جامعه

قتل به سبک آشپزها

فاطمه شیخ علیزاده:بهمن سال ۱۴۰۳ زن سالخورده‌ای با مراجعه به پلیس مفقودشدن ناگهانی فرزند ۵۷ ساله خود به نام بهروز را گزارش داد. این زن گفت: «بهروز از سال‌ها قبل به کشور آلمان مهاجرت کرده بود. او هفته قبل به ایران آمد و در خانه من ساکن شد. تا اینکه یک شب سه بطری مشروب به خانه آورد و گفت که قصد دارد شب به عروسی دوستش برود، برای همین مشروب تهیه کرده است. اما وقتی از خانه بیرون رفت دیگر خبری از او نشد.»

‌تحقیقات ابتدایی

در جریان تحقیقات اولیه مشخص شد برادر کوچک‌تر بهروز به نام بابک نیز ساکن کشور آلمان است که در زمان گم‌شدن مرموز بهروز، بابک نیز در ایران بوده و او هم در منزل پدری خود واقع در شهر زیبا سکونت داشت. در ادامه بررسی‌ها مشخص شد که بابک و بهروز به‌خاطر شراکت در رستورانی که در آلمان داشتند؛ از مدت‌ها قبل اختلافات دنباله‌داری داشتند. بازگشت هم‌زمان آنها به کشور و تلاقی این موضوع با گم‌شدن ناگهانی بهروز، سبب شد نوک پیکان اتهام به سمت بابک بچرخد.

به‌این‌ترتیب مأموران جنایی بابک را تحت‌نظر قرار داده و متوجه رفت‌وآمد مشکوک او به خانه پدری‌اش همراه با یکی از بستگان‌شان به نام مسعود شدند.همچنین دستور بازبینی دوربین‌های مداربسته اطراف منزل مادر بهروز از سوی بازپرس جنایی صادر شد که در این تصاویر دیده می‌شد درست شب ناپدیدشدن بهروز، مسعود سراسیمه وارد خانه مادر او شد و ساعتی بعد درحالی‌که یک کاناپه در صندوق‌عقب خودروی او جاسازی شده بود از خانه خارج شدند.
همین کافی بود که بابک و مسعود بازداشت شده و تحت تحقیقات قرار بگیرند.

در ادامه مشخص شد پس از ناپدیدشدن بهروز، مادر او فرش‌های خانه را برای شست‌وشو تحویل قالیشویی داده که فرضیه تلاش برای اخفای ادله جرم رقم خورد. بنابراین مادر بهروز نیز بازداشت شد. کارآگاهان تشخیص هویت در آزمایش‌های انجام شده آثار رد خون شسته شده در هال خانه مادر بهروز و همچنین داخل ماشین مسعود را نیز تأیید کردند. با ادله به‌دست‌آمده متهمان راه فراری از حقیقت نداشتند و بابک به قتل برادر خود و سوزاندن جسد با همدستی مسعود اقرار کرد.

اعترافات اولیه

بابک در اولین اعترافات خود گفت: «برادرم سرآشپز رستوران ما در آلمان بود و سال‌ها بود با هم شراکت داشتیم. اما اخیراً اختلاف حسابی با او داشتم که پرداخت نمی‌کرد. از طرفی چند بار بدون اطلاع همسر و فرزندش به ایران آمده بود و حتی به مادرمان هم نگفته بود که راهی ایران شده است. برای همین حدس می‌زدم او نه‌تنها قصد پرداخت بدهی من را ندارد بلکه می‌خواهد زمین‌های ارثیه پدری‌مان را نیز صاحب شود و من را از سهمم بی‌نصیب بگذارد. به همین دلیل بار آخر که فهمیدم عزم سفرکرده، زودتر از او خودم را به ایران رساندم تا غافلگیرش کنم.»

متهم ادامه داد: «شب حادثه در خانه مادرم با او بحثم شد. من فهمیدم که او قصد دارد ۱۶۰ هزار یورو از ایران ببرد و در آلمان خانه بخرد. به او گفتم ابتدا طلب من را بده و بحثمان بالا گرفت. او به سمت کمد داخل اتاق رفت. من می‌دانستم که از قبل در آنجا یک ساطور پنهان کرده است. برای همین من هم به سمت آشپزخانه رفتم و یک چاقوی بزرگ برداشتم. بهروز سمت من آمد و دستش را بالا برد. من هم برای دفاع از جان خودم مجبور شدم که با چاقو چند ضربه به او بزنم.»
متهم درباره اخفای جسد گفت: «وقتی برادرم خونین روی زمین افتاد با مسعود که از بستگان نزدیک من است تماس گرفتم و او با ماشین به خانه پدری من آمد. ما جسد را داخل ملحفه پیچیدیم و در صندوق‌عقب گذاشتیم. روی آن هم تشک بهروز را که خونی شده بود انداختیم. بعد هم کاناپه خونین را در صندوق جا دادیم که آن را هم از بین ببریم؛ اما همین باعث شد که در صندوق‌عقب بسته نشود. چند تکه ام‌دی‌اف هم بردیم تا برای درست‌کردن آتش از آن استفاده کنیم.»

متهمان جسد را به وردیج منتقل کردند: «من و مسعود همراه خود یک منقل به همراه جوجه‌کباب هم برداشتیم تا اگر کسی به ما مشکوک شد وانمود کنیم که در حال درست‌کردن جوجه‌کباب هستیم. بعد جسد را به ارتفاعات بردیم و آنجا تشک و کاناپه را روی آن گذاشتیم و به آتش کشیدیم. وقتی همه چیز خاکستر شد به خانه برگشتیم. بعد از بازگشت به خانه متوجه شدیم که بهروز در واتساپ به پسرش پیام داده و از او خواسته بود برایش مشروب بیاورد. برای همین فهمیدیم که پسرش از بازگشت او به ایران خبر دارد و از مادرم خواستم اعلام فقدان کند.»

مسعود نیز با تأیید اعترافات بابک، همدستی در قتل را پذیرفت. اما بابک ادعا کرد که زمان درگیری منجر به قتل مادرش در اتاق بوده و او در را روی مادرش قفل کرده بود: «زمانی که از وردیج بازگشتیم هنوز در اتاق قفل بود و مادرم خوابش برده بود.»بااین‌حال بنابر ادله و مستندات موجود در پرونده مادر بابک نیز به اخفای ادله جرم متهم شد و مسعود نیز متهم شد به معاونت در قتل عمدی.همچنین برای بابک نیز اتهام مباشرت در قتل صادر شد و پرونده برای رسیدگی به شعبه سیزدهم دادگاه کیفری یک استان تهران ارجاع شد.

با اطلاعاتی که متهمان از محل اخفای جسد در اختیار مأموران قرار دادند جستجو برای کشف جسد آغاز شد؛ اما به دلیل اینکه حدود دو ماه بعد از قتل متهمان در اعترافات خود نشانی محل را افشا کردند و همچنین به دلیل بادخیز بودن محل سوزاندن جسد؛ مأموران هیچ آثاری از جسد بهروز کشف نکردند.

در دادگاه

در جلسه رسیدگی تنها فرزند مقتول تقاضای قصاص متهم را کرد. سپس بابک پای میز محاکمه ایستاد و در سناریوی جدیدی منکر هرگونه دخالت در جنایت شد و گفت: «وقتی مادرم بازداشت شد من برای اینکه او زودتر آزاد شود به‌دروغ به قتل برادرم اعتراف کردم. بهروز را دوست داشتم و او حامی من بود. وقتی در آلمان به زندان افتادم کمکم کرد و همیشه به من خرجی می‌داد. من هیچ انگیزه‌ای برای کشتن او نداشتم.»

متهم ادامه داد: «برادرم دین خود را عوض کرده بود و ارتباطات مشکوکی داشت. او در ازدواج دومش همسری آلمانی گرفته بود و ممکن است دشمنانی داشته که او را سربه‌نیست کردند؛ اما در این ماجرا بی‌تقصیرم.» قاضی گفت: «اما اظهارات شما و متهم ردیف دوم بدون هماهنگی با همدیگر همخوانی داشته و آثار خون در خانه پدری‌ات کشف شد.» متهم گفت: «من فقط برای نجات مادرم به‌دروغ اعتراف کردم.» سپس مسعود نیز با انکار اتهام گفت: «شب حادثه من باشگاه بودم و بعد از آن هم به خانه‌ام رفتم. از هیچ‌چیز خبر ندارم و تحت‌فشار به قتل اعتراف کردم.»

قاضی گفت: «درباره آثار خون در ماشینت چه می‌گویی؟»  متهم گفت: «شاید به‌خاطر این است که چند روز قبل مرغ خریده بودم و کلاً دیربه‌دیر ماشینم را می‌شویم.» سپس مادر بهروز در دفاع از خود گفت: «من نمی‌دانم چه بلایی سر پسرم آمده. وقتی سه روز از غیبت او گذشت موضوع را به پلیس اطلاع دادم.» قاضی گفت: «چرا سه روز صبر کردی؟» متهم گفت: «پسر من عادت داشت سرزده بیاید و بی‌خبر برود. او یک‌بار بی‌خبر خانه را ترک کرد و چهار سال بعد برگشت که فهمیدم به ژاپن رفته بود.»

قاضی گفت: «وقتی چهار سال به ژاپن رفت هم اعلام فقدان کردی؟» متهم گفت: «نه چون آن زمان جوان بود و ماشین پدرش را پنهانی فروخته بود و فرار کرده بود. من فقط سراغش را از دوستانش می‌گرفتم.» در پایان جلسه نماینده دادستان در دفاع از کیفرخواست گفت: «متهمان نمی‌توانند با چنگ‌زدن به ریسمان نخ نمایی که می‌گوید چون جسد نیست همه چیز را انکار کن؛ از مجازات فرار کنند. ادله محکم و متقنی بر علیه آنها وجود دارد که ضمیمه پرونده است.»
قضات دادگاه بعد از شنیدن دفاعیات متهمان با ایراد نقص تحقیقات جلسه را تجدید کردند.

modir

Recent Posts

مرور جنگ تحمیلی ۵۷

خرمشهر با میلیارد‌ها ثروت به دست غارتگران بعثی افتاد؛ بنی‌صدر به مردم اعلام کرد که…

3 ساعت ago

درد دل خانم بازیگر از فقر تا مهاجرت

این بازیگر سینما و تلویزیون از خاطرات تلخ مرگ مادرش در کودکی، سقوط اقتصادی خانواده،…

3 ساعت ago

ستاره لیگ قهرمانان آسیا در والیبال کیست

در واقع استارت رشد و پیشرفت نوموری کیتا از تیم صربستانی زده شد که از…

3 ساعت ago

مخالف جنگ در دولت ترامپ

تولسی گبرد، رئیس اطلاعات ملی آمریکا که روزی منتقد جنگ‌های واشنگتن بود، پس از حمایت…

3 ساعت ago

بورس کالا از آرامش در شیمیایی‌ها تا رونق سیمان

در تالار شیمیایی، عرضه منظم برخی محصولات (مانند ABS) التهابات را کاهش داده، اما عرضه…

4 ساعت ago

شیشه دوجداره استفاده کنیم؟

خانواده‌هایی که شیشه استاندارد نصب کرده‌اند از کاهش صدای خیابان و خنک‌تر شدن فضای داخلی…

10 ساعت ago