سیاست و دیپلماسی

ترامپ در پی تغییر ایران است نه براندازی

به گزارش سرمایه فردا، از نگاه کریمی‌پور، آنچه در مسقط می‌گذرد، فراتر از مذاکرات معمول هسته‌ای است. او معتقد است ترامپ با طرح یک اولتیماتوم پنهان، چهار خواسته کلیدی را از ایران دنبال می‌کند: به رسمیت شناختن اسرائیل دست‌کم در قالب دوفاکتو و پایان همیشگی تقابل، بازگشایی سفارت‌خانه‌ها در تهران و واشنگتن، مخالفت نکردن تهران با پیمان‌ابراهیم و نظم نوین منطقه، و مهم‌تر از همه، تغییر جهت از روسیه و چین به سمت بازارهای جهانی و بلوک غرب.

به عبارت دیگر، ترامپ در پی بازگشت ایران به مدار غرب است؛ در غیر این صورت، تهدید و فشار باقی خواهد ماند.

غرب یا ویرانی؛ دو راهی پیش روی تهران

کریمی‌پور موضوع هسته‌ای یا دموکراتیک‌سازی را از سوی ترامپ، تنها یک «پوشش حقوقی-سیاسی» برای اهدافی کلان‌تر می‌داند. به باور او، جنگ احتمالی یا توافق بزرگ با تهران، یک هدف مشترک دارند: پایان بخشیدن به دوران همکاری ایران و چین.

از دیدگاه کاخ سفید، ایران نه فقط بازیگر بزرگ منطقه‌ای، که منبع ارزان انرژی و هاب لجستیکی در آسیای باختری است. فشار و تهدید ترامپ علیه ایران، بخشی از پازل کلان جنگ سرد جدید با پکن محسوب می‌شود. کریمی‌پور تأکید می‌کند که مسأله محوری در مسقط، نه «گریز هسته‌ای»، که «گسست استراتژیک» مناسبات تهران و پکن است.

او با اشاره به رفتار ترامپ در قبال پاناما، ونزوئلا و سوریه، نتیجه می‌گیرد که هرگاه یک منطقه جغرافیایی حساس بخواهد به حیاط خلوت چین و روسیه تبدیل شود، آمریکا سیاست تغییر رفتار اجباری یا محروم‌سازی را در پیش خواهد گرفت. هدف نهایی ترامپ آن است که ایران را از شریک استراتژیک چین، به یک بازیگر منزوی یا پیوسته به غرب تبدیل کند تا زنجیره تأمین انرژی و جاده ابریشم جدید چین را در این نقطه قطع نماید.

پیشنهادهای آمریکا در مسقط و استقبال از رویکرد ایران، در واقع «خرید وفاداری» از راه «بی‌طرف‌سازی» ایران است. واشنگتن می‌خواهد به تهران بفهماند که هزینه همکاری با چین، بسیار فراتر از سود آن خواهد بود.

 

جراحی مهندسی شده به جای تلافی‌جویانه

کریمی‌پور هشدار می‌دهد که ترامپ آگاه است بدون قطع شریان مالی پکن-تهران، فشار حداکثری شکست می‌خورد. به همین دلیل تهدیدهای جنگی، پیش از آن که در جهت نابودسازی تأسیسات هسته‌ای باشد، برای امنیت‌زدایی از سرمایه‌گذاری چین در ایران طراحی شده است. کاخ سفید می‌خواهد به پکن بفهماند که ایران دیگر منطقه امنی برای تأمین انرژی و نفوذ سیاسی آنها نیست.

به این ترتیب، پذیرش خواسته‌های آمریکا در مسقط، به معنای پشت کردن به چین و روسیه خواهد بود. کریمی‌پور معتقد است اگر تهران باز هم به سمت چین متمایل شود، ترامپ سراغ گزینه جراحی خواهد رفت؛ عملی که زیرساخت‌هایی را که قرار است در خدمت اقتصاد چین باشد، ناکارآمد می‌سازد.

 

انزوا یا ادغام؛ نتایج رویارویی با آمریکا

آنچه در مسقط گذشت، دست‌کم از نگاه کاخ سفید، صرفاً چانه‌زنی بر سر شمار سانتریفیوژها و پیچ و مهره‌های آنها نبود؛ بلکه در ماهیت خود، یک اولتیماتوم ژئوپلیتیک به شمار می‌رفت. ترامپ با سیاست «چماق و هویج»، در پی گسستن پیوند ساختاری اقتصاد ایران با بقای استراتژیک چین است؛ هدفی که یا با ترغیب و تشویق حاصل می‌شود و یا با جراحی نظامی.

به باور کریمی‌پور، جراحی احتمالی زیرساخت‌های ایران توسط ارتش آمریکا، نه یک اقدام تلافی‌جویانه مرسوم، که یک تخریب مهندسی شده خواهد بود. هدفی که فراتر از حوزه نظامی، خارج کردن ایران از چرخه انتفاع استراتژی کلان چین را دنبال می‌کند. اکنون تهران بر سر یک دوراهی سرنوشت‌ساز ایستاده است: تبدیل شدن به جزیره‌ای منزوی در دل جاده ابریشم، یا پذیرش نقشی نوین در نظم مدنظر ترامپ. مسیری که به هر روی، در هر دو سو، به یک مقصد ختم می‌شود: پایان استراتژی نگاه به شرق.

 

بن‌بست استراتژیک در مذاکرات

کریمی‌پور مذاکرات ایران و آمریکا را به دلیل تضاد ماهوی در تعریف «امنیت»، با بن‌بستی جدی مواجه می‌بیند. واشنگتن امنیت منطقه را در گرو زدایش توانمندی‌های نامتقارن ایران (موشکی و منطقه‌ای) می‌بیند؛ در حالی که تهران این ابزارها را «بازدارندگی استراتژیک» در محیطی آشوب‌زده دانسته و واگذاری آنها را به منزله «خودخلع‌سلاحی» قلمداد می‌کند.

افزون بر این، نبود «تعهد معتبر» پس از خروج ۲۰۱۸ آمریکا از برجام، تهران را بر آن داشته تا جهت موازنه قدرت، بر حفظ اهرم‌های میدانی (ذخایر اورانیوم و توان موشکی) پافشاری کند. با فرض پایداری طرفین بر مواضع حداکثری، دو سناریو محتمل است: فرسایش مدیریت‌شده همراه با تشدید تحریم‌ها، یا تشدید تنش کنترل‌ناپذیر. تا زمانی که هزینه «عدم توافق» از هزینه «امتیاز دادن» فراتر نرود، دیپلماسی عقیم خواهد ماند.

 

چرا آمریکا امروز آماده حمله نیست؟

کریمی‌پور برخلاف گمانه‌زنی‌های رایج، معتقد است ایالات متحده دست‌کم تا امروز (۲۰ فوریه) فاقد پیش‌شرط‌های لازم برای دستیابی به یک پیروزی قاطع در جنگ احتمالی با جمهوری اسلامی ایران است. او چهار دلیل اصلی برای این ادعا مطرح می‌کند:

یکم، نقطه ضعف پدافندی: ذخایر موشک‌های رهگیر سیستم‌های THAAD و Patriot برای مقابله با واکنش موشکی اشباع‌کننده ایران کافی نیست. در یک نبرد با شدت بالا، نرخ مصرف موشک‌های پدافندی بسیار فراتر از توان بازآماد لجستیکی است. این «نقطه ضعف پدافندی»، عملاً پوشش هوایی پایگاه‌های منطقه‌ای را در یک جنگ فرسایشی به خطر می‌اندازد.

دوم، مزیت ژئومورفولوژیک و دفاع موزاییکی: توپوگرافی رشته‌کوه‌های زاگرس و البرز در ترکیب با تأسیسات سخت‌شدنی و شهرهای موشکی در اعماق زمین، مانع نابودی توان ضربه دوم ایران می‌شود. در اینجا جغرافیا به عنوان یک «افزاینده قدرت» عمل کرده و دفاع ایران را از حالت کلاسیک به دفاع نایکنواخت و غیرمتمرکز تغییر داده است.

سوم، نقیصه لجستیکی برای جنگ متعارف تمام‌عیار: بر پایه دکترین‌های کلاسیک، عبور از فاز هوایی به فاز تثبیت، نیازمند اعزام دست‌کم ۲۵۰ هزار نیروی عملیاتی است. در حال حاضر، هیچ نشانه‌ای از تجمع نیرو یا آمادگی زنجیره تأمین لجستیک برای چنین حجم بزرگی از عملیات زمینی دیده نمی‌شود. بدون این آمادگی، هرگونه اقدام نظامی صرفاً «تک محدود» خواهد بود، نه یک جنگ سرنوشت‌ساز.

چهارم، تله استراتژیک پایگاه‌های ثابت: چیدمان کنونی دارایی‌های نظامی آمریکا (مانند گروه‌های ضربت ناو هواپیمابر)، بیش از آنکه برای تهاجم طراحی شده باشد، دارای ماهیت نمایش قدرت برای بازدارندگی است. در واقع پایگاه‌های ثابت آمریکا در منطقه عملاً به «اهداف ثابت» تبدیل شده‌اند که این امر، پنتاگون را در یک تله استراتژیک گرفتار کرده است.

کریمی‌پور نتیجه می‌گیرد هرچند آمریکا در «قدرت سخت» برتری دارد، ولی به دلیل عدم قطعیت در استراتژی خروج و ریسک بالای تلافی‌جویی نامتقارن، تا امروز دچار گونه‌ای فلج استراتژیک شده است.

 

آخر هفته سرنوشت‌ساز

در تحولی مهم، بنیامین نتانیاهو پس‌فردا چهارشنبه در سفری اورژانسی عازم واشنگتن می‌شود تا با ترامپ دیدار کند. کریمی‌پور هدف این سفر را تلاش برای کارشکنی در مسیر توافق احتمالی ایران و آمریکا ارزیابی می‌کند. نتانیاهو نگران دستیابی طرفین به توافق محدود هسته‌ای است، در حالی که اسرائیل خواسته‌های ششگانه‌ای از ایران دارد:

۱. صفر شدن کامل غنی‌سازی

۲. خروج همه ذخایر اورانیوم از ایران

۳. محدودیت برد موشک‌های ایران به زیر ۳۰۰ کیلومتر

۴. برچیده شدن کامل شبکه نیروهای نیابتی (محور مقاومت)

۵. دسترسی هر زمان و هر مکان بازرسان انرژی اتمی به مراکز نظامی بدون اطلاع قبلی

۶. توقف کامل توسعه فناوری ماهواره‌بر (SLV)

کریمی‌پور تأکید می‌کند که شروط ششگانه نتانیاهو «تعجیزی» (ناتوان‌کننده) هستند و بعید است جمهوری اسلامی زیر بار آنها برود. این در حالی است که ترامپ در پی دستیابی به توافقی سریع (QUICK WIN) است که سایه جنگ را از منطقه دور کند و بهای انرژی را تثبیت بخشد. ولی از دیدگاه نتانیاهو، رسیدن به توافق سریع لزوماً توافق خوبی نیست و به ایران از طریق لغو تحریم‌ها اجازه بازسازی زیرساخت‌ها را خواهد داد.

اهرم فشار نتانیاهو برای وادار کردن ترامپ به قبول خواسته‌هایش، لابی‌های حامی اسرائیل و جمهوری‌خواهان تندرو هستند. بنابراین اگر نتانیاهو آشکارا با توافق مخالفت کند، هزینه سیاسی سنگینی برای ترامپ در داخل واشنگتن ایجاد می‌کند. پرسش اینجاست: آیا ترامپ با روحیه «اول آمریکا»، حاضر است به خاطر ملاحظات نتانیاهو، فرصت توافق تاریخی با ایران را از دست بدهد؟

modir

Recent Posts

تنگنای استراتژیک ایران در جنگ

با فرض حمله دوگانه آمریکا و اسرائیل، ایران به دلیل ماهیت جغرافیایی و شکاف تکنولوژیک،…

3 ساعت ago

کالای دست دوم بخریم؟ / تغییر سبک زندگی در تورم

افزایش تورم و کاهش درآمد خانوارها باعث شد طبقات مختلف جامعه به سمت خرید و…

4 ساعت ago

تاج و تخت جدید به تلویزیون ها برگشت

سریال جدید از جهان وستروس، به‌جای آنکه مخاطب را با شکوهِ همیشگیِ جنگ و سیاست…

4 ساعت ago

پشت پرده نوسان ارزهای دیجیتال

بازار ارزهای دیجیتال همچنان به عنوان یکی از پرنوسان‌ترین بازارهای سرمایه‌گذاری، هم فرصت‌ها و هم…

5 ساعت ago

کلاهبرداری ارزهای دیجیتال

پرونده‌های قضایی متعدد در سال‌های اخیر نشان می‌دهد که پشت بسیاری از این پروژه‌ها، نه…

5 ساعت ago

پشت پرده نوسان قیمت بازار میوه و تره بار

وزیر جهاد کشاورزی دو ماه پیش گفت «وجدان فروشنده» بازار را تنظیم می‌کند؛ اما نتیجه…

6 ساعت ago