هلیا برزویی: روزگاری بود که برای عبور از غول کنکور و تصاحب یک صندلی از دانشگاه، رقابتی سخت در جریان بود. دانشگاه نه فقط محلی برای گرفتن یک مدرک بلکه تضمینی برای یافتن کار، استقلال و پایگاه اجتماعی محسوب میشد اما به مرور با تجاریسازی آموزش، این نهاد هم معنای خود را از دست داد. دانشگاهها پولی شدند، به تعداد صندلیهای خالی اضافه شد و رشتههای دانشگاهی یکی پس از دیگری رقابت خود را از دست دادند؛ تا جایی که آموزش عالی تشنه به دانشجو، خود به دنبال مشتری دوید.
به تازگی معاون وزیر علوم از کاهش ۱ میلیون و ۳۰۰ هزار دانشجو طی یک دهه خبر داده است. آماری که نشان میدهد حتی حذف کنکور و صندلیهای پولی نیز نتوانسته است برای دانشگاه جذابیت ایجاد کند. بُعد دیگر ماجرا این است که بازار کار رسمی هم جذابیت خود را از دست داده است. دستمزدهای پیشنهادی آنقدر در برابر تورم کم آورده که نسل جدید را به این نتیجه رسانده است که چهار سال از دوران جوانی خود را پشت صندلیهای دانشگاه نگذراند و از رویای نسل پیشین خود که استخدام در ادارات دولتی با حقوق، بیمه و مزایای ثابت بود، فراری باشد.
مهدی فیضی، اقتصاددان یکی از دلایل کاهش دانشجو را به تغییرات جمعیتشناسی مرتبط میداند و میگوید که از اوج جمعیت در سن تحصیل دانشگاهی فاصله گرفتهایم و طبیعتا این عامل منجر به کاهش دانشجو شده است. اما به باور او، این تنها و مهمترین دلیل نیست: «بخشی که کمتر به آن توجه شده این است که ما در سالهای اخیر تعداد زیادی دانشآموز ترک تحصیل کرده داریم که اساسا به سن ورود دانشگاه نرسیده و زودتر از تحصیل کنارهگیری کردهاند. این موضوع بحث جداگانهای را میطلبد ولی به طور خلاصه میتوان گفت که دلایل ترک تحصیل پیش از دانشگاه و دلایلی که دانشگاه را به این روز رسانده تا حد خوبی مشترک است.»
او علت ترک تحصیل دانشآموزان را اینگونه برمیشمارد: «یک دلیل این است آموزههایی که نظام آموزش و پرورش ارائه میدهد هم با فضای ذهنی و فکری نسل جدید فاصله دارد و هم بسیار غیرکاربردی است. ساختار آموزش و پرورش هم با روحیه نسل جدید سازگار نیست و مجموع همه این عوامل باعث میشود رغبت به ادامه تحصیل در دانش آموزان پایین باشد.» این اقتصاددان دلیل دیگر کاهش اقبال به دانشگاه را فاصله سرفصلهای آموزش عالی، به خصوص در رشتههای علوم انسانی و علوم اجتماعی با سرفصلهای روز دنیا و همچنین با مسائل کاربردی و زندگی روزمره جامعه میداند.
فیضی با اشاره به از دست رفتن کارکرد منزلت اجتماعی مدرک و تحصیلات دانشگاهی، بیان میکند: «قبلا آموزش عالی کارکرد منزلت اجتماعی داشت. بدین معنا که چون به نسبت جمعیت دانشآموخته ما در آموزش عالی کم بود، صرف داشتن مدرک دانشگاهی میتوانست یک منزلت و پرستیژ اجتماعی ایجاد کند که این امر در شرایط موجود چندان معنادار نیست. به خصوص اینکه درآمد افراد دارای تحصیلات دانشگاهی نیز در دهه اخیر، به طور نسبی کاهش پیدا کرده است. بنابراین فارغ از بحث یادگیری و آموزهها، جنبه اجتماعی دانشگاه هم تقریبا معنای خود را از دست داده است.»
این استاد دانشگاه همچنین به این نکته اشاره میکند که پیشتر بخشی از جذابیت تحصیلات دانشگاهی برای گروهی از دانشجویان این بود که تحصیلات دانشگاهی را میشد به عنوان پلی برای مهاجرت تحصیلی درنظرگرفت ولی اکنون افزایش آگاهی افراد در مورد سختیهای مهاجرت باعث شده جذابیت این هدف و طبیعتا کارکرد دانشگاه به عنوان پلهای برای این هدف کمرنگتر شود. بنابراین این کارکرد هم دیگر معنای خود را از دست داده و منجر به کاهش تمایل به تحصیلات دانشگاهی شده است.
فیضی عامل دیگر کاهش دانشجو را بحث «جاماندگی» میداند و درباره آن توضیح میدهد: «افرادی که به دانشگاه میآیند_مخصوصا از نظر اقتصادی_ دچار این احساس میشوند که نه تنها چیزی نیاموختهاند، بلکه از افراد مشابه خودشان که دانشگاه نرفتهاند، فاصله معناداری پیدا کردهاند. به تعبیر دقیقتر درآمد حقیقی آنها با تحصیل دانشگاهی نه تنها دیگر افزایش پیدا نکرده بلکه کاهش هم پیدا کرده است. از این رو تحصیلات برای آنها نه تنها جذابیتی نداشته بلکه دافعه هم دارد.»
او دلیل دیگر رویگردانی از آموزش عالی را به ویژگیهای نسل جدید مرتبط میداند: «این نسل مقداری عجولتر از نسل قبل هستند. تحصیلات دانشگاهی فرآیند زمانبر، طولانی و نیازمند پشتکار است که این امر با روحیه نسل جدید که به دنبال دستاوردهای زودبازده هستند، کمتر سازگار است. شاید به همین خاطر باشد که وزارت علوم هم از کاهش طول دوره تحصیل خبر داد.»
این اقتصاددان خاطرنشان میکند که منصرف شدن نسل جدید از ورود به دانشگاه پیامدهای منفی اقتصادی هم به همراه دارد که آمارها هم آن را تایید میکنند: «در ادبیات اقتصادی ما به این نسل، نیت (NEET) میگوییم یعنی نسلی که دنبال مهارت و آموزش و تحصیل نیست و هیچکاری نمیکند. درواقع این خطر وجود دارد که جایگزین تحصیلات دانشگاهی، نه جایگزینی جذابتر بلکه «هیچ» باشد؛ به تعبیری در خانه نشستن و کار نکردن باشد. این خطر در این نسل چشمگیر است و شاید به این دلیل باشد که احساس میکنند بازدهی بازار کار چندان جذاب نیست، آموزش عالی چنگی به دل نمیزند و اگر من باری به هر جهت کاری انجام دهم و در خانه باشم، شاید خوشحالتر باشم.»
فیضی در پاسخ به اینکه آیا میتوان گفت فرآیند دانشگاه رفتن در ایران عملا از یک «سرمایهگذاری اقتصادی» به «هزینه سوخت» تبدیل شده است، میگوید: «به زبان اقتصادی هزینه فرصت تحصیلات دانشگاهی در دهه اخیر افزایش پیدا کرده چراکه جایگزینهایش جذابتر شده، دانشگاه جذابیتش را از دست داده و نسبت به قبل تبدیل به یک سرمایهگذاری دیر و کمبازده با عدم قطعیت بسیار زیاد شده است.» او تاکید میکند که تغییر نگاه نسل جدید به دانشگاه مختص به ایران نیست و در کشورهای دیگر هم اینگونه است. به باور فیضی حتی این امر میتواند خبر خوبی هم باشد: «به این دلیل که نسل جدید آگاهتر است، کمتر دچار این باور قدیمی هستند که چون همه یک کاری انجام میدهند، آنها هم باید پیروی کنند، انتخابگر هستند و جایگزینها و گزینههای بیشتری از نسل قبل دارند.»
این استاد دانشگاه درباره اینکه وقتی مهارتآموزیها و کارهای فریلنسری در برخی موارد درآمدی سریعتر و بالاتر از مدرک دانشگاهی دارند، ساختار بازار کار چگونه تغییر میکند، پاسخ میدهد: «یک بخشی به پویاییهای بازار کار برمیگردد که با ورود هوش مصنوعی مسیر تازهای برای خود پیدا کرده و باعث شده است که مسیر شغلی فقط از مسیر دانشگاهی نگذرد. از آنجایی که نسل جدید عجولتر است و دوست دارد زودتر به مقصد برسد، مسیرهای جایگزین همچون فریلنسری، میتواند جذابیت خود را داشته باشد.»
این اقتصاددان اشاره میکند که این مسیرهای جایگزین مخاطراتی همچون بحث بیمه و بازنشستگی دارد: «البته این مخاطرات در مشاغل دیگر هم وجود دارد؛ دستکم در ایران که با ورشکستگی صندوقهای بازنشستگی مواجه هستیم، دیگر بازنشستگی مرسوم هم معنا ندارد. بنابراین بخشی از ماجرا پیامد آموزش عالی است چراکه بازار کار تغییرات شگرفی کرده است و مهارت و تخصص در مدرک دانشگاهی خلاصه نمیشود.» فیضی در پاسخ به اینکه بحران سرمایه انسانی و نیروی متخصص در آینده، میتواند چالشی برای رشد تولید ناخالص داخلی و اقتصاد ایران شود، میگوید: «من فکر میکنم همین الان هم در صنعت دچار این معضل هستیم که در بسیاری از حوزهها نیروی متخصص پیدا نمیشود. بخش اعظمی از نیروهای دانشگاهی متخصص ما مهاجرت کردهاند و بخش دیگری وارد این حیطه نمیشوند.
بنابراین در صنایع مختلف و حوزههای تخصصی این چالش را داریم اما این شکاف در طول زمان عمیقتر هم خواهد شد. یک دلیل به این برمیگردد که روحیه نسل زد برای مشاغل معمول کنونی مناسب به نظر نمیرسد، به سادگی دل به کار نمیدهند، پشتکارشان کم است و دوست دارند زود تغییر دهند. تمام این موارد باعث شده است کارفرما هم تمایل چندانی به استخدام آنها نداشته باشد.»
به باور این اقتصاددان، در آینده نیروهای باسابقه و باتجربه کمتر از امروز خواهند بود که چالش جدی برای بازار کار ایران محسوب میشود: «به طور کلی ما سالهاست با چالش تخصص و بهرهوری نیروی کار مواجه هستیم و در بسیاری از عرصهها به قدر مورد نیاز نیروی کاربلد و باتجربه نداریم که این در آینده بیشتر هم خواهد شد.»
هنر از قاب جدیاش بیرون آمده و وارد فنجان قهوه شده اما در این جابهجایی،…
سیاست کاهش ضریب اعتبار میتواند به عنوان یک اقدام پیشگیرانه برای جلوگیری از ایجاد حباب…
آزاد کلهر: در روزهایی که تنشهای منطقهای مسیرهای مرسوم تجاری را یک به یک مسدود…
کارخانهای در کرمانشاه پس از جنگ گرفتار تخریب، بدهی، بروکراسی و بیتفاوتی شده و عملا…
بخش معدن ایران با وجود تحریمها و جنگهای اخیر، ثابت کرده که میتواند تابآوری خود…
مروری بر زندگی و کارنامه مازیار؛ خوانندهای با صدای ماندگار که سکوت و مرگ زودهنگام…