برای کنترل پایدار دلار، باید به سراغ ریشهها رفت: کنترل نقدینگی، افزایش تولید و صادرات غیرنفتی، شفافیت اقتصادی، و مهمتر از همه، کاهش عدم قطعیت سیاسی و اقتصادی از طریق دیپلماسی فعال و ثبات در سیاستهای ارزی باید در دستور کار قرار بگیرد.
به گزارش سرمایه فردا، در اقتصاد ایران، دلار دیگر فقط یک ارز خارجی برای مبادلات تجاری نیست. دلار به هیولایی تبدیل شده است که از ترس و انتظار تغذیه میکند. اینجا نرخ ارز بالا نمیرود؛ میپرد. عرضه نفسبریده و تقاضا بیقرار است. نقدینگی سرگردان، ولکن نیست و هر لحظه آماده هجوم به بازار ارز است. اما مهمتر از همه، «ترس از فردا» است؛ ترسی که ناشی از عدم قطعیت و ابهام در مورد آینده اقتصادی و سیاسی کشور است. در این گزارش، به تحلیل ریشههای این پدیده و دلایل ناکارآمدی سیاستهای کوتاهمدت برای کنترل نرخ ارز میپردازیم.
عرضه نفسبریده، تقاضای بیقرار؛ اقتصاد وابسته به ارز
اقتصاد ایران به شدت به ارز وابسته است. از واردات کالاهای اساسی (گندم، برنج، روغن، دارو) و مواد اولیه کارخانهها تا تأمین مالی پروژههای زیرساختی، همگی به درآمدهای ارزی (نفت، پتروشیمی، پتروشیمی، صنایع معدنی و کشاورزی) وابسته هستند. با این حال، «صادرات ایران قابل پیشبینی نیست. تحریمها، محاصره دریایی، و نوسانات قیمت جهانی کالاها، جریان درآمد ارزی را به یک غول بیثبات تبدیل کرده است. حتی در بهترین شرایط (آتشبس و کاهش تنشها)، دسترسی ایران به ذخایر ارزی خود محدود است و بانک مرکزی نمیتواند به راحتی برای مهار نوسانات، ارزپاشی کند. در نتیجه، عرضه ارز در بازار آزاد به شدت محدود» است و هرگونه افزایش تقاضا (حتی اندک) میتواند قیمتها را به شدت جهش دهد.
نقدینگی سرگردان؛ موتور محرکه تقاضای سفتهبازانه
نقدینگی ایران سالهاست که از تولید پیشی گرفته است. حجم نقدینگی در حال حاضر حدود ۸,۰۰۰ همت (۸ هزار میلیارد تومان) برآورد میشود و رشد آن همچنان بالای ۳۰ درصد است. این پول اضافه اهل صبر نیست و مدام به دنبال محلی برای فرار از تورم میگردد. بازار ارز (به دلیل نقدشوندگی بالا، دسترسی آسان و بازدهی سریع) همیشه یکی از مقاصد اصلی این نقدینگی سرگردان بوده است. با کوچکترین جرقهای (اخبار منفی، شایعه جنگ، افزایش نرخ ارز در بازارهای همسایه)، نقدینگی به سمت بازار ارز هجوم میآورد و تقاضا را به شدت افزایش میدهد. این تقاضا اغلب سفتهبازانه است، نه واقعی. مردم و کسبوکارها بیش از نیاز واقعی خود ارز خریداری میکنند، صرفاً به این امید که فردا گرانتر بفروشند. این رفتار، خود به عاملی برای افزایش بیشتر قیمت تبدیل میشود.
روان بازار؛ ترس از فردا، مهمتر از واقعیت امروز
اما مهمترین عامل در تعیین نرخ ارز در ایران، «روان بازار» و «انتظارات تورمی» است. دلار در ایران یک «دارایی سودده» نیست (چون سود ثابتی ندارد). دلار یک «دارایی ترس» است. مردم دلار نمیخرند چون سود میدهد؛ دلار میخرند چون میترسند ارزش ریال فردا کمتر شود. به محض اینکه «انتظار کاهش ارزش ریال» (انتظارات تورمی) در جامعه شکل بگیرد (حتی بدون تغییر در متغیرهای بنیادین)، تقاضا برای دلار افزایش مییابد و قیمت آن بالا میرود. این یک پیشگویی خودتحققبخش (Self-fulfilling Prophecy) است: مردم انتظار دارند دلار گران شود، پس دلار میخرند و همین خرید، دلار را گران میکند. در نتیجه، نرخ ارز نه بر اساس واقعیتهای امروز، که بر اساس سناریوهای فردا شکل میگیرد. ریسکهای بیرونی (جنگ، تحریم، تنشهای سیاسی) نیز مستقیماً به قیمت دلار منتقل میشود. بازار ارز با «خبر امروز» حرکت نمیکند؛ با سناریوی فردا حرکت میکند. این بازار پیشخور ریسک است. به همین دلیل است که حتی اخبار تأیید نشده از مذاکرات یا یک توییت تند از سوی یک مقام آمریکایی، میتواند نرخ دلار را ۵ تا ۱۰ هزار تومان جابجا کند.
بازار کمعمق و شکننده؛ تلنگر کوچک، موج بزرگ
از نظر تکنیکال نیز بازار ارز ایران کمعمق و شکننده است. تعداد بازیگران عمده (صرافیها، بانکها، و دلالان بزرگ) محدود است و حجم معاملات در مقایسه با نقدینگی سرگردان بسیار ناچیز است. در چنین بازاری، یک تلنگر کوچک (مثلاً ورود یک بازیگر بزرگ برای خرید ۱۰ میلیون دلار) میتواند موج بزرگ قیمتی ایجاد کند. این موضوع، حساسیت بازار به اخبار و شایعات را چند برابر میکند. نبود شفافیت در آمار عرضه و تقاضا نیز بر این شکنندگی میافزاید. هیچکس دقیقاً نمیداند که حجم واقعی عرضه ارز از سوی صادرکنندگان چقدر است، چه مقدار ارز در دست دلالان است، و بانک مرکزی چقدر ذخیره ارزی دارد. این ابهام اطلاعاتی خود به یک عامل تشدیدکننده نوسانات تبدیل میشود.
مسئله ارز نیست، مسئله مدیریت انتظارات است
دلار در ایران مسئله ارز نیست؛ مسئله مدیریت انتظارات است. تا زمانی که اعتماد به آینده اقتصادی وجود نداشته باشد، نقدینگی سرگردان رام نشود، و عرضه ارز قابل پیشبینی و پایدار نباشد، اقدامهای کوتاهمدت (مانند تزریق ارز توسط بانک مرکزی، دستگیری دلالان، یا کنترل سقف قیمت) فقط سرعت حرکت را کم میکنند، اما مسیر کلی بازار را تغییر نمیدهند. برای کنترل پایدار دلار، باید به سراغ ریشهها رفت: کنترل نقدینگی، افزایش تولید و صادرات غیرنفتی، شفافیت اقتصادی، و مهمتر از همه، کاهش عدم قطعیت سیاسی و اقتصادی از طریق دیپلماسی فعال و ثبات در سیاستهای ارزی. تا آن زمان، دلار همچون هیولایی خواهد بود که با هر نفس ترس، بزرگتر میشود. سرمایهگذاران باید این واقعیت را بپذیرند و به جای تلاش برای پیشبینی قیمت، بر مدیریت ریسک و تنوعبخشی سبد دارایی تمرکز کنند.