تفاوت ایران و نروژ چیست
تفاوت ایران و نروژ چیست

تفاوت نروژ و ایران فقط میزان درآمد نفت نبود؛ نروژ نفت را به ثروت ماندگار تبدیل کرد، اما ما بخش بزرگی از آن را به مصرف جاری و تعهدات ماندگار تبدیل کردیم.

احمد رضا ملاحسینی: یکی از اشتباهات بزرگ در اقتصاد این است که موفقیت یک کشور را ببینیم و همان نسخه را بدون توجه به منابع، جمعیت، بهره‌وری، ساختار مالیاتی، سن جمعیت و کیفیت حکمرانی برای کشورهای دیگر تجویز کنیم؛ حتی اگر همه آن‌ها ظاهراً پیرو یک مکتب اقتصادی باشند.
این موضوع مخصوصاً درباره دولت رفاه و #تامین_اجتماعی اهمیت دارد. نمی‌شود گفت چون یک مدل در نروژ یا سوئد جواب داده، حتماً باید همان ساختار بازنشستگی، درمان رایگان، بیمه بیکاری و حمایت‌های اجتماعی در تمام کشورها اجرا شود. هر کشور باید متناسب با ظرفیت اقتصادی خودش، میان دولت، بیمه‌ها، کارفرما و مردم تقسیم وظیفه کند.

مثلاً نروژ کشور کم‌جمعیتی است که درآمد بالایی از نفت و گاز دارد؛ اما پول نفت را مستقیماً خرج حقوق، یارانه و هزینه‌های روزمره نکرد. درآمد نفت را وارد صندوق ثروت ملی کرد و آن را در سهام، اوراق قرضه، املاک و دارایی‌های کشورهای مختلف سرمایه‌گذاری کرد.

یعنی یک دارایی تمام‌شدنی زیر زمین را به یک سبد مالی مولد تبدیل کرد و به‌جای خوردن اصل سرمایه، عمدتاً از بازده آن استفاده کرد تا نسل آینده نیز از ثروت نفت سهم داشته باشد.

البته آموزش، درمان و تأمین اجتماعی نروژ فقط با نفت اداره نمی‌شود؛ مالیات بالا، اشتغال گسترده، بهره‌وری و اقتصاد رقابتی نیز نقش اساسی دارند. هنر نروژ این بود که درآمد موقت نفتی را به تعهد دائمی و غیرقابل‌تأمین تبدیل نکرد.

اما بسیاری از کشورهای اروپایی منابع نفتی نروژ را نداشتند. با پیرشدن جمعیت، افزایش هزینه بازنشستگی و درمان و کاهش نسبت شاغلان به بازنشستگان، تعهدات دولت رفاه و صندوق‌های اجتماعی بزرگ‌تر شد؛ بدون اینکه همیشه درآمد پایداری متناسب با آن ایجاد شود.

در نتیجه برخی دولت‌ها برای حفظ مزایا مجبور شدند مالیات را افزایش دهند، اوراق بفروشند یا بدهی بیشتری ایجاد کنند. فروش اوراق ذاتاً بد نیست؛ اگر با آن نیروگاه، راه‌آهن، آموزش یا زیرساخت مولد ساخته شود، نسل آینده در کنار بدهی یک دارایی نیز تحویل می‌گیرد.

دولت رفاه بدون پشتوانه تولید

اما وقتی بدهی برای حقوق جاری، یارانه مصرفی، بازنشستگی زودهنگام، کسری صندوق‌های بازنشستگی و وعده‌های انتخاباتی خرج شود، نسل فعلی رفاه خود را با قبضی تأمین کرده که نسل آینده باید پرداخت کند.

دولت رفاه بدون پشتوانه تولید، اشتغال و بیمه‌پردازی پایدار، خیلی زود به دولت بدهکار تبدیل می‌شود. صندوق تأمین اجتماعی زمانی سالم است که تعداد بیمه‌پردازان، بازده سرمایه‌گذاری‌ها و سن بازنشستگی با میزان مستمری‌ها تناسب داشته باشد؛ نه اینکه دولت با تعهدات بدون منبع، صندوق را ناتراز کند و بعد کسری آن را از بودجه عمومی و تورم بپردازد.

برای برخی کشورها مانند آمریکا نیز شاید نسخه مناسب‌تر، گسترش نامحدود دولت رفاه نباشد؛ بلکه تقویت بیمه‌های درمانی، بازنشستگی، بیکاری و ازکارافتادگی و ایجاد پوشش پایه برای افرادی باشد که توان مالی ندارند.

دولت لازم نیست همیشه خودش مستقیماً ارائه‌دهنده تمام خدمات باشد؛ می‌تواند تنظیم‌گر و تضمین‌کننده پوشش باشد و بخش بزرگی از اجرا را به بیمه‌های قدرتمند، صندوق‌های بازنشستگی، کارفرمایان و بخش خصوصی بسپارد؛ البته با رقابت واقعی، نظارت سخت‌گیرانه و حمایت از اقشار کم‌درآمد.

نمونه واضح شکست تعهدات بدون پشتوانه را در #ایران دوره #احمدی_نژاد دیدیم. کشور با درآمد تاریخی نفت روبه‌رو بود، اما بخش بزرگی از آن به‌جای تبدیل‌شدن به صندوق بین‌نسلی، زیرساخت مولد و دارایی خارجی، صرف واردات، بودجه جاری، یارانه، تسهیلات تکلیفی و طرح‌های توزیعی شد.

با یک درآمد موقت نفتی، هزینه‌ها و تعهدات دائمی ایجاد شد. وقتی درآمد نفت کاهش یافت و تحریم‌ها شدیدتر شد، این تعهدات حذف‌شدنی نبودند؛ بنابراین کسری بودجه، فشار به بانک‌ها، رشد نقدینگی و تورم جای پول نفت را گرفت.

قدرت خرید و منابع نسل آینده

یعنی نسل آن دوره فقط درآمد نفت خودش را مصرف نکرد؛ بخشی از قدرت خرید و منابع نسل آینده را نیز از طریق تورم، بدهی، صندوق‌های بازنشستگی ناتراز و تعهدات مالی پیش‌خور کرد.

تفاوت نروژ و ایران فقط میزان درآمد نفت نبود؛ نروژ نفت را به ثروت ماندگار تبدیل کرد، اما ما بخش بزرگی از آن را به مصرف جاری و تعهدات ماندگار تبدیل کردیم.

پس سؤال اصلی این نیست که «دولت رفاه خوب است یا بد؟» سؤال اصلی این است که پول آن از کجا می‌آید و آیا این تعهدات در دهه‌های آینده هم قابل‌پرداخت هستند یا نه.

اگر رفاه از مالیات پایدار، اشتغال، بیمه‌پردازی، بهره‌وری و بازده سرمایه تأمین شود، قابل‌دوام است؛ اما اگر از نفت موقت، چاپ پول، فروش دارایی و بدهی برای هزینه‌های جاری تأمین شود، اسمش رفاه نیست؛ پیش‌خورکردن آینده است.