رفتن به محتوای اصلی
چهارشنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۵

معمای امنیت در دیپلماسی

۱۴۰۵-۰۵-۲۱ ۲۲:۳۷ modir 0
اشتراک‌گذاری:
ملت‌ها همیشه در میدان جنگ شکست نمی‌خورند؛ گاهی بسیار پیش‌تر، در میدان اندیشه شکست می‌خورند. آن لحظه که واژه‌ها معنای خود را از دست می‌دهند، مرزها نیز دیر یا زود امنیت خود را از دست خواهند داد. محمد حسن رادمنش در این یادداشت، با نگاهی عمیق و راهبردی به مفهوم بازدارندگی، هشدار می‌دهد که بزرگ‌ترین خطای سیاست‌ورزی امروز، فروکاستن بازدارندگی به جنگ‌طلبی و تقلیل دفاع از حاکمیت ملی به دفاع از دولت‌ها و حکومت‌هاست. او استدلال می‌کند که صلح پایدار، نه محصول حسن نیت قدرت‌های بزرگ، بلکه نتیجه محاسبه آن‌هاست؛ محاسبه‌ای که در آن، هزینه تجاوز از منافع آن بیشتر باشد. در ادامه، این یادداشت تحلیلی را مرور می‌کنیم.

به گزارش سرمایه فردا، صلح، آرزویی شریف است، اما سیاست را با آرزو نمی‌توان اداره کرد. تاریخ نشان می‌دهد که صلح پایدار، نه محصول حسن نیت قدرت‌های بزرگ، بلکه نتیجه محاسبه آن‌هاست؛ محاسبه‌ای که در آن، هزینه تجاوز از منافع آن بیشتر باشد. از همین رو، بازدارندگی نه نقطه مقابل صلح، بلکه شرط دوام آن است. فلسفه بازدارندگی، جنگیدن نیست، بلکه بی‌معنا کردن جنگ است. در جهان امروز، کشورها بیش از آنکه با اشغال سرزمین‌ها فروبپاشند، با فروریختن مرزهای ذهنی خود آسیب می‌بینند. ملتی که به این باور برسد که دفاع از خود نشانه افراط‌گرایی است و پاسخ به تجاوز مساوی جنگ‌طلبی، پیش از آنکه دشمن از مرزهای جغرافیایی عبور کند، سنگرهای فکری خود را واگذار کرده است.

مسئله ایران؛ فراتر از دولت و جناح

مسئله امروز ایران نیز فراتر از هر دولت و هر جناح سیاسی است. حکومت‌ها، مانند همه پدیده‌های سیاسی، موقتی‌اند، اما ایران موقتی نیست. می‌توان منتقد جدی حکومت بود، از بسیاری سیاست‌های آن دفاع نکرد و خواهان اصلاحات عمیق شد؛ اما هم‌زمان دریافت که عادی‌سازی تعرض به حاکمیت ملی یا ترور مقامات عالی یک کشور، صرفاً مخالفت با یک نظام سیاسی نیست، بلکه تضعیف اصلی است که امنیت همه ملت‌ها بر آن استوار است.

 اخلاق و قدرت؛ دوگانه‌ای که به تنهایی کافی نیست

در روابط بین‌الملل، اخلاق هرگز به تنهایی ضامن صلح نبوده است. قدرت‌های بزرگ زمانی متوقف شده‌اند که ادامه پیشروی برای آن‌ها پرهزینه شده است. تجاوزی که بی‌هزینه بماند، به رویه تبدیل می‌شود و رویه‌ها، دیر یا زود نظم بین‌المللی را بازتعریف می‌کنند. از این منظر، دفاع از بازدارندگی نه ستایش قدرت، بلکه دفاع از قاعده‌ای است که مانع عادی شدن تجاوز می‌شود.

 بازدارندگی هوشمند؛ نه هیجان، نه انتقام

بازدارندگی، هرگز مترادف هیجان، انتقام یا واکنش‌های شتاب‌زده نیست. پاسخ به هر تجاوز، اگر ضرورتی پیدا کند، باید هوشمندانه، متناسب، محدود و در خدمت منافع ملی باشد. سیاست، میدان خشم نیست؛ هنر محاسبه است. همان اندازه که افتادن در دام جنگ خطاست، عادی‌سازی تعرض به حاکمیت ملی نیز خطایی است که هزینه آن را همه شهروندان خواهند پرداخت.

 دوگانه‌ای فرساینده؛ دیپلماسی یا بازدارندگی؟

در سوی دیگر، خطایی به همان اندازه خطرناک نیز وجود دارد؛ اینکه هر بحران امنیتی، به ابزاری برای اثبات حقانیت همه سیاست‌های گذشته تبدیل شود. همان‌گونه که ساده‌انگارانه است اگر تصور کنیم دیپلماسی به تنهایی قادر به حل همه پیچیدگی‌های جهان امروز است، به همان اندازه نیز خطاست اگر بازدارندگی را دلیلی بر درستی همه تصمیم‌های چهار دهه گذشته بدانیم. هیچ‌یک از این دو روایت، به تنهایی واقعیت را توضیح نمی‌دهد. آنچه ایران امروز به آن نیاز دارد، نه پیروزی این دوگانه‌های فرساینده، بلکه شکل‌گیری عقلانیتی ملی است؛ عقلانیتی که بداند دیپلماسی بدون پشتوانه قدرت، به خواهش نزدیک می‌شود و قدرت بدون دیپلماسی، به فرسایش. امنیت پایدار، نه از حذف یکی، بلکه از توازن این دو زاده می‌شود.

 اجماع ملی؛ مرز میان نقد و تضعیف

ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به بازسازی یک اجماع ملی بر سر منافع بنیادین خود نیاز دارد؛ اجماعی که میان نقد قدرت و تضعیف حاکمیت ملی مرز روشنی قائل شود، میان اصلاح‌خواهی و آسیب‌پذیر کردن کشور تفاوت بگذارد و اجازه ندهد رقابت‌های سیاسی، اصل بقای ایران را به حاشیه براند.

ایران، خانه مشترک همه ماست. اگر سقف این خانه فروبریزد، آوار آن میان موافق و مخالف، اصلاح‌طلب و اصولگرا، دیندار و سکولار تفاوتی نخواهد گذاشت. امنیت و حاکمیت ملی، سرمایه هیچ دولت و هیچ جناحی نیست؛ میراث مشترک یک ملت و امانتی برای نسل‌های آینده است.

 توازن دیپلماسی و بازدارندگی

شاید مهم‌ترین درس این روزهای پرآشوب همین باشد: در جهانی که هنوز منطق قدرت بر مناسبات آن سایه افکنده است، صلح نه با انکار قدرت حفظ می‌شود و نه با ستایش جنگ. صلح، زمانی ماندگار می‌شود که دیپلماسی، نخستین سنگر آن باشد و بازدارندگی، آخرین سنگر آن. ملتی که یکی را از دست بدهد، دیگری نیز دیر یا زود از دست خواهد رفت. از همین رو، در چنین بزنگاه‌هایی، نه تحریک افکار عمومی و مطالبه واکنش‌های احساسی، بلکه اعتماد به تصمیم نهادهای مسئول و محاسبات راهبردی آن‌ها، منطقی‌ترین مسیر برای تأمین منافع ملی است.

برای مطالعه جدیدترین تحلیل‌ها و رویدادهای اقتصادی، به سایت سرمایه فردا مراجعه کنید.

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *