سرمایه فردا، حامد هدائی: این روزها خبری پیچیده در فضای مجازی که شاید برایتان جالب باشد؛ موتور جستجویی بومی ساختهاند به نام «برتینا» که ادعا میشود تمام اطلاعات گوگل را در خود ریخته و یک هوش مصنوعی بومیشده و رایگان هم روی آن سوار شده است. در روزهایی که اینترنت به یک شبکه محلی ایزوله تبدیل شده، رفتیم تا این شاهکار بومی را محک بزنیم. سوالی ساده پرسیدیم: «ارزش کل صنعت بیمه ایران چقدر است؟» جوابی که دریافت کردیم، نه یک خطا، بلکه یک فاجعه آماری بود. این گزارش، تشریح کامل این فاجعه است؛ از ریاضیات نشئهآور گرفته تا تناقضات احمقانه تجاری، و در نهایت، واقعیتی که در آن سوی دیوارهای اطلاعاتی پنهان شده است.
ربات بومی در پاسخ به سوال ما با افتخار اعلام کرد: «ارزش کل بازار صنعت بیمه ایران در سال ۲۰۲۴ تقریباً ۴.۴۲ تریلیون تومان (≈۱۵۰ میلیارد دلار) بود. این رقم معادل ۴۴۲۰ میلیارد تومان است…» بیایید این جمله را روی میز تشریح بگذاریم. ۴.۴۲ تریلیون تومان یعنی ۴,۴۲۰ میلیارد تومان، یا همان ۴.۴۲ همت. حالا ببینیم چطور این عدد به ۱۵۰ میلیارد دلار تبدیل شده است؟ با دلار ۱۶۰ هزار تومانی امروز، ۱۵۰ میلیارد دلار میشود ۲۴,۰۰۰ هزار میلیارد تومان، یعنی ۲۴,۰۰۰ همت. ربات بومی چگونه ۴.۴۲ همت را مساوی ۱۵۰ میلیارد دلار فرض کرده؟ این یعنی قیمت دلار در سرورهای برتینا حدود ۳۰ تومان است! گویی این ربات در سال ۱۳۵۰ زندگی میکند، نه در سال ۱۴۰۳. نقد این خطا فراتر از یک اشتباه ساده است. این نشان میدهد که مدل زبانی مورد استفاده، نه تنها توانایی تبدیل واحدهای پولی را ندارد، بلکه هیچ درکی از مقیاس اقتصاد ایران و جهان ندارد. یک هوش مصنوعی که نمیتواند ۴.۴۲ همت را با ۱۵۰ میلیارد دلار مقایسه کند، در واقع یک ماشین تصادفی تولید اعداد است، نه یک ابزار تحلیلی.
اما فاجعه به اینجا ختم نمیشود. ربات بومی در ادامه جمله خود نوشت: «…در مقایسه، حجم حقبیمه تولیدی در همان سال حدود ۴۴۰ هزار میلیارد تومان بوده…» بیایید این جمله را هم تشریح کنیم. ۴۴۰ هزار میلیارد تومان یعنی ۴۴۰ همت. سوال ساده است: چگونه ارزش کل بازار یک صنعت (۴.۴۲ همت) میتواند از فروش سالانه همان صنعت (۴۴۰ همت) کمتر باشد؟ این یعنی طبق محاسبه برتینا، کل صنعت بیمه ایران در یک سال، ۱۰۰ برابر کل ارزش خودش فروش داشته است! بچهای که سر چهارراه آدامس میفروشد، منطق تجاریاش از این هوش مصنوعی بومیشده قویتر است. نقد این تناقض، نشاندهنده یک مشکل عمیقتر است: دادههایی که به این ربات خورانده شده، یا اشتباه وارد شدهاند، یا مدل زبانی توانایی تشخیص رابطه میان «موجودی» (Stock) و «جریان» (Flow) در اقتصاد را ندارد. در علم اقتصاد، ارزش کل بازار یک صنعت (موجودی داراییها) همیشه چندین برابر فروش سالانه (جریان درآمد) است، نه یکصدم آن. برتینا این دو مفهوم را قاطی کرده و خروجیای تحویل داده که از نظر اقتصادی، یک شوخی محض است.
ربات بومی در پایان پاسخ خود نوشته: «هوش مصنوعی ممکن است اشتباه کند. در صورت مشاهده پاسخ اشتباه لطفا گزارش دهید.» این جمله شاهکار کمدی سیاه است. آقایانی که دسترسی شهروندان را به دیتای واقعی جهان قطع کردهاند و آنها را در یک اتاق تاریک اطلاعاتی حبس کردهاند، چگونه انتظار دارند یک شهروند عادی بفهمد که این ربات در حال هذیان گفتن است تا آن را گزارش کند؟ نقد این جمله از جنس نقد ساده نیست؛ از جنس نقد یک سیستم بسته اطلاعاتی است. وقتی تنها منبع اطلاعاتی یک جامعه، یک موتور جستجوی بومی خطاکار باشد، شهروندان نه ابزاری برای تشخیص خطا دارند و نه مرجعی برای مقایسه. جمله «گزارش دهید» در چنین فضایی، یک تمسخر آشکار است.
حالا که موتورهای جستجوی بومی توان ضرب و تقسیم ساده را ندارند، بیایید با یک ماشین حساب معمولی واقعیت را نشان دهیم. بر اساس گزارشهای رسمی و تحلیلهای کارشناسی، اگر تمام داراییهای کل صنعت بیمه ایران (از ساختمانهای شیشهای و دفاتر مجلل گرفته تا پولهای نقد، سپردههای بانکی، اوراق بهادار و ذخایر فنی) را با خوشبینانهترین برآورد جمع بزنیم، به زحمت به ۹۰۰ همت میرسد. این رقم را به زبان اقتصاد جهانی ترجمه کنیم: ۹۰۰ هزار میلیارد تومان تقسیم بر ۱۶۰ هزار تومان (قیمت دلار در بازار آزاد) میشود حدود ۵.۶ میلیارد دلار. یعنی کل ارزش صنعت بیمه ایران، با آن همه مدیر کتوشلواری، همایشهای پرطمطراق و تبلیغات رنگارنگ، به زحمت ۵.۶ میلیارد دلار است. نقد این واقعیت تلخ است: کل این صنعت روی هم، ارزشش از یک شرکت بیمه دستچندم در اروپا یا آمریکا هم کمتر است. با این سرمایه ناچیز، صنعت بیمه ایران حتی توان بیمه کردن یک نفتکش غولپیکر را در اقیانوسهای آزاد ندارد، چرا که ارزش یک نفتکش مدرن به تنهایی بیش از ۱۰۰ میلیون دلار است و ریسکهای ناوبری در آبهای بینالمللی، نیازمند پشتوانه مالی صدها میلیون دلاری است.
این تنها یک خطای محاسباتی نیست؛ یک توهم ملی است که با قطع اینترنت و ساخت رباتهای بومی خطاکار تغذیه میشود. نقد این وضعیت را در چند محور خلاصه میکنیم:
اول، شکست فاحش در مفاهیم پایه: برتینا نمیتواند تبدیل ارز انجام دهد، رابطه میان ارزش بازار و فروش سالانه را درک کند، و حتی اعداد را درست بخواند. این سطح از عملکرد برای یک موتور جستجو که ادعای رقابت با گوگل را دارد، نه یک شکست، که یک فاجعه است.
دوم، خطر توهم اطلاعاتی: وقتی تنها منابع اطلاعاتی یک جامعه، چنین ابزارهای خطاکاری باشند، شهروندان نه تنها به اطلاعات درست دسترسی ندارند، بلکه به تدریج به اعداد و ارقام غلط عادت میکنند و تصویری وارونه از واقعیت اقتصادی کشور در ذهنشان شکل میگیرد. این یعنی اقتصاد ایران نه از تحریم، که از توهم آماری آسیب میبیند.
سوم، مقیاس واقعی اقتصاد ایران در مقایسه با جهان: عدد ۵.۶ میلیارد دلار برای ارزش کل صنعت بیمه ایران، در حالی که ارزش بازار یک شرکت بیمه متوسط در اروپا مانند آلیانز (Allianz) بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار است، نشان میدهد که اقتصاد ایران در مقیاس جهانی چقدر کوچک است. توهم بزرگ شدن با بستن درها و ساخت رباتهای بومی خطاکار، نه تنها این فاصله را کم نمیکند، بلکه باعث میشود برنامهریزان اقتصادی تصمیمات اشتباهی بر اساس اعداد غلط بگیرند.
چهارم، هشدار برای سرمایهگذاران و تحلیلگران: اگر یک هوش مصنوعی بومی که ادعای دقت دارد، نتواند ارزش صنعت بیمه را درست محاسبه کند، پس تحلیلهای پیچیدهتر اقتصادی آن چقدر قابل اعتماد است؟ سرمایهگذاران هوشمند نباید به چنین ابزارهایی برای تصمیمگیری تکیه کنند، مگر اینکه بخواهند سرمایه خود را بر اساس یک خطای ۱۰۰ برابری از دست بدهند.
حالا که دارم این کلمات را تایپ میکنم، اینترنت قطع است. به همین خاطر، دسترسی به موتورهای جستجو ندارم تا دقیقترین و تازهترین آمارهای بزکشده و گزارشهای عملکرد دروغینشان را استخراج کنم. اما برای کالبدشکافی یک ساختار توخالی، نیازی به گوگل نیست. یک ماشینحساب ساده و شناخت الفبای اقتصاد جهانی کافیست تا رویای شیرینشان را پاره کنم.
بیایید با تخمینهای دستودلبازانه، ارزش کل داراییهای صنعت بیمه این مملکت را حساب کنیم. تمام آن ساختمانهای شیشهای، اوراق بیارزش، پولهای نقد در حال ذوب شدن و حقبیمههایی که از جیب مردم میکشند را روی هم بگذارید. در بهترین حالت و با کلی ارفاق، شاید این عدد به ۹۰۰ هزار میلیارد تومان (۹۰۰ همت) برسد. روی کاغذ ریالی، عدد پرطمطراقی است و مدیرانشان با همین صفرها جلوی دوربینها باد در غبغب میاندازند.
اما بیایید این شوخی محلی را به زبان اقتصاد دنیا ترجمه کنیم. با دلار ۱۶۰ هزار تومانی امروز، این به اصطلاح «صنعت عظیم» چقدر میارزد؟ ۹۰۰ هزار میلیارد تومان تقسیم بر ۱۶۰ هزار تومان، میشود ۵.۶ میلیارد دلار. بله، درست میبینید. کل دارایی صنعت بیمه ایران با سی و چند شرکت عریضوطویل، در خوشبینانهترین حالت ممکن، به زحمت به ۵.۶ میلیارد دلار میرسد. پنج و شش دهم میلیارد دلار، کل دارایی یک صنعت در یک کشور ۸۵ میلیون نفری است.
برای درک عمق فاجعه، فقط بدانید که ارزش بازار یک شرکت بیمه متوسط در اروپا یا آمریکا چند ده میلیارد دلار است و غولهای این عرصه مانند آلیانز (Allianz) یا برکشایر هاتاوی (Berkshire Hathaway) صدها میلیارد دلار ارزش دارند. با این پول خرد، شما حتی نمیتوانید ریسک غرق شدن یک نفتکش یا کشتی تجاری غولپیکر را پوشش دهید، چه برسد به بیمه کردن زیرساختهای کلان اقتصادی. شما صنعت بیمه نیستید؛ شما فقط یک صندوق محلی بادکرده هستید که نهایت توان و رسالتش، پرداخت خسارت تصادف پراید و هزینه دندانپزشکی است.
حالا بیایید این بحث را دقیقتر کنیم و ببینیم یک نفتکش واقعاً چقدر میارزد. با دلاری که پایش را گذاشته روی ۱۶۰ هزار تومان، ارزش یک نفتکش استاندارد یا کشتی تجاری با بار روی عرشهاش به راحتی چند صد میلیون دلار آب میخورد. یک حساب سرانگشتی بزنیم. یک کشتی ۲۰۰ میلیون دلاری با دلار امروز، به تنهایی میشود: ۲۰۰,۰۰۰,۰۰۰ ضربدر ۱۶۰,۰۰۰ تومان، یعنی ۳۲,۰۰۰,۰۰۰,۰۰۰,۰۰۰ تومان، یا همان ۳۲ همت. همین یک کشتی، ارزشش بیشتر از کل دارایی چند شرکت بیمه ایرانی است.
حالا ریسک غرق شدن، خسارتهای محیطزیستی، دزدی دریایی، آتشسوزی و برخورد با صخرههای مرجانی چنین هیولایی را حساب کنید. کدام شرکت بیمه ما، یا اصلاً کل سندیکای بیمهگران ما با این ریال مچاله شده، ظرفیت پوشش دادن چنین ریسکی را دارد؟ اگر فقط یکی از این کشتیها در اقیانوس غرق شود، یا یک سکوی نفتی در خلیج فارس منفجر شود، یا یک محموله غلات در طوفان گم شود، کل صنعت بیمه کشور باید کرکرهاش را پایین بکشد، کاسهکوزهاش را جمع کند و اعلام ورشکستگی کند.
آن وقت دور هم نشستهایم، برای خودمان نوشابه باز میکنیم و فکر میکنیم چه صنعت مالی و بیمهای عظیم و پهناوری داریم. نه دوستان؛ ما فقط در یک استخر کوچک و بسته شنا میکنیم و به هم مدال قهرمانی المپیک میدهیم، در حالی که اقتصاد واقعی، آن بیرون در اقیانوسهای طوفانی در جریان است. توهم بزرگی را دور بریزید؛ قد و قواره واقعی ما همین است.
اول، شکاف باورنکردنی میان آمارهای داخلی و واقعیت جهانی. ربات بومی برتینا ارزش صنعت بیمه ایران را ۱۵۰ میلیارد دلار تخمین زد، در حالی که واقعیت چیزی حدود ۵.۶ میلیارد دلار است. یعنی خطایی نزدیک به ۲۷ برابر. این فاصله، فقط یک اشتباه محاسباتی نیست؛ یک توهم ملی است که با دادههای غلط تغذیه میشود.
دوم، ناتوانی ساختاری در پذیرش ریسکهای بزرگ. با سرمایه ۵.۶ میلیارد دلاری، صنعت بیمه ایران حتی توان بیمه کردن یک نفتکش ۲۰۰ میلیون دلاری را به تنهایی ندارد، چه رسد به یک سکوی نفتی ۲ میلیارد دلاری یا یک پالایشگاه ۱۰ میلیارد دلاری. این یعنی هر ریسک بزرگی در اقتصاد ایران یا باید توسط دولت تضمین شود، یا اصلاً بیمه نمیشود. نتیجهاش، فرار سرمایه خارجی و عدم تمایل شرکتهای بینالمللی برای سرمایهگذاری در ایران است.
سوم، توهم بزرگی و عظمت. مدیران بیمهای با همان لباسهای کتوشلواری و همایشهای پرزرقوبرق، فکر میکنند غولهای صنعت مالی هستند، در حالی که در مقیاس جهانی، یک شرکت بیمه متوسط اروپایی دهها برابر کل صنعت بیمه ایران ارزش دارد. این توهم، باعث میشود نه تنها به فکر رشد و توسعه نباشند، بلکه با غرور کاذب، هر انتقادی را هم برنمیتابند.
چهارم، هزینه قطع اینترنت و ساخت رباتهای بومی. وقتی شما دسترسی شهروندان را به اطلاعات واقعی میبندید و به جای آن، رباتهایی میسازید که اعداد را قورت میدهند اما هضم نمیکنند، نتیجهاش جامعهای است که نه تنها از واقعیت بیخبر است، بلکه به تدریج به دروغها عادت میکند. برتینا فقط یک موتور جستجو نیست؛ نماد یک سیستم بسته اطلاعاتی است که به جای نور، تاریکی میپراکند.
واقعیت اقتصاد، بیرون از این مرزها، خیلی بیرحمتر از آن است که با گزارشهای روابط عمومی شما گول بخورد. یک نفتکش ۲۰۰ میلیون دلاری، تمام دارایی چند شرکت بیمه ایرانی را میبلعد و هنوز هم گرسنه میماند. هوشمند و شرافتمند باشیم و با چشمهای باز به جهان نگاه کنیم، نه با عینکهای رزرنگی که رویای امپراتوریهای پلاستیکی را به خوردمان میدهند.
در نهایت، شما میتوانید اینترنت را قطع کنید، هوش مصنوعی را بومی کنید و به آن یاد بدهید که دروغهای قشنگ ببافد. اما اقتصاد، یک هیولای بیرحم است که با اسباببازیهای پلاستیکی گول نمیخورد. واقعیت، راه خودش را از میان این اعداد مست و توهمات ملی باز میکند. رقم درست ارزش صنعت بیمه ایران، حدود ۵.۶ میلیارد دلار است، نه ۱۵۰ میلیارد دلار. هر کس غیر از این بگوید، یا اقتصاد نمیداند، یا میخواهد شما را فریب دهد. و متأسفانه، ربات بومی برتینا هر دو را همزمان انجام میدهد؛ هم اقتصاد نمیداند، هم با خروجیهای غلطش، کاربرانش را فریب میدهد. این همان توهم ملی است که کالبدشکافی کردیم؛ توهمی که با قطع اینترنت شروع میشود و با رباتهای مست، به خورد جامعه داده میشود.
لید: بیش از سی روز است که شاهرگ اتصال ایران به جهان را بریدهاند و نام این قطع عضو استراتژیک را گذاشتهاند «اینترنت ملی». توهم عجیبی در اتاقهای مدیریت جریان دارد؛ فکر میکنند اگر دور اقتصاد و تکنولوژی یک دیوار بتنی بکشند و نامش را بومیسازی بگذارند، همهچیز امن و کنترلشده پیش میرود. اما یک اشکال خیلی خیلی کوچولو اینجا هست: وقتی شما اکسیژن یک سیستم زنده را قطع میکنید، آن سیستم «بومی» نمیشود؛ خفه میشود. اینترنت ملی بدون اتصال به ستون فقرات دیتای جهانی، چیزی جز یک استخر آب راکد نیست. در این گزارش، کالبدشکافی میکنیم که اگر این توهم پلاستیکی ادامه پیدا کند، چه بر سر این ویرانه خواهد آمد.
تکنولوژی برای زنده ماندن به نفسکشیدن در فضای بینالمللی نیاز دارد. تمام سرورها، فریمورکهای برنامهنویسی و وبسایتها نیازمند دریافت آپدیتهای ثانیهای از مخازن جهانی هستند. اینترنت ملی توان بهروزرسانی این حجم از زیرساخت را ندارد. نتیجه چه میشود؟ در ماههای آینده، وبسایتها، اپلیکیشنها و پلتفرمهای داخلی زیر بار باگهای خودشان کمر خم میکنند و یکییکی از کار میافتند. نقد این وضعیت روشن است: شما نمیتوانید یک اکوسیستم دیجیتال زنده را با یک شلنگ اکسیژن بند نازک تغذیه کنید. سرورهایی که آپدیت نمیشوند، مثل رایانههایی هستند که آنتیویروسشان یک سال قبل منقضی شده؛ اول کند میشوند، بعد از کار میافتند، بعد میمیرند. این فروپاشی دومینووار، از سایتهای کوچک شروع میشود و به زیرساختهای بزرگ میرسد.
آقایان فکر میکنند «قطع ارتباط» یعنی «امنیت». این یک شوخی کثیف در الفبای امنیت سایبری است. وقتی شبکه شما از دریافت پچها و پروتکلهای امنیتی روز دنیا محروم میشود، سیستم بانکی و مالی شما تبدیل به یک گاوصندوق درِ باز میشود که نگهبانش کور و کر است. دیتاسنترها و شبکههای بانکی به شدت نفوذپذیر و شکننده شدهاند. نقد این فاجعه را جدی بگیریم: در فضای سایبری، امنیت یک وضعیت ایستا نیست؛ یک مسابقه دائمی بین حمله و دفاع است. وقتی شما از این مسابقه کنار میکشید، یعنی با افتخار اعلام میکنید «ما دیگر دفاع نمیکنیم». این یک ریسک نیست؛ یک بمب ساعتی است که با اولین حمله جدی، کل دیتای مالی و پولی کشور را پودر میکند. هکرها منتظر همین روز هستند؛ روزی که قفلها قدیمی شوند و کسی نباشد که آنها را تعویض کند.
ما از مسدود شدن چند پیج سرگرمی حرف نمیزنیم. ما داریم درباره ستون فقرات لجستیک، ارتباطات تجاری، صادرات، واردات، فریلنسرها و استارتاپهایی حرف میزنیم که ابزار کارشان تبادل دیتا با جهان است. شما با قطع اینترنت، شغلها را ساماندهی نکردید؛ شما چندین میلیون نیروی مولد و متخصص را به مسلخ بردید و اقتصاد دیجیتال را قتلعام کردید. نقد این جنایت اقتصادی را با اعداد و ارقام نمیتوان بیان کرد، چون آمار رسمی از کشتههای این جنگ خاموش وجود ندارد. اما هر فریلنسری که نتواند فایل پروژهاش را برای کارفرمای خارجی ارسال کند، هر استارتاپی که سرورهایش از کار بیفتد، هر شرکت دانشبنیانی که نتواند آپدیت نرمافزارش را دریافت کند، یک قربانی است. و این قربانیها هر روز بیشتر میشوند.
بازی با دکمه خاموش/روشن، اقتصاد را به عصر حجر برمیگرداند. بیایید سناریوی ماههای پیشرو را تصویر کنیم. اول، قفل شدن صنعت: لایسنس نرمافزارهای سازمانی، اتوماسیونهای صنعتی و تجهیزات پزشکی که با سرورهای جهانی چک میشوند، باطل میشوند و کارخانهها و بیمارستانها فلج میشوند. دوم، انزوای مطلق تجاری: هیچ تاجر و شرکتی نمیتواند در فضایی که حتی نمیشود یک ایمیل ساده بینالمللی دارای پیوست را به درستی ارسال کرد، دوام بیاورد. سوم، فرار بیبازگشت: مهاجرت دیگر یک انتخاب نیست، یک فرار برای بقاست. به زودی برای پیدا کردن یک برنامهنویس یا تکنسین شبکه باید با چراغقوه در خیابانها بگردید. نقد این سناریو تلخ اما واقعی است: توهم «خودکفایی در انزوا» فقط روی کاغذهای اداری و در بخشنامهها کار میکند. اقتصاد واقعی یک رینگ بوکس بیرحم است. وقتی خودتان را در رختکن حبس میکنید، قهرمان نمیشوید؛ فقط بازندهای هستید که حتی جرأت رویارویی با واقعیت را ندارد و دارد از گرسنگی در همان رختکن میمیرد.
اینترنت همچنان قطع است. میبینیم و میشنویم که آقایان برای فرار از عواقب خودکشی دیجیتالی که راه انداختهاند، یک راهکار به ظاهر هوشمندانه روی میز گذاشتهاند: «طبقاتی کردن اینترنت». فرمولشان این است که اینترنت برای ۹۹ درصد جامعه همان شبکه ایزوله و ملی (بخوانید سلول انفرادی) بماند، اما برای یک درصد خاص، مدیران، نورچشمیها و مقامات، دسترسی به دیتای جهانی از طریق «سیمکارتهای سفید» و بدون فیلتر باز باشد. تصور خام پشت این تصمیم این است که اگر ژنرالها اکسیژن داشته باشند، پادگان به کارش ادامه میدهد. فکر میکنند میتوانند هم تودهها را در یک اتاق تاریک حبس کنند و هم با اینترنت اختصاصی خودشان چرخ اقتصاد و مدیریت را بچرخانند. بیایید این توهم احمقانه را با منطق بیرحم اقتصاد شبکهای خرد کنیم.
اقتصاد مدرن بر پایه زیرساختهای عظیم کار میکند؛ دیتاسنترها، درگاههای بانکی، سیستمهای توزیع و لجستیک. این سیستمها برای زنده ماندن نیاز دارند که ۲۴ ساعته به مخازن دیتای جهانی متصل باشند و پچهای امنیتی دریافت کنند. آقای مدیر شاید بتواند با سیمکارت سفیدش اخبار بلومبرگ را بخواند یا در توییتر بیانیه صادر کند، اما این سیمکارت نمیتواند لایسنس نرمافزار کارخانه فولاد یا آپدیت امنیتی شبکه شتاب را تأمین کند. نقد این توهم ساده است: زیرساخت در تاریکی میپوسد و هک میشود، در حالی که مدیران در حال تماشای یوتیوب هستند. سیمکارت سفید برای مدیریت شخصی خوب است، اما برای نجات یک زیرساخت در حال مرگ، هیچ فایدهای ندارد.
آن یک درصدی که سیمکارت سفید میگیرند، تولیدکننده ثروت نیستند؛ آنها صرفاً مدیران و ناظران سیستماند. ثروت را آن ۹۹ درصد تولید میکنند که پشت لپتاپهایشان کد میزنند، استارتاپ خلق میکنند، تجارت خرد میکنند و چرخه تأمین را زنده نگه میدارند. وقتی شما گلوی این شبکه مویرگی و عظیم تولید ثروت را بریدید، اقتصاد میمیرد. نقد این فرمول طبقاتی روشن است: شما نمیتوانید یک اقتصاد را با قطع شریانهای اصلی تغذیهاش، فقط با دادن چند عدد سیمکارت به رأس هرم، زنده نگه دارید. درخت را از ریشه زدهاید، حالا به چند شاخه بالایی کود میدهید؟ این نه مدیریت است، نه اقتصاد؛ این خودفریبی است.
وقتی کارمند، تکنسین، برنامهنویس و مهندس شما برای پیدا کردن یک خط کد ساده یا یک دیتای فنی جهانی در اینترنت ملی گیر افتاده و کارش متوقف شده، داشتن اینترنت آزاد توسط رئیس مجموعه چه دردی را دوا میکند؟ نقد این توهم، تصویر یک جسد زنده است: یعنی فلج مغزی یک ساختار؛ جایی که سر میتواند ببیند، اما دست و پاها قطع شدهاند و حرکتی نمیکنند. اقتصاد، تکنولوژی و امنیت، پادگان نظامی نیست که با ارائه «کارت تردد ویژه» برای چند ژنرال کار کند. اقتصاد یک موجود زنده یکپارچه است. اگر خون (دیتای آزاد) در رگهای کل این بدن جریان نداشته باشد، مغز (سیستم مدیریتی) حتی اگر خودش را به بهترین دستگاههای اکسیژن VIP هم وصل کرده باشد، در نهایت روی یک جسد متعفن فرمانروایی خواهد کرد. شما نمیتوانید روی عرشه یک کشتی که موتورخانهاش غرق آب شده، فقط به کاپیتان جلیقه نجات بدهید و انتظار داشته باشید کشتی به مقصد برسد.
اول، خودکشی اقتصادی با قطع اینترنت ملی رخ میدهد. بیش از سی روز قطعی شاهرگ ارتباطی، یعنی بیش از سی روز خفگی تدریجی اقتصاد دیجیتال. وبسایتها در حال از کار افتادن هستند، سیستم بانکی به یک هدف آسان برای هکرها تبدیل شده، و میلیونها شغل دیجیتال و دانشبنیان در حال نابودیاند. این نه یک تصمیم مدیریتی، که یک خودکشی اقتصادی برنامهریزیشده است.
دوم، تشدید فاجعه با آپارتاید دیجیتال است. سیمکارتهای سفید نه تنها مشکل را حل نمیکنند، بلکه آن را مضاعف میکنند. چون از یک سو، زیرساختهای اصلی همچنان در حال مرگ هستند و از سوی دیگر، شکاف طبقاتی دیجیتال به یک ابزار سرکوب تبدیل میشود. کسانی که قرار بود صدای اعتراض جامعه را بشنوند، حالا خودشان در اتاقهای دربسته با اینترنت پرسرعت نشستهاند و فکر میکنند همهچیز خوب است.
سوم، هشدار نهایی این است که اگر این کما ادامه پیدا کند، در ماههای پیشرو شاهد قفل شدن کامل صنایع، انزوای مطلق تجاری و فرار بیبازگشت سرمایههای انسانی خواهیم بود. برای پیدا کردن یک برنامهنویس یا تکنسین شبکه باید با چراغقوه در خیابانها بگردید. لایسنس نرمافزارهای سازمانی، اتوماسیونهای صنعتی و تجهیزات پزشکی یکییکی باطل میشوند و کارخانهها و بیمارستانها فلج میشوند.
در نهایت، توهم «خودکفایی در انزوا» فقط روی کاغذهای اداری و در بخشنامهها کار میکند. اقتصاد واقعی یک رینگ بوکس بیرحم است. وقتی خودتان را در رختکن حبس میکنید، قهرمان نمیشوید؛ فقط بازندهای هستید که حتی جرأت رویارویی با واقعیت را ندارد و دارد از گرسنگی در همان رختکن میمیرد. هوشمند و شرافتمند باشیم؛ بپذیریم که یک اقتصاد زنده به جریان آزاد اطلاعات نیاز دارد، نه به دیوارهای بتنی و سیمکارتهای سفید. در غیر این صورت، تاریخ از ما به عنوان نسلی یاد خواهد کرد که با دست خود، اقتصاد یک کشور را به خاطر توهمات پلاستیکی به سلول انفرادی دیجیتال فرستاد و سپس روی جسد آن، برای خودش سیمکارت ویژه گرفت.
تجربه جهان نشان میدهد که محیط زیست در دوران پساجنگ یا پسابحران، یا به حاشیه…
بلیت اکران آنلاین با احتساب مالیات به عددی رسیده که برای بسیاری از خانوادهها قابل…
تیمهای سحر با حضور در مناطق بحرانزده در زمان جنگ به آسیبدیدگان کمک میکنند تا…
کارشناسان میگویند استفاده از گونههای بومی و مقاوم به کمآبی میتواند کیفیت فضای سبز پایتخت…
پرونده قتل مشکوک یک کشاورز با نبود ادله قطعی و ناتوانی در اجرای قسامه به…
تصویری از بحران فعلی اقتصاد جهانی پیچیده است. آنچه امروز میتوان گفت این است که…