با کمرنگ شدن حضور والدین، شبکههای اجتماعی و شخصیتهای مجازی نقش پررنگتری در تربیت کودکان پیدا کردهاند

حمیده عبدالهی؛ صدای قاشق و بشقاب میآید اما کسی حرف نمیزند. پدر مشغول جواب دادن به پیامهای کاری است، مادر چشم از تلفن همراه برنمیدارد و دختر نوجوان هدفون در گوش، ویدئوهایش را تماشا میکند. میز چیده شده است، خانواده هم دور هم نشستهاند اما انگار هرکدام در خانهای جدا زندگی میکنند. این تصویر، برای بسیاری از خانوادههای امروز آشناست. جایی که تربیت، پیش از آنکه در کلاسهای آموزشی گم شود در کمبود وقت و گفتوگو رنگ میبازد. شاید هیچوقت به اندازه امروز، پدر و مادر بودن اینقدر پیچیده نبوده است. نسلی از والدین که میان فشارهای اقتصادی، ساعتهای طولانی کار، تغییرات پرشتاب سبک زندگی و هجوم بیوقفه فضای مجازی، بیش از هر زمان دیگری احساس میکنند برای تربیت فرزندشان تنها ماندهاند. کودک امروز در جهانی رشد میکند که با تجربه کودکی پدر و مادرش فاصلهای عمیق دارد اما بسیاری از شیوههای تربیتی همچنان همان نسخههای قدیمیاند.ولی آیا والدین امروز برای مواجهه با نیازهای نسل جدید آمادهاند، یا شکاف میان دنیای کودکان و والدین، تربیت را به یکی از مهمترین چالشهای خانواده ایرانی تبدیل کرده است؟
پدر و مادرها اما این روزها نمیدانند که چطور باید از پس فرزندانشان برآیند. فرزندانی که از آنها به عنوان نسل اعجوبهها یاد میشود. اعجوبههایی با نگاهی نوین به زندگی که حاضر نیستند تن به هرکاری بدهند و هر استدلالی را قبول کنند! مریم ۳۸ ساله که مادر دو فرزند ۶ و ۱۱ ساله است، به «هفتصبح» میگوید که وقتی اولین فرزندش به دنیا آمد، تصور میکرد سختترین بخش ماجرا، تأمین هزینههای زندگی باشد اما حالا معتقد است تربیت بچهها از هر چیزی دشوارتر شده است:«از صبح تا شب سر کار هستیم. وقتی به خانه میرسیم، فقط میخواهیم کمی استراحت کنیم.
خودمان هم میدانیم بچه فقط غذا، لباس و مدرسه نمیخواهد اما دیگر توانی برای گفتوگو، بازی یا همراهی با آنها نمیماند. خیلی وقتها احساس میکنم فقط بچهها را بزرگ میکنیم نه اینکه تربیتشان کنیم». او با تأکید بر اینکه هر روز بیشتر از قبل احساس میکند برای نقش پدر و مادری آموزش ندیدهاند، خاطرنشان میکند: هیچکس به ما یاد نداده با بچههای امروز چطور رفتار کنیم. مدام نگرانم که نکند کاری را اشتباه انجام بدهم اما از طرفی هم چارهای نداریم. یا باید کار کنیم تا زندگی بچرخد یا از خیلی چیزهای دیگر بزنیم.در چنین شرایطی دیگر فرصتی برای یادگرفتن اینکه چطور بچههایمان را تربیت کنیم نمیماند!
حسین نیز پدر یک دختر ۱۳ ساله است. او حالا از تربیت کردن دخترش به عنوان یکی از دغدغههای اصلی زندگیاش یاد میکند و به «هفتصبح» میگوید که دغدغه اصلی دخترش نه درس و مدرسه بلکه دنیایی است که هر روز از طریق تلفن همراه و شبکههای اجتماعی وارد زندگیاش میشود :« بچهها از مدرسه، اینترنت و فضای مجازی مطالبی را یاد میگیرند که ما حتی نمیدانیم چیست یا چطور باید دربارهاش صحبت کنیم. گاهی دخترم سوالهایی میپرسد که نمیدانم جواب درستش چیست. اگر جواب ندهم، از جای دیگری میفهمد و اگر هم بخواهم همانند قدیمیها فقط مخالفت کنم، دیگر قبول نمیکند». او معتقد است که فاصله نسلها بیشتر از همیشه شده است: «پدر و مادرهای ما با همان روشی که خودشان بزرگ شده بودند، ما را تربیت کردند اما احساس میکنم آن روشها دیگر برای بچههای امروز جواب نمیدهد. فقط مشکل اینجاست که هیچکس هم به ما نگفته جای آن روشها باید چه کار کنیم؟»
در این میان روند تربیتی کنونی باعث شده تا گروهی از والدین و شهروندان مدعی شوند که اصولا کودکان امروز، تربیت ناپذیر هستند. دکتر مهرداد امیری، روانشناس، عضو هیئت علمی دانشگاه فرهنگیان و زبانشناس کاربردی، در گفتوگو با «هفتصبح» برداشتهای رایج درباره نسل جدید را رد میکند و میگوید: برخلاف تصور بسیاری از والدین، کودکان و نوجوانان امروز تربیتناپذیر نشدهاند، بلکه در جهانی کاملا متفاوت از نسلهای قبل رشد میکنند و همین تفاوت، شیوههای تربیتی را نیز تغییر داده است. بحث، تربیتناپذیری نیست، بحث تغییر نگرشها و تغییر شرایط زندگی است. نسل امروز از همان سالهای ابتدایی زندگی با فناوری و فضای دیجیتال بزرگ میشود و دسترسی به اینترنت و شبکههای اجتماعی بخشی از زندگی روزمره اوست. به طور طبیعی حجم اطلاعاتی که این نسل دریافت میکند، با نسلهای قبل قابل مقایسه نیست.
امیری با بیان اینکه همزمانی اشتغال والدین و گسترش فضای مجازی، آثار مستقیمی بر روند تربیت فرزندان گذاشته است، میگوید: وقتی پدر و مادر بیشتر وقت خود را بیرون از خانه میگذرانند، طبیعی است که نظارت کمتری بر فرزند داشته باشند. از طرف دیگر، وقتی به خانه هم برمیگردند، خستگی یا مشغله کاری اجازه نمیدهد زمان باکیفیتی را کنار فرزند بگذرانند.این روانشناس معتقد است نتیجه این وضعیت تنها محدود به استفاده بیشتر از تلفن همراه نیست بلکه گفتوگوهای خانوادگی، بازی، فعالیت بدنی و حتی صرف غذا کنار هم نیز کمرنگ میشود.
وقتی کودک غذایش را تنها میخورد، گفتوگوهای دورهمی شکل نمیگیرد و هرکدام از اعضای خانواده سرگرم تلفن همراه خود هستند، هم سلامت عاطفی کودک آسیب میبیند و هم زمینه مشکلات تحصیلی، ارتباطی و حتی تغذیهای فراهم میشود. هرچه حضور والدین کمرنگتر شود، نقش گروه همسالان، شبکههای اجتماعی و شخصیتهای مجازی در شکلگیری شخصیت کودک پررنگتر خواهد شد. این عضو هیئت علمی دانشگاه فرهنگیان هشدار میدهد که فضای مجازی پر از شخصیتهای اغراقشده، آرزوهای دستنیافتنی و اطلاعات نادرست است. کودک در معرض الگوهایی قرار میگیرد که بسیاری از آنها با واقعیت زندگی فاصله دارند. نتیجه این روند، کمحوصلگی، سطحی شدن، کاهش مطالعه، عجله برای رسیدن به ثروت و موفقیت و دور شدن از تلاش و پشتکار است.
امیری با اشاره به پژوهشی که به همراه یکی از پژوهشگران آمریکایی روی حدود هزار دانشجو انجام داده، توضیح میدهد که در این پژوهش، رابطه اعتیاد به فضای مجازی، رفتارهای پرخطر و افت تحصیلی را بررسی کردیم. نتایج نشان داد افرادی که وابستگی بیشتری به فضای مجازی دارند، گرایش بیشتری به رفتارهای پرخطر پیدا میکنند و درک عمیقتری از مسائل علمی و آموزشی ندارند. او تأکید میکند راهحل، محروم کردن فرزندان از فناوری نیست بلکه باید آگاهی آنان و والدین را افزایش داد. والدینی که ساعتهای طولانی بیرون از خانه هستند و فرصت کافی برای تعامل با فرزندشان ندارند ناخواسته میدان بیشتری را در اختیار فضای مجازی قرار میدهند. در حالی که کودک بیش از هر چیز به حضور و همراهی والدین نیاز دارد.
اما بهترین گزینه برای تربیت فرزندان امروزی چیست؟ به گفته امیری هیچ کلاس آموزشی یا فعالیت فوقبرنامهای نمیتواند جای حضور پدر و مادر را بگیرد. تعلیم با تربیت فرق دارد. مهمترین اشتباه خانوادهها این است که تصور میکنند تربیت را میتوان به کلاسهای آموزشی سپرد. کلاس زبان، کامپیوتر، موسیقی یا ورزش آموزش است، نه تربیت. تربیت در دل رابطه روزمره والدین و فرزند شکل میگیرد و هیچ جایگزینی برای حضور پدر و مادر وجود ندارد. همانطور که شیر مادر جایگزین ندارد، حضور والدین در کنار فرزند نیز قابل جایگزین کردن نیست.
حتی اگر کودک ساعتهای زیادی را کنار پدربزرگ، مادربزرگ یا اقوام بگذراند، باز هم نقش اصلی تربیت بر عهده پدر و مادر است. این روانشناس مدعی است که احترام گذاشتن، مسئولیتپذیری و بسیاری از ارزشهای اخلاقی با نصیحت منتقل نمیشوند، بلکه کودک آنها را از رفتار والدین یاد میگیرد. اگر پدر و مادر خودشان مطالعه نکنند، مدام درگیر تلفن همراه باشند یا زمانی برای گفتوگو و فعالیت مشترک با فرزندشان نگذارند، نمیتوانند انتظار داشته باشند کودک رفتار متفاوتی از خود نشان دهد.
به گفته او، خانوادهها نمیتوانند با همان شیوههای ۲۰ یا ۳۰ سال قبل فرزند امروز را تربیت کنند. والدین باید خودشان نیز آموزش ببینند و مهارتهای جدید را یاد بگیرند. مهمترین این مهارتها سواد رسانهای، سواد ارتباطی، سواد اقتصادی، تفکر خلاق، حل مسئله، تابآوری و مهارت نه گفتن است. او همچنین نقش فرهنگسراها، سراهای محله و مدارس را در آموزش این مهارتها مهم ارزیابی میکند و میگوید: اگر والدین سواد رسانهای و سواد دیجیتال نداشته باشند، نمیتوانند فرزندشان را در فضای مجازی هدایت کنند. امروز قبل از اینکه بچهها آموزش ببینند، این والدین هستند که باید خودشان را به مهارتهای جدید مجهز کنند.
آنچه امروز در خانوادههای ایرانی دیده میشود تنها یک مسئله تربیتی نیست بلکه نتیجه مجموعهای از تغییرات اجتماعی و اقتصادی است که طی سالهای اخیر رخ داده است. اینها بخشی از دیدگاههای امیرعباس شاهوردی، کارشناس مسائل اجتماعی است که در گفتوگو با هفت صبح بیان کرده و اضافه میکند که نمیتوان از خانواده انتظار داشت با همان ظرفیت گذشته نقش تربیتی خود را ایفا کند، در حالی که شرایط زندگی، الگوی اشتغال، هزینههای معیشت و حتی روابط اجتماعی خانوادهها به طور اساسی تغییر کرده است.
او معتقد است که خانواده ایرانی در دهههای گذشته کارکردهای متعددی داشت. از آموزش ارزشها گرفته تا انتقال تجربه، ایجاد هویت و نظارت اجتماعی. اما امروز بسیاری از این کارکردها تضعیف شدهاند. خانواده کوچکتر شده، ارتباط با خویشاوندان کاهش یافته، زندگی آپارتمانی گسترش پیدا کرده و کودکان بخش زیادی از زندگی روزمره خود را بیرون از محیط خانواده یا در فضای مجازی سپری میکنند. به همین دلیل، تربیت دیگر صرفاً در چهار دیواری خانه شکل نمیگیرد.
شاهوردی با اشاره به همزمانی اشتغال پدر و مادر میگوید:
این مسئله را نباید فقط از زاویه حضور کمتر والدین دید. از نگاه او، اشتغال همزمان، محصول شرایط اقتصادی جامعه است و بسیاری از خانوادهها برای حفظ حداقل استانداردهای زندگی ناچارند هر دو والد شاغل باشند. بنابراین، مسئله اصلی انتخاب خانوادهها نیست بلکه ساختار اقتصادی و اجتماعی است که زمان خانواده را محدود کرده است. او تأکید میکند: وقتی زمان مشترک اعضای خانواده کاهش پیدا میکند، سرمایه اجتماعی درون خانواده نیز آسیب میبیند. گفتوگوهای روزمره کمتر میشود، تصمیمگیریهای خانوادگی جای خود را به زندگی فردی میدهد و هر عضو خانواده زمان بیشتری را در دنیای شخصی خود سپری میکند. این روند به تدریج احساس تعلق، اعتماد و همبستگی در خانواده را کاهش میدهد. عناصری که از مهمترین پایههای جامعهپذیری کودکان به شمار میروند.
به گفته این کارشناس مسائل اجتماعی، در چنین شرایطی رسانهها و شبکههای اجتماعی به یکی از مهمترین نهادهای جامعهپذیری تبدیل شدهاند. در حالی که هیچ مسئولیتی در قبال پیامدهای اجتماعی محتوای خود ندارند.
او معتقد است: مسئله فقط استفاده کودکان از فضای مجازی نیست، بخش مهمی از ارزشها، الگوهای موفقیت، سبک مصرف و حتی تعریف خوشبختی از طریق این فضا به نسل جدید منتقل میشود و گاهی با واقعیتهای زندگی خانوادهها فاصله زیادی دارد. شاهوردی تأکید میکند:
اگر قرار است درباره آینده تربیت فرزندان صحبت کنیم، نباید همه بار مسئولیت را بر دوش خانواده گذاشت. تقویت نهاد خانواده بدون حمایتهای اجتماعی و اقتصادی ممکن نیست. سیاستهایی که به تعادل میان کار و زندگی کمک کند، توسعه فضاهای فرهنگی و تفریحی، تقویت نقش مدرسه و افزایش اعتماد اجتماعی، همگی بخشی از راهحل هستند. هر اندازه جامعه بتواند فرصت بیشتری برای کنار هم بودن خانوادهها فراهم کند، امکان انتقال ارزشها و شکلگیری روابط پایدار میان نسلها نیز بیشتر خواهد شد.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا