رفتن به محتوای اصلی
شنبه ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

بورس بدون نسخه اقتصادی

۱۴۰۵-۰۵-۲۴ ۰۲:۰۵ modir 0
اشتراک‌گذاری:
در این گزارش جامع، نگاهی داریم به تحلیل روند بازار، تأثیر محاصره اقتصادی بر سودآوری شرکت‌ها و مقایسه‌ای تاریخی با بحران سال ۹۹ که نشان می‌دهد چرا تکرار آن روزها، با وجود تمام تشابهات ظاهری، غیرممکن است. در ادامه، این گزارش تفصیلی را مرور می‌کنیم.

به گزارش سرمایه فردا، بازار سرمایه ایران در آخرین روز معاملاتی هفته، با ترکیبی از خوش‌بینی، احتیاط و نوسان، تعطیلات پیش‌رو را بدرقه کرد. هرچند فضای معاملاتی نسبت به روزهای گذشته کمی خسته‌تر و پرعرضه‌تر بود، اما کلیت بازار نمره قابل قبولی در مدیریت این حجم از عدم قطعیت گرفت. در سوی دیگر، زمزمه‌های تازه از مذاکرات سیاسی و تغییرات بنیادی در نرخ ارز، امید به روزهای بهتر را زنده نگه داشته است. اما بازار به‌وضوح در جستجوی آرامش سیاسی است که بتواند مسیر مثبت را برای هفته‌های آتی ادامه دهد.

بازار امروز طبیعی بود که با این تعطیلات پیش‌رو کمی آهسته‌تر حرکت کند و فضا پرعرضه‌تر باشد. ولی با وجود تمام این رویدادها و حرف‌ها، باز هم نمره قابل قبولی را با وجود این حجم اتفاقات و رویدادها گرفت. ولی به‌وضوح روشن بود که بازار امروز از ته دل دنبال آرامش سیاسی بود که بتواند جو فعلی بازار امروز را، ولو با سرعت کمتر، برای هفته بعد نیز ادامه‌دار ببیند. بازار امروز به محل زورآزمایی اتفاقات و تحولات مختلف تبدیل شده بود. از یک‌سو، خبرهای منفی سیاسی رفته‌رفته در حال افزایش است و دوباره گمانه‌زنی‌ها و حرف و حدیث‌ها از شروط جدید ایران و لفاظی‌های ترامپ بیشتر شده است. در سوی دیگر، شاهدیم که افزایش قیمت‌ها نیز کمی انگیزه برای شناسایی سود را بیشتر کرده است. و در سوی دیگر، جو خوش‌بینی ورود قوی جریان پول و درگیر شدن آن در بازار، بسیار جدی و با انگیزه پیش می‌رود. این همان چیزی است که ما امروز در صفحه فعلی بازار با آن مواجه بودیم و در کنار آن، تعطیلی چند روزه پیش‌رو و کمی حرف‌های ترامپ روی این ماجرا اثرگذار بود.

 کوچک‌ترین حرف می‌تواند بازار را بلرزاند

این را همه قبول دارند که با کوچک‌ترین صحبت یا حرف یا نظری که چشم‌انداز سیاسی را دوباره تیره و تار کند، موجب برهم خوردن فضای فعلی بازار می‌شود، به‌خصوص در شرایط فعلی که بازار بازدهی خوبی را نیز به دست آورده و در یک مسیر مثبت صعودی قرار گرفته است. همین موضوع کافی بود تا امروز نسبت به روزهای گذشته شدت عرضه بازار کمی بیشتر باشد، خریداران اندکی عقب‌نشینی کنند و فروشندگان نیز میل بیشتری به فروش داشته باشند. این چهره کلی بازار امروز بود که به نظر با هزار سلام و صلوات بازار را بدرقه تعطیلات کردیم؛ تعطیلاتی که این مدت همیشه پرخبر بوده، چه مثبت و چه منفی. بسیاری از افراد با توجه به دامنه نوسان سه درصدی، این صرف ریسک را برای خود جالب و جذاب می‌بینند که قدرت ریسک کردن خود را به سه درصد برسانند و مثلاً امروز بفروشند و دوباره شنبه یا یکشنبه وارد شوند. دامنه نوسان محدود، این اتفاقات را نیز رقم می‌زند، اما به هر حال جمیع جهات، روز نسبتاً مثبت و متعادلی را برای بازار به ارمغان آورد.

نرخ ارز؛ دو روی سکه و یک پیام مهم

یک نکته که این روزها مورد توجه بسیاری از تحلیلگران قرار گرفته و باعث ایجاد خوش‌بینی در فضای بازار شده است، تغییرات بنیادی نرخ ارز است. این تغییرات در دو شکل خود را نشان می‌دهد. شکل اول، کاهش نرخ ارز در بازار آزاد است. در این حالت، ما شاهد کاهش ریسک‌ها هستیم و پیام کاهش ریسک به بازار مخابره می‌شود و لباس نرخ ارز را می‌پوشد. در سوی دیگر، شاهد افزایش قوی و منظم نرخ دلار حواله هستیم که روند درآمدی بسیاری از شرکت‌ها و صنایع بزرگ بازار، به‌خصوص بانک، پالایش و برخی دیگر را مورد توجه قرار می‌دهد. این نرخ دومی مهم‌تر است و می‌تواند برای بازار نقطه شگفتی‌ساز شود، به‌خصوص اگر بحث محاصره اقتصادی برداشته شود. به نظر با افزایش دامنه صادرات و این نرخ‌ها که نسبت به گذشته رشد خوبی داشته‌اند، تحولات چشمگیری در انتظار روند سود و زیان شرکت‌های صادرکننده است و برای همین است که دیروز عامل محاصره را جزو سه عامل مؤثر در بازار نوشتیم که هم نقطه خاص و هم مهم برای تصمیم‌گیری‌هاست.

 تهدیدی خاموش برای بازار

اتفاقاً این موضوع مورد سوال برخی هم بود که در حالی که جنگ نداریم و همه چیز آرام است، چطور ادامه محاصره بازار را از درون تهی می‌کند. به نظر این خیلی واضح است و شاید اولین نشانه‌های آن را طی روزهای آتی شاهد باشیم که امیدواریم اینطور نباشد و ما اشتباه کنیم. اما به نظر، ادامه جریان محاصره درست نقطه مقابل این فضای خوش‌بینی در نرخ ارز قرار دارد و معتقدیم ادامه این فضا خیلی زود علائم و نشانه‌های کاهش فروش را بروز داده و تبعات اقتصادی این موضوع را بر فضای کشور بیشتر می‌کند و درست در چنین فضایی است که کم‌کم دیتاها به کدال رسیده و کدال هم اثر منفی خود را به تابلو منتقل می‌کند. نمی‌گوییم همه صنایع از این موضوع آسیب می‌بینند، خیر، قطعاً برخی هم ممکن است حتی آثار مثبتی را دریافت کنند و یا بی‌اثر باشند. اما کلیت بازار از این فضا پالس خوبی نمی‌گیرد و این یعنی ادامه محاصره اقتصادی با این شرایط، رویدادی است که به سود بازار نخواهد بود و سهامداران باید این نکته را در ذهن خود داشته باشند که یکی از مخاطرات عمده بازار خواهد شد.

در این تعطیلات و روزها و هفته‌های پیش‌رو، تمام امید بازار برای رشد مرحله بعد، این است که این عوامل را کنار زده و رویدادهای مثبت را جایگزین نماید. و البته معتقدیم چه خوشمان بیاید چه نیاید، بازار با ابهام در شرایط سیاسی نمی‌تواند این مسیری که این چند روز آمده را ادامه دهد و جایی متوقف می‌شود یا سرعتش کم می‌شود. پس باید هرچه سریع‌تر از این فضا و این شرایط خارج شویم و ماجرا تعیین تکلیف شود. این هفته را هر طور بود، ناپلئونی و غیر ناپلئونی، با قدرت نسبی و حتی بالا پشت سر گذاشتیم و بازار برنده از دل تحولات این هفته بیرون آمد. اما هفته‌های آتی اینطور نخواهد بود و فضای بازار باید برای ادامه مسیر دستاوردهای جدید و اخبار جدید داشته باشد. این چیزی است که باید در معاملات خود لحاظ کرده و گوشه ذهن خود داشته باشید تا غافلگیر نشوید.

این به معنی ریزش بازار است؟ خیر، قطعاً نیست. اما به ما می‌گوید که در چنین شرایطی با احتیاط حرکت کرده و در انتخاب سهم بسیار بسیار دقیق و با وسواس پیش بروید. حتی از همین حالا سراغ صنایعی بروید که اگر محاصره ادامه داشت، بتواند خود را از دل این منجلاب تجاری بیرون بکشد. تجربه این چند ماه اخیر به ما ثابت کرده که گروهی که نتواند توجیه بنیادی را در کدال داشته باشد، با اولین گزارش منفی واکنش شدید بازار را در پی خواهد داشت. برای این موضوع می‌توانیم حداقل ۴ الی ۵ صنعت و ۲۰ الی ۳۰ نماد را بیاوریم که بلافاصله بعد از گزارش با پالس منفی آن با چالش رشد قیمت مواجه شدند و خروج پول در آن‌ها شدت گرفته.

به نظر، فرصت فعلی تا زمان انتشار گزارش‌های بیشتر یعنی ابتدای شهریور، فرصت خوبی برای این پالایش و تصمیم‌گیری است که لباس خود را عوض کرده و با زره و کلاه‌خودی محکم‌تر شهریور را آغاز کنیم. امروز ۲۰ مرداد است و هفته بعد تقریباً هفته آخر مرداد خواهد بود. همان‌طور که در روزهای ابتدای مرداد نوشتیم، حس خوبی به مرداد داریم. معتقدیم اگر الزامات لازم را فراهم نکنیم و خبرهای سیاسی و رفع محاصره و اتفاقاتی نظیر آن رخ ندهد، ممکن است شهریور پرچالشی برای بازار رخ دهد که آغاز آن با چالش در برخی گزارش ماهانه شرکت‌ها شروع می‌شود و باز هم تاکید می‌شود خود را برای آن روزها باید آماده کرد و چینش‌ها را بر اساس آن فضا در نظر گرفت.

بازخوانی بحران ۹۹؛ چرا پی‌به‌ای حرف اول و آخر را می‌زند

در بخش دوم، اول از همه خوشحالیم که گفتار و نوشتار دیروز در مورد بازار سال ۹۹ این مقدار مورد استقبال عزیزان قرار گرفت و مورد لطف بسیاری از دوستان قرار گرفتیم. این نشان می‌دهد چقدر اتفاقات و رویدادهای سال ۹۹ می‌تواند به فضای فعلی دور یا نزدیک و یا قابل مقایسه باشد و بسیاری از افراد حس همدلی نسبت به آن روزها پیدا می‌کنند. اما امروز از بعد دیگری به فضای سال ۹۹ نگاه می‌کنیم. همیشه یکی از عوامل مهم ارزندگی را P/E فوروارد و فعلی می‌دانیم و معتقدیم P/E خط‌کش خوبی برای فراز و فرودهای بازار است که ما را در فضای ارزنده و غیر ارزنده راهنمایی می‌کند. این ابزار بارها و بارها طی هفته‌ها و ماه‌ها و سال‌های گذشته به کار آمده و می‌تواند کارایی ویژه‌ای را در فضای بازار داشته باشد. اما چرا بحران ۹۹ را بررسی می‌کنیم؟

بیایید به سراغ P/E برویم. برای اینکه فضای فعلی را با آن روزها مقایسه کنیم، بهتر است اندکی روی این آمار P/E صبر و تامل کنیم و آن را نگاه کنیم تا متوجه شویم وقتی می‌گوییم مقایسه این دوران با سال ۹۹ مقایسه غیر اصولی‌ست، منظور ما چیست. در مقطع ۹۸ تا ۹۹ که بازار اسیر آن جریان شد، ابتدای رالی که تازه هنوز اهالی بازار هم با آن وارد نشده بودند، P/E بازار ۱۰ بود. انتهای ۹۸ به ۱۴ رسید. وقتی در اردیبهشت ۹۹ تازه مردم راهی بازار شدند، P/E بازار ۲۳ بود و در اوج رالی، این عدد به بالای ۴۰ رسید. در مرداد ۹۹، میانگین P/E بازار ۴۰ بود!

 P/E امروز؛ زیر ۸، یعنی حتی از میانگین تاریخی هم عقب‌تر

امروز که این عزیزان حرف از سرعت رشد می‌زنند، هنوز P/E زیر ۸ است. یعنی هنوز از میانگین سال‌های خودش نیز عقب‌تر است. وقتی صحبت از سال ۹۹ می‌شود، ما سهم با P/E ۴۰ و ۵۰ را در بازار داشتیم. و امروز دعوای تحلیلگران سر این است که P/E فوروارد فملی ۵ است یا زیر ۵!! آیا این فضا را با آن فضا مقایسه می‌کنید!؟ البته شرایط سیاسی و نرخ بهره هم تغییر کرده، اما به هر حال اختلاف باید منطقی باشد.

نکته دوم، بازی دولت و بازیگران آن مقطع بازار بود که به نظر تجربه بزرگ و تلخی در عالم تصمیم‌گیری‌های کلان اقتصادی شد. در آن مقطع، به دلیل اینکه در چند مجموعه حقوقی و شبه‌دولتی مشغول فعالیت بودم، عرض می‌کنم که یک توهم عجیب بر مغز کوچک بسیاری از این مدیران غالب شده بود که این دارایی قرار است همیشه انگار صعودی باشد و ما اگر امروز نفروشیم، فردا بیشتر می‌فروشیم! رئیس‌جمهور وقت هم که کلیدش در این حوزه گیر کرده بود، مدام از بورس می‌گفت و جمله «بورس جای سرمایه‌گذاری است» را بیان می‌کرد!! برخی مدیران و هیئت‌مدیره‌های متوهم هم در این هیجان غرق شده بودند و از فرصت استفاده نکرده و چیزی نفروختند و بعد که بازار خوب هیجانی شد، ناگهان برخی اقدام به فروش کرده و آن فضا پیش آمد.

نکته مهم اینکه عدم ارزندگی بازار این فضا را تشدید کرد. کافیست همین دو قلم را با شرایط امروز مقایسه کنید. امروز حقوقی‌ها همچون اژدهایی دهان‌باز و گرسنه منتظر نشسته‌اند، فرصت نفس کشیدن نمی‌دهند و اصلاً به آن‌ها اجازه داده شده که حماقت‌های مدیریتی و تصمیم‌گیری‌های خود را در سایر بخش‌ها با فروش سهام جبران کرده و بپوشانند. از سوی دیگر، تعداد بالای صندوق‌ها و بازیگران متعدد باعث شده بازار درگیر این فضا نشود. البته هنوز هم جوّزدگی در بازار وجود دارد، اما در آن مقطع جوّزدگی کور و بدون هیچ منطقی وجود داشت و امروز این موضوع نرمال‌تر شده است. سازمان هم آن سازمان سابق نیست؛ مدام مراقب است تا بازار به فضای هیجانی نزدیک نشود و ابزارهای لازم خود را برای آن روزها نگه داشته است. سهام عدالت را هر بار بازار صعودی می‌شود، از کشوی میز بیرون می‌کشد و جلوی چشم سهامداران بالا و پایین می‌کند. ضریب اعتباری و موارد دیگر هم جز این دسته هستند. به طور کلی، تجربه آن روزها برای همیشه در ذهن بسیاری از مدیران و فعالان شکل گرفته و باعث می‌شود شرایط آن روزها دیگر تکرار نشود. در آن مقطع، چه بسیار شرکت‌های غیر ارزنده‌ای که پروژه شده و بالا رفتند. امروز اگر بخواهد این اتفاق برای آن شرکت‌ها رخ دهد، سهامدار عمده که پول لازم است، چنان عرضه‌ای می‌کند که سهم نتواند از جایش بلند شود. برای همین است که طی این سال‌ها، پروژه‌بازی به طور کلی منسوخ و به حاشیه رفته است.

برای همین است که مدام و بارها می‌گوییم فضای فعلی بازار شبیه سال ۹۹ نیست و رفتار خود را دارد. این قدر به دنبال شبیه‌سازی و مدل‌سازی رفتار بازار با آن سال‌ها نباشید. و اتفاقاً ترس از همین مدل‌سازی‌هاست که باعث خودکشی بازار در قیمت‌های حداقلی می‌شود. و نکته آخر اینکه در سال ۹۹، وقتی بازار عرضه شد، به دلیل عدم ارزندگی سقوطی معنادار را تجربه کرد. امروز شما مقایسه کنید. ۱۰۰ سهم پر معامله بازار را بگیرید، قیمت آنها را ۱۵ تا ۲۰ درصد کم کنید. دوباره همین جریان پول، حتی زیر بمب و موشک، سراغ این سهم‌ها رفته و آنها را می‌خرند. و این شاید مهم‌ترین دلیل فعلی است که باید بگوییم اتفاقات و جریانات سال ۹۹ نمی‌تواند شکل بگیرد. و نه صعودش به واسطه زخمی شدن مردم، صعود قبل خواهد بود و نه نزولش نزول گذشته. بازار با همین دست فرمان فعلی پیش می‌رود و به نظر این طرز فکر را باید از ذهن خود بیرون کنیم که شبیه آن روزها پیش بیاید، چه در صعود و چه در نزول.

از اقتصاد دستوری تا مشارکت مردمی

شاید یکی از مهم‌ترین تغییرات این روزهای اقتصاد ایران، نه فقط یک سیاست، بلکه تغییر در ادبیات و تفکر اقتصادی باشد. پس از سال‌ها اقتصاد دستوری، قیمت‌گذاری دولتی، سرکوب نرخ‌ها و تأمین مالی از مسیر خلق نقدینگی، حالا رئیس‌جمهور می‌گوید اقتصاد دستوری جواب نمی‌دهد و وزیر اقتصاد هم از حذف قیمت‌گذاری دستوری و تأمین مالی شرکت‌ها از بازار سرمایه حرف می‌زند. این سخنان، اگر در حد شعار باقی نماند، می‌تواند یک نقطه عطف تاریخی باشد. در این گزارش تحلیلی، نگاهی داریم به تجربه تلخ اقتصاد مبتنی بر خلق پول، ضرورت تغییر مسیر به سمت تأمین مالی از طریق بازار سرمایه و نقش منافع مشترک اقتصادی در ایجاد توافقات پایدار؛ به‌ویژه در حوزه گاز و پتروشیمی. در ادامه، این گزارش تفصیلی را مرور می‌کنیم.

ما یک تجربه تاریخی مهم داریم: دوره سازندگی هاشمی رفسنجانی. در آن دوره، کشور زیرساخت ساخت، پروژه اجرا کرد، ظرفیت صنعتی و عمرانی بالا رفت و رشد اقتصادی شکل گرفت. اما بخش مهمی از تأمین مالی آن رشد، از مسیر فشار به بانک‌ها، کسری بودجه و خلق نقدینگی بود. نتیجه چه شد؟ رشد داشتیم، اما تورم سنگین هم کنار آن آمد. یعنی مردم هزینه توسعه را با کاهش قدرت خرید پرداخت کردند. حالا فرض کنید آن زمان بازار سرمایه‌ای عمیق، شفاف و قابل اعتماد داشتیم. پروژه‌های نیروگاهی، پتروشیمی، پالایشگاهی، فولادی، ریلی و عمرانی می‌توانستند از طریق پذیره‌نویسی، افزایش سرمایه و صندوق‌های پروژه تأمین مالی شوند. در این حالت، مردم فقط قربانی تورم نمی‌شدند؛ شریک همان پروژه‌ها می‌شدند.

جایگزین خلق پول؛ تجهیز پس‌اندازهای مردم

در مدل اول، دولت پول خلق می‌کند، پروژه می‌سازد و بعد مردم تورمش را پرداخت می‌کنند. در مدل دوم، مردم سرمایه‌گذاری می‌کنند، پروژه ساخته می‌شود، تولید بالا می‌رود، شرکت سود می‌سازد و مردم هم در خلق ثروت شریک می‌شوند. به‌جای اینکه دولت برای ساخت پروژه‌ها به خلق پول و فشار روی پایه پولی متوسل شود، نقدینگی موجود مردم به سمت تولید می‌رفت. مردم سهامدار نیروگاه، پتروشیمی، فولاد، راه‌آهن و طرح‌های توسعه می‌شدند و از سود و رشد ارزش آن‌ها منتفع می‌شدند. این دقیقاً همان مسیری است که امروز باید جدی گرفته شود. ایران برای توسعه، به پروژه‌های بزرگ نیاز دارد: نیروگاه خورشیدی و بادی، پتروپالایشگاه، خطوط ریلی، زنجیره فولاد، مس، پتروشیمی و زیرساخت انرژی. اما سؤال مهم این است: این پروژه‌ها از کجا تأمین مالی شوند؟

اگر از مسیر خلق نقدینگی و استقراض بانکی بروند، چند سال بعد نتیجه‌اش در تورم، کاهش ارزش پول و فشار روی زندگی مردم دیده می‌شود. اما اگر از مسیر بورس، صندوق پروژه، پذیره‌نویسی شفاف و مشارکت مردم تأمین مالی شوند، نقدینگی به‌جای رفتن سمت دلار، طلا و ملک، تبدیل به سرمایه ثابت و ظرفیت تولید می‌شود. البته این مسیر یک شرط مهم دارد: اعتماد. مردم زمانی پولشان را وارد تولید می‌کنند که اقتصاد دستوری نباشد. وقتی دولت قیمت محصول را سرکوب می‌کند، نرخ ارز را دستوری نگه می‌دارد، صادرات را محدود می‌کند و با تصمیمات ناگهانی سود شرکت‌ها را می‌زند، سهامدار اعتماد نمی‌کند. بازار سرمایه زمانی موتور توسعه می‌شود که شرکت‌ها بتوانند با نرخ‌های واقعی بفروشند، بهره‌وری بالا ببرند، سود بسازند و سهامدار هم از این سود منتفع شود. اگر بازار تعیین‌کننده نرخ تعادلی باشد، قیمت‌گذاری دستوری حذف شود، گزارشگری شرکت‌ها شفاف باشد و حقوق سهامدار حفظ شود، بورس می‌تواند نقش بزرگی در تأمین مالی توسعه ایران داشته باشد.

توافق پایدار با آمریکا فقط با امضا و عکس یادگاری پایدار نمی‌شود؛ باید منافع شرکت‌ها و سرمایه‌گذارهای بزرگ بین‌المللی، مخصوصاً آمریکایی‌ها، در اقتصاد ایران گره بخورد. تجربه برجام نباید تکرار شود؛ جایی که شرکت‌ها با ترس آمدند و با اولین شوک سیاسی رفتند. راهش این است که پروژه‌هایی تعریف شود که خروج از آن برای طرف مقابل هزینه‌زا باشد؛ مثلاً LNG، توسعه میادین گازی، کمپرسورها، پایانه صادراتی و زنجیره کامل گاز. ایران دومین ذخایر بزرگ گاز دنیاست، ولی هنوز صادرکننده جدی LNG نیست. این یعنی یک فرصت چند ده میلیارد دلاری. شرکت‌های آمریکایی می‌توانند در توسعه میادین گازی ایران، ساخت واحدهای مایع‌سازی، اسکله‌های صادرات LNG، مخازن، حمل‌ونقل و فروش جهانی شریک بشوند. از آن طرف، ایران هم فقط به گاز خودش محدود نباشد؛ می‌تواند گاز ترکمنستان را بگیرد، با گاز داخلی ترکیب کند، تبدیل به LNG کند و به هند، شرق آسیا و بازارهای جهانی بفروشد. اینجا ایران از یک فروشنده ساده گاز، تبدیل می‌شود به هاب گازی منطقه. وقتی یک شرکت آمریکایی ۱۰، ۲۰ یا ۳۰ میلیارد دلار در ایران سرمایه‌گذاری کند و قرارداد ۲۰ ساله فروش LNG داشته باشد، خودش تبدیل می‌شود به لابی حفظ توافق. توافق پایدار یعنی این؛ نه فقط تعهد سیاسی، بلکه منافع اقتصادی مشترک. اگر منافع شرکت‌های بزرگ، بانک‌ها، بیمه‌ها، خریداران انرژی و سرمایه‌گذارهای بین‌المللی به ایران وصل شود، خروج از توافق برای هر دولتی در آمریکا پرهزینه‌تر می‌شود. ایران باید از ژئوپلیتیک گازش ثروت بسازد؛ نه اینکه مثل سال‌های قبل، فقط فرصت بسوزاند.

هزینه تحریم‌ها؛ فقط نفت نبود

یکی از بزرگ‌ترین فرصت‌های از دست‌رفته اقتصاد ایران به‌خاطر تحریم، فقط کاهش فروش نفت نبود؛ تحریم باعث شد نتوانیم سرمایه، فناوری و تکنولوژی تکمیل زنجیره ارزش را وارد کشور کنیم. فقط یک مثال؛ گاز طبیعی. ایران منابع عظیم گاز دارد، اما بخش زیادی از این مزیت یا در مصرف غیربهینه می‌سوزد، یا در زنجیره‌های نیمه‌خام مثل متانول متوقف می‌شود. ایران امروز ظرفیت متانول حدود ۱۷ تا ۱۸ میلیون تن دارد و در سناریوی توسعه می‌توانست به ۲۵ میلیون تن در سال برسد. اگر این متانول با قیمت امروز، حدود ۳۰۰ دلار به ازای هر تن، خام صادر شود، ارزش فروش آن حدود ۷.۵ میلیارد دلار است. اما اگر همین متانول با فناوری MTO/MTP به زنجیره پایین‌دست برود، می‌تواند حدود ۹ میلیون تن الفین و سپس ۹ میلیون تن پلی‌اتیلن و پلی‌پروپیلن تولید کند. ارزش فروش این زنجیره با قیمت‌های فعلی به حدود ۱۱ تا ۱۲ میلیارد دلار می‌رسد و اگر بخش قابل‌توجهی از آن به گریدهای مهندسی، کامپاندهای خودرو، لوازم خانگی، پزشکی و بسته‌بندی تبدیل شود، ظرفیت خلق ارزش اقتصادی آن به حدود ۱۵ تا ۲۰ میلیارد دلار در سال می‌رسد.

ارزش اصلی تازه در پایین‌دست ایجاد می‌شود. همین ۹ میلیون تن پلیمر می‌توانست خوراک هزاران واحد قطعه‌سازی خودرو، لوازم خانگی، قالب‌سازی، بسته‌بندی، لوله، کابل، تجهیزات پزشکی و صنایع مصرفی باشد. یعنی تولید سپر، داشبورد، رودری، مخزن سوخت، قطعات فنی خودرو، بدنه و قطعات یخچال، ماشین لباسشویی، کولر، جاروبرقی، تجهیزات پزشکی، بسته‌بندی غذایی و صنعتی و صدها محصول دیگر. هر تن پلیمر وقتی به قطعه خودرو، لوازم خانگی یا محصول صنعتی تبدیل می‌شود، فقط فروش ماده خام نیست؛ تبدیل می‌شود به ارزش افزوده، برند، صادرات، اشتغال صنعتی، کاهش واردات قطعه و شکل‌گیری زنجیره‌ای از کارخانه‌ها و نیروی انسانی متخصص. این یعنی به‌جای اینکه گاز را بسوزانیم یا متانول خام صادر کنیم، می‌توانستیم زنجیره‌ای از پتروشیمی، کامپاندینگ، قطعه‌سازی، خودروسازی، لوازم خانگی و صادرات محصولات صنعتی بسازیم؛ زنجیره‌ای که می‌توانست صدها هزار شغل مستقیم و غیرمستقیم ایجاد کند.

این فقط یک نمونه از هزینه تحریم‌هاست. تحریم فقط فروش نفت را محدود نکرد؛ تکنولوژی، سرمایه، بازار، فاینانس و توسعه صنایع با ارزش افزوده بالا را هم سال‌ها عقب انداخت. ما منابع داریم، اما وقتی زنجیره ارزش را کامل نمی‌کنیم، عملاً داریم منابع را بیهوده هدر می‌دهیم و می‌سوزانیم. حالا عده‌ای هنوز می‌گویند «تحریم نعمت بود»! اما واقعیت این است که تحریم بزرگ‌ترین مانع برای تبدیل منابع به ثروت و اشتغال در ایران بوده است. مسیر پیش‌رو، پایان دادن به اقتصاد دستوری، باز کردن درهای بازار سرمایه به روی پروژه‌های بزرگ و گره زدن منافع ایران به منافع شرکت‌های بین‌المللی است. این تنها راهی است که می‌تواند ایران را از اقتصاد مبتنی بر خلق پول به اقتصاد مبتنی بر مشارکت مردمی و خلق ثروت پایدار تبدیل کند.

برای مطالعه جدیدترین تحلیل‌ها و رویدادهای اقتصادی، به سایت سرمایه فردا مراجعه کنید.

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *