محسن خندستان| گاهی یک بحران محیط زیستی با یک تصویر آغاز میشود؛ تصویری از آنچه دیگر دیده نمیشود. سالها پیش خبر مشاهده فوکهای خزری در سواحل شمال ایران اتفاقی عادی بود. گاهی حضورشان در میان موجها ثبت میشد و گاهی لاشهای که به ساحل رسیده بود، زنگ خطری برای کارشناسان به شمار میرفت. اما امروز مسئله فقط مرگ چند فوک یا کاهش تعداد آنها نیست؛ مسئله، غیبت تدریجی موجودی است که زمانی بخشی از روایت طبیعی دریای خزر بود. پرسش اینجاست: فوکهای خزر کجا رفتهاند؟
شاید پاسخ ساده این باشد که هنوز در خزر زندگی میکنند و منقرض نشدهاند. این پاسخ از نظر علمی درست است. اما مسئله اصلی چیز دیگری است؛ چرا حضورشان تا این اندازه کمرنگ شده و چرا دیدن آنها به رویدادی نادر تبدیل شده است؟
برای یافتن پاسخ باید از خود فوکها فاصله بگیریم و به دریا نگاه کنیم. هیچ جانوری بدون دلیل از زیستگاه خود عقبنشینی نمیکند. طبیعت پیش از آنکه فریاد بزند، نشانه میفرستد. غیبت فوک خزری نیز یکی از همین نشانههاست.
نخستین نشانه را باید در تغییر چهره خزر جستوجو کرد. دریا سالهاست تحت فشار آلودگیهای صنعتی، کشاورزی و شهری قرار دارد. رودخانههایی که روزگاری حامل حیات بودند، امروز بخشی از بار آلودگی منطقه را به خزر منتقل میکنند. در چنین شرایطی تنها یک گونه آسیب نمیبیند؛ زنجیرهای از موجودات تحت تأثیر قرار میگیرند و در نهایت گونههای حساستر، نخستین قربانیان این تغییرات میشوند.
عامل دیگر را باید در سفره خالی دریا جستوجو کرد. هرگاه جمعیت ماهیان کاهش پیدا کند یا الگوی پراکنش آنها تغییر کند، شکارچیان طبیعی نیز ناچار به تغییر رفتار میشوند. فوکها برای بقا به منابع غذایی پایدار نیاز دارند. وقتی این تعادل برهم میخورد، حضور آنها نیز کمتر و کمتر میشود.
اما شاید مهمترین دلیل، تغییری باشد که کمتر به چشم میآید؛ تغییر اقلیم. خزر در سالهای اخیر با کاهش تراز آب و دگرگونیهای محیطی گسترده روبهرو بوده است. دریا آرامآرام در حال تغییر است و موجوداتی که هزاران سال با شرایط خاص آن سازگار شدهاند، اکنون باید خود را با واقعیتی تازه تطبیق دهند. این تغییرات ناگهانی نیستند؛ آهسته رخ میدهند، اما اثرشان عمیق و ماندگار است.
در کنار همه این عوامل، نباید نقش انسان را فراموش کرد. توسعه سواحل، افزایش تردد شناورها، فشارهای ناشی از صید و گسترش فعالیتهای اقتصادی در نوار ساحلی، فضایی را که زمانی آرامشگاه حیات وحش بود، دگرگون کرده است. طبیعت اغلب پیش از نابودی، عقبنشینی میکند و شاید غیبت فوک خزری نیز نوعی عقبنشینی خاموش باشد.
با این حال، شاید مسئله تنها خود فوکها نباشند. در حقیقت، فوک خزری را میتوان همانند دماسنجی طبیعی دانست که وضعیت عمومی دریا را نشان میدهد. وقتی جمعیت یک گونه رأس زنجیره غذایی دچار افت میشود یا حضورش کمتر از گذشته به چشم میآید، این اتفاق معمولاً نشانه وجود اختلالی گستردهتر در کل اکوسیستم است. به همین دلیل، نگرانی درباره فوک خزری در واقع نگرانی درباره آینده خزر است.
از سوی دیگر، دریای خزر در دهههای اخیر با چالشهایی روبهرو شده که کمتر در حافظه تاریخی مردم این منطقه سابقه داشته است. کاهش سطح آب، تغییر در مسیر برخی رودخانههای ورودی، افزایش بهرهبرداری از منابع طبیعی و رشد جمعیت در نوار ساحلی، فشارهایی را بر این پهنه آبی وارد کرده که آثار آن به تدریج در حال آشکار شدن است. این تغییرات شاید در نگاه نخست به فوکها ارتباطی نداشته باشند، اما در طبیعت همه چیز به هم پیوسته است. وقتی بخشی از این شبکه آسیب میبیند، اثر آن دیر یا زود به سایر بخشها نیز میرسد.
آنچه این ماجرا را نگرانکنندهتر میکند، عادی شدن آن است. ما به نبودنها عادت میکنیم. همانطور که به کمآب شدن تالابها، خشک شدن رودخانهها و ناپدید شدن برخی پرندگان عادت کردهایم. خطر واقعی زمانی آغاز میشود که فقدان، به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شود و دیگر کسی درباره آن پرسش نکند.
شاید نسلهای گذشته خزر را با نشانههایی به یاد بیاورند که امروز کمتر دیده میشوند. هر نسل بخشی از طبیعت زمان خود را به ارث میبرد و بخشی را نیز به نسل بعد تحویل میدهد. پرسش مهم این است که ما چه چیزی را برای آینده باقی خواهیم گذاشت؟ آیا فرزندان ما نیز فوک خزری را بخشی زنده از طبیعت خزر خواهند دانست یا تنها نامی در گزارشها، عکسها و کتابهای قدیمی؟
فوک خزری تنها یک گونه جانوری نیست؛ معیاری برای سنجش وضعیت بزرگترین دریاچه جهان است. وقتی حضور آن کمرنگ میشود، شاید خزر در حال بیان چیزی باشد که هنوز بهدرستی نشنیدهایم. شاید این غیبت، پیامی درباره تغییراتی باشد که در سکوت رخ دادهاند و آثارشان فراتر از سرنوشت یک گونه است.
امروز مسئله اصلی این نیست که آخرین بار چه زمانی فوکی در سواحل ایران دیده شده است، مسئله این است که چرا دریایی که قرنها میزبان این موجود بوده، دیگر کمتر نشانی از آن دارد. پاسخ این پرسش میتواند تصویری روشنتر از وضعیت خزر به ما بدهد؛ دریایی که سرنوشت آن، بیش از هر زمان دیگری به تصمیمهای امروز ما وابسته است.
شاید هنوز برای بازگشت آن تصویر آشنا دیر نشده باشد؛ تصویری از فوکی که بیهراس در آبهای خزر شنا میکند. اما تحقق این امید، پیش از هر چیز نیازمند آن است که غیبتش را جدی بگیریم و آن را صرفا یک خبر محیط زیستی ندانیم. زیرا گاهی آنچه دیده نمیشود، مهمتر از آن چیزی است که هر روز پیش چشم ما قرار دارد.
فوک خزری هنوز در جایی از این پهنه آبی نفس میکشد؛ اما پرسش اصلی این نیست که آیا هنوز زنده است یا نه. یا اینکه خزر با همه تغییراتش تا چه اندازه میتواند خانهای امن برای ساکنان خود باقی بماند. شاید پاسخ این پرسش ها، سرنوشت فوکها را نیز روشن کند. زیرا داستان فوک خزری، در نهایت داستان یک گونه نیست؛ داستان دریایی است که آرامآرام برخی از صداهای آشنای خود را از دست میدهد.
اگر احساس میکنید مغزتان مدام در حال «جرقه زدن» است، بدانید که این مشکل با…
تحریم، بیکاری، بیپولی و بیتوجهی را بارها تجربه و زندگی کرده و این روزها سرطان…
در حال حاضر رویکرد کسانی که پول دارند و میخواهند سهام بخرند، «خرید هر سهمی…
تلاقی خط روند صعودی و سطح فیبوناچی ۰.۶۱۸ یک فرصت استراتژیک برای خریداران ایجاد کرد.…
ریسک در بورس وجود ندارد اما برای سرمایهگذاری مطمئن باید منتظر شد و دید شرایط…
قیمت موبایل در ماههای اخیر چنان افزایش یافته که بسیاری از خانوادهها خرید گوشی جدید…