سیاست و دیپلماسی

دلایل امتیاز ندادن پکن به واشنگتن

سفر پرحاشیه دونالد ترامپ به چین، که با وعده دستیابی به یک «توافق بزرگ» درباره ایران همراه بود، با دستاوردی جز شرمساری دیپلماتیک برای کاخ سفید به پایان رسید.

تعامل، نه تقابل؛ استراتژی منحصربه‌فرد چین در قبال ایران

به گزارش المانیتور، یکی از مهم‌ترین دلایلی که چین عجله‌ای برای حل و فصل بحران تنگه هرمز ندارد، ماهیت «تعامل‌محور» سیاست خارجی پکن در قبال تهران است. برخلاف آمریکا که راهبردش «فشار حداکثری» و «تغییر رفتار» است، چین با ایران «همکاری عملیاتی» دارد. پکن بدون درگیر شدن در تحلیل‌های اخلاقی یا سیاسی، به سادگی نفت ایران را خریداری می‌کند، کالاهای چینی می‌فروشد و پروژه‌های زیرساختی خود (مانند کمربند و جاده) را با همکاری تهران پیش می‌برد. این سطح از تعامل، چین را به بازیگری تبدیل کرده که می‌تواند در بحران‌ها «در نقش میانجی» ظاهر شود، نه یکی از طرف‌های درگیر. در سوی مقابل، ترامپ می‌خواست چین را به «متحدی فعال در برابر ایران» تبدیل کند؛ نقشی که پکن هرگز به دنبال آن نبوده است.

فرصت بزرگ چین؛ هرج‌ومرج در غرب آسیا

تحلیل دوم المانیتور، جسورانه‌تر و شاید تأمل‌برانگیزتر است. به باور این نشریه، «بحران تنگه هرمز برای چین یک فرصت است، نه یک تهدید.» در شرایطی که قیمت نفت بالای ۱۰۰ دلار است و مسیرهای تجاری سنتی (کانال سوئز و تنگه هرمز) ناامن شده‌اند، چین از سه جهت منتفع می‌شود:

اول، کریدور شمال-جنوب (از طریق ایران، دریای خزر و روسیه) که زمانی یک پروژه لوکس و تشریفاتی بود، اکنون به یک «نیاز حیاتی» برای اروپا و هند تبدیل شده است. چین با سرمایه‌گذاری در تکمیل حلقه‌های مفقوده این کریدور (به ویژه در خاک ایران)، دارد زیرساختی را می‌سازد که در آینده، کل تجارت غرب به شرق را از زیر سلطه آمریکا خارج کند.

دوم، چین به عنوان تنها بازیگری که با هر دو طرف درگیری (ایران و آمریکا) روابط حسنه دارد، خود را به عنوان «میانجی ضروری» بحران تثبیت می‌کند. این موقعیت، به پکن اهرم فشاری بی‌نظیر بر واشنگتن اعطا می‌کند. ترامپ برای خروج از باتلاق تنگه هرمز، به همکاری چین نیاز دارد و پکن نیز از این نیاز، امتیازاتی در زمینه تجارت و تعرفه‌ها می‌گیرد.

سوم، توقف تجارت از طریق تنگه هرمز و کانال سوئز، هزینه‌های حمل و نقل را افزایش داده و زنجیره‌های تأمین را مختل کرده است. در این شرایط، چین که خود را از نظر انرژی و کالاهای اساسی به خودکفایی نسبی رسانده، می‌تواند صادرات خود را با قیمت بالاتری به کشورهای نیازمند (به ویژه اروپا) انجام دهد. بحران برای بسیاری، «فاجعه» است، اما برای چین، «فرصت سودآوری».

معادله نفوذ؛ چین ایران را کنترل نمی‌کند

سومین و شاید تعیین‌کننده‌ترین عاملی که المانیتور به آن اشاره می‌کند، محدودیت ذاتی قدرت چین بر ایران است. برخلاف تصور ترامپ که احتمالاً گمان می‌کرد پکن می‌تواند «شیر نفت تهران را ببندد» یا با تهدید ارزی ایران را وادار به امتیازدهی کند، واقعیت میدانی چیز دیگری است.

نویسنده المانیتور می‌نویسد: «حتی اگر پکن حاضر باشد تهران را وادار به توافق کند، هیچ تضمینی وجود ندارد که ایران از چین تبعیت کند.» ایران خود را یک قدرت منطقه‌ای مستقل می‌داند، نه یک متأخر از چین. تهران در بحران‌های قبلی (مانند مذاکرات هسته‌ای و درگیری با عربستان) بارها ثابت کرده که بر اساس منافع ملی خود تصمیم می‌گیرد، نه خواست پکن یا واشنگتن. بنابراین، ترامپ از چین چیزی را خواسته که اساساً چین توان ارائه آن را ندارد: «تضمین توقف ایران». پکن به خوبی می‌داند که هرگونه فشار جدی بر تهران، نه تنها نتیج‌ه‌بخش نیست، بلکه می‌تواند چین را به یک دشمن منطقه‌ای تبدیل کند.

دو تفاوت کلیدی؛ عجله ترامپ در مقابل صبر استراتژیک چین

المانیتور در پایان، یک تحلیل مقایسه‌ای از دو رهبر ارائه می‌دهد. ترامپ در داخل آمریکا با فشارهای سیاسی سنگین (تورم، نزدیک شدن به انتخابات و افول قدرت) مواجه است. او نیاز فوری به یک «پیروزی دیپلماتیک» دارد تا بتواند کارنامه خود را از بحران‌ها نجات دهد. این عجله، برگ برنده چین در مذاکرات بوده است.

در مقابل، شی جین پینگ چنین فشاری را احساس نمی‌کند. اقتصاد چین اگرچه با چالش‌هایی مواجه است، اما در مقایسه با آمریکا وضعیت باثبات‌تری دارد. رهبر چین به «صبر استراتژیک» شهرت دارد؛ یعنی توانایی صبر کردن، منتظر ماندن و بهره‌برداری از اشتباهات رقبا. او نیازی ندارد بحران تنگه هرمز را به سود آمریکا حل کند؛ می‌تواند ماه‌ها و سال‌ها منتظر بماند تا واشنگتن و تهران به یک بن‌بست فرسایشی برسند و آنگاه به عنوان تنها بازیگر باقیمانده، وارد میدان شود و قواعد بازی را دیکته کند.

شکست استراتژی «فشار بر چین» در برابر «صبر پکن»

تحلیل المانیتور نشان می‌دهد که ترامپ و مشاورانش یک اشتباه محاسباتی بزرگ مرتکب شده‌اند. آنها تصور می‌کردند با اعمال فشار بر چین (از طریق تهدید تعرفه‌ای، محدودیت‌های فناوری و نفوذ در جنوب شرق آسیا) می‌توانند پکن را مجبور به همراهی در برابر ایران کنند. اما چین ثابت کرد که در بازی بزرگ‌تری شرکت دارد؛ بازی که در آن «بحران‌های غرب آسیا» نه یک مسئله، که یک «فرصت راهبردی» است.

سفر ترامپ به چین ممکن است از نظر تشریفاتی موفق بوده باشد، اما از نظر محتوایی، یک شکست آشکار برای سیاست خارجی آمریکا بود. چین همان طور که به خرید نفت از ایران ادامه می‌دهد، همچنان به عنوان بزرگ‌ترین شریک تجاری ایران باقی می‌ماند و هیچ نشانه‌ای از تغییر استراتژیک در سیاست‌های پکن دیده نمی‌شود. تا زمانی که این معادله پابرجاست، ترامپ نمی‌تواند روی کمک چین برای حل بحران ایران حساب باز کند. همانطور که المانیتور نتیجه‌گیری می‌کند: «چین در قبال ایران، بازی خودش را می‌کند و ترامپ چیزی جز وعده‌های توخالی برایش ندارد.»

modir

Recent Posts

افول صنعت نشر ایران

تورم کاغذ و بی‌توجهی دولت، صنعت نشر ایران را تا مرز ورشکستگی و حذف کتاب…

12 دقیقه ago

معمای اینترنت در ایران؛ کی باز می‌شود و کی مسئول است؟

تا زمانی که ساختار معیوب چندمدیریتی پابرجاست و تا زمانی که تعارض منافع میان نهادهای…

1 ساعت ago

پیش‌بینی از وقوع جنگ جدید؛ تحلیل شرایط و سناریوهای پیش رو

روزنامه کیهان در تازه‌ترین تحلیل خود از تحولات نظامی منطقه، از احتمال وقوع جنگی دیگر…

1 ساعت ago

دلایل افزایش آلودگی ریز گردها

برخی از مناطق غرب زیر گردو خاک محو شده، ادامه مهار ریزگردهای فرا مرزی به…

3 ساعت ago

رونق فالگیری در ایران

درباره فالگیرهای ایرانی که در فنجان‌های قهوه مشتریان‌شان آینده جنگ، صلح، مذاکرات و قیمت دلار…

3 ساعت ago

مکمل‌های غذایی استفاده کنیم؟

کراتین یکی از محبوب‌ترین مکمل‌ها در بین ورزشکاران است که در صورت استفاده همراه با…

3 ساعت ago