در روزهایی که تورم افسارگسیخته، ارزش پول ملی را روزبهروز کمرنگتر میکند، بازار مسکن به عرصهای برای نمایش بزرگترین تناقض اقتصادی تبدیل شده است. از یک سو، فروشندگان با چشمانداز افزایش بیپایان قیمتها، دارایی خود را گرانبها از پول نقد میدانند و از سوی دیگر، خریداران توان پرداخت قیمتهای نجومی را ندارند. نتیجه، بازاری با شکاف عمیق میان قیمت پیشنهادی فروش (Ask) و قیمت پیشنهادی خرید (Bid) است؛ بازاری که در آن قیمت مرجع از بین رفته و معاملات به کمترین سطح خود رسیده است. در این گزارش، به بررسی ابعاد این معضل و پیامدهای آن بر اقتصاد خانوارها میپردازیم.
به گزارش سرمایه فردا، در بازار ملک امروز تهران، خریدار حاضر است ۱۰ میلیارد تومان برای یک آپارتمان ۵۰ ساله پرداخت کند، اما فروشنده کمتر از ۱۳ میلیارد تومان نمیفروشد. این شکاف ۳ میلیارد تومانی، لزوماً به این معنی نیست که ملک واقعاً ۱۳ میلیارد تومان ارزش دارد؛ بلکه نشان میدهد که فروشنده، دارایی واقعی خود را بسیار ارزشمندتر از پول نقد میداند و حاضر نیست آن را بهسادگی به پول تبدیل کند. در شرایط ابرتورم، قیمت مرجع از بین میرود و هر دو طرف معامله در دو سوی یک شکاف عمیق قرار میگیرند.
در شرایط عادی، پول نقد خود یک دارایی قابل قبول است. اما در ابرتورم، نگه داشتن پول نقد هزینه دارد، چون ارزش آن بهسرعت کاهش مییابد. فروشنده برای تبدیل دارایی واقعی به پول، پاداش بیشتری میخواهد و این خود را به شکل قیمت پیشنهادی فروش (Ask) بالاتر نشان میدهد. این پدیده، افزایش ترجیح نگهداری دارایی واقعی نسبت به پول است. هرچه اعتماد به پول کمتر شود، افراد تمایل بیشتری به نگهداری کالا، ملک، طلا یا ارز پیدا میکنند و اسپرد بین قیمتهای پیشنهادی خرید و فروش بزرگتر میشود.
یکی از پیامدهای عجیب ابرتورم، کاهش حجم معاملات در کنار افزایش قیمتهای اسمی است. نه خریدار حاضر است قیمتهای بسیار بالای فروشنده را بپردازد و نه فروشنده مایل است دارایی خود را در ازای پولی که بهسرعت ارزشش را از دست میدهد واگذار کند. این وضعیت، گاهی به رکود شدید منجر میشود، با وجود اینکه قیمتهای اسمی همچنان رو به افزایش هستند. در چنین شرایطی، بازار مسکن به یک نمایشگاه بزرگ از قیمتهای غیرواقعی تبدیل میشود که در آن معاملهای انجام نمیشود.
مقایسه با اقتصادهای پایدار؛ وقتی یک آپارتمان، همارزش حقوق یک مهندس آمریکایی میشود
برای درک عمق این بحران، کافی است نگاهی به نسبت قیمت مسکن با درآمد داشته باشیم. بهره سالانه اوراق ۸۲ میلیارد تومانی، حدود ۳۲ میلیارد تومان در سال است (حدود ۲.۷ میلیارد تومان در ماه). حتی اگر دلار به ۳۰۰ هزار تومان برسد، این رقم ماهانه بیش از ۹,۱۰۰ دلار (معادل ۱۱۰,۰۰۰ دلار در سال) خواهد بود. این رقم، دستمزد سالانه یک مهندس خبره در آمریکا است. یک آپارتمان ۵۰ ساله در تهران نباید معادل درآمد سالانه یک مهندس در آمریکا، عایدی داشته باشد. این فاصله نجومی، نشان از یک حباب بزرگ و ناپایداری ساختاری در بازار مسکن ایران دارد.
بازار مسکن امروز، بهترین آینه برای نمایش عمق بحران اقتصادی کشور است. شکاف عمیق میان قیمتهای خرید و فروش، کاهش حجم معاملات و افزایش بیرویه قیمتهای اسمی، همگی نشان از یک نابسامانی بزرگ در سیستم اقتصادی دارد. تا زمانی که اعتماد به پول ملی بازنگردد و تورم مهار نشود، این وضعیت ادامه خواهد یافت و بازار مسکن به میدان بازی سوداگران و دلالان تبدیل خواهد شد. راهحل این بحران، در کنترل تورم، بازگشت اعتماد به اقتصاد و ایجاد شفافیت در بازارهای مالی است.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا