سیاست و دیپلماسی

ماموریت جدید علیه ایران

به گزارش سرمایه فردا، در یکسال گذشته چالش بین ایران و اسرائیل به اوج رسیده و در جنگ دوازده روزه دستهای حمایتی آمریکا نمایان شد. حالا بعد از اعتراضات دی ماه مشخص شد آمریکا راهبرد جدیدی در قبال ایران اتخاذ کرده است.

رضا نصری درباره سیاست های آمریکا در قبال ایران می‌گوید؛ در فوروم دوحه ۲۰۲۵ – که در اوایل ماه دسامبر میلادی در قطر برگزار شد – برداشت اغلب کارشناسان و اندیشکده‌های جدی این بود که اسرائیل از مقوله «تغییر رژیم» (Regime change) عبور کرده و اکنون به دنبال فروپاشی ساختاری کشور ایران (State collapse) است. استدلال آن‌ها این بود که تخریب ساختاری و سپس درگیر کردن ایران به یک جنگ داخلی، خیال اسرائیل را دست‌کم تا سه دهه از رقیبی به نام «ایران» آسوده می‌کند. برخی در آن مقطع معتقد بودند دولت ترامپ نگاه متفاوتی دارد و بیش‌تر به تغییر رفتار حاکمیت ایران در عرصه بین‌المللی می‌اندیشد.

اما حقیقت این است که در یک ماه گذشته – به ویژه پس از سفر نتایاهو به واشنگتن – اسرائیل و شبکه متنفذ لابی‌های آن در آمریکا موفق شده‌اند مواضع دو کشور را به هم نزدیک کنند. امروز، اسرائیل با جدیتی مضاعف به دنبال فروپاشی ساختار و شیرازه ایران است و آمریکا در ملاحظاتی که نسبت به وقوع چنین اتفاقی داشت در حال تجدید نظر است.

در این میان، اعلام موضع ترامپ مبنی بر این‌که در صورت تشدید برخورد با معترضان، ایالات متحده به‌طور مستقیم در ایران مداخله نظامی خواهد کرد، و نیز موضع‌گیری هماهنگ برخی مقامات سابق و رسانه‌های آمریکایی درباره «حضور مأموران موساد در کنار معترضان در خیابان‌های ایران»، نشان می‌دهد واشنگتن و تل‌آویو بر تشدید بحران در ایران برای پیشبرد مقاصد مشترک خود حساب ویژه‌ای باز کرده‌اند. در همین چارچوب، موفقیت عملیات نظامی اخیر آمریکا در ونزوئلا، به لابی‌ها و دستگاه‌های تبلیغاتی جریان جنگ‌طلب این امکان را داده است تا به ترامپ، منتقدان داخلی او و افکار عمومی آمریکا القا کنند که مداخله نظامی الزاماً پرهزینه نیست و با اتکا به استدلال‌های تازه، در مسیر هم‌سوتر کردن مواضع واشنگتن و تل‌آویو گام بردارند.

 

سیاست آمریکا و اسرائیل

در نتیجه، امروز سیاست آمریکا و اسرائیل به این سمت می‌رود که با تشدید تحریم و دستکاری بازار ارز، مردم را از فرط استیصال به خیابان‌ها بکشانند؛ سپس، با مداخله عوامل میدانی خود – و احیاناً حضور نامحسوس آن‌ها در میان معترضان و تیراندازی با سلاح گرم به سمت نیروهای انتظامی – اعتراضات را وارد چرخه خشونت کنند؛ و در نهایت، با توسل به بهانه «سرکوب معترضان» راه را برای مداخله نظامی، حمله به زیرساخت‌های کشور و احیاناً حضور نظامی در مناطق نفت‌خیر کشور هموار سازند. امروز دیگر نه شخص ترامپ، نه دستگاه سیاست خارجی آمریکا و نه بسیاری از رسانه‌ها و اندیشکده‌های تندرو در واشنگتن، هدف اصلی آمریکا – یعنی دسترسی به منابع نفتی کشورهای تأمین‌کننده انرژی چین – را پنهان نمی‌کنند. از نگاه آ‌ن‌ها، پس از تصاحب و کنترل فروش نفت ونزوئلا، اکنون نوبت آن رسیده است که چین از نفت ایران نیز محروم شود.

در این میان، اپوزیسیون خارج از کشور و چهره‌های شناخته‌شده آن به شدت با یکدیگر به رقابت افتاده‌اند تا در این صحنه جدید جانمایی کنند. در میان آنان، رضا پهلوی با این تصور که واشنگتن و تل‌آویو در پی یک چهره کاملاً سرسپرده و گوش‌به‌فرمان هستند، می‌کوشد به‌صورت صریح و ضمنی نشان دهد که در مقایسه با دیگر رقبا، آمادگی بیش‌تری برای واگذاری امور کلان کشور به آمریکا و اسرائیل دارد.

حمایت او از حمله نظامی به ایران در جریان جنگ دوازده‌روزه، سفرش به بیت‌المقدس و تعظیم در برابر دیوار ندبه، و برافراشتن پرچم اسرائیل در تجمعات حامیانش از یک سو؛ و از سوی دیگر نمایش خود به‌عنوان شخصیتی «بی‌وطن» و حتی آماده «سرکوب» – که در ناتوانی فرزندانش به مکالمه به زبان فارسی، پیوند خانوادگی با یک فرد یهودی–اسرائیلی، و برجسته‌سازی چهره «پرویز ثابتی» (به‌عنوان نماد خشونت و سرکوب ساواک) در تجمعات سیاسی سلطنت‌طلبان نمود می‌یابد، همگی در همین چارچوب قابل فهم است.

 

نقش کارگزار ایرانی‌نما در اعتراضات

به بیان روشن‌تر، رضا پهلوی می‌کوشد خود را به‌عنوان یک کارگزار ایرانی‌نما، با حداقل تعلق و تعصب ملی و آماده بازتولید سازوکارهای سرکوب رژیم پدرش معرفی کند تا به گزینه مطلوب ترامپ و نتانیاهو بدل شود.

در چنین صحنه‌ای، مهم‌ترین و مؤثرترین عامل بازدارنده در برابر این پروژه خطرناک، آگاهی و بصیرت مردم است. با وجود همه گلایه‌ها، فشارها و مخالفت‌ها با شیوه اداره کشور، رسیدن به این فهم ملی ضروری است که نه ترامپ، نه نتانیاهو و نه رضا پهلوی – که هرکدام به سهم خود در تشدید تحریم‌ها، فشار اقتصادی بر اقشار آسیب‌پذیر و حتی تجاوز نظامی به خاک ایران نقش داشته‌اند – دلسوز مردم ایران نیستند. پروژه آن‌ها کشاندن استان‌های قومی به جنگ داخلی، نابودی زیرساخت‌ها و در نهایت تصاحب مناطق نفت‌خیز ایران به‌دست آمریکا، در راستای تأمین امنیت بلندمدت اسرائیل و کنترل منابع انرژی چین است.

امروز، «آگاهی و بصیرت ملی» و غلبه یک درک تاریخی و راهبردی از جایگاه ایران در منطقه و جهان، مؤثرترین مسیر نجات کشور است. راه رهایی از مشکلات اقتصادی و سیاسی، سپردن سرنوشت کشور به کسانی نیست که سال‌ها برای تشدید فشار اقتصادی علیه مردم – حتی در اوج بحران کرونا – در راهروهای کنگره و مراکز تصمیم‌گیری آمریکا لابی می‌کردند و امروز، در قامت منجی، دست در دست کسانی گذاشته‌اند که از نسل‌کشی یا تصاحب عینی منابع نفتی یک کشور مستقل مانند ونزوئلا ابایی ندارند. راه هرچه باشد، این راه نیست.

راه، تقویت بنیان‌های ملی و انسجام اجتماعی در داخل، همراه با بازنگری جدی در شیوه حکمرانی – در محیطی آرام به دور از تهدید خارجی است.

 

تغییر استراتژی امنیت ملی آمریکا

جواد رحیم‌پور تحلیل خود در این زمینه را اینگونه ارائه می‌دهد؛ در چشم‌برهم‌زدنی، نیروی زمینی ایالات متحده با پشتیبانی هوایی، ضمن بمباران برخی مناطق در ونزوئلا، رئیس‌جمهور این کشور و همسرش را بازداشت و به آمریکا منتقل کرد. این رخداد، صرفاً یک عملیات نظامی محدود نبود؛ بلکه نشانه‌ای از یک جابه‌جایی مهم در آرایش قدرت جهانی و بازیابی موقعیت ژئوپلیتیک آمریکا، به‌ویژه در آمریکای جنوبی تلقی می‌شود.

این در حالی است که پس از انتشار دفترچه استراتژی امنیت ملی آمریکا، یکی از سخنگویان دولت این کشور به‌صراحت اعلام کرده بود که واشنگتن سیاست «رژیم‌چنج» را کنار گذاشته است. پرسش محوری دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود: اگر رژیم‌چنج دیگر توصیه راهبردی آمریکا نیست، حمله به ونزوئلا و بازداشت رئیس‌جمهور مستقر چه معنایی دارد؟

 

تحولات درون اپوزیسیون

بخشی از پاسخ را باید در تحولات درون اپوزیسیون ونزوئلا جست‌وجو کرد. اپوزیسیون مادورو مدتی پیش، از طریق کسب اعتبار بین‌المللی و جایزه نوبل، موقعیت تازه‌ای یافت. خانم ماچادو به‌طور رسمی خواهان پایان حکومت مادورو از مسیر مداخله آمریکا شده بود، اما دولت ایالات متحده هیچ‌گاه سیاست خود را منوط به دعوت یا درخواست او نکرد.

نشانه مهم‌تر آن است که بر اساس اخبار اولیه، آمریکا پس از بازداشت مادورو، ماچادو را نیز با خود به ونزوئلا بازنگردانده است. این یعنی واشنگتن حتی در لحظه اجرای عملیات، از معرفی یا تحمیل یک آلترناتیو مشخص پرهیز کرده است. هم‌زمان، بقایای دولت مادورو همچنان فعال‌اند، از ارتش انتظار وفاداری دارند و خواستار شفاف‌سازی درباره وضعیت سلامتی رئیس‌جمهور بازداشت‌شده شده‌اند.

بی‌تردید، بازداشت مادورو ارتش ونزوئلا را با شکاف مواجه خواهد کرد و تداوم دولت چپ‌گرای این کشور را در هاله‌ای از تردید قرار می‌دهد. با این‌حال، نکته کلیدی در «تغییر شکل» رژیم‌چنج در سیاست آمریکاست، نه در انکار آن.

در این الگوی جدید، رژیم‌چنج به‌صورت آشکار و کلاسیک دنبال نمی‌شود. آمریکا همه شرایط تغییر را فراهم می‌کند، اما به‌طور رسمی از جریان خاصی حمایت نمی‌کند. در ونزوئلا، نه اپوزیسیونی منسجم و جایگزین وجود دارد و نه وفاداری کامل به حکومت مستقر به‌طور قطعی از میان رفته است. تصمیم نهایی عملاً به مردم و بقایای نهادهای دولتی واگذار شده است.

شواهد نشان می‌دهد این «تصمیم سرنوشت‌ساز»، در نهایت به گزینه مطلوب آمریکا نزدیک‌تر خواهد بود؛ با این تفاوت که هزینه سیاسی و امنیتی آن برای واشنگتن به‌مراتب کمتر از گذشته است. رژیم‌چنج دیگر یک پروژه پرسر‌و‌صدا نیست، بلکه فرآیندی فرسایشی و چندلایه شده است.

 

تجربه سرنگونی دولت

در مورد ایران نیز، تجربه سرنگونی دولت دکتر محمد مصدق نشان داد که اگرچه این اقدام برای دهه‌ها منافع آمریکا را تأمین کرد، اما در یک مقطع حساس و هم‌زمان با جهش‌های تکنولوژیک، به چالشی راهبردی برای واشنگتن در خاورمیانه تبدیل شد. اکنون آمریکا بار دیگر به خاورمیانه بازگشته است.

پروژه «خاورمیانه جدید» بر همسویی ساختارهای سیاسی منطقه استوار است. بسیاری از دولت‌ها در این مسیر یا در حال تطبیق‌اند یا به‌تدریج وارد فرآیند هم‌راستایی می‌شوند. با این‌حال، ایران همچنان مسئله حل‌نشده این معادله است.

بدیهی است که آمریکا به‌دنبال رژیم‌چنج آشکار در ایران نیست، اما این به‌هیچ‌وجه به معنای کنار گذاشتن پیگیری غیرآشکار آن نیست. در این پروژه، حتی امکان مشارکت سیستم مستقر از مسیر «پوست‌اندازی» نیز به‌صورت نظری مطرح می‌شود؛ هرچند تجربه ونزوئلا نشان داد که بسیاری از رژیم‌ها اساساً توان چنین تغییری را ندارند.

به‌نظر می‌رسد تکانه‌های ونزوئلا دیر یا زود به خاورمیانه نیز خواهد رسید. با این‌حال، صورت‌بندی نهایی تغییرات سیاسی در منطقه، همچنان محل پرسش است و نتیجه آن بیش از هر چیز به آرایش نیروهای سیاسی و توان تصمیم‌گیری بازیگران داخلی وابسته خواهد بود.

 

modir

Recent Posts

سقوط نمادهای پرریسک فلزی

گزارش سود خالص ۹ ماهه نشان می‌دهد صنعت فولاد و فلزات در حال بازآرایی جدی…

6 ساعت ago

کارنامه ۹ ماهه بانک‌ها

بررسی عملکرد ۹ ماهه بانک‌ها نشان می‌دهد که مدیریت حرفه‌ای و کنترل ریسک بیش از…

7 ساعت ago

عملکرد پر نوسان بیمه‌ها

عملکرد ۹ ماهه شرکت‌های بیمه تصویری دوگانه از صنعت ارائه می‌دهد؛ بخشی از شرکت‌ها با…

7 ساعت ago

امنیت وی پی ان‌ها برای عبور از فیلترینگ چقدر است

با گسترش محدودیت‌های اینترنتی، استفاده از ابزارهایی مانند V2Ray و HA Tunnel افزایش یافته است؛…

8 ساعت ago

ایران زمین منحل می‌شود؟

بر اساس گزارش ۹ ماهه سال جاری، بانک ایران‌زمین با رشد ۱۶۴ درصدی درآمد عملیاتی…

11 ساعت ago

رمزارزها در دوراهی محدودیت دولتها یا توسعه

جهان تحریمی بیش از هر زمان دیگری به رمزارزها چشم دوخته است؛ ابزاری که می‌تواند…

12 ساعت ago