افشین امیرشاهی: علیرضا کاظمی، وزیر آموزش و پرورش گفته که همه مدارس کشور باید هیئت امنایی شوند. او هدف از این کار را توسعه عدالت آموزشی و استفاده از ظرفیتهای موجود در محله، منطقه و استانها برای ارتقا و تقویت کیفیت آموزشی و تربیتی مدارس اعلام کرده است. به گفته وزیر هیچ مدرسه هیئت امنایی حق گرفتن پول از دانشآموزان را ندارد.
وزیر درحالی این مسئله را اعلام کرده که تجربه دو دهه گذشته میگوید مشکل اصلی ساختار متمرکز، نابرابری اجتماعی، مشکلات اقتصادی، کیفیت معلمان و بحران حکمرانی آموزشی است. طرح تازه وزارت آموزش و پرورش برای «هیئت امنایی شدن همه مدارس» قاعدتا میتواند به شکل دقیقتر با حضور کارشناسان حوزه تعلیم و تربیت، دانشگاهیان و معلمان بررسی شود. اما عجالتا استفاده از ظرفیت محلهها، مشارکت والدین، تقویت مدرسهمحوری و کاهش تمرکز اداری، سالهاست که در ادبیات آموزشی جهان مطرح میشود.
اما همین تجربه مدارس هیئت امنایی در ایران مسیر دیگری را پیش رفته است که میان ایده اولیه و اجرای واقعی، فاصلهای عمیق دارد. مدارس هیئت امنایی قرار بود حلقهای میان دولت، مدرسه و جامعه باشند. قرار بود مدیر مدرسه اختیار بیشتری داشته باشد، والدین در تصمیمگیری مشارکت کنند و مدرسه بتواند متناسب با شرایط محلی عمل کند. در عمل اما بخش بزرگی از این مدارس به سازوکاری برای دریافت پول از خانوادهها تبدیل شدند، بدون آنکه اختیار واقعی به مدرسه منتقل شود.
پژوهشهای دانشگاهی درباره مدارس هیئت امنایی نیز تصویر متفاوتی ارائه میکنند. برخی مدارس در شهرهای برخوردار توانستهاند امکانات آموزشی بهتر، کلاسهای فوقبرنامه، مشاوره تحصیلی،آزمایشگاه، کلاس زبان و فضای آموزشی مناسبتری فراهم کنند. اما همین الگو در مناطق محروم تکرار نشده است. یک مدرسه در شمال تهران را نمیتوان با مدرسهای در حاشیه زاهدان، بندرعباس یا مناطق کمبرخوردار خوزستان مقایسه کرد.
صدالبته هم میدانیم که کیفیت آموزش در مدارس را نمیتوانیم به مدیریت مدرسه محدود کنیم. چون مسئله فاصله عظیم اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی میان مناطق مختلف کشور است. از این منظر باید تفاوتهای منطقهای را در نظر بگیریم. نسخه واحد برای همه مدارس کشور کارآمد نیست. نیازهای یک مدرسه عشایری با مدرسهای در کلانشهر متفاوت است. تمرکز بر الگوی یکسان، بخشی از واقعیت اجتماعی ایران را نادیده میگیرد.
وزیر آموزش و پرورش میگوید مدارس هیئت امنایی حق دریافت پول ندارند و همه مدارس باید هیئت امنایی شوند. این حرف قابل نقد است. چون مدارس هیئت امنایی از ابتدا بر پایه مشارکت مالی خانوادهها شکل گرفتند. بسیاری از خدماتی که این مدارس ارائه میکنند، از جمله کلاس فوقبرنامه، تجهیزات آموزشی و مواردی از این دست با اتکا به همین منابع مالی اداره میشود. در شرایطی که مدرسه اجازه دریافت پول نداشته باشد، پس هزینه کیفیت آموزشی از کجا تأمین میشود؟ در نقطه مقابل اگر دولت توان تأمین کامل بودجه را داشت که اساساً چرا این مدل ایجاد شد؟
در مسئله شهریه اما موضوع نظارت نیز مطرح است. طی سالهای گذشته بارها درباره دریافت شهریه، نبود شفافیت مالی و تفاوت کیفیت میان مدارس هیئت امنایی انتقاداتی مطرح شده است. گسترش این مدل بدون نظام ارزیابی مستقل، میتواند مشکلات قدیمی را بازتولید کند.نکته بعدی به مسئله «اختیار» برمیگردد. مدرسهمحوری را نمیتوان صرفا به تشکیل هیئت امنا محدود دانست. در بسیاری از کشورهای موفق، مدارس از اختیار جذب نیرو، برنامهریزی آموزشی، بودجهبندی و حتی بخشی از محتوای آموزشی برخوردارند.
در ایران اما مدیر مدرسه برای بسیاری از تصمیمهای ساده باید در چارچوب بخشنامههای متمرکز عمل کند. ساختار اداری آموزش و پرورش هنوز به شدت ستادی و سلسلهمراتبی است. در چنین وضعی، هیئت امنا بیشتر نقش مشورتی پیدا میکند تا مدیریتی.مسئله دیگر را میتوان از زاویه عدالت آموزشی بررسی کرد. اگر همه مدارس هیئت امنایی شوند، آیا همه مناطق کشور امکان استفاده برابر از ظرفیتهای محلی را دارند؟ دقیقا نمیدانم پاسخ به این مسئله چیست، اما قطعا جای بررسی بیشتر دارد. مدرسهای در منطقهای ثروتمند میتواند از کمک خیرین، والدین متخصص، امکانات شهری و شبکه اجتماعی قوی استفاده کند. اما مدرسهای در منطقه فقیر چه ظرفیتی برای جذب منابع دارد؟ لذا ممکن است این تصمیم به افزایش شکاف آموزشی باشد منجر شده و کاهش این شکاف که هدف اصلی چنین تصمیمی است به کلی فراموش شود.
در کنار همه این موارد، مفهوم «موفقیت مدرسه» چیست؟ در همه سالهای گذشته معمولاً موفقیت مدرسه با قبولی کنکور، رتبههای درسی یا امکانات فیزیکی سنجیده میشود. اما کیفیت آموزش به مولفههای دیگری چون محتوای درسی، کیفیت تربیت معلم، وضعیت معیشتی معلمان، سلامت روان دانشآموزان، کیفیت مدیریت آموزشی و حتی امنیت اقتصادی خانوادهها نیز مرتبط است که همه این موارد بر عملکرد مدرسه اثر میگذارند. خب مدرسهای که در سیستم آموزشی فرسوده فعالیت میکند، حتی با بهترین مدیر هم محدودیتهای جدی دارد. هنگامی که با معلمان چند شغله مواجه هستیم، کلاسها پرتراکماند، محتوای آموزشی قدیمی است و نظام ارزشیابی حافظهمحور عمل میکند، تغییر تابلو مدرسه مسئله اصلی آموزش را حل نمیکند.
واقعیت این است که مدرسه موفق را نمیتوان جدا از سیستم آموزش و پرورش تعریف کرد. مدرسه بخشی از یک زنجیره بزرگتر است. زنجیرهای که از سیاستگذاری کلان، بودجه عمومی، تربیت معلم، محتوای آموزشی و وضعیت اجتماعی خانوادهها تأثیر میگیرد. اگر این زنجیره دچار بحران باشد، انتظار موفقیت گسترده از چند مدرسه خاص چندان واقعبینانه نیست. بنابراین مدرسهمحوری زمانی معنا پیدا میکند که اختیار واقعی، بودجه شفاف، نظام ارزیابی مستقل و عدالت منطقهای همزمان وجود داشته باشد. بدون این عناصر، مدارس هیئت امنایی همچنان همان ساختار قدیمی خواهند بود که از بالا اداره میشود، اما هزینههایش آرامآرام به خانوادهها منتقل شده است.
تا زمانی که حباب سکه منفی است، شمشهای پرریسک و گران را به سکههای معتبر…
تب خرید صندوقهای نقره دوباره داغ شده است. اعداد و ارقام اما روایتی متفاوت و…
برآوردها از رقمی نجومی خسارت قطعی اینترنت حکایت دارد: دستکم ۷۰۰ هزار میلیارد تومان فقط…
نرخ تورم سالانه در ماه آوریل به ۳.۸ درصد رسید؛ رقمی که نه تنها بالاتر…
اختلاف بر سر رابطه پنهانی میان دختر و پسر دو خانواده قدیمی در نهایت به…
مرد آرژانتینی از همان روزهای نخست تلاش کرد فرهنگ تجمل و ستارهسالاری را از تیم…