الهام یزدان پناه/فعال حقوق زنان: هویت من با دغدغه حقوق زنان، خشونت خانگی و تلاش برای اصلاح قانون گره خورده. قانونی حداقلی که حتی نتوانست از سد مخالفتها عبور کند. این بنبست اما فقط در حوزه زنان نیست؛ در اقتصاد، در سیاست، در آزادیهای مدنی، در اعتماد عمومی. کشور در یک گره عمیق گرفتار شده است.
من هنوز نتوانستهام با خبر کشته شدن هزاران هزار نفر از هموطنانم کنار بیایم. هنوز تصاویر خانوادههایی که داغدار شدند از ذهنم بیرون نرفته است. چند روز پیش مراسم چهلم برخی از آنها برگزار شد. به گمانم ایستادن در چنین مراسمی شجاعتی فراتر از حد معمول میخواهد؛ شجاعتی که از دل رنج و عشق به زندگی بیرون میآید.
شجاعتی که صادقانه بگویم، در همین اندازه هم در رفتار مسئولان دیده نشد؛ شجاعتی برای اینکه سکان کشور را به سمت مردم بچرخانند و دوباره آنها را در سرنوشت خود شریک کنند.
آیا متوجه نیستند که وقتی راههای اصلاح بسته میشود، جامعه به گزینههای خطرناک فکر میکند؟ میدانم بخشی از جامعه از سر همین ناامیدی، به جنگ به چشم یک راه خروج نگاه میکند. میفهمم که بنبستهای مدیریتی و سیاسی، برخی را به این سمت سوق داده است و همین گره است که برخی را به امید بستن به جنگ رسانده.
اما حتی اگر مسئولان عالیرتبه هم به تغییر رضایت دهند، راه سادهای پیش رو نیست. تغییرات سیاسی بزرگ، اگر هم رخ دهند، سؤالهای سنگینی را بیپاسخ نمیگذارند از جمله اینکه پاسخ کشته شدن آن هزاران نفر چه میشود و اینکه عدالت چه جایگاهی خواهد داشت؟
و حالا به این سؤالهای بیپاسخ، نگرانی تازهای اضافه شده است؛ بحث حمله به ایران و احتمال آغاز جنگ! صادقانه بگویم من نمیتوانم بفهمم این جنگ قرار است چگونه مشکل ما را حل کند. آیا قرار است فقط یک حمله باشد و بعد از آن ما بمانیم و کشوری زخمیتر؟
مادر بودن، این وضعیت را برای من حتی دردناکتر میکند. مدام به فرزندم فکر میکنم. یاد حرف یکی از دوستانم میافتم که میگوید هر بار کودک خود را به حمام میبرد، با دقت به بدنش نگاه میکند تا اگر روزی اتفاقی افتاد، نشانهای داشته باشد که بتواند او را پیدا کند. تصور چنین چیزی برای من کابوس است؛ کابوسی که نه از خیال، بلکه از واقعیتهای اطراف ما زاده شده است.
شاید به همین دلیل است که حس میکنم، شبیه فردی هستیم که پس از سرخوردگی شدید از یک رابطه، بدون آنکه دردهای خودمان را شناخته باشیم، در حال افتادن در رابطه دیگری هستیم. زخمهای کهنه را با زخمهای تازهتر پوشاندن، نه درمان است و نه راه حل.
به عنوان یک مادر، پیش از هر چیز امنیت و آینده فرزندم را میخواهم. به عنوان یک فعال حقوق زنان، میدانم که خشونت با خشونت حل نمیشود و به عنوان یک شهروند، هنوز باور دارم که راه نجات این کشور از دل گفتوگو، پاسخگویی و اصلاحات ریشهای میگذرد؛ نه از مسیر جنگ و نه از مسیر انکار.
اگر قرار است کشتی این کشور از طوفان عبور کند، باید جهتش به سمت مردم برگردد؛ باید مردم دوباره صاحب این مسیر شوند. بدون این چرخش، هیچ حملهای، هیچ تغییر بیرونی، هیچ شعار بزرگی نمیتواند آیندهای امنتر برای فرزندان ما بسازد.
تحول سیاسی همزمان با افت صادرات به آمریکا و تشدید رقابت ژئواقتصادی، پرسشهای تازهای درباره…
در ماههای پایانی سال، معمولاً فرهنگ خرید و تغییر متراژ واحدهای مسکونی افزایش مییابد، اما…
در هفتههای اخیر بیش از گذشته شاهد کاهش تعداد تماشاگران، در سینما هستیم واقعیتی فراتر…
حسین صمصامی، عضو کمیسیون اقتصادی مجلس، با افشاگری تازه خود از پدیدهای به نام «خالیخوانی…
امنیت در این فضا، یک مثلث است که سه ضلع آن «توسعه دهندگان پلتفرم»، «والدین…
دادفر گفت: بازار خودرو در ماههای گذشته بهقدری دچار التهاب شده که دیگر نه میتوان…