سلطه دلار، محصول یک توطئه در اتاقهای تاریک قدرت نیست، بلکه حاصل قرنها تحول اقتصادی، تصمیمات تاریخی و گاهی اشتباهات محاسباتی است. از قرن هفدهم که پوند انگلیس با پشتوانه طلا، جهان را تسخیر کرده بود تا برتون وودز و شوک نیکسون، هرکدام نقشی در شکلگیری هژمونی دلار داشتهاند. اما امروز، با ظهور اقتصادهای نوظهور و تلاش برای دلارزدایی، این پرسش مطرح است: آیا دلار همچنان برترین ارز جهان باقی میماند یا زوال آن آغاز شده است؟ در این گزارش، به بررسی ریشههای تاریخی، مکانیزمهای بازتولید و آینده دلار میپردازیم.
به گزارش سرمایه فردا، هژمونی دلار به معنای برتری و انتخاب اول این ارز برای تجارت جهانی، فاکتور کردن و ذخیره ارزش است. بیش از ۶۳ درصد از معاملات جهانی با دلار انجام میشود، در حالی که سهم یوان چین حدود ۳ درصد است. این فاصله عظیم، نشاندهنده قدرت بینظیر دلار است. با این حال، بسیاری تصور میکنند که این هژمونی محصول توطئهای پشت پرده با پشتیبانی ارتش آمریکا است، اما واقعیت تاریخی، پیچیدهتر از این است.
تا اوایل قرن بیستم، پوند انگلیس با پشتوانه طلا، ارز مسلط جهان بود. در قرن هجدهم، نیوتن (بهعنوان رئیس ضرابخانه سلطنتی) با اشتباهی در قیمتگذاری نقره، باعث خروج نقره از گردش و سلطه طلا شد. این رویداد، پایههای نظام پولی مدرن را بنا نهاد. در قرن نوزدهم، استاندارد طلا تثبیت شد و بانک مرکزی انگلستان، انحصار چاپ اسکناس را بهدست آورد. اما جنگ جهانی اول، این نظم را برهم زد. انگلستان برای تأمین هزینههای جنگ، تبدیل اسکناس به طلا را متوقف کرد و آمریکا با دریافت وام و انتقال طلاهای انگلستان به آن سوی آتلانتیک، زمینههای ظهور دلار را فراهم کرد.
پس از جنگ جهانی دوم، نظام برتون وودز (۱۹۴۴) دلار را به ارز مرجع جهان تبدیل کرد. در این نظام، کشورها دیگر نیازی به نگهداری طلا نداشتند و میتوانستند دلار را بهعنوان پشتوانه ارزی خود ذخیره کنند. آمریکا متعهد شد که دلار را با نرخ ثابت به طلا تبدیل کند. این توافق، دلار را به «پول جهانی» تبدیل کرد و به آمریکا قدرت بینظیری داد.
در سال ۱۹۷۱، ریچارد نیکسون، رئیسجمهور آمریکا، بهیکباره تبدیل دلار به طلا را متوقف کرد. این اقدام که به «شوک نیکسون» معروف است، عملاً به نظام برتون وودز پایان داد و دلار را از پشتوانه طلا جدا کرد. از آن زمان، دلار بهعنوان یک ارز فیات (بدون پشتوانه فیزیکی) به حیات خود ادامه داد.
در دهه ۱۹۷۰، آمریکا با توافق با عربستانسعودی، قیمتگذاری نفت را به دلار متصل کرد. این پیمان که به «پترودلار» معروف است، دلار را به ارز غالب در معاملات نفتی تبدیل کرد و تقاضا برای دلار را بهطور بیسابقهای افزایش داد. بسیاری معتقدند که این اتحاد، با پشتیبانی نظامی آمریکا از متحدان نفتی، عامل اصلی تداوم هژمونی دلار تا امروز است.
با ظهور اقتصادهای نوظهور (بهویژه چین)، تلاش برای دلارزدایی و تنوعبخشی به ذخایر ارزی، زمزمههای پایان سلطه دلار بلندتر شده است. با این حال، حجم عظیم دلار در گردش و نبود جایگزین مناسبی با همین ظرفیت، دوام دلار را تضمین میکند. دلارزدایی، یک انتخاب سیاسی نیست؛ یک الزام اقتصادی است که زمان زیادی میبرد. چین نیز با وجود رشد اقتصادی، ناچار است دلارهای خود را دوباره به خرید اوراق قرضه آمریکا اختصاص دهد، زیرا هیچ اقتصاد دیگری ظرفیت جذب این حجم از سرمایه را ندارد. بنابراین، بهنظر میرسد دلار برای سالهای طولانی، جایگاه خود را حفظ کند، هرچند که سهم آن بهتدریج کاهش خواهد یافت.
برخلاف تصور رایج، هژمونی دلار محصول یک توطئه پشت پرده نبوده است. این سلطه، حاصل قرنها تحول اقتصادی، ایجاد زیرساختهای مالی و اعتماد نهادی است. بازار «یورودلار» در دهه ۱۹۵۰، بدون برنامهریزی فدرال رزرو، نشاندهنده تقاضای طبیعی برای دلار در خارج از آمریکا بود. کشورها دلارها را در بانکهای لندن سپردهگذاری کردند و این سپردهها بهتدریج به وامهایی برای تجارت بینالمللی تبدیل شدند. این خودجوشی اقتصادی، پایههای هژمونی دلار را بسیار پیش از پیمان پترودلار بنا نهاد. در این گزارش، به بررسی ریشههای اقتصادی، نقش بازار یورودلار و چالشهای جدید پیشروی سلطه دلار میپردازیم.
در دهه ۱۹۵۰، جنگ سرد آغاز شده بود و اتحاد جماهیر شوروی، از ترس مسدود شدن داراییهای دلاری خود در آمریکا، دلارهای خود را در بانکهای لندن سپردهگذاری کرد. بانکهای لندنی نیز این دلارها را بهعنوان وام به سایر کشورها ارائه کردند. این اقدام، بازار جدیدی به نام «یورودلار» را ایجاد کرد؛ بازاری که در خارج از کنترل فدرال رزرو فعالیت میکرد. جالب اینجاست که اولین بار فدرال رزرو در گزارشهای سال ۱۹۶۰ خود به این بازار اشاره کرد و از وجود بازاری خارج از مرزهای آمریکا که در آن دلار رد و بدل میشد، ابراز شگفتی کرد!
این بازار، قبل از شوک نفتی و پیمان پترودلار، به کشورهای مختلف امکان میداد تا دلارهای مازاد خود را سپردهگذاری کنند و از آنها سود کسب کنند. تا سال ۱۹۷۰، حجم این بازار به حدود ۵۰ میلیارد دلار رسیده بود. این رشد خودجوش، نشان میدهد که تقاضا برای دلار، صرفاً ناشی از اجبار سیاسی نبود، بلکه ناشی از کارایی اقتصادی و اعتماد به این ارز بود.
در سال ۱۹۷۴، توافق پترودلار میان آمریکا و عربستانسعودی، قیمتگذاری نفت را به دلار متصل کرد. اما برخلاف روایتهای عامهپسند، این توافق، هژمونی دلار را ایجاد نکرد، بلکه آن را تثبیت کرد. کشورهای نفتی نیز برای فروش نفت خود و دریافت درآمد، چارهای جز استفاده از دلار نداشتند. چرا که سیستم مالی بینالمللی بر پایه دلار بنا شده بود و جایگزین بهتری وجود نداشت. حتی چین نیز برای سرمایهگذاری در عربستان، اوراق قرضه دلاری منتشر میکند و قرارداد ۲۰ ساله ایران و چین نیز به دلار (۴۰۰ میلیارد دلار) امضا شده است. این یعنی حتی رقبای سیاسی آمریکا نیز ناچار به استفاده از دلار هستند.
اگرچه نقش قدرت نظامی آمریکا را نمیتوان نادیده گرفت، اما هژمونی دلار بیش از هر چیز به عواملی مانند حاکمیت قانون، شفافیت نهادی، توانایی بازار در جذب سرمایه و اعتماد بلندمدت وابسته است. چینیها نیز بهخوبی میدانند که چرا یوان آنها نتوانسته جای دلار را بگیرد: نبود حاکمیت قانون بهاندازه آمریکا و شفافیت نهادی پایینتر. اقتصاد، اساساً بر پایه اعتماد شکل میگیرد و این اعتماد، طی دههها در نظام مالی آمریکا نهادینه شده است.
از سال ۲۰۰۸ به بعد، آمریکا استفاده سیاسی از دلار را افزایش داد و از آن برای تحریمهای مالی علیه کشورهایی مانند ایران و روسیه استفاده کرد. این موضوع، بسیاری از کشورها را به فکر یافتن جایگزینی برای دلار انداخت. در همین حال، ظهور چین بهعنوان یک ابرقدرت اقتصادی و پیدایش ارزهای دیجیتال (مانند بیتکوین) که نیازی به بانک مرکزی ندارند، تهدیدهای جدیدی را برای سلطه دلار ایجاد کرده است.
با وجود این چالشها، دلار همچنان برترین ارز جهان است و جایگزین مناسبی برای آن وجود ندارد. حجم عظیم دلار در گردش و زیرساختهای مالی مستحکم، دوام آن را تضمین میکنند. با این حال، سهم دلار در ذخایر ارزی جهان که در سال ۲۰۰۰ حدود ۷۰ درصد بود، بهتدریج کاهش یافته است. به نظر میرسد دلار به جای سقوط ناگهانی، با کاهش تدریجی سهم خود روبرو خواهد شد. اما برای دهههای آینده، همچنان پادشاه بیرقیب سیستم مالی جهانی باقی خواهد ماند.
سهم دلار در ذخایر ارزی بانکهای مرکزی جهان از ۷۰ درصد در سال ۲۰۰۰ به حدود ۵۷ درصد در سال ۲۰۲۵ کاهش یافته است. این کاهش، بسیاری را به این گمان انداخته که هژمونی دلار در حال افول است. اما واقعیت پیچیدهتر است. کاهش سهم دلار، عمدتاً ناشی از تنوعبخشی ذخایر و ظهور اقتصادهای نوظهور است، نه فروپاشی دلار. چین با وجود رشد اقتصادی چشمگیر، به دلیل ساختار مصرفی پایین و وابستگی به صادرات، همچنان ناچار به خرید اوراق قرضه آمریکا است. در این گزارش، به بررسی تغییرات سهم دلار، چالشهای جایگزینها و نقش بازارهای مالی آمریکا در تداوم هژمونی میپردازیم.
سهم دلار در ذخایر ارزی جهان از حدود ۷۰ درصد در سال ۲۰۰۰ به حدود ۵۷ درصد در سال ۲۰۲۵ کاهش یافته است. این کاهش، اغلب بهعنوان نشانهای از افول دلار تفسیر میشود، اما تحلیلگران معتقدند که این تغییر، بیشتر ناشی از تنوعبخشی ذخایر ارزی توسط بانکهای مرکزی است، نه کاهش اعتماد به دلار. کشورهایی مانند چین، هند و روسیه سعی کردهاند سهم یورو، یوان و طلا را در سبد ارزی خود افزایش دهند تا ریسکهای سیاسی و نوسانات نرخ ارز را کاهش دهند.
چین با وجود رقابت اقتصادی با آمریکا و تلاش برای بینالمللیسازی یوان، همچنان بزرگترین خریدار اوراق قرضه آمریکا (با واسطه) است. دلیل این امر، ساختار اقتصادی چین است. چین بهعنوان بزرگترین صادرکننده جهان، سالانه بیش از ۱.۲ تریلیون دلار مازاد تجاری دارد. این دلارهای مازاد، بهاجبار باید در جایی سرمایهگذاری شوند. بازار اوراق قرضه آمریکا، با عمق بالا و نقدشوندگی بینظیر، تنها مقصد مناسب برای این حجم عظیم سرمایه است. هیچ اقتصاد دیگری در جهان، ظرفیت جذب این میزان سرمایه را ندارد.
نکته جالب توجه این است که اگرچه آمار رسمی نشان میدهد چین میزان اوراق قرضه آمریکا در ترازنامه بانک مرکزی خود را کاهش داده است (از بیش از ۱ تریلیون دلار به حدود ۷۰۰ میلیارد دلار)، اما این کاهش بهمعنای خروج کامل چین از بازار اوراق نیست. چین از طریق شرکتهای شبهدولتی و نهادهای مالی مستقر در کشورهای ثالث (مانند بلژیک)، همچنان به خرید اوراق آمریکا ادامه میدهد. این روش، امکان محافظت از داراییها در برابر مسدود شدن (مانند اتفاقی که برای روسیه افتاد) را فراهم میکند.
یورو و یوان، هرچند ارزهای مهمی هستند، اما همچنان فاصله زیادی با دلار دارند. اقتصاد اروپا با چالشهای ساختاری (نرخ رشد پایین، جمعیت سالخورده و بحران بدهی) مواجه است. چین نیز با وجود رشد اقتصادی بالا، به دلیل کنترل سرمایه، نبود شفافیت مالی و حاکمیت قانون ضعیفتر، نتوانسته است اعتماد جهانی را به یوان جلب کند. حتی اگر اقتصاد چین از آمریکا بزرگتر شود (که درباره آن تردید وجود دارد)، این بهتنهایی بهمعنای هژمونی یوان نیست.
علاوه بر بازار اوراق قرضه، بازار سهام آمریکا نیز بهعنوان یکی از جذابترین بازارهای جهان، سرمایههای خارجی را جذب میکند. شرکتهای بزرگ فناوری آمریکا (با تکیه بر هوش مصنوعی)، بازدهی بالایی را برای سرمایهگذاران خارجی فراهم کردهاند. حدود ۳۰ درصد از بازار سهام آمریکا در اختیار سرمایهگذاران خارجی است و این، نشان از عمق و جذابیت بالای بازار سرمایه این کشور دارد.
بر اساس کتاب «دلار، مسئله شما نیست» (نوشته استاد دانشگاه هاروارد)، تنها چیزی که میتواند به هژمونی دلار آسیب بزند، خود آمریکا است. سیاستهایی مانند جنگ تجاری تمامعیار، تضعیف استقلال بانک مرکزی و نقض حقوق مالکیت، میتوانند اعتماد سرمایهگذاران را از بین ببرند. نمونه بارز این موضوع، روز آزادی ترامپ بود که در آن، با اعلام تعرفههای سنگین، بازار اوراق قرضه آمریکا بهشدت فروخته شد و بازدهی اوراق بهطور ناگهانی افزایش یافت. ترامپ مجبور شد تعرفهها را بهمدت ۹۰ روز بهتعویق بیندازد تا بازار آرام شود.
با وجود کاهش سهم دلار در ذخایر ارزی و ظهور رقبای جدید، دلار همچنان برترین ارز جهان باقی خواهد ماند. عمق بازار سرمایه آمریکا، نقدشوندگی بالای اوراق قرضه، حاکمیت قانون و اعتماد نهادی، عواملی هستند که هیچ اقتصاد دیگری (حتی چین) نمیتواند آنها را تکرار کند. چین نیز به دلیل ساختار صادراتی و مصرف پایین مردم، ناچار است دلارهای خود را دوباره به بازار آمریکا بازگرداند. تا زمانی که آمریکا سیاستهای خودتخریبگرانه را در پیش نگیرد، دلار همچنان پادشاه بیرقیب سیستم مالی جهانی باقی خواهد ماند.
با وجود تلاشها برای دلارزدایی و ظهور رقبای جدید، دلار همچنان گزینه ناگزیر اقتصاد جهانی باقی مانده است. تئوری لبخند دلار نشان میدهد که در هر دو وضعیت (رونق و رکود اقتصادی)، سرمایهگذاران به دلار پناه میبرند. چین با وجود صادرات عظیم، به دلیل ساختار مصرفی پایین و نیاز به سرمایهگذاری، ناچار به بازگشت به دلار است. در این گزارش، به بررسی دلایل تداوم هژمونی دلار، نقش بازارهای مالی آمریکا و تأثیر تحولات اخیر بر جایگاه این ارز میپردازیم.
چین با وجود رشد اقتصادی چشمگیر، همچنان وابسته به صادرات است. مردم چین مصرفگرا نیستند و حجم پسانداز بالایی دارند (بیش از ۴۰ درصد درآمد). این ساختار مصرفی، باعث میشود که چین برای جلوگیری از رکود، ناچار به صادرات کالاهای مازاد خود باشد. در نتیجه، دلارهای زیادی وارد اقتصاد چین میشود. از سوی دیگر، چین بهعنوان بزرگترین دارنده بدهی خارجی به دلار (۸۵ درصد بدهیهای خارجی چین به دلار است)، نمیتواند بهسادگی از این ارز فاصله بگیرد. حتی شرکتهای چینی نیز برای جذب سرمایه، به دلار نیاز دارند. بحران مسکن در چین (۲۰۲۰-۲۰۲۱) نیز جذابیت سرمایهگذاری در این کشور را کاهش داده و سرمایهگذاران را به سمت بازارهای امنتر مانند آمریکا سوق داده است.
تاریخ نشان داده است که تغییر ارز مرجع جهان، فرایندی بسیار زمانبر و مشروط به شرایط خاص است. برای اینکه یک ارز جدید بتواند جای دلار را بگیرد، باید دارای ویژگیهایی مانند: ۱) حاکمیت قانون قوی، ۲) گشودگی اقتصادی، ۳) عمق بازار مالی، ۴) ثبات سیاسی و ۵) اعتماد جهانی باشد. چین هنوز نتوانسته است این ویژگیها را بهطور کامل تأمین کند. بهویژه، نبود حاکمیت قانون بهاندازه آمریکا و محدودیتهای کنترل سرمایه، اعتماد جهانی به یوان را کاهش داده است.
تنها چیزی که میتواند به هژمونی دلار آسیب بزند، خود آمریکا است. سیاستهای تنشآمیز مانند جنگ تعرفهای، تضعیف استقلال بانک مرکزی و نقض حقوق مالکیت، اعتماد سرمایهگذاران را از بین میبرد. تجربه «روز آزادی» ترامپ نشان داد که حتی یک تهدید تعرفهای، میتواند بازار اوراق قرضه آمریکا را به لرزه درآورد و بازدهی اوراق را بهشدت افزایش دهد. اما بهمحض اینکه ترامپ عقبنشینی کرد، بازار مجدداً به آرامش رسید. این نشان میدهد که سرمایهگذاران، هرچند نگران، اما همچنان گزینهای بهتر از دلار ندارند.
برخلاف تصور برخی، هوش مصنوعی نهتنها به هژمونی دلار آسیب نمیزند، بلکه آن را تقویت میکند. آمریکا همچنان در صدر نوآوریهای هوش مصنوعی قرار دارد و سرمایهگذاریهای عظیمی در این حوزه انجام میدهد. صادرات کالاهای مرتبط با هوش مصنوعی (مانند مموریهای کرهای) بهشدت افزایش یافته و این کالاها با دلار قیمتگذاری میشوند. رشد اقتصادی آمریکا (با وجود پیشبینیهای رکود) همچنان بالای ۲ درصد باقی مانده و بازار سرمایه این کشور، جذابیت خود را حفظ کرده است.
بسیاری از تحلیلگران (مانند آقایستر در بلومبرگ) معتقدند که پترودلار نقشی در ایجاد هژمونی دلار نداشته است. حجم نفت خلیجفارس، حتی اگر بهکلی با دلار فروخته نشود، تنها حدود ۳ درصد از سهم دلار در تجارت جهانی را کاهش میدهد. این رقم، تأثیر ناچیزی بر هژمونی دلار دارد. همچنین، کشورهای نفتی (مانند عربستان) مازاد دلاری خود را در صندوقهای ثروت ملی سرمایهگذاری کردهاند که ترکیبی از دلار و یورو است و دیگر صرفاً «پترودلار» محسوب نمیشود.
تئوری لبخند دلار، پدیدهای است که نشان میدهد در هر دو وضعیت (رونق و رکود اقتصادی)، سرمایهگذاران به دلار پناه میبرند. در شرایط رونق، دلار بهعنوان ارز سرمایهگذاری انتخاب میشود و در شرایط رکود، بهعنوان یک پناهگاه امن. بنابراین، حتی اگر اقتصاد آمریکا با رکود مواجه شود، دلار همچنان گزینه اول سرمایهگذاران باقی خواهد ماند.
با وجود تنشهای سیاسی، ظهور ارزهای دیجیتال و تلاشهای چین برای بینالمللیسازی یوان، دلار همچنان برترین ارز جهان خواهد بود. عمق بازار مالی آمریکا، حاکمیت قانون، نوآوریهای فناورانه و اعتماد جهانی، عواملی هستند که هیچ اقتصاد دیگری (حتی چین) نمیتواند آنها را تکرار کند. همانطور که علیاصغر (کارشناس برنامه) اشاره کرد، «استفاده از دلار یک رای سیاسی نیست، یک انتخاب اقتصادی است.» اقتصاد جهانی در یک بازار آزاد، کمریسکترین و با پشتوانهترین گزینه را انتخاب میکند و آن، همچنان دلار است. بنابراین، برای سرمایهگذاران و سیاستگذاران ایرانی، پذیرش این واقعیت و تنظیم استراتژیهای اقتصادی بر اساس آن، ضروری به نظر میرسد.
با وجود پیشبینیهای مکرر درباره افول دلار، واقعیت میدانی نشان میدهد که این ارز برای دهههای آینده همچنان برترین گزینه باقی خواهد ماند. در این میان، طلا و استیبلکوینها (ارزهای دیجیتال با پشتوانه دلار) بهعنوان کلاسهای جدید دارایی، نقش پناهگاههای امن را ایفا میکنند. حتی ارزهای دیجیتال بانکهای مرکزی نیز عمدتاً بر پایه دلار طراحی شدهاند. اما نکته مهم این است که ۹۰ درصد معاملات بازار فارکس با دلار انجام میشود و حجم بازار یورودلار به بیش از ۱۰ تریلیون دلار رسیده است. در این گزارش، به بررسی چگونگی تداوم هژمونی دلار، نقش بازارهای مالی و توصیههای سرمایهگذاری در این فضای جدید میپردازیم.
برخلاف برخی تحلیلهای سطحی، دلارزدایی مطلق در افق قابلدید وجود ندارد. حتی در صورت افزایش سهم یورو، یوان یا ارزهای دیجیتال، دلار همچنان بازیگر اصلی صحنه اقتصاد جهانی باقی خواهد ماند. بازار فارکس با حجم روزانه حدود ۱۰ تریلیون دلار، بزرگترین بازار مالی جهان است و ۹۰ درصد از معاملات آن (یک طرف جفتارزها) با دلار انجام میشود. بازار یورودلار (وامدهی دلاری خارج از آمریکا) نیز به بیش از ۱۰ تریلیون دلار رسیده است و این، نشاندهنده عمق بینظیر نفوذ دلار در سیستم مالی جهانی است.
در فضای پرنوسان کنونی، مدیران مالی بزرگ توصیه میکنند که سرمایهگذاران، بخشی از سبد دارایی خود را به کلاسهای جدیدی مانند طلا و ارزهای دیجیتال (بهویژه بیتکوین) اختصاص دهند. طلا، بهعنوان یک دارایی بیطرف و مستقل از دولتها، همواره نقش پناهگاه امن را داشته است. استیبلکوینها (مانند تتر) نیز که ۹۹ درصد آنها با دلار پشتیبانی میشوند، عملاً همان دلار دیجیتال هستند. جالب اینجاست که تتر، بزرگترین خریدار اوراق قرضه آمریکا در برخی کوارترها بوده است! بنابراین، حتی استیبلکوینها نیز به تقویت هژمونی دلار کمک میکنند.
سلطه دلار، اگرچه برای آمریکا مزیتهای زیادی دارد، اما هزینههای هنگفتی نیز به همراه دارد. بدهی ملی آمریکا به ۴۰ تریلیون دلار نزدیک شده است و هزینه سود این بدهی (با نرخ بهره حدود ۴ درصد) به سالانه ۱.۶ تریلیون دلار میرسد؛ رقمی که از بودجه نظامی آمریکا نیز بیشتر است. این هزینهها توسط مالیاتدهندگان آمریکایی پرداخت میشود و بهنوعی، یارانهای برای اقتصاد جهانی محسوب میشود. با این حال، تا زمانی که جایگزین مناسبی برای اوراق قرضه آمریکا وجود نداشته باشد، این روند ادامه خواهد یافت.
بازار یورودلار، شبکهای از وامدهی و استقراض به دلار در خارج از آمریکا است که در دهههای اخیر بهشدت گسترش یافته است. در سال ۲۰۲۳، سیستم جدیدی به نام SOFR (نرخ تأمین مالی یکشبه) جایگزین لایبور شد و شفافیت بیشتری را به این بازار آورد. این بازار، نیازمند اوراق قرضه آمریکا بهعنوان وثیقه است و عملاً، تقاضای دائمی برای بدهی آمریکا ایجاد میکند.
ارزهای دیجیتال بانکهای مرکزی (CBDC) نیز که بسیاری از کشورها (از جمله چین) در حال توسعه آنها هستند، عمدتاً بر پایه دلار طراحی شدهاند. حتی یوان دیجیتال چین نیز برای رقابت با دلار، نیازمند تغییرات اساسی در ساختار اقتصادی و نهادی چین است که سالها زمان خواهد برد. بنابراین، صحبت از پایان هژمونی دلار در دهه آینده، بسیار زودهنگام است.
پس از این بررسی جامع، میتوان نتیجه گرفت که:
۱. هژمونی دلار تداوم دارد: دلار برای دهههای آینده، ارز مسلط جهان باقی خواهد ماند.
۲. طلا و بیتکوین، پناهگاههای امن: سرمایهگذاران باید بخشی از سبد خود را به این داراییهای مستقل از دولت اختصاص دهند.
۳. استیبلکوینها، دلار دیجیتال: این ابزارها نیز به تقویت هژمونی دلار کمک میکنند.
۴. یورودلار، ستون فقرات مالی: بازار وامدهی دلاری خارج از آمریکا، تقاضای دائمی برای دلار ایجاد میکند.
۵. آمریکا، خودویرانگر هژمونی: تنها سیاستهای اشتباه داخلی (مانند جنگ تعرفهای یا تضعیف استقلال بانک مرکزی) میتواند به هژمونی دلار آسیب بزند.
انتخاب دلار، یک رای سیاسی نیست؛ یک انتخاب اقتصادی مبتنی بر کارایی، نقدشوندگی و اعتماد است. سرمایهگذاران و سیاستگذاران ایرانی، با پذیرش این واقعیت، میتوانند تصمیمات بهتری برای آینده مالی خود اتخاذ کنند.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا