به گزارش سرمایه فردا، حمیده عبدالهی : کلید توی قفل میچرخد، در با صدای آرامی باز میشود و بوی خانهای میآید که سالهاست صدای دویدن بچه در آن نپیچیده. مبلهای هفتنفرهای که زمانی جا کم میآوردند، حالا مرتب و دستنخورده کنار دیوار چیده شدهاند. روی دیوار، قاب عکس عروسی پسری که حالا در یکی از شهرهای دور زندگی میکند و نوهای که فقط از پشت صفحه موبایل بزرگ شده، لبخند میزند. ساعت دیواری بلند، با هر تیکتاک، سکوت را پررنگتر میکند.
پیرمرد، گوشی هوشمند را با دو دست نگه میدارد؛ هر جمعه عصر، همان ساعت همیشگی، منتظر زنگ تماس تصویری است. چند دقیقه تصویر میآید و میرود؛ «صدامو داری بابا؟» و بعد دوباره خانه در سکوت فرو میرود. سفرهای که زمانی برای ده نفر پهن میشد، حالا برای یک نفر باز میشود. قابلمههای بزرگ سالهاست از کابینت پایین نیامدهاند.
در یکی از محلههای قدیمی شهری مثل تهران، این خانه فقط یک نمونه است؛ خانهای بزرگ با اتاقهای بسته، پردههای نیمهکشیده و صاحبخانهای که از «ستون خانواده» بودن به «تماس تصویری هفتگی» رسیده است. پدیدهای که حالا اسم هم دارد: «والدینِ جا مانده»؛ سالمندانی که فرزندانشان برای کار، مهاجرت یا ادامه زندگی به شهری دیگر یا کشوری دور رفتهاند و آنها در خانههای خاطرهدار، تنها ماندهاند.
بحران «تنهاترین سالمندان» شاید با سکوت شروع شود؛ با صندلی خالی سر میز شام، با استکانی که فقط برای یک نفر چای میریزد. اما پشت این سکوت، انبوهی از دلتنگی، اضطراب، هزینههای درمان و حقوق بازنشستگیِ آبرفته زیر بار تورم خوابیده است. شهری که هر روز شلوغتر میشود، برای بعضی از قدیمیترین ساکنانش، هر روز خلوتتر از قبل است.
آقا مهدی ۷۴ ساله است. سی سال در یک اداره دولتی کار کرده و حالا تنها ساکن آپارتمان ۱۴۰ متری است که روزی با وام و اضافهکاری خریده بود تا بچهها راحت باشند. دو فرزندش یکی در شهری دیگر مشغول کار است و دیگری چند سالی میشود که مهاجرت کرده. همسرش سه سال پیش فوت کرد و از آن روز، خانهاش رنگ و بوی دیگری گرفته است.
میگوید صبحها زود بیدار میشود، حتی اگر کاری نداشته باشد. عادت سالهای کار هنوز از سرش نیفتاده. چای دم میکند و تلویزیون را روشن میگذارد، فقط برای اینکه صدا در خانه بپیچد. ظهرها سادهترین غذا را درست میکند؛ برای یک نفر که نمیشود قابلمه بزرگ بار گذاشت. بیشتر وقتش یا با مرور عکسهای قدیمی میگذرد یا با قدم زدنهای کوتاه در کوچه. میگوید آدم از دیوارهای خانه خسته میشود.
حقوق بازنشستگیاش به گفته خودش میرسد، اما به سختی. هزینه داروهای فشار و دیابت بخش ثابتی از مخارج ماهانهاش است. چند بار تصمیم گرفته خانه را کوچکتر کند، اما دل کندن از جایی که بچهها قد کشیدهاند برایش ساده نیست. میگوید: اگر اینجا را بفروشم، انگار همه خاطرهها را هم فروختهام.
بیشترین انتظارش برای شبهای جمعه است؛ زمانی که قرار است تماس تصویری برقرار شود. از چند ساعت قبل گوشی را شارژ میکند و روی میز میگذارد. وقتی تماس تمام میشود، لبخند کوتاهی روی صورتش میماند، اما بعد از آن دوباره همان سکوت همیشگی برمیگردد. میگوید: من گلهای از بچهها ندارم. هرکدام گرفتاری خودشان را دارند. فقط گاهی فکر میکنم پیر شدن قرار نبود این شکلی باشد.
روایت او نه استثناست و نه اغراق؛ نمونهای از سالمندانی است که میان هزینههای زندگی، فاصلههای جغرافیایی و تغییر شکل روابط خانوادگی، آرامآرام از متن زندگی جمعی به حاشیه رانده شدهاند. بیآنکه صدایشان چندان شنیده شود.
تنهایی سالمندان فقط یک حس فردی نیست؛ پشت آن، یک تغییر جمعیتی بزرگ ایستاده است. ایران اکنون در مسیر سریع سالمند شدن است و دادههای رسمی این روند را بهوضوح نشان میدهد. بر اساس آمار مرکز آمار ایران، جمعیت افراد بالای ۶۵ سال در سال ۱۴۰۴ حدود ۱۲ درصد از کل جمعیت کشور را تشکیل میدهد که معادل بیش از ۱۰ میلیون و ۲۰۰ هزار نفر است. نسبت قابلتوجهی که نسبت به دهههای قبل افزایش یافته و نشانه تحول جمعیتی عمیقی است. پیشبینیهای جمعیتی نشان میدهد این سهم تا سالهای آینده، یعنی حدود سال ۱۴۳۰، ممکن است به بیش از ۳۰ درصد برسد، به این معنا که از هر سه ایرانی یک نفر در دوره سالمندی قرار خواهد گرفت، تحولی با سرعتی بالا نسبت به متوسط جهانی.
در همین حال، دادههای رسمی از سازمان بهزیستی کشور نشان میدهد بخش قابل توجهی از این جمعیت سالمند، یعنی حدود ۶۰ درصد، بهتنهایی زندگی میکنند و بسیاری از آنها فاقد همراه یا همسر هستند. این الگوی سکونت تنها، نه فقط به دلیل سبک زندگی که از پیامدهای تغییر ساختار خانوادهها، فوت همسر و مهاجرت فرزندان نشأت میگیرد، باعث افزایش خطر انزوای اجتماعی در میان سالمندان شده است.
وضعیت روانی این گروه سنی نیز هشداردهنده است. مطالعات علمی معتبر در ایران نشان دادهاند که بیش از ۴۳ درصد سالمندان درجاتی از افسردگی را تجربه میکنند. درصدی که در برخی تحلیلهای جدیدتر حتی بالاتر گزارش شده و نشاندهنده شیوع چشمگیر چالشهای روانی در دوران سالمندی است، بهویژه زمانی که حمایتهای اجتماعی و خانوادگی تضعیف شدهاند.
این مجموعه دادهها نشان میدهد ایران نهتنها با افزایش سهم سالمندان مواجه است، بلکه بخش بزرگی از این جمعیت در تنهایی زندگی میکند و با چالشهای روانی روبهروست. با وجود این روند جمعیتی روشن و رو به رشد، ساختارها و برنامههای جامع برای پاسخ به نیازهای این جمعیت در حال رشد هنوز به طور گسترده شکل نگرفتهاند. واقعیتی که تأکید میکند ایران در حال سالمند شدن است اما برای سالمندی برنامه مشخص و منسجم ندارد.
دکتر سجاد بهرامی، جامعهشناس، وضعیت «والدینِ جا مانده» را یکی از تراژیکترین پیامدهای مدرنیته در ایران معاصر و بیش از یک مشکل فردی، یک شکاف نسلی عمیق میداند. او در گفتوگو با هفت صبح میگوید: این بحران حاصل برخورد دو جهان متفاوت است. جهانی سنتی که سالمند را ستون خانواده میداند و جهانی مدرن شهری که بر فردگرایی و سرعت بنا شده است. در این فضا سالمند، بهویژه در مواجهه با فناوری و تغییر سبک زندگی، به حاشیه رانده میشود.
به گفته بهرامی: سالمندی که خانهاش زمانی پر از صدا و حضور فرزندان بوده، اکنون تنها مانده و نقش خود به عنوان پدر یا مادر و ستون خانواده را از دست داده است. این فقدان نقش، عمیقترین لایههای هویت او را نشانه گرفته و میتواند به افسردگی و احساس بیفایده بودن منجر شود.
او میگوید: از منظر جامعهشناختی، مهاجرت گسترده جوانان به کلانشهرها یا خارج از کشور و گذار از خانواده گسترده به خانواده هستهای، ساختار حمایتی سنتی را از هم گسسته است. تماسهای تصویری و ارتباطات مجازی هرچند برخی نیازها را برطرف میکنند، اما هرگز جایگزین حضور فیزیکی نمیشوند و شکلگیری یک شکاف عاطفی و تضعیف سرمایه اجتماعی خانوادگی را در پی دارند.
بهرامی اما اعتقاد دیگری هم دارد. اینکه، ادامه این روند نه تنها سالمندان را در انزوا و فقدان نقش فرو میبرد، بلکه نسل جوان را از تجربه مستقیم سالمندی و درک مسئولیتهای بیننسلی محروم میکند و در بلندمدت، بار سنگینی بر نظام تأمین اجتماعی و سلامت روان کشور تحمیل خواهد کرد.
بهرامی، همچنین تضعیف جایگاه سنتی سالمندان در کلانشهرهای ایران را محصول تغییرات همزمان اقتصادی، معرفتی و هنجاری میداند. او توضیح میدهد که در جوامع سنتی، سالمندان به دلیل مالکیت زمین، دارایی و کنترل منابع معیشت، ستون خانواده محسوب میشدند، اما در اقتصاد مدرن پولی و دستمزدی امروز، جوانان به سرعت به استقلال مالی میرسند و سالمندان از جایگاه تولیدکننده به مصرفکننده تغییر نقش دادهاند.
از منظر معرفتی، بهرامی میگوید: سالمندان زمانی منبع اصلی حکمت و دانش خانوادگی بودند، اما در عصر اطلاعات و فناوری، دانش جدید عمدتاً توسط نسل جوان و از طریق دانشگاه و فضای مجازی کسب میشود و این شکاف دیجیتال و دانشی، جایگاه معرفتی سالمندان را به حاشیه میراند.
او تحول هنجاری و ارزشی را سومین عامل در تضعیف جایگاه سنتی سالمندان میداند؛ فردگرایی حاکم در شهرهای بزرگ بر جمعگرایی سنتی غلبه کرده و تأکید بر استقلال زوجهای جوان، زندگی با والدین را نوعی وابستگی یا دخالت در نظر میگیرد. این تغییر هنجارها به تدریج احترام و جایگاه بیچون و چرای سالمندان را کاهش داده است.
بهرامی هشداری هم درباره پیامدهای روانی و اجتماعی این تغییرات می دهد و میگوید: تنهایی مزمن سالمندان، محرومیت عاطفی و افزایش افسردگی را در پی دارد و فشار اقتصادی و تورم باعث میشود جوانان برای تأمین زندگی خود انرژی کمی برای ارتباط عمیق با والدین داشته باشند.
او همچنین مدعی است که اقتصاد بیمار روابط عاطفی را نیز بیمار میکند. سالمندان احساس سربار بودن میکنند و فرزندان دچار فشار و درماندگی میشوند، در نتیجه فاصله عاطفی و فیزیکی به تدریج افزایش مییابد.
بهرامی معتقد است که سیاستگذاری در ایران برای سالمندی عمدتاً واکنشی و بیمارمحور است و تمرکز کافی بر پیشگیری و روابط بین نسلی ندارد.
او توضیح میدهد: هرچند اسناد بالادستی مانند سند ملی سالمندان وجود دارد، خلأ اصلی در مرحله اجرا و یکپارچگی اقدامات دیده میشود.
این جامعهشناس معتقد است نهادهای مرتبط در برنامه ریزی برای زندگی عزت مند و در شان سالمندان، با سه خلاء جدی مواجه هستیم که شامل سه شاخصه ساختاری، نرمافزاری و فرهنگی است. به گفته وی، در خلأ ساختاری، نبود نهاد هماهنگکننده بین وزارت رفاه، بهداشت و شهرداریها و کمبود زیرساختهای شهری برای شهر دوستدار سالمند است. مانند پارکها، نیمکتها و حملونقل مناسب برای سالمندان، حضور آنها در جامعه را محدود و انزوا را تشدید میکند.
در بخش خلأهای نرمافزاری اما، تمرکز صرف بر مستمری و بیمه درمانی است، در حالی که حمایتهای روانی-اجتماعی مانند شبکههای همسایگی، مراکز مراقبت روزانه یا خطوط مشاوره تخصصی برای سالمندان به شکل منسجم وجود ندارد. خلأ فرهنگی نیز به غلبه فردگرایی افراطی و ضعف بازتولید ارزشهای سنتی همبستگی بین نسلی مربوط میشود که جایگاه احترام و مشارکت سالمندان را کاهش داده است.
بهرامی به نمونههای موفق جهانی نیز اشاره میکند که قابلیت الگوگیری برای ایران را دارند. برنامه هایی مانند خانههای اشتراکی در دانمارک و هلند، برنامههای «سالمندان مجازی» در کانادا و آمریکا که در آن نوجوانان و جوانان آموزش استفاده از فناوری و شبکههای اجتماعی را به سالمندان میدهند، طرح دوستان تلفنی در بریتانیا برای احوالپرسی منظم با سالمندان و بانکهای زمان در ایتالیا و ژاپن که با اقتصاد غیرپولی، کمک به سالمندان را تسهیل میکند مدلهایی هستند که ضمن حفظ استقلال سالمندان، ارتباط بین نسلی را تقویت و تنهایی آنان را کاهش میدهند.
او هشدار میدهد که ادامه روند فعلی پیامدهای گستردهای را به همراه خواهد داشت: گسست نسلی و کاهش انسجام اجتماعی، بازتولید سالمندستیزی در نسل جوان، تضعیف نهاد خانواده و سوق یافتن جامعه به نهادهای سرد و دیوانسالار برای مراقبت که هرگز جایگزین گرمای روابط خانوادگی نمیشوند.
رویه ای که به گفته بهرامی اگر ادامه یابد، نگاه نسل جوان به سالمندی منفی خواهد شد، سرمایه اجتماعی کاهش مییابد و کیفیت زندگی سالمندان به شکل قابل توجهی افت خواهد کرد.
اما چه بخواهیم و چه نخواهیم، تصویر نهایی، فراتر از تنهایی فردی سالمندان است. این یک بحران جمعیتی و اجتماعی است که پیامدهای آن در همه لایههای جامعه قابل لمس خواهد بود. سالمندانی که در خانههای بزرگ و کوچک تنها ماندهاند، نه تنها با افسردگی و انزوا مواجهاند، بلکه فقدان نقش و جایگاه در خانواده، خلأ حمایت اجتماعی و فشار اقتصادی، روزبهروز آنها را آسیبپذیرتر میکند.
اگر جامعه و سیاستگذاران به سرعت اقدام نکنند، این تنهایی به یک مسئله خانوادگی محدود نخواهد ماند. بلکه سلامت روان، انسجام اجتماعی و سرمایه انسانی کشور را تحت تأثیر قرار خواهد داد. راهکارهایی که در جهان تجربه شدهاند، از خانههای اشتراکی تا شبکههای همسایگی و برنامههای دیجیتال، نشان میدهند که با برنامهریزی هدفمند و توجه به بستر فرهنگی و اقتصادی ایران، میتوان این بحران را مدیریت کرد و سالمندی فعال و انسانی را در کشور ممکن ساخت.
نوسانات اخیر بازار رمزارزها تصویری آشنا را بازسازی میکند؛ همان رفتاری که سالهاست در بازار…
تفاوت کلیدی استارلینک با ماهوارههای سنتی در ارتفاع مدار است؛ ماهوارههای آن در حدود ۵۵۰…
به گزارش سرمایه فردا، بحران خرابی پلهبرقیهای پایتخت که حالا به یک «کلاف سردرگم» در…
نکته کاریکاتور در لباس معلم بود؛ پشت کت معلم یک «وصله» بزرگ داشت. این نمادی…
پنج کشور اروپایی با استناد به نتایج آزمایشگاهی میگویند دلیل مرگ الکسی ناوالنی با یک…
شاید مهمترین اثر افزایش قیمت برنج در بخش رستورانها و کسبوکارهای غذایی دیده میشود. رستورانها…