به گزارش سرمایه فردا، سینمای ایران در سال ۱۴۰۴ در وضعیتی ایستاده که تناقض در آن موج میزند؛ از یکسو فروش میلیاردی و رکوردهای ریالی، و از سوی دیگر سالنهایی که خالیتر از همیشهاند. افزایش قیمت بلیت، کاهش تنوع ژانرها، فشار اقتصادی بر خانوادهها و مدیریت ناهماهنگ، گیشه را به ویترینی پرزرقوبرق اما کممشتری تبدیل کرده است. گفتوگو با تهیهکنندگان و مدیران سالنها نشان میدهد که پشت این ظاهر پررونق، بحرانی عمیق در حال شکلگیری است؛ بحرانی که اگر جدی گرفته نشود، میتواند سینمای ایران را دوباره به آستانه تعطیلیهای گسترده و تغییر کاربری سالنها بکشاند. این مجموعه گزارشها، تصویری یکپارچه از وضعیت امروز سینما ارائه میدهد؛ تصویری که هم هشدار است و هم دعوت به بازنگری.
گیشه سینمای ایران در سال ۱۴۰۴ تا حدودی شبیه به ویترین مغازههای تجملی خیابان فرشته شده است؛ قیمتها بالا، زرقوبرق زیاد، اما مشتریهای کم. آمارهای رسمی که از دلِ سامانه مدیریت فروش استخراج شده پرده از واقعیتی دوگانه برمیدارد که همزمان بوی «رونق» و «رکود» میدهد. از یک سو، عدد فروش کل از مرز ۱۵۰۰ میلیارد تومان گذشته و از سوی دیگر، آمارها میگویند ۶ میلیون و ۷۰۰ هزار نفر از جمعیت مخاطبان سینما غیب شدهاند. این یعنی سینمای ایران در حال تجربه یک «تورمِ سمی» است؛ جایی که افزایش قیمت بلیت مثل یک نقاب، چهره تکیده و خسته سینما را پوشانده است.
بیایید ابتدا با اعداد صلب و سخت روبرو شویم. از اول فروردین تا ۲۹ آذرماه ۱۴۰۴، سینمای ایران مجموعا ۱٬۵۶۳ میلیارد و ۶۰۱ میلیون تومان فروش داشته است. اگر این عدد را بگذاریم کنار فروش سال گذشته در همین بازه زمانی (۱٬۴۷۹ میلیارد تومان)، با یک نگاه خوشبینانه میگوییم: «بهبه! حدود ۸۴ میلیارد تومان رشد داشتهایم.» اما این تمام ماجرا نیست.
این رشد ۵.۷ درصدی در حالی بهدستآمده که تعداد تماشاگران از ۲۶ میلیون و ۵۷۴ هزار نفر در سال ۱۴۰۳ به ۱۹ میلیون و ۸۶۹ هزار نفر در سال جاری رسیده است. به زبان ساده، یعنی سینماهای ایران در ۹ ماه امسال، حدود ۲۵ درصد از مشتریان وفادار خود را ازدستدادهاند. این ریزش ۶.۷ میلیوننفری، یک زنگ خطر بزرگ برای پایگاه اجتماعی سینماست. وقتی قیمت بلیت بالا میرود و خدمات تفریحی گران میشود، اولین چیزی که از سبد خرید خانوادههای طبقه متوسط حذف میشود، «فرهنگ» است. سینما که زمانی ارزانترین تفریح دستهجمعی بود، حالا در حال تبدیلشدن به یک کالایی است که خانوادهها احتمالا برای مناسبتهای خاص سراغش میروند.
مقایسه فهرست پرفروشهای امسال با سال گذشته، یک حقیقت تلخ دیگر را هم فاش میکند: «قلههای فروش» امسال کوتاهتر شدهاند. در ۹ ماه نخست سال ۱۴۰۳، فیلم سینمایی «تگزاس ۳» به کارگردانی مسعود اطیابی با فروش ۲۴۹ میلیاردتومانی، موتور محرک گیشه بود. پشت سرش هم کمدیهای «زودپز» با ۲۰۱ میلیارد و «تمساح خونی» با ۱۴۶ میلیارد تومان ایستاده بودند.
اما امسال، پرفروشترین فیلم جدول یعنی «مرد عینکی» (ساخته کریم امینی) با ۱۸۲ میلیارد تومان فروش در صدر قرار گرفته است. این یعنی پرفروشترین فیلم امسال، حدود ۶۷ میلیارد تومان کمتر از پرفروشترین فیلم پارسال فروخته است. البته در این میان، پدیده اکران امسال بدون شک درام اجتماعی «پیرپسر» است. فیلم اکتای براهنی با ۱۸۱ میلیارد تومان فروش، شانهبهشانه صدرنشین کمدی حرکت میکند و ثابت کرده که اگر قصه خوب و فضای متفاوتی وجود داشته باشد، مخاطب حتی در روزهای سخت اقتصادی هم برای تماشای درامِ باکیفیت هزینه میکند. در رتبه سوم هم کمدی «صدام» با ۱۳۴ میلیارد تومان ایستاده که نشان میدهد کمدیها هنوز هم نانآور اصلی سینما هستند، اما دیگر قدرتِ جادویی سالهای قبل را برای کشاندن تودههای میلیونی ندارند.
در آخرین هفته آذرماه (۲۲ تا ۲۹ آذر)، سینماها ۲۸ میلیارد و ۹۲۳ میلیون تومان درآمد داشتند که حاصل حضور حدود ۳۹۸ هزار نفر تماشاگر بود. در این هفته، نبض گیشه در دست مهران احمدی و کمدی «آقای زالو» بود که با ۷.۷ میلیارد تومان فروش، صدرنشین شد. پشت سر او «کفایت مذاکرات» سهیل موفق با ۶.۸ میلیارد تومان قرار گرفت که نشان میدهد کمدیهای خانوادگی همچنان انتخاب اول مردم برای فرار از فشارهای روزمره هستند.
نکته جالب هفته، رتبههای چهارم تا ششم است. انیمیشن «یوز» با ۳ میلیارد تومان و فیلم کودک «دختر برقی» با ۲.۱ میلیارد تومان فروش، نشان دادند که سینمای کودکونوجوان علیرغم بیمهری در تبلیغات، همچنان ظرفیت عجیبی برای نجات گیشه دارد. خانوادهها ممکن است برای خودشان بلیت نخرند، اما برای سرگرمی کودکانشان هنوز دستبهجیب میشوند. اما فاجعه در انتهای جدول ۱۸تایی این هفته اتفاق میافتد. جایی که فیلمهای دفاع مقدسی مثل «مجنون» با فروش ناچیز ۶۵۸ میلیونتومانی، عملا در حاشیه ماندهاند و انیمیشنهایی مثل «پسر دلفینی ۲» با رقم عجیب ۵۵۰ هزار تومان (در کل هفته!) نشان میدهند که اکران بدون برنامهریزی، چطور سرمایهها را میسوزاند.
ریزش نزدیک به هفت میلیون مخاطب را نمیتوان صرفا به پای تورم نوشت؛ هرچند تورم همچنان متهم ردیف اول است. واقعیت این است که «ویترین سینما» بخش مهمی از تنوع خود را از دست داده است. وقتی از میان ۲۰ فیلم روی پرده، نیمی به کمدیهایی با فرمولها و شوخیهای تکراری اختصاص دارند، مخاطب به این جمعبندی میرسد که با دیدن یکی، بقیه را هم دیده است. از سوی دیگر، فاصله قیمت بلیت سینما با درآمد دهکهای پایین جامعه، سینما را بهتدریج از یک «تفریح عمومی» به یک «برنامه خاص و پرهزینه» تبدیل کرده است.
در ۹ ماهه امسال، میانگین قیمت بلیت افزایش یافته تا کاهش ۲۵ درصدی مخاطب جبران شود و تراز مالی سینماها منفی نشود. این راهبرد اگرچه در کوتاهمدت به حفظ درآمد سینماداران کمک میکند، اما در میانمدت خطرناک است؛ چرا که سینما را از «عادت» زندگی روزمره مردم خارج میکند. وقتی یک خانواده برای یک شب سینما رفتن با احتساب بلیت، تنقلات و رفتوآمد باید بیش از یک میلیون تومان هزینه کند، طبیعی است که ترجیح بدهد صبر کند تا فیلم در پلتفرمهای نمایش خانگی عرضه شود.
سینمای ایران در ۹ماهه نخست ۱۴۰۴، یک پیروزیِ اسمی و یک شکستِ رسمی را تجربه کرده است. پیروزی در اعداد میلیاردی فروش و شکست در جذب دوباره تودههای مردم. واگرایی میان «کاهش مخاطب» و «افزایش فروش»، خطرناکترین سمی است که میتواند به بدنه هنر – صنعت سینما تزریق شود.
ادامه این روند؛ یعنی ما در آیندهای نزدیک احتمالا با سینماهایی روبرو خواهیم بود که شیک، مدرن و گران هستند؛ اما روحی ندارند. سینما بدون جمعیت، بدون صدای خنده و گریه دستهجمعی در تاریکی سالن، تفاوتی با یک موزه ندارد و سیاستگذاران سینمایی باید از خود بپرسند که آیا افتخار به فروش ۱۵۰۰ میلیاردی درحالیکه ۷ میلیون نفر از صندلیها جدا شدهاند جای خوشحالی دارد؟
ابراهیم عامریان با اشاره به ریزش مخاطب، افت فروش و فشار معیشتی میگوید امسال هیچ فیلمی به سود واقعی نرسیده و خطر تغییر کاربری سالنها جدی است
ابراهیم عامریان را باید مرد شماره یک گیشههای سالهای اخیر دانست؛ مردی که رگ خواب مخاطب را با کمدیهای پرفروش خوب بلد است. اما وقتی از او درباره وضعیت این روزهای سینما میپرسی، لحنش بیش از آنکه شبیه یک تهیهکننده پیروز باشد، شبیه به دیدهبانی است که از خط مقدم، خبرهای ناخوشایندی را مخابره میکند. این تهیهکننده معتقد است سینمای ایران دوباره به همان نقطه بحرانی دوران کرونا بازگشته است؛ جایی که سالنهای سینما در یکقدمی تبدیلشدن به «قهوهخانه» و «پاساژ» بودند. در ادامه، گفتوگو با ابراهیم عامریان را درباره ریزش مخاطب، اقتصاد معیشتی و حالِ بدِ این روزهای گیشه میخوانید.
وقتی سینما از اولویت خارج میشود
عامریان ریشه کاهش مخاطبان را نه در یک عامل که در گرهخوردگی عجیب محتوا و اقتصاد میبیند و باور دارد وقتی جیب مردم خالی باشد اولین چیزی که از سبد هزینه حذف میشود، فرهنگ است: «قطعا هر دو عامل تاثیرگذارند. از ابتدای سال با ضعف محتوا روبرو بودیم و بعد هم که وقایع جنگ و تنشهای منطقهای پیش آمد. اما از ریشه اقتصادی هم نباید غافل شد. وقتی وضعیت دلار و معیشت مردم به این نقطه میرسد، خانوادهها دیگر لزومی نمیبینند برای خرید بلیت سینما هزینه کنند.»
او فراتر از قیمت بلیت، به هزینههای جانبی یک شب سینمایی اشاره میکند: «دیدن یک فیلم فقط خرید بلیت نیست. یک خانواده وقتی راهی سینما میشود، هزینههای رفتوآمد و یک ساندویچ معمولی را هم دارد. در این شرایط سخت، مردم بین خرید ملزومات زندگی و سینما، دومی را فدا میکنند. در واقع سینما دیگر در اولویت نیست.»
خبری از رکوردهای پارسال نیست
برخلاف تصور رایجی که فروش ریالی را نشانه رونق سینما میداند، عامریان با مقایسه آمار امسال و سال گذشته از افتی جدی پرده برمیدارد و تاکید میکند که امسال هیچ فیلمی به موفقیتهای سال قبل نزدیک هم نشده است: «سال گذشته در همین بازه زمانی فیلم «هفتادسی» فروش ۳۰۰ میلیاردتومانی داشت و «تگزاس» هم از ۲۵۰ میلیارد تومان عبور کرد. اما امسال تا این لحظه بالاترین رقم فروش تنها ۱۸۲ میلیارد تومان بوده و حتی فیلمهای پرفروش امسال هم به آن اعداد رویایی نرسیدهاند. وقتی مخاطب بهشدت ریزش کرده و هزینههای تولید هم کاهش پیدا نکرده، عملا مسال هیچ فیلمی به سود واقعی نرسیده است.»
این تهیهکننده در پاسخ به این سوال که آیا باز هم کمدیها حاکم مطلق گیشه هستند، تحلیل متفاوتی ارائه میدهد: «امسال اتفاقا پرچم سینمای اجتماعی بالاست. ما دو فیلم پرفروش داریم که دوروبر ۱۸۰ میلیارد تومان هستند؛ یکی کمدی است و دیگری اجتماعی. این نشان میدهد که حتی کمدیها هم امسال آنچنان که انتظار میرفت نفروختند و سهم کمدی در بازار نسبت به پارسال کوچکتر شده است.»
حالِ بد مردم با تبلیغات خوب نمیشود
یکی از چالشهای همیشگی تهیهکنندگان، میزان اثرگذاری تبلیغات در جذب مخاطب است. عامریان اما معتقد است مشکل جای دیگری است: «سهم تبلیغات و کیفیت آن نسبت به سال گذشته بدتر نشده که هیچ بهتر هم شده است؛ اما مسئله اینجاست که مردم حالشان خوب نیست. وقتی حالِ عمومی جامعه خوب نباشد، فرقی نمیکند فیلم کمدی روی پرده باشد یا اجتماعی؛ مردم به سمت سینما نمیروند. تبلیغات هر چقدر هم حرفهای باشد، نمیتواند جایگزین «دلِ خوش» برای فیلم دیدن شود.»
شبح کرونا و خطر تغییر کاربری سالنها
نگرانکنندهترین بخش صحبتهای عامریان، پیشبینی او از آینده نزدیک سینماست. او وضعیت فعلی را با دوران سیاه کرونا مقایسه میکند؛ زمانی که سینماها در آستانه نابودی کامل بودند: «شرایط فعلی که من آن را «شرایط جنگی» مینامم، دستکمی از دوران کرونا ندارد. آن زمان هم سینماها داشتند به قهوهخانه و مغازه تجاری تبدیل میشدند که با آمدن چند فیلم خاص، ورق برگشت و سینما از نابودی نجات پیدا کرد. اما الان دوباره همان خطر بیخ گوش ماست. اگر این وضعیت ادامه پیدا کند، باز هم شاهد تعطیلی و تغییر کاربری سالنها خواهیم بود.»
این تهیهکننده با نگاهی به تقویم پیشرو امیدی به ماههای باقیمانده از سال ۱۴۰۴ ندارد: «امسال دیگر تمام شده است. با نزدیکشدن به ماه رمضان و جشنواره فجر، عملاً اتفاق خاصی در گیشه نخواهد افتاد. تمام امید ما به سال آینده و اکران فیلمهای جدید و خوب است تا شاید بتوانیم دوباره مخاطب را با سالنها آشتی دهیم و سینما را از این بنبست خارج کنیم.»
گفتوگو با سید مصطفی هاشمی، مدیر پردیس سینمایی پرشین استان البرز؛ درباره ریزش ۷ میلیونی مخاطبان و بحران مدیریت در سینما شهر
آمارها نگرانکنندهاند؛ افت ۲۵ درصدی مخاطبان سینما در ۹ ماهه اول سال نسبت به مدت مشابه سال قبل، زنگ خطر را برای صنعتی به صدا درآمده که هنوز عرقِ ریزشهای دوران کرونا بر پیشانیاش خشک نشده است. اما پشت این اعداد، چهرهی دیگری از بحران پنهان است. سید مصطفی هاشمی، مدیر پردیس سینمایی پرشین، معتقد است اگر پدیدهای به نام «فسیل» نبود، شاید امروز ۲۵ درصد سینماهای کشور تغییر کاربری داده بودند. او در این گفتوگو از شکلگیری مافیایی میگوید که ریشهاش در حمایتهای گزینشی «سینما شهر» است و معتقد است صندلیهای سینمای مدرن، با سیلی صورت خود را سرخ نگه داشتهاند.
ریزش ۷ میلیونی مخاطب زیر سایه آمار فروشی
هاشمی در ابتدای گفتوگو به مغالطهای رایج در آمارهای دولتی اشاره میکند و میگوید با وجود اینکه برخی مسئولان به واسطه افزایش قیمت بلیط از «رشد فروش» دم میزنند، اما واقعیت در تعداد «نفرات» پنهان است: «ما امسال نسبت به سال گذشته نزدیک به ۷ میلیون نفر ریزش مخاطب داشتهایم. اینکه عدد ریالی بالا رفته، صرفا به دلیل افزایش قیمت بلیط است، نه اقبال مردم.»
او دلیل این قهرِ دستهجمعی را در دو عامل خلاصه میکند: «اول کیفیت فیلمهاست که نتوانستهاند تماشاگر را جذب کنند و دوم، وضعیت خودِ سینماها. تا دو سال پیش، اکثر سینماها زیانده بودند. از سال ۱۴۰۱ شرایط کمی بهتر شد، اما اکنون دوباره به بنبست رسیدهایم. در بخش خصوصی، انگیزه ساخت و نگهداری سینما به شدت افت کرده است، چون توجیه اقتصادی ندارد.»
بلیط ۱۱۰ تومانی؛ ارزانتر از پاپکورن!
مدیر پردیس سینمایی پرشین استان البرز برخلاف تصور عمومی، معتقد است قیمت بلیط سینما نسبت به هزینهها بسیار پایین است و با مقایسه هزینههای جاری یک پردیس مدرن با درآمد حاصله میگوید: «امروز بلیط سینمای مدرن ۱۱۰ هزار تومان است. از این رقم، ۵۰ درصد سهم صاحب فیلم است، درصد قابل توجهی سهم پلتفرمهای فروش بلیط و مالیات است و در نهایت حدود ۳۸ درصد برای سینما میماند. این رقم در مقایسه با هزینه استهلاک، فاجعه است. شما حساب کنید قیمت یک ظرف پاپکورن در سینما گاهی از قیمت بلیط بیشتر است! آیا این با منطق سرمایهگذاری میلیاردی در این صنعت همخوانی دارد؟»
او به هزینههای نگهداری اشاره کرده و ادامه میدهد: «مخاطبی که به سینمای مدرن میآید، انتظار صندلی سالم، سیستم سرمایش و گرمایش عالی و برخورد حرفهای دارد. پارسال ما فقط یک میلیارد و ۴۰۰ میلیون تومان هزینه تعویض روکش صندلی و نگهداری داشتیم، در حالی که درآمدمان اصلا با این اعداد تراز نمیشود.»
سایه سنگین مافیا و رانت «سینما شهر»
تندترین بخش سخنان هاشمی، به عملکرد موسسه سینما شهر و توزیع رانت در سینما بازمیگردد. او مدعی است که حمایتهای دولتی به جای بخش خصوصیِ واقعی، صرف مجموعههای دولتی و نیمهدولتی میشود: «بودجهای که باید صرف حمایت از سینماهای بخش خصوصی شود، خرج مجموعههایی میشود که خودشان ردیف بودجه دارند؛ مثل سینماهای وابسته به شهرداری یا حوزه هنری. عجیبتر اینکه افرادی به عنوان بهرهبردار، سینماهای شهرداری را اجاره میکنند و بعد دوباره از سینما شهر کمکهزینه میگیرند!»
مدیر پردیس سینمایی پرشین استان البرز با اشاره به مدیران سابق و فعلی میگوید: «متاسفانه مافیایی در سینمای ایران شکل گرفته که ریشهاش در همین حمایتهای گزینشی است. آدمهایی که ۱۰-۱۵ سال پیش جایگاهی نداشتند، امروز با رانتهای دولتی صاحب پلتفرم، سایت و نفوذ شدهاند. اینها هستند که تصمیم میگیرند چه فیلمی اکران شود و چه فیلمی نابود شود. اگر تهیه کننده یا کارگردان جوانی در این باند نباشد، فیلمش را در نطفه خفه میکنند.»
خطر تعطیلی بیخ گوش سینماها
هاشمی معتقد است وزارت ارشاد باید میان کسی که زندگیاش را وقف ساخت سینما در بخش خصوصی کرده با کسی که از رانت استفاده میکند، تفاوت قائل شود و در پایان میگوید: «پیش از اکران فیلم فسیل، بیش از ۲۵ درصد سینماهای کشور درخواست تغییر کاربری داده بودند. یعنی در آستانه ورشکستگی کامل بودند. اکنون هم اگر این روند بیعدالتی در حمایتها و ریزش مخاطب ادامه پیدا کند، موج جدیدی از تعطیلی سینماها در راه است. وقتی هزینه هر ساعت باز نگه داشتن یک سالن با دلار امروز، از درآمدش پیشی میگیرد، عشق و علاقه به تنهایی نمیتواند چراغ سینما را روشن نگه دارد.»
سینمای مستقل ایران در سالهای اخیر شبیه دوندهای بوده که باید در ماراتنی نابرابر با رقبای پرنفوذ دولتی و کمدیهای بفروش بدود و همچنین با موانع پیشبینی نشدهای چون قطعی اینترنت، ناآرامیهای اجتماعی و تغییر ذائقه مخاطب نیز دستوپنج نرم کند. در این میان، فیلمهایی هستند که نه ادعای فتح گیشههای میلیاردی را دارند و نه پشتشان به بودجههای بیپایان ارگانی گرم است؛ فیلمهایی که میخواهند «قصه» بگویند.
«رخ نیلو» به کارگردانی و تهیهکنندگی سید جلال اشکذری یکی از همین آثار است. فیلمساز یزدی که پیشتر با «خانهای کنار ابرها» و «دلبری» امضای خود را به عنوان کارگردانی دغدغهمند ثبت کرده بود، این بار دوربینش را از فضای دفاع مقدس به جادههای مهآلود روابط انسانی و معضلات اقتصادی چرخانده است. اما «رخ نیلو» بدشانس بود. اکرانش درست خورد به میانه التهابات و قطعی سراسری اینترنت؛ زمانی که حتی بیلبوردهای مجازی هم خاموش بودند. با اشکذری درباره ایده شکلگیری این درام جادهای، چالشهای تولید در بخش خصوصی، نابرابری در توزیع سانسها و البته پدیده عجیب دستمزدهای نجومی بازیگران در عصر پلتفرمها گفتوگو کردیم.
گفتوگو را از هسته مرکزی فیلم آغاز میکنیم. «رخ نیلو» در لایه ظاهری، یک درام جادهای است، اما در حقیقت نقدی به مناسبات اقتصادی فاسد و تاثیر ویرانگر آن بر نهاد خانواده دارد. اشکذری میگوید این ایده سالها همراه او بوده و دغدغهای فراتر از یک فیلمنامه صرف داشته است. او درباره چگونگی شکلگیری این روایت میگوید: «واقعیتش این ایده و فیلم چند سالی بود که ذهنیت من را درگیر کرده بود. دغدغه اصلی من به عنوان نویسنده و خالق اثر این بود که فضایی را ترسیم کنم که در آن شخصیتها قربانی انتخابهای خودشان نیستند، قربانی میراث شوم پدرانشان میشوند.
ما با دو شخصیت دختر و پسر مواجهیم که عملا فدای اتفاقات رانتی و مفاسد اقتصادیای میشوند که پدرانشان رقم زدهاند.» اشکذری با استفاده از تعبیری استعاری، این وضعیت را «طواف» توصیف میکند؛ گویی فرزندان باید دور گناهان پدران بگردند و تقاص پس بدهند: «این دو جوان در فیلم، نمادی از جامعه ما هستند. جامعهای که نسل جدیدش دارد تاوان فضای فساد اقتصادی نسل قبل را میدهد. من میخواستم قصهای تعریف کنم که هم مخاطبپسند باشد و هم فضای جدیدی داشته باشد، اما در زیرلایه، این گفتمان انتقادی را حمل کند.»
یکی از ویژگیهای «رخ نیلو»، خروج از فضای بسته و آپارتمانی مرسوم در سینمای اجتماعی ایران است. فیلم، سفری جادهای را به تصویر میکشد که تولیدش برای یک پروژه مستقل با بودجه محدود، ریسک بزرگی محسوب میشد. کارگردان «رخ نیلو» با اشاره به دشواریهای تولید میگوید: «کار بسیار سختی بود. ما به لحاظ لوکیشن و موقعیت جغرافیایی با چالشهای عجیبی روبهرو بودیم. برخی از لوکیشنهای ما در نقاطی بود که ماشینرو نبود و بازیگران و عوامل مجبور بودند مسیرهای طولانی را پیادهروی کنند. حتی در جاهایی مجبور شدیم از ماشینهای آفرود برای حمل تجهیزات استفاده کنیم چون ماشینهای معمولی به لوکیشن نمیرسیدند.»
او تاکید میکند که هدفش این بوده که با وجود «بودجه اندک بخش خصوصی»، فیلمی سر و شکلدار و استاندارد بسازد. فیلمی که مخاطب در آن فقط دو نفر را در یک اتاق نبیند و با یک سفر بصری و معنایی همراه شود. سفری که از یک عشق شروع میشود و به سمت تراژدی میرود. اشکذری درباره پایانبندی فیلم و لایههای آن توضیح میدهد: «فیلم چند لایه است؛ یک لایه سفر جادهای دارد، یک لایه عشق دختر و پسری دارد و لایهای که به سمت تراژدی میرود. راستش ما میخواستیم پایانبندی فیلم تلختر از این چیزی باشد که الان میبینید، اما به فراخور فضای سینما و شرایط، کمی آن را تغییر دادیم. با این حال، بازخوردهایی که گرفتم نشان میدهد مخاطب متوجه آن لایههای زیرین شده است. حتی خودم که دوباره فیلم را دیدم، متوجه شدم نکاتی در فیلم هست که شاید در دفعه اول به چشم نیاید ولی حرف خودش را میزند.»
اما شاید دراماتیکترین بخش ماجرای «رخ نیلو»، زمان اکران آن باشد. فیلمی که درست در روزهایی روی پرده رفت که جامعه ملتهب بود و ابزارهای ارتباطی قطع. از اشکذری میپرسیم که این شرایط چقدر به فیلم ضربه زد؟ پاسخ او روایتی تلخ از وضعیت سینمای مستقل در ایران است: «ما ۱۷ دیماه اکران را شروع کردیم و دقیقا ۱۸دی، یعنی فردای اکران، اینترنتها دچار اختلال شدید شد و بعد هم که ماجرای قطعی کامل پیش آمد.
عملا ۵ یا ۶ روز اول اکران ما، هیچکس خبر نداشت فیلمی روی پرده رفته است. حتی سینماها هم نمیتوانستند اطلاعات فروش را بارگذاری کنند و در سایتهای فروش بلیت، اصلا نام فیلم ما بالا نمیآمد!» اشکذری ادامه میدهد: «ما روی تبلیغات اینستاگرامی و فضای مجازی حساب ویژهای باز کرده بودیم. تیزرها و پوسترهایمان آماده بود، اما هیچجا نمیتوانستیم بارگذاری کنیم. حتی بازیگران فیلم که خیلی همراه بودند و میخواستند در صفحاتشان تبلیغ کنند، دستشان بسته بود. برنامههای افتتاحیه در تهران، یزد و شهرهای دیگر همگی لغو شد و همهچیز به هم ریخت.» این کارگردان معتقد است که فیلمش در «بدترین شرایط ممکن» اکران شد؛ زمانی که هم جشنواره فجر در پیش بود، هم ناآرامیهای اجتماعی وجود داشت و هم مردم حوصله سینما رفتن نداشتند.
بحث به وضعیت کلی سینما و رقابت فیلمهای مستقل با آثار دولتی و کمدی میکشد. اشکذری معتقد است که سینمای ایران دچار یک دوقطبی شدید شده است یا کمدیهای بفروش یا فیلمهای ارگانی با حمایتهای ویژه. در این میان، سینمای اجتماعی و نجیب، بیپناه مانده است. او با انتقاد از سیستم توزیع سانس و تبلیغات میگوید: «الان فیلمهای ارگانی و دولتی حمایتهای خیلی خوبی میشوند؛ چه در بحث تبلیغات محیطی و تلویزیونی و چه در بحث پخش.
بهترین سانسها و بهترین سالنها مال آنهاست. اما فیلم مستقلی مثل ما باید مدام بدود و داد بزند که فلان جا سانس ما را کم نکنید یا ساعتش را تغییر ندهید. جالب اینجاست که در برخی موارد، فروش ما از بعضی فیلمهای ارگانی هم بیشتر بوده، اما کفه ترازو به نفع آنهاست.» اشکذری همچنین به سیطره کمدیها اشاره میکند: «طبع مخاطب به سمت کمدی رفته و این زنگ خطری برای سینمای جدی است. الان سرمایهگذاری روی فیلم غیرکمدی ریسک بسیار بالایی دارد. مگر اینکه سوژه خیلی ملتهب یا سیاسی باشد که بتواند گلیمش را از آب بیرون بکشد. وگرنه فیلم شریف و قصهگو، کار سختی برای بقا دارد.»
در پایان گفتوگو، از اشکذری درباره آینده اکران و راهکارهای موجود میپرسیم. او اکران آنلاین را ضرورتی برای دیده شدن فیلمهایش میداند؛ بهویژه برای مخاطبانی که در شهرستانها دسترسی به سینما ندارند. او میگوید: «اکران آنلاین یکی از بازارهای اصلی درآمدی برای ما شده است. خیلی از شهرها اصلا سینما ندارند یا اگر دارند، سینمادار ترجیح میدهد فقط فیلم کمدی اکران کند چون سودش تضمین شده است. من خودم تدریس میکنم و شاگردانم در شهرستانها پیام میدادند که میخواهیم فیلم را ببینیم اما سینمای شهرشان اکران نکرده بود.
اکران آنلاین این عدالت را تا حدی برقرار میکند و اجازه میدهد فیلم دیده شود.» سید جلال اشکذری در انتها با اشاره به تیغ سانسور و تاثیر آن بر کیفیت آثار میگوید: «ناخودآگاه فیلمسازان ما پر از خودسانسوری شده است. فیلمنامه ما یک بار رد شد و مجبور شدیم برای گرفتن پروانه ساخت، برخی لحنها و تیزیهای فیلم را بگیریم. اگر دستمان بازتر بود و اینقدر ترس از ممیزی وجود نداشت، شاید فیلم میتوانست حرفهای تندتر و جسورانهتری بزند. اما در نهایت، ما تلاشمان را کردیم که در همین شرایط هم، فیلمی بسازیم که به شعور مخاطب احترام بگذارد.»
منبع: هفت صبح
یکی از بازیکنان سابق فوتبال باشگاه استقلال تهران معتقد است که به نظر من ریکاردو…
گزارش عملکرد بیمه دی نشان میدهد اگرچه فروش حق بیمه رشد داشته، اما فشار سنگین…
عملکرد دهماهه بیمه کوثر در ظاهر از رشد فروش حکایت دارد، اما بررسی جزئیات نشان…
پیشبینی بازار رمز ارزها در مقطع کنونی بسیار دسوتر شده چون تمام بازارها خراب شده…
بازارهای مالی ایران در دومین هفته بهمن ۱۴۰۴ با موجی از نوسانات کمسابقه روبهرو شدند؛…
بازار سرمایه میان سایه جنگ و امید به صلح معلق مانده و تنها نوسانگیرها، چه…