حامد شایگان: در هفته جاری قیمت دلار روندی صعودی گرفت و چهارشنبه، از مرز ۱۸۰ هزار تومان گذشت. نرخ رسمی در مرکز مبادله ۱۴۰ هزار و ۹۷۹ تومان است، اما در بازار آزاد رقم بسیار بالاتر رفته که تحت تاثیر انتظارات تورمی است. درواقع این جهش، یک شوک ارزی واقعی نیست؛ بلکه تحت تاثیر افزایش تقاضا رخ داده که ناشی از اخبار تشدید محاصره دریایی ، رشد قیمت در سایر بازارها از جمله خودرو و مسکن و حتی گزارش تورم فروردین است که رشد ۶۷ درصد را نشان میدهد. درواقع نکته کلیدی این است که این افزایش قیمت، بیشتر از سر ترس و پیشبینی رخ داده، نه کمبود واقعی ارز. اگر بانک مرکزی ارز کافی در چنته داشته باشد و به موقع وارد عمل کند، همچنان میتواند جلوی این جهش کاذب را بگیرد. و اگه قیمت دلار در زمان جنگ تقریبا تثبیت شده بود و حتی در برخی مقاطع تا ۱۳۴ هزار تومان هم افت داشت که در نتیجه نبود تقاضا برای ارز بود.
در حال حاضر فاصله نرخ رسمی (۱۴۰ هزار و ۹۷۹ تومان) با نرخ بازار آزاد حالا به ۴۰ هزار تومان رسیده است. دو ماه پیش، این فاصله فقط ۱۵ هزار تومان بود. جهش ۲۵ هزار تومانی فاصله، یعنی مردم و فعالان اقتصادی باور کردهاند که ارزش واقعی دلار خیلی بیشتر از رقم اعلامی است و سه عامل این باور را تغذیه میکند.
عامل اول اخبار نگرانکننده از جبهه جنگ و تشدید محاصره دریایی است. بازار حدس میزند درآمدهای ارزی ایران به ویژه در حوزه نفت و پتروشیمی کاهش پیدا کند و شاید تنها ارز برای تأمین کالاهای اساسی اختصاص یابد، به همین دلیل تصور شده که تعادل عرضه و تقاضای دلار بهم میخورد.
عامل دوم: گزارش تورم فروردین ماه است. بانک مرکزی اعلام کرد نرخ تورم نقطهبهنقطه به ۶۷ درصد رسیده؛ یعنی قیمت کالاها و خدمات نسبت به فروردین سال قبل، ۶۷ درصد بالا رفته است. این عدد یک سیگنال قوی به بازار فرستاده مبنی بر اینکه روند کاهشی تورم متوقف شده و دوباره صعودی شده است. پس قیمت دلار به نسبت فروردین سال گذشته جهش کردهاست.
عامل سوم: گرانی خودرو و مسکن و… است. وقتی کالاهای سرمایهای جهش میکنند، سرمایهگذاران نتیجه میگیرند که باید برای حفظ ارزش پولشان به سمت دلار بروند. به همین دلیل به یکبار روند تقاضا در بازار منجر میشود قیمت دلار جهش پیدا کند.
جالب اینجاست که این جهش دلار، حاصل کمبود واقعی ارز نیست؛ زاییده «انتظارات تورمی» و «گمانهزنی» است. در حال حاضر اصلا واردکنندگان تقاضای زیاد ندارند، چون به صادرکنندگان مجوز داده شده به جای فروش ارز به واردکنندگان خودشان کالا واردات کنند به همین دلیل مشکل بازار کمبود ارز نیست؛ بلکه همان جریان انتظارات تورمی است. چراکه فعالان اقتصادی پیشبینی میکنند تورم ادامه پیدا کند و نرخ ارز بالاتر برود، بنابراین امروز به هر قیمتی مردم ارز میخرند تا فردا ناچار به خرید گرانتر نشوند. همین رفتار، خودش به تقویت انتظارات تورمی دامن میزند و یک چرخه معیوب شکل میگیرد.
البته انتظارات تورمی فعلی با دوران قبل از جنگ تفاوت دارد. پیش از جنگ، ابهام از آینده شدیدتر بود، اما بعد از شروع جنگ، نرخ ارز در یک محدوده مشخص باقی ماند و حباب هیجانی تخلیه شد. اما حالا با اعلام تورم ۶۷ درصدی فروردین و ادامه تنشها، دوباره انتظارات تورمی شعلهور شده است. این بار نرخ ارز به ۱۸۰ هزار تومان رسیده و اگر این رقم تثبیت شود، یعنی دلار ۲ برابر نرخ نیمایی سال قبل گران شده است. برای یک اقتصاد در حال توسعه، چنین رقمی اثرات منفی زیادی دارد.
در زمان جنگ رمضان، دولت و بانک مرکزی توانستند بازار ارز را نسبتاً کنترل کنند. دلار در محدوده ۱۵۰ تا ۱۶۰ هزار تومان نوسان داشت و از یک مرز خاص عبور نمیکرد. راز این موفقیت اول، افزایش عرضه ارز همزمان با کاهش تقاضا بود. دولت از ذخایر ارزی برای تأمین کالاهای اساسی استفاده کرد. همزمان، جنگ و تعطیلی کسبوکارها، تقاضا برای واردات غیرضروری را کاهش داد و تعادل نسبی برقرار شد. دوم، اطلاعرسانی شفاف درباره میزان ذخایر و برنامههای تأمین کالا در کاهش انتظارات موثر بود . در حال حاضر دولت برای کنترل انتظارات تورمی، باید ثبات در برنامهها و استفاده از روشهای غیرتورمی برای تأمین مالی را اجرا کند. وقتی مردم بدانند کالای اساسی کم نیست و بانک مرکزی ذخیره کافی ارز دارد، انگیزه کمتری برای احتکار ارز خواهند داشت.
البته نباید نادیده گرفت که تزریق ارز به بازار مهمترین ابزار تنظیم بازار است. در شرایط فعلی، بخش بزرگی از تقاضا «کاذب» است. مردم از ترس گرانی، ارز میخرند. اگر بانک مرکزی یکباره حجم زیادی ارز وارد بازار کند، قیمت سقوط میکند و سفتهبازان مجبور میشوند ارز خود را با نرخ پایینتر بفروشند. این کار نیازمند ذخایر ارزی کافی است. بخشی از ذخایر ایران در صندوق توسعه ملی و برخی حسابهای خارجی بلوکه است، اما بخشی هم در دسترس قرار دارد. سؤال اینجاست: آیا بانک مرکزی استفاده از این ذخایر را در دستور کار قرار میدهد؟ بهطور قطع درباره این مسأله همه جوانب باید در نظر گرفته شود زیرا اگر ارز تزریق شود و حباب بترکد، اما جنگ ادامه پیدا کند و درآمدهای ارزی کاهش یابد، دیگر پشتوانهای زیادی برای ماههای آینده نخواهیم داشت.
از طرف دیگر تثبیت انتظارات با اطلاعرسانی شفاف باید پیگیری شود. مردم باید بدانند چه میزان کالای اساسی در انبارها وجود دارد و چه میزان ارز برای تأمین آن اختصاص یافته است. این اطلاعات باید شفاف منتشر شود، نه در قالب گزارشهای مبهم. درواقع اطلاعرسانی شفاف، تضمین کننده ثبات بانکها و جلوگیری از هجوم مردم به بازار ارز و طلا است بانکهای مرکزی در سراسر جهان از ابزار «شفافسازی» برای مهار انتظارات تورمی استفاده میکنند. اگر بانک مرکزی ایران سکوت کند و اطلاعات را محدود، بازار خودش بدترین سناریو را پیشبینی میکند و دلار به ۲۰۰ هزار تومان هم میرسد.
اما داستان به همین سادگی نیست. بانک مرکزی با یک محدودیت جدی مواجه است؛ احتمال کاهش درآمدهای نفتی. لایحه بودجه ۱۴۰۵، درآمدهای نفتی را ۷۰ درصد کاهش داده است. یعنی دولت انتظار داشته یا نفت کمتری بفروشد، یا قیمت آن پایین بیاید، یا تحریمها مانع از انتقال پول شود. هر سه سناریو، یعنی عرضه ارز بانک مرکزی کاهش مییابد و این پیشبینی امروز به کمک دولت آمده، چون قبلاً برآوردها و راهکارهای برون رفت از مشکلات ارزی در نظر گرفته شده است. از طرف دیگر افزایش قیمت نفت در بازار جهانی یک اتفاق مثبت است و اگر ایران بتواند حتی نیمی از نفت پیشبینی شده برای صادرات در بودجه ۱۴۰۵ را صادرات کند عملا درآمد ارزی محقق خواهد شد. هرچند نباید نادیده گرفت که احتمالا ادامه محاصره دریایی علیه ایران در بلندمدت ممکن نیست.
شاید یکی از موانع که به مسائل ناترازی ارزی دامن میزند این است که دولت با کسری بودجه پنهان روبهروست. برای جبران این کسری، یا باید از بانک مرکزی استقراض کند (که تورمزا است) یا اوراق بدهی منتشر کند ( تورمزا نیست اما نقدینگی را از بازار جمع میکند). انتخاب دولت، تعیینکننده آینده تورم و نرخ ارز است. اگر به سراغ چاپ پول برود، تورم تشدید میشود و دلار به سمت ۲۰۰ هزار تومان سوق پیدا میکند. اگر نه، شاید بتوان حباب فعلی را مهار کرد.
بانک مرکزی در یک دوراهی راهبردی گیر کرده است. از یک سو، جهش دلار به ۱۸۰ هزار تومان فشار تورمی ایجاد میکند. از سوی دیگر، پیشبینی کاهش درآمدهای نفتی، توان مداخله را محدود کرده و کسری بودجه نیز مانع جدی است اما راهکارهای مشخصی برای کنترل نرخ ارز وجود دارد؛ اول، استفاده هوشمندانه از ذخایر ارزی برای تزریق هدفمند و شکستن حباب است. اگر بانک مرکزی نشان دهد «ارز به اندازه کافی دارد»، اعتماد به بازار بازمیگردد. دوم، ایجاد مسیرهای جایگزین برای صادرات کالا حتی به صورت محدود است که به فروکش کردن انتظارات تورمی میانجامد. سوم، خودداری از استقراض از بانک مرکزی برای جبران کسری بودجه است. دولت باید هزینههایش را کاهش دهد یا اوراق منتشر کند.
در نهایت، دلار ۱۸۰ هزار تومانی یک «زنگ خطری» برای سکوت در مقابل نوسانات بازار است. اگر امروز جلوی آن گرفته نشود، فردا ممکن است به ۲۰۰ هزار تومان هم برسد. اما تجربه ماههای گذشته نشان داده که بانک مرکزی توانایی مدیریت بازار را دارد. شرط موفقیت، سرعت عمل، شفافیت و جرأت استفاده از ابزارهای موجود است. امیدواریم سیاستگذاران این هشدار را جدی بگیرند و پیش از آنکه دیر شود، دست به کار شوند. چون هزینه اشتباه در این بازی، تورم سنگین است.
قیمت بنزین در آمریکا از زمان شروع جنگ با ایران، ۴۰ درصد افزایش یافته و…
افزایش کمسابقه قیمت شیرینی و حساسیت بیشتر نسبت به مصرف قند و چربی، مهمانها را…
قیمت گندم به بالاترین سطح از ژوئن ۲۰۲۴ رسیده است. جهش ۴.۱ درصدی در یک…
بانک جهانی در جدیدترین گزارش خود، یک چشمانداز دوگانه را ترسیم کرده است. سال ۲۰۲۶،…
خروج امارات از اوپک افزایش ۱ تا ۲ میلیون بشکه در روز عرضه جهانی نفت…
بازارهای مالی از بحران مالی ۲۰۰۸ تا امروز، بارها در پیشبینی نرخ بهره فدرال رزرو…