مهرشاد ایمانی: کار رسانهای در فضای سیاسی کنونی به قدری پیچیده است که شاید در نگاه نخستین عملا امری نامقدور باشد؛ چه آنکه از یکسو رخدادهای تازه در ایران به شدت پر سرعت اتفاق میافتد و از سوی دیگر خطوط سیاسی رسمی نیز مبهمتر از گذشته شده است. افزون بر اینها مطالبات کنونی جامعه به نحوی است که بازگو کردن همه آن مطالبات و در عین حال حرکت در خطوط رسمی فعالیت رسانهای در حوزه سیاسی را دوچندان سخت میکند. رعایت یکی از بنیادینترین اصول رسانهای یعنی بیطرفی نیز در چنین فضایی، فعالیت رسانهای را بسیار حساستر میکند. این، خلاصهای از شرایطی است که در رسانهها -به ویژه رسانههایی که میخواهند در حوزه سیاسی فعالیت کنند- وجود دارد
صفحهای که میخواهد بازتابدهنده آنچه در عالم سیاست ایران میگذرد، باشد. تریبونی که نه قرار است بلندگوی ایدئولوژیک جریان خاصی باشد و نه از چارچوبهای تعیین شده عبور کند و نه در عین حال آنقدر با لکنت سخن بگوید که بود و نبودش تفاوتی نداشته باشد. روزنامه هفت صبح در همه سالهای فعالیتش نشان داد که یک رسانه میتواند با نسل جوان سخن بگوید و از قضا در شرایطی که انبوهی از رسانههای نوین در فضای مجازی گوی سبقت را از بسیاری از رسانههای سنتی ربودهاند اما هنوز یک رسانه میتواند جامعه هدف خود را مخاطب قرار دهد و بازخوردهای مثبتی از آنها دریافت کند. با وجود چنین سرمایهای اما به نظر میرسید که جای سیاست در این روزنامه خالی است و حالا این بستر به وجود آمده تا بتوانیم با ارائه تحلیلها، یادداشتها و گفتوگوها درباره رخدادهای سیاسی در ایران با رعایت اصل بیطرفی و البته لحاظ آنچه در خدمت منافع ملی است؛ کار را جلو ببریم.
البته در این مسیر پر سنگلاخ اعتماد سازی متقابل میان فضای رسانهای و حاکمیتی میتواند مسیر را هموار کند تا همچنان مرجعیت خبری-تحلیلی درون مرزهای ایران عزیزمان باشد؛ چه آنکه تجربه نشان داده در غیبت یا تضعیف رسانههای داخلی، این رسانههای آن سوی مرزها هستند که میتوانند منبع رسانهای بخشی از مردم داخل ایران باشند؛ رخدادی که اولا باعث گسترش تحلیلهای جهتدار علیه نظام میشود و ثانیا بیتردید منافع ملی در معرض خطر قرار میگیرد. با این وصف حمایت از رسانهها، رواداری از سوی حاکمیت و البته اعتماد به آنانی که هنوز در همین آب و خاک قلم میزنند و سخن میگویند، بیتردید بر فضای همدلی عمومی و احیای سرمایه عمومیِ سیاسی کشور میافزاید. در آغاز صفحه سیاسی روزنامه «هفت صبح» گفتارهایی از چند شخصیت رسانهای و سیاسی کشور را داریم در این باب که در شرایط کنونی کشور، مسئولیت متقابل رسانهها در حوزه سیاست و حاکمیت در قبال رسانهها چیست که این گفتارها را در ادامه میخوانید.
روشن است که رسانهها کم یا زیاد و بدون استثنا دارای گرایشات خاص سیاسی خود هستند. اطلاعرسانی در روزگار ما به ناچار بار سیاسی دارد و نمیتوان این واقعیت را انکار کرد. با این وجود میتوان گرایشات سیاسی را نه تنها حفظ کرد بلکه میتوان آنها را در مواقع و مواضع مقتضی خود آشکارا بیان کرد. به نظر اینجانب نفس اینکه رسانهای تلاش نکند تمایلات و جانبداری سیاسی خود را کتمان و پنهان کند، خود یکی از بزرگترین فضائل یک رسانه خواهد بود. رسانهها در تمام موارد نیاز ندارند خطوط سیاسی و جناحی خود را اعلام کنند زیرا اگرچه گرایشات در تمام اجزای رسانهها حضور دارند اما هنگام گزارش برخی رویدادها جانبداریها را کمینه کرد. ماحصل کلام آنکه اولین و مهمترین فضیلت یک رسانه آن است که با مخاطبان خود صادق باشد؛ حتی هنگامی که به تحلیل و تفسیر رویدادی یا خبری میپردازد.
نخستین انتظار از حاکمیت نیز آن است که اجازه دهد رسانهها مستقل از رویکردها و سیاستهای حاکمیت تمایلات و نگرشهای خود را ترقیب کنند؛ یعنی آنکه از رسانهها نخواهند که بلهقربانگو باشند. دومین انتظار از حاکمیت آن است که رسانهها در فراگیرترین معنای خود پایبند فضیلت وطندوستی باشند. نمیشود منابع مالی رسانهای از سوی کشور دیگری تامین شود یا سیاستهای راهبردی آن همسو با کشورهای بیگانه باشد و با این وصف آن رسانه را متعهد به فضیلت وطندوستی دانست.
از حاکمیت انتظار میرود رسانهها را مطابق کلیترین و متساهلترین فهم از منافع، امنیت و اقتدار ملی خواهان و مدافع این مقولات بسیار بنیادی بخواهد. انتظار میرود حاکمیت با هرگونه اطلاعات دروغ به شدت برخورد کند. چهارم آنکه حاکمیت در اِعمال کلان سیاستهای راهبردی فوق از هرنوع تبعیض میان رسانهها اکیدا خودداری کند.در پایان میخواهم به عنوان یک توصیه راهبردی و بسیار مهم به صفحه سیاسی روزنامه هفت صبح -افزون بر آنچه پیشتر مطرح شد- بیش از هر چیز بر صداقت بر مردم تاکید کنم که این مهم را همواره در دستور کار داشته باشد.
من بیشتر عمر حرفهای خود را در سرویس سیاسی روزنامههای مهمی که در سه دهه گذشته منتشر شدهاند گذراندهام. هر کدام داستانی داشتند و هر کدام راهی را دنبال میکردند. اما امروز، در عصر تلگرام، شبکههای اجتماعی، ایکس و لینکدین؛ در روزگاری که باید کوتاه نوشت و سریع پیام را منتقل کرد، بهعنوان سردبیر روزنامه سازندگی با این پرسش مواجه هستم که آیا روزنامه در چنین عصری هنوز به صفحه سیاسی نیاز دارد یا نه؟پاسخ من روشن است. بله؛ بیش از هر زمان دیگری. دلیل آن نیز روشن است.
واقعیت این است که صفحات سیاسی در ایران سالهاست گرفتار یک سوءتفاهم تاریخی شدهاند. گویی وظیفه آنها این است که بلندگوی یک حزب یا یک جناح سیاسی باشند. تنها در یک صورت میتوان از این رویکرد دفاع کرد و آن زمانی است که شما در ارگان رسمی یک حزب فعالیت میکنید؛ در آن صورت طبیعی است که دیدگاههای آن حزب نه فقط در صفحه سیاسی، بلکه در دیگر صفحات روزنامه نیز بازتاب پیدا کند. اما روزنامهای که ارگان حزبی نیست، چرا باید خود را موظف بداند که صفحه سیاسیاش را به تریبون یک جریان خاص تبدیل کند؟
وقتی صفحه سیاسی به تریبون جناحی تقلیل پیدا میکند، وظیفه خبرنگار نیز به دفاع یا حمله محدود میشود و بس. در حالی که در معتبرترین رسانههای جهان، ارزش صفحه سیاسی به فاصلهای است که از مراکز قدرت حفظ میکند. نه بازوی تبلیغاتی دولت است و نه ستاد انتخاباتی مخالفان؛ بلکه دیدهبان قدرت است.
خبرنگار سیاسی در ایران نیز اغلب به پوششدهنده اخبار و مواضع دولتها، احزاب و چهرههای سیاسی تقلیل یافته است. این، قدیمیترین شکل روزنامهنگاری سیاسی است. خبرنگار سیاسی موفق کسی است که بتواند اسناد را بخواند، لابیها، افراد ذینفوذ و شبکههای قدرت را بشناسد، اطلاعات متناقض را راستیآزمایی کند و از میان انبوه دادهها، داستان و حقیقت را کشف کند. خبرنگار سیاسی باید بیش از هر چیز توانایی فهم ساختار قدرت را داشته باشد.
در غیر این صورت، مخاطب پاسخ پرسشهای خود را در جای دیگری جستوجو خواهد کرد؛ و این اتفاق متاسفانه طی دو دهه گذشته، بهدلیل گسترش خودسانسوری در بخشی از رسانهها و روزنامهها، رخ داده است. امروز بسیاری از مردم اخبار و تحلیلهای مورد نیاز خود را در شبکههای اجتماعی، کانالهای غیر رسمی و رسانههایی خارج از مرزهای ایران جستوجو میکنند.در بسیاری از موارد، مسئله اصلی این است که مخاطب احساس میکند پرسشهایش در رسانههای داخلی یا اصلاً مطرح نمیشوند یا امکان پیگیری جدی و مستمر پیدا نمیکنند و جوابی برای آنها نیست. به همین دلیل مرجعیت رسانهای بهتدریج از داخل کشور به بیرون از مرزها کوچ کرده است. مرجعیت رسانهای پدیدهای دستوری نیست. هیچ حکومتی نمیتواند با قانون، بخشنامه یا دستورالعمل تعیین کند که مردم به کدام رسانه اعتماد کنند. اعتماد حاصل تجربه است. مخاطب به رسانهای مراجعه میکند که گمان میکند حقیقت را، حتی اگر تلخ و ناخوشایند باشد، پنهان نمیکند.
از همین جا به پرسش دوم میرسیم که حکومت با مطبوعات چه باید بکند؟ آیا باید همان رویه دو دهه گذشته را ادامه دهد یا در جمهوری سوم که بهتازگی آغاز شده، مسیر تازهای را در پیش بگیرد؟تجربه کشورهای توسعهیافته نشان میدهد که رابطه دولت و رسانه یک بازی حاصل جمع صفر نیست. در نگاه سنتی تصور میشود هرچه رسانه ضعیفتر باشد، دولت قدرتمندتر خواهد بود؛ اما تجربه عملی در بسیاری از کشورها خلاف این را ثابت کرده است.
در کشورهای بزرگ غربی، بهویژه در آمریکا، تقریباً همه روسای جمهور در مقاطعی از عملکرد رسانهها گلایه کردهاند. نمونه متاخر آن حملات لفظی دونالد ترامپ به بخشی از رسانههای آمریکایی بود. در فرانسه تقریباً همه دولتها از تندی و سختگیری مطبوعات ناراضی بودهاند. در بریتانیا نیز نخستوزیران بارها زیر فشار رسانههای منتقد قرار گرفتهاند. با این حال، هیچیک از این نظامهای سیاسی به این نتیجه نرسیدهاند که محدود کردن روزنامهنگاران راهحل حفظ مشروعیت یا افزایش سرمایه اجتماعی است.دلیل آن نیز روشن است. رسانه آزاد، سوپاپ اطمینان جامعه است.
برخی حکومتها تصور میکنند با محدود کردن روزنامهنگاران و کوچک کردن دایره نقد، بحرانها نیز کوچکتر میشوند؛
اما اغلب نتیجه معکوس به دست میآید. مسئلهای که در رسانه داخلی امکان طرح پیدا نمیکند، به شبکههای اجتماعی یا رسانههای خارجی منتقل میشود. موضوعی که میتوانست در فضای ملی مورد بحث قرار گیرد، ناگهان به مسئلهای جدی با ابعاد پیچیده تبدیل میشود. در چنین شرایطی، حکومت نهتنها کنترل روایت را به دست نمیآورد، بلکه میدان روایت را نیز به دیگران واگذار میکند. اگر قرار باشد در حکمرانی جدید ایران فصل تازهای گشوده شود، چه نیکوست که یکی از مهمترین نشانههای آن، بازتعریف رابطه میان حکومت و رسانه باشد. سعه صدر سیاسی فقط یک توصیه اخلاقی نیست؛یک ضرورت حکمرانی مدرن است. سعه صدر یعنی حکومت میان نقد و براندازی تفاوت قائل شود. یعنی روزنامهنگار منتقد را دشمن تلقی نکند. یعنی نهادهای رسمی، پاسخگویی را جایگزین سکوت کنند. یعنی دسترسی به اطلاعات عمومی افزایش یابد. یعنی رسانه بتواند اشتباهات مدیران را آشکار کند، بیآنکه نگران بقا و موجودیت خود باشد. هیچ حکومتی با ستایش دائمی اصلاح نشده است. اصلاح از دل نقد بیرون میآید؛ همانگونه که هیچ روزنامهای با تکرار بیانیههای رسمی به مرجعیت نرسیده است. مرجعیت از دل اعتماد عمومی شکل میگیرد.
در نهایت، سرنوشت حکومت و مطبوعات بیش از آنچه تصور میشود به یکدیگر گره خورده است. هرچه رسانههای داخلی قویتر، حرفهایتر و مستقلتر باشند، نیاز جامعه به مراجعه به رسانههای خارجی کمتر خواهد شد و مخاطب جوابهایش را در داخل میگیرد و هرچه ظرفیت حکومت برای شنیدن نقد کم شود، امکان حفظ مرجعیت ملی در فضای رسانهای نیز کمتر خواهد شد.به همین دلیل، صفحه سیاسی روزنامه در حقیقت فقط یک صفحه نیست؛ آینهای است که کیفیت رابطه قدرت و جامعه را نشان میدهد. هرچه این آینه شفافتر باشد، هم روزنامه معتبرتر خواهد شد و هم حکومت واقعیت را دقیقتر خواهد دید.
مسئله رسانه و حاکمیت باید بهعنوان یک مسئله مشترک دیده شود؛ یعنی هر دو باید توسعه ایران را دغدغه اصلی خود بدانند. فرقی نمیکند رسانهای با رویکرد فرهنگی و اجتماعی مانند هفتصبح باشد یا رسانهای با ماهیت سیاسی؛ مسئله بنیادین ما در حدود ۲۰۰ سال اخیر، مسئله توسعه بوده است. با این حال، به نظر من، حتی با وجود افزایش سواد رسانهای در کشور، همچنان این موضوع آنگونه که باید و شاید در کانون توجه رسانهها قرار ندارد. ما آنقدر درگیر منازعات و کشمکشهای سیاسی شدهایم که گاه فراموش میکنیم دغدغه اصلی ما چه بوده است.
بسیاری از رفتارهای ما در عمل ضدتوسعه هستند؛ برای مثال، نوعی از افشاگری که طی سالهای اخیر در رسانهها و بهویژه در شبکههای اجتماعی علیه مدیران شکل گرفت، در بسیاری موارد به زیان توسعه تمام شد. نتیجه این روند آن بود که بسیاری از مدیرانی که قصد انجام اقدامات موثر و تصمیمهای مهم را داشتند، بهتدریج دچار محافظهکاری شدند. آنها ترجیح دادند دست به اقدام نزنند تا مبادا رسانهای یا جریان رسانهای خاص، گزارشی علیه آنان منتشر کند. این وضعیت عملاً به کاهش جسارت تصمیمگیری در سطوح مدیریتی منجر شد.
من فعالیت مطبوعاتی خود را در دورانی آغاز کردم که رسانههای مکتوب نقش اصلی را ایفا میکردند و هنوز خبری از هوش مصنوعی نبود. امروز برخی افراد تنها با ارائه چند داده و اطلاعات به هوش مصنوعی، مقاله یا یادداشت تحویل میگیرند؛ اما زمانی که من کارم را از روزنامه کیهان آغاز کردم، ناچار بودیم ساعتها مطالعه کنیم تا بتوانیم یک یادداشت یا تحلیل بنویسیم. به اعتقاد من، متأسفانه امروز نوعی تنبلی فکری و حرفهای در بخشی از فضای رسانهای شکل گرفته است.
از سوی دیگر، شبکههای اجتماعی نیز سطح و ذائقه سیاستخوانی را تا حدی تنزل دادهاند؛ البته این مسئله منحصر به ایران نیست و در بسیاری از کشورهای جهان مشاهده میشود. امروزه برخی افراد تصور میکنند صرفاً با دیدن چند ریلز اینستاگرامی یا چند محتوای کوتاه در شبکههای اجتماعی، به دانش و سواد سیاسی دست پیدا کردهاند؛ در حالی که چنین تصوری با واقعیت فاصله زیادی دارد.از این منظر، معتقدم رسانههایی مانند هفتصبح که با هویت فرهنگی و اجتماعی فعالیت میکنند و در عین حال قصد دارند به مسائل سیاسی نیز بپردازند، باید مخاطبان خود را به اندیشیدن وادار کنند. مهمترین موضوعی که باید مورد توجه قرار گیرد، همان مسئله توسعه است. بهویژه نسل جوان و دانشجویان، اگر میخواهند در عرصه سیاستورزی نقشآفرین باشند، ناگزیرند دانش و آگاهی خود را افزایش دهند و مطالعه جدیتری داشته باشند.
کشور در شرایط ویژهای قرار دارد و تجربههای گذشته نیز باعث شده است که برخی روندها با بیاعتمادی مواجه شوند. با این حال، ضروری است که اعتماد متقابل میان حاکمیت و رسانهها شکل بگیرد و فصل تازهای در مناسبات میان نظام سیاسی و رسانهها گشوده شود. رسانهها، در عین حال که با ایجاد پویایی و تحرک در فضای سیاسی نقش مثبتی ایفا میکنند، نباید از مدار منافع ملی خارج شوند. بخشی از استقلال ملی، در گرو امنیت است؛ از اینرو باید میان امنیت و آزادی رابطهای متوازن و منطقی برقرار شود. رسانهها ضامن حفظ آزادی و جمهوریت هستند و حاکمیت نیز مسئول صیانت از منافع ملی و امنیت کشور است.
بنابراین، ایجاد تعادل میان این دو حوزه ضرورتی انکارناپذیر است. اگر فضای عمومی و سیاسی جامعه از پویایی و نشاط لازم برخوردار نباشد، جمهوریت به مفهومی تهی از محتوا تبدیل خواهد شد. البته تحقق این امر مستلزم ارتقای عقلانیت و خرد سیاسی در جامعه است. این موضوع باید تا حد زیادی به خود رسانهها و مطبوعات واگذار شود. نمیتوان فرد یا نهادی را بهعنوان تعیینکننده مطلق معیارها معرفی کرد و انتظار داشت هر رسانه یا روزنامهنگاری که از آن معیارها فاصله گرفت، حذف شود. در عین حال، حفظ چارچوبهای کلی و اصول بنیادین نیز ضروری است. به بیان دیگر، باید میان امنیت، آزادی و رونق فضای سیاسی کشور تعادلی پایدار برقرار شود.
بیطرفی الزاما شرط یک رسانه سیاسی نیست. رسانه سیاسی بهطور طبیعی از یک جهتگیری فکری یا سیاسی مشخص پیروی میکند. با این حال، میان رسانهای که صرفا به ارگان دولتی یا تریبون تاییدکننده بخشی از حاکمیت تبدیل میشود و رسانهای که نماینده یک جریان سیاسی مشخص است، تفاوت وجود دارد. در کنار این دو نوع رسانه، جامعه و فضای سیاسی کشور به رسانههایی نیز نیاز دارد که در میانه قرار بگیرند و با رویکردی متعادلتر فعالیت کنند.
توصیه من این است که تاریخ مطبوعات سیاسی ایران بار دیگر مورد مطالعه و بازخوانی قرار گیرد. باید بررسی شود که چه نوع کنشها و رویههایی موجب شدهاند برخی روزنامهنگاران و رسانههای سیاسی ارتباط خود را با مردم حفظ کنند و مردمی باقی بمانند، و در مقابل، چه عواملی سبب شدهاند بخشی از مطبوعات سیاسی به پوپولیسم، عوامفریبی و گروکشیهای سیاسی دچار شوند یا از سوی دیگر، به رسانههایی کماثر و بیخاصیت تبدیل شوند. این رجوع تحلیلی به تاریخ مطبوعات سیاسی میتواند برای فهم بهتر وضعیت کنونی و ترسیم مسیر آینده بسیار راهگشا باشد.
واقعیت این است که هیچ حاکمیتی در هیچ نقطهای از جهان، از آزادی رسانهها با رضایت کامل و قلبی استقبال نمیکند؛ از آمریکا و فرانسه گرفته تا ایران و عربستان. حاکمیتها معمولا رسانه را مزاحم خود میدانند. با این حال، آنچه ما از حاکمیت مطالبه میکنیم، نه یک خواسته آرمانی، بلکه اجرای قانون است. انتظار داریم برخورد با رسانهها سلیقهای نباشد و صرفا در چارچوب قانون انجام شود.وقتی برخوردها از چارچوب قانون خارج میشود یا معیارهای متفاوتی اعمال میشود، رسانهها نیز نمیدانند حدود فعالیت حرفهای آنها دقیقا کجاست. به همین دلیل، به نظر من نمیتوان صرفا با توصیههای اخلاقی از حاکمیت خواست که آزادی بیان بیشتری به رسانهها بدهد. مسئله اصلی آن است که حاکمیت به رعایت دقیق قانون و عدم عبور از حدود قانونی ملزم باشد. در مقابل، رسانهها نیز موظفاند فعالیت خود را دقیقا در همان چارچوبهای قانونی تنظیم کنند.
روزنامه هفتصبح روزنامهای متفاوت و نزدیک به نسل جدید است. این رسانه میتواند در حوزه سیاست نیز با ارائه اطلاعات دقیق، تحلیلهای روشن و آگاهیبخشی موثر، نقش مهمی ایفا کند. البته لازم است مخاطبان سیاسی خود را بهطور مشخص تعریف کند و توجه ویژهای به نسل جوان داشته باشد. هفتصبح میتواند با تکیه بر سابقه و رویکرد فرهنگی و اجتماعی خود، محتوایی فاخر و در عین حال قابل فهم برای جوانان تولید کند و آنان را با مسائل سیاسی آشنا سازد. همچنین این روزنامه میتواند جریانهای سیاسی، اهداف، رویکردها و خطوط فکری آنها را شناسایی و به زبانی حرفهای و بیطرفانه برای مخاطبان جوان تبیین کند. تبیین نقاط اشتراک و تعارض منافع گروههای سیاسی و توضیح سازوکارهای اثرگذاری آنها بر جامعه، میتواند یکی از مهمترین و ارزشمندترین کارکردهای چنین رسانهای باشد.
یک اصل مهم در رسانه وجود دارد و آنکه باید مرجعیت داشته باشد؛ به این معنی مردم به عنوان مخاطبان هر رسانه تصور کنند اخباری که از رسانه مورد نظرشان دریافت میکنند، صحیح است و آن رسانه را به عنوان مرجع خبری-تحلیلی خود انتخاب کنند. ما اگر باور داریم که روندهای گذشته باعث شدهاند مرجعیت خبری از رسانههای داخلی به رسانههای خارج از کشور منتقل شود، باید تمام عواملی را که موجب کاهش اعتماد و اقبال مخاطبان به رسانههای داخلی شدهاند، شناسایی و برطرف کنیم.
سالها پیش در روزنامه «طوس» ستونی با عنوان «خبر ویژه» راهاندازی کرده بودیم. در آن مقطع، رادیو بیبیسی تقریبا هر روز اخباری را به نقل از این ستون روزنامه طوس منتشر میکرد. به همین دلیل، برخی به ما فشار میآوردند و میگفتند شما برای رسانههای بیگانه خوراک خبری تولید میکنید. پاسخ ما این بود که باید دید چه کسی واقعا برای رسانههای خارجی خوراک خبری فراهم میکند؛ آیا ما که اخبار را از داخل کشور به دست میآوریم، آنها را بررسی میکنیم و در چارچوبهای حرفهای و مسئولانه منتشر میکنیم، برای رسانههای خارجی خوراک تهیه میکنیم یا کسانی که مانع انتشار خبر در رسانههای داخلی میشوند و در عمل میدان اطلاعرسانی را در اختیار رسانههایی قرار میدهند که لزوما منافع ملی کشور را در نظر نمیگیرند؟
وقتی به رسانههای داخلی فضای انتشار و تحلیل آزادانه خبر داده نشود، طبیعی است که مردم برای کسب اطلاعات به منابع دیگری مراجعه کنند. در چنین شرایطی، پس از انتشار اخبار از سوی رسانههای خارجی، مسئولان ناچار میشوند درباره آن اخبار توضیح دهند و پاسخگو باشند. در نهایت نیز این پرسش مطرح میشود که چرا رسانههای داخلی از ابتدا خبر را منتشر نکردند و اجازه دادند روایت نخست در اختیار دیگران قرار گیرد و این چرخه باطل مدام ادامه مییابد.
اگر میخواهیم اعتماد مخاطبان داخلی و حتی مخاطبان خارجی را جلب کنیم، باید همه الزامات یک خبر حرفهای را رعایت کنیم؛ یعنی خبری منتشر کنیم که دقیق، معتبر، مستند، قابل اتکا و به دور از هرگونه حاشیهسازی باشد. همچنین خبر باید به گونهای تنظیم و منتشر شود که هم مصالح کشور و هم منافع مردم در آن لحاظ شده باشد و در آن هیچ نشانی از دروغ، اغراق یا شایعه وجود نداشته باشد. در چنین شرایطی، مرجعیت خبری به طور طبیعی در داخل کشور شکل خواهد گرفت. وقتی رسانههای داخلی بتوانند اخبار را سریع، دقیق و قابل اعتماد منتشر کنند، حتی رسانههای خارجی نیز منتظر خواهند ماند تا خبر ابتدا از سوی رسانههای داخلی منتشر شود و سپس آن را بازنشر یا نقل کنند. به اعتقاد من، این مطمئنترین مسیری است که باید در حوزه اطلاعرسانی طی شود. از سوی دیگر، مردم از سطح بالایی از فهم، آگاهی و قدرت تحلیل برخوردارند. جامعه توانایی تشخیص خبر معتبر از شایعه را دارد. هر زمان که اطلاعات صحیح، دقیق و مستند در اختیار مردم قرار گیرد، آنان نیز از آن استقبال میکنند و به آن اعتماد نشان میدهند.
صنایع بورسی، برایِ تداومِ رشد، نیازمندِ «معجزهای» در حوزهیِ روابطِ خارجی و اصلاحاتِ اقتصادی است.…
من کوچکترین پسر خانواده هستم و برادر کوچکتر از خودم ندارم، اما تعجب میکنم این…
مذاکرات سوئیس؛ تهران اجرای تعهدات را پیششرط ادامه مسیر میداند و واشنگتن از ورود به…
تفاهمنامهی ۶۰ روزه، اگرچه گامی مثبت و امیدوارکننده است، اما بهتنهایی، نمیتواند معجزهای در اقتصادِ…
بهنظر میرسد که بازار، در کوتاهمدت، همچنان در یک «بازیِ خبری» گرفتار خواهد بود و…