افزایش هزینههای زندگی، بسیاری از جوانان را از مشاغل رسمی دور کرده و به سمت کارهای خدماتی، پلتفرمی و بیثبات کشانده است.
مونا موسوی: هزینه ماهانه زندگی یک خانوار سه نفره ایرانی به بالای ۵۰ میلیون تومان رسیده، در حالی که حداقل دستمزد ماهانه کارگران حدود ۳۹ میلیون تومان است. در این شکاف درآمد و هزینه، نه صنعت توان درآمد بالاتر دارد و نه حقوق به سفره میرسد. اما در دل این رکود تورمی، چند رشته شغلی نه تنها از بین نرفته، که تقاضا برایشان چند برابر شده است؛ از تعمیر لوازم خانگی تا خیاطی در خانه و فعالیت خدماتی همچنان جزو شغلهای امن هستند.
وقتی حرف از تورم میشود، معمولاً چشمها به اعداد بزرگ خیره میشود. اما هزینه سبد معیشت پایه یک خانوار ایرانی که ابتدای سال بالای ۴۵۰ میلیون تومان بود؛ در همین مدت، حداقل دستمزد ماهانه کارگران با احتساب بن نرخ دلاری حدود ۸۸ دلار تنزل پیدا کرده که نشان میدهد حقوق ریالی در برابر تورم بسیار شکننده است. به همین دلیل مردم به سمت شغلهای آزاد و خدماتی رفتهاند تا نسبت به تورم در درآمد انعطافپذیری داشته باشند.یک کارگر تماموقت اگر تمام حقوقش را هم پسانداز کند، باز هم برای تأمین هزینههای یک ماه زندگی به بیش از دو برابر حقوق پایهاش نیاز دارد. این شکاف، فقط یعنی «فقیر شدن» نیست؛ یعنی «حذف شدن از چرخه مصرف» است.
اما مشکل فقط گرانی نیست. حملات گسترده به زیرساختهای صنعتی و محاصره دریایی، زنجیره تولید را تحت تاثیر قرار داده است. وزارت کار آمار تکاندهندهای ارائه داده است: برآوردهای دولتی حاکی از ازدست رفتن مستقیم یک میلیون شغل و بیکاری مستقیم و غیرمستقیم دومیلیون نفر در اثر جنگ است. صنایع فولاد، ساختمان، پتروشیمی، داروسازی و خردهفروشی بیشترین آسیب را دیدهاند. کارخانههایی که کلاً تعطیل شدهاند و کارگرانی که ماههاست حقوق ندیدهاند حالا اسنپ یا پیک موتوری شده و آنهایی که تخصص در تعمیرات دارند حالا یا لوازم خانگی یا خودرو و کولر تعمیر میکنند.
عجیب است اما دادهها نشان میدهد «خدمات» حالا تنها بازمانده اقتصاد پایدار ایران هستند. یک پلتفرم آنلاین خدمات خانگی از افزایش بیسابقه ثبتنام متقاضیان کار خبر داده است. در بازه (اواخر فروردین تا اوایل اردیبهشت ۱۴۰۵)، ثبتنام برای مشاغل نظافت و پذیرایی ۲۳۹ درصد، سیمکشی برق ۲۲۰ درصد، لولهکشی ۱۷۶ درصد، خدمات سرمایشی ۱۵۰ درصد و تعمیرات ساختمان ۱۴۰ درصد افزایش یافته است.
ما امسال شاهد تعدیل نیروی گسترده بودیم و به نظر میرسد بخش قابل توجهی از متقاضیان به دنبال اولین شغل خود هستند. نسلی که تازه وارد بازار کار میشود، دیگر حتی آرزوی کارخانه را هم نمیکند؛ فقط میخواهد هر کاری باشد، حتی اگر نظافت منزل یا تعمیر کولر باشد.در شرایطی که ارزش پول هر روز آب میشود، دریافت پول نقد روزانه – حتی اگر کم باشد – بهتر از انتظار برای حقوقی است که معلوم نیست کی و با چه ارزشی واریز میشود.
در نقطه مقابل، کسبوکارهایی که به مصرف لوکس وابسته بودند، عملاً از دور خارج شدهاند چون تقاضا برای این محصولات کاهش قابل توجهی داشته است.در اقتصاد عادی، تورم معمولاً به معنی رونق مشاغل تولیدی و خدماتی است؛ چون پول بیشتر در گردش است. اما در تورم جهشی ایران، ما با پدیده «رکود تورمی» مواجهیم؛ یعنی هم قیمتها بالا میروند و هم تولید و اشتغال سقوط میکند.
در این شرایط، مشاغلی جان سالم به در میبرند که سه ویژگی داشته باشند: اول، تقاضا برای آنها الزامی باشد نه لوکس. دوم، هزینه راهاندازی آنها نزدیک به صفر باشد. سوم، درآمدشان نقدی و روزانه باشد. به همین دلیل است که ثبتنام برای تعمیر کولر در گرمای تابستان و نظافت منزل چند برابر شده است.
اما شاید تلخترین بخش این بحران، نه بسته شدن کارخانهها، که از دست رفتن ارزش شغل رسمی در ذهن مردم است. نسلها، کارمندی و کارگری در یک شرکت یا نهاد دولتی را آرزوی نهایی میدانستند؛ امنیت شغلی، بیمه، و حقوق ماهانهای که حداقل سفره را جمع کند. اما امروز، این امنیت تبدیل به یک ناامیدی شده است.
بازار کار ایران شاهد یک تغییر ساختاری عمیق است، مشاغل رسمی و پُرتشریف، به سرعت جذابیت خود را از دست میدهند. طبق گزارش مرکز آمار ایران، نرخ مشارکت اقتصادی ۵ درصد کاهش یافته است. به عبارت دیگر، جمعیت قابلتوجهی به طور کامل از بازار کار خارج شدهاند؛ نه چون کار بلد نیستند، بلکه چون قیمت کارشان نسبت به هزینه زندگی آنقدر ناچیز است که دیگر ارزش ایستادن در صف را ندارد.
یک کارمند بخش خصوصی یا دولتی با حقوق ۲۰ تا ۳۰ میلیون تومانی در ماه، عملاً محکوم به فقر است. این رقم تنها کفاف اجاره مسکن در شهر را میدهد، از این رو تهیه حداقلهای سبد معیشت را نیز غیرممکن میکند. به همین دلیل، فعالان حوزه صنعت میگویند کارفرمایان برای استخدام نیرو با مشکل اساسی مواجه شدهاند. دیگر کسی حاضر نیست سختی و مسئولیت یک شغل ثابت را برای حوالهای ۳۰ میلیون تومانی تحمل کند، در حالی که همان فرد با دو ساعت کار رانندگی در یک پلتفرم آنلاین میتواند همین درآمد را بدون تعهدات بلندمدت در ماه کسب کند.
درواقع کاهش حقوق فقط به یک ماه خلاصه نمیشود. کارگران نگرانند که این میانگین درآمد پایین، مبنای محاسبه حقوق بازنشستگی و بیمه بیکاری آنها در آینده قرار گیرد و فقر را برای سالهای سال برایشان تثبیت کند.گزارشها نشان میدهد که کارهای پروژهای و پلتفرمی، به جذب کننده اصلی این نیروی کار سرگردان تبدیل شده است. نه تنها کارگران بیکار شده، بلکه دهها هزار جوان تازه فارغالتحصیل نیز به سمت پلتفرمهای خدماتی سرازیر شدهاند.
بازار موتورسیکلتها داغ شده، اما نه برای تفریح، بلکه برای پیک موتوری. ثبتنام پیکهای موتوری در ماههای اخیر چندین برابر شده است. اما تناقض ماجرا اینجاست که عرضه نیروی کار پیک موتوری بیسابقه افزایش یافته، تقاضا برای خرید کالا (که نیاز به پیک دارد) به دلیل فقر گسترده، ریزش قابل توجهی داشته است. نتیجه این میشود که بازار این مشاغل هم اشباع میشود و درآمد پیکها نیز به زیر خط فقر سقوط میکند.
این تغییر ساختار، زنگ خطری برای آینده تأمین اجتماعی کشور است. نسلی در حال رشد است که نه بیمه دارد، نه سابقه کار رسمی و نه تعهدی به سیستم بازنشستگی سنتی. اگر فردا این افراد از کار بیفتند، نه قالی بافتهای دارند و نه حقوقی که به آن پناه ببرند. تنها چیزی که دارند، یک هندزفری و یک موتورسیکلت فرسوده است.
در این میانه، وضعیت کارمندان بخش دولتی و خصوصی که همچنان سر کار خود ماندهاند، بهتر از بیکاران نیست. آنها اگرچه درآمد ثابتی دارند، اما این درآمد به دلیل تورم افسارگسیخته، طعم خود را از دست داده است. به قول معروف، حقوق هر ماه میآید، اما سبد معیشت رفته است. تحقیقات جدید در زمینه رفتار شغلی جوانان نشان میدهد که امنیت شغلی دیگر در اولویت تصمیمگیری نیست. یک مطالعه کیفی بر روی فریلنسرهای ایرانی نشان میدهد که علت اصلی گرایش به سمت کارهای آزاد، عوامل دافعه از مشاغل سنتی مانند حقوق ناکافی و ساختارهای خشک اداری است.
امروز دیگر کمتر جوانی آرزوی میز نشینی دارد. چرا که میداند این میز، هر چقدر هم بالا باشد، هیچگاه او را به رفاه نخواهد رساند. داستان تکراری فوقالعاده ویژه و افزایش سنواتی که هیچگاه به پای تورم نمیرسد، حکایت افسردهکننده کارمندی در ایران معاصر است. آنچه در حال وقوع است، نه صرفاً بیکاری، بلکه بازتعریف کار و زندگی است. افرادی که زمانی به کارمند بودن افتخار میکرد، اکنون به دنبال هر دری میگردد تا خود را از قفس کارمندی نجات دهد. و تا زمانی که دستمزدها نتواند حداقل ضروریات یک زندگی شرافتمندانه را تأمین کند، این فرار از پشت میزها و دودکش کارخانهها ادامه خواهد داشت.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا