به گزارش سرمایه فردا، خیابان همیشه محل عبور بوده اما برای عکاس خیابانی چیزی فراتر از مسیر رفتوآمد است؛ صحنهای زنده، پر از لحظههایی که پیش از آنکه به چشم بیایند، محو میشوند. در همین فضای روزمره، برخورد دو نگاه شکل میگیرد: نگاه کسی که دوربین در دست دارد و نگاه کسی که ناگهان خود را در معرض ثبت شدن میبیند. فاصله میان این دو نگاه، همان جایی است که سوءتفاهم، دلخوری، ترس و گاهی حتی خشم متولد میشود. عکاسی خیابانی در سالهای اخیر بیش از هر زمان دیگری به میدان پرسشهای اجتماعی و حقوقی وارد شده است.
آیا ثبت تصویر در فضای عمومی حق بدیهی هنرمند است؟ مرز احترام به حریم فردی کجاست؟ دوربین، ابزار مشاهده است یا منبع اضطراب؟ پاسخها ساده نیستند، چون مسئله فقط تکنیک و قانون نیست؛ پای حس امنیت، اعتماد اجتماعی و تجربه زیسته شهروندان در میان است. این گزارش تلاشی است برای نزدیک شدن به همین منطقه خاکستری. گفتوگو با یک عکاس خیابانی که خیابان را محل درنگ میداند و یک حقوقدان که از منطق قانون سخن میگوید، دو سوی یک واقعیت را روشن میکند. از خاطراتی که ریشه در بدبینی و هراس دارند تا تفسیرهایی که به نیت، عرف و چارچوبهای حقوقی گره میخورند.
خیابان، جایی است که زندگی بیوقفه جریان دارد؛ با چهرهها، سایهها، اتفاقها و تنشها. پرسش اصلی شاید این باشد: چگونه میتوان میان حق دیدن و حق احساس امنیت تعادلی پایدار ساخت؟ پاسخ هرچه باشد، آینده عکاسی خیابانی در گرو همین گفتوگوی نانوشته میان دوربین و جامعه است؛ گفتوگویی که سرنوشت تصویر امروز و سند فردا را رقم میزند. گفتوگوی ما با فواد اشتری، عکاس مستند و خیابانی و مقداد ایثاری، وکیل پایه یک دادگستری و حقوقدان، تلاشی است برای روشن کردن این منطقه خاکستری.
فواد اشتری، عکاسی است که خیابان را محل درنگ میداند. وقتی با او تماس میگیرم تا از تجربه زیستهاش در خیابانهای شهر بپرسم، لحن صدایش را میتوان نوعی خستگی ناشی از سوءتفاهمهای اجتماعی دانست. بحث را با همان دغدغه همیشگی شروع میکنم؛ مرز ثبت حقیقت و ایجاد ناامنی. اشتری پاسخ میدهد و میگوید این موضوع برایش اهمیت حیاتی دارد.
او میگوید: «ببینید اگر بخواهم صادقانه جواب بدهم، برایم مهم است که سوژههایم چه حسی دارند. من اصلا دوست ندارم موقعی که عکاسی میکنم، افرادی که در خیابان هستند یا به عنوان سوژه در کادر من قرار میگیرند، احساس ناامنی بهشان دست بدهد یا حس بدی پیدا کنند. این خط قرمز اخلاقی من است.» اما بلافاصله روی دیگر سکه را هم نشان میدهد؛ حقی که برای هنرمند قائل است. او ادامه میدهد: «اما از طرف دیگر فکر میکنم خیابان یک محیط عمومی است. در فضای عمومی واقعا احتیاجی نیست که برای هر شاتر زدنی اجازه گرفته شود. عکاس خیابانی و عکاس مستند این حق را دارد، درست مثل بقیه افرادی که در خیابان تردد و زندگی میکنند. همانطور که یک دستفروش یا یک عابر حق دارد در خیابان باشد، به نظرم عکاسها هم حق دارند از این خیابان استفاده کنند و کارشان را انجام دهند. من فلسفهام این است.»
از او میپرسم که آیا این فلسفه تا به حال با مشت محکم واقعیت برخورد کرده است؟ آیا با واکنشهای تند روبهرو شده؟ اشتری مکثی میکند و میگوید: «خیلی به ندرت، ولی بله! شده است.» و بعد روایتی را بازگو میکند که شاید کابوس هر عکاس خیابانی باشد؛ روایتی از سوءتفاهم محض.او تعریف میکند: «برای یک کار خبری قرار بود از یک میدانی در تهران عکس «واید» (نمای باز) بگیرم. در حال تنظیم کادر بودم که یک خانم و آقا که زن و شوهر بودند، در حال رد شدن بودند. این آقا من را با دوربین دید و یکباره متوهم شد که من دارم از ایشان و همسرشان عکس میگیرم.
با حالتی پرخاشگرانه جلو آمد و گفت: «چی عکس میگیری؟ چرا عکس میگیری؟» هرچه گفتم من اصلا از شما عکس نمیگیرم، باورش نمیشد. برخوردش نسبتا تند بود. وقتی آرام شد که عکس را در صفحه نمایش دوربین نشانش دادم و دید که اصلا خودش و همسرش سوژه نبودند و در کادر جایی نداشتند.» اشتری معتقد است این اتفاقات هرچند انگشتشمارند اما ریشههای عمیقی دارند. وقتی از او درباره ریشه این ناامنی میپرسم، او به تفاوت فرهنگی ایران و جهان اشاره میکند: «راستش من جامعهشناس نیستم اما وقتی از طریق اینترنت و یوتیوب تجربیات عکاسان خیابانی در خارج از ایران را میبینم، آنجا هم ممکن است کسی اعتراض کند اما داستان در ایران شدیدتر و پیچیدهتر است.»
او دلایل متعددی را برای این «هراس از دوربین» میشمرد: «نمیدانم، شاید بعضیها چیزی برای پنهان کردن دارند. شاید به خاطر افکار سنتی یا مسائل خانوادگی دوست ندارند تصویری از آنها جایی ثبت شود. اما گاهی دلایل واقعا عجیب و غریب است.»در اینجا اشتری خاطرهای را نقل میکند که هم خندهدار است و هم تکاندهنده؛ تصویری از عمق شایعات و ترسهای واهی در لایههای جامعه. او میگوید: «یک بار از یک آقای مسنی عکس گرفتم. عکس جالبی هم شده بود. وقتی متوجه شد، برگشت و جملهای گفت که من خشکم زد. گفت: «این عکس را نبرید بفروشید به داعش!» با تعجب پرسیدم مگر اصلا همچین چیزی داریم؟ گفت: «آره، من شنیدم داعش عکسها را میخرد.» و بعد یکسری توضیحات عجیب داد که نمیدانم با عکس چه میکنند. ببینید، هر کسی میتواند کیس به کیس انگیزه متفاوتی برای ترسیدن داشته باشد.»
از منظر حقوقی، اشتری معتقد است که در بسیاری از کشورهای دنیا، قانون به نفع عکاس است، مشروط بر اینکه حریم خصوصی (به معنای حریم فیزیکی و آزاردهنده) نقض نشود: «تا جایی که مطالعه کردهام، در کشورهایی که قانون شفاف دارند، شما آزادید عکاسی کنید به شرطی که حریم خصوصی کسی از بین نرود. یعنی من نمیتوانم بپرم در فاصله نیم متری صورت یک آدم و شاتر بزنم. این کار نه درست است و نه اخلاقی. اما اگر مزاحمتی ایجاد نکنید، خیابان مثل صحنه تئاتر عمومی است. مثل کسی که گوشه خیابان ساز میزند؛ کسی به او اعتراض نمیکند که چرا ساز میزنی، چون فضای عمومی است. عکاسی هم باید همینطور باشد.»
اما بخش تلخ ماجرا، تغییر رویه خود اوست. اشتری اعتراف میکند که فشار اجتماعی و فضای ملتهب سالهای اخیر، او را محتاطتر کرده است. وقتی میپرسم آیا رشد شبکههای اجتماعی و ترس مردم از «وایرال شدن» کار را سختتر کرده، تایید میکند: « قطعا محتاطتر شدهام. هم در عکاسی خبری که امرار معاش من است و هم در عکاسی خیابانی که تفریح من است. حق را هم به مردم میدهم. فضا، فضای بیاعتمادی است.»
این احتیاط، سبک هنری او را هم تغییر داده است. این عکاس توضیح میدهد که چگونه برای فرار از دردسر، از «محتوا» به سمت «فرم» رفته است: «این روزها ترجیح میدهم اگر هم در خیابان عکاسی میکنم، موضوعاتم بیشتر به سمت فرم برود. یعنی دنبال قابهای گرافیکی، سایهروشنها و معماری باشم تا چهره آدمها. کمتر سراغ موضوعات اجتماعی میروم، هرچند دوستشان دارم اما احساس میکنم شرایط مساعد نیست. نزدیک شدن به سوژهها، جدا از مخالفت احتمالی خود فرد، ممکن است از نظر قوانین و شرایط کلی کشور هم دردسرساز شود.»
پایانبندی صحبتهای اشتری، رنگی از ناامیدی دارد. او آینده عکاسی خیابانی در ایران را مبهم میبیند: «نگرش آدمها روز به روز منفیتر میشود. به خاطر شرایط اقتصادی و اجتماعی، آستانه تحمل پایین آمده و مردم به کسی که دوربین دستش است، اعتماد ندارند. هنوز این پذیرش اتفاق نیفتاده که کسی میتواند بدون قصد و غرض، فقط برای هنر عکس بگیرد.»او همچنین به خطرات فیزیکی اشاره میکند: «الان با این قیمتهای عجیب تجهیزات، دوربین دست گرفتن در خیابان ریسک دزدی دارد. حتی با موبایل هم امن نیست. همه اینها دست به دست هم داده تا عکاسی خیابانی به حاشیه برود و کمرنگتر شود. خیلی از دوستان عکاس من که قبلاً فعال بودند، الان دیگر کار نمیکنند. باید ببینیم در آینده چه میشود.»
اگر فواد اشتری از حس و خیابان میگوید، مقداد ایثاری از منطق و دادگاه حرف میزند. او تلاش میکند تا این کلاف سردرگم را با قیچی قانون باز کند، هرچند معتقد است لبههای این قیچی در ایران چندان تیز و شفاف نیست. اولین سوال من درباره همان مفهوم است که آیا حضور در فضای عمومی به معنای رضایت ضمنی برای عکاسی است؟ ایثاری پاسخ را با تفکیک دو مفهوم آغاز میکند: «ما باید مفهوم را با واقعیت بسنجیم. منظور از عکاسی خیابانی چیست؟ یک زمانی دوربین نمای کلی میگیرد و جمعیت را نشان میدهد، مثلا برای یک مجله یا رسانه. اما یک زمانی هست که دوربین روی یک شخص خاص زوم میکند و پرتره میگیرد. بین این دو باید تفاوت قائل شد.»
او سپس به تعریف حقوقی و عرفی «حریم شخصی» میپردازد؛ تعریفی که سیال است: «طبق قانون و درک عرفی، حریم شخصی جایی است که به کرامت انسانی افراد نباید لطمهای وارد شود. وقتی ما بدون رضایت طرف، دوربین را مستقیم سمت او میگیریم و نارضایتی در چهرهاش مشهود است این را میتوان به حریم خصوصی تعمیم داد. حتی اگر در خیابان باشد.» نکته کلیدی در صحبتهای ایثاری، بحث «نیت و قصد» است. او معتقد است که در حقوق کیفری، نیت عکاس تعیینکننده است. «باید بسنجیم هدف از این کار چیست؟ اگر شخصی به نیت اخاذی، تهدید یا تمسخر در خیابان از کسی عکس بگیرد، قطعا جرم است. طبق قانون اساسی، هیچ کس حق ندارد به جان و حیثیت کسی تعرض کند. اما زمانی هست که عکاس قصدی برای آزار ندارد؛ فقط میخواهد برای رسانهاش یا هنرش یک اثر خلق کند. اینجا ماجرا متفاوت است.»
وقتی از او درباره شفافیت قوانین ایران در مورد عکاسی خیابانی میپرسم، ایثاری میگوید ما قانون خاصی تحت عنوان «قانون عکاسی خیابانی» نداریم و قضات مجبورند به قوانین کلی استناد کنند: «قوانین باید کلی باشند تا بر مصادیق مختلف حکومت کنند. ما قانون اساسی، قانون مجازات اسلامی و قانون جرایم رایانهای را داریم. همچنین قوانینی درباره دخالت غیرمجاز در امور سمعی و بصری. قاضی باید عمل عکاس را با این قوانین تطبیق دهد.»
او توضیح میدهد که مجازاتها میتواند طیف وسیعی داشته باشد: «بسته به نیت و رفتار، تعاریف متعددی میشود. اگر تولید عکس مستهجن باشد یا مفسدهای داشته باشد، مجازات سنگین است. اما در سادهترین حالت، میتواند ذیل عنوان دخالت در حریم خصوصی یا ایجاد مزاحمت قرار بگیرد که جریمه نقدی یا مجازاتهای سبکتر دارد.»
محدودیت موقت بانک مرکزی بر اضافهبرداشت بانکهای ناتراز، با تعهد دوباره آنها لغو شد؛ اما…
دیوان عالی آمریکا بخش بزرگی از تعرفههای تجاری دونالد ترامپ را غیرقانونی دانست، حالا ترامپ…
روزه داری برای همه یکسان نیست بعضی ها ضعیفترند اما هیچ چیز بعد از یک…
حضور گرازهای شرطیشده در محوطه بیمارستان لواسانی بهدلیل نبود حصار و مدیریت پسماند خطرات ایمنی…
افزایش نزدیک به صددرصدی قیمت پوشاک، بازار شب عید را به رکود کشاند و مردم…
گزارش عملکرد ۹ ماهه صنعت پیمانکاری صنعتی نشان میدهد که درآمد این صنعت با رشد…