به گزارش سرمایه فردا، کاراکاس پایتخت ونزوئلا زیر حملات هوایی سنگین آمریکا قرار گرفت. کاراکاس یکی از دلهرهآورترین شبهای تاریخ معاصر خود را سپری کرد. گزارشهای میدانی از کاراکاس حاکی از وقوع دستکم ۷ انفجار مهیب در نقاط استراتژیک شهر است. ولی آنچه این بار را با تنشهای سالهای گذشته متفاوت میکند، پرواز جنگندهها در ارتفاع بسیار پایین و برخاستن ستونهای دود از قلب پایگاه هوایی لاکارلوتا و مجتمع نظامی فورت تونا است.
در حالی که منابع بینالمللی مانند رویترز و الجزیره از دخالت مستقیم نظامی آمریکا و پرواز بالگردهای تهاجمی آپاچی بر فراز مناطق حساس خبر میدهند، به نظر میرسد راهبرد «فشار حداکثری» دولت ترامپ از مرحله تحریم و تهدید، به فازعملیات مستقیم تغییر یافته است. این حملات درست در زمانی رخ میدهد که تنشها بر سر کنترل منابع انرژی و ادعاهای مربوط به امنیت منطقهای به اوج خود رسیده بود.
گزارشهای محلی از قطع گسترده برق در جنوب کاراکاس و اختلال شدید در شبکه اینترنت حکایت داشتند. آسمان ونزوئلا اکنون به طور کامل بر روی پروازهای غیرنظامی بسته شده و ارتش این کشور در وضعیت آمادهباش کامل قرار گرفته است. تصاویری که در شبکههای اجتماعی دست به دست میشود، مردمی را نشان می داد که از بیم بمبارانهای بیشتر، خانههای خود را ترک کرده و به پناهگاهها یا خیابانها پناه بردهاند.
این حمله نه تنها ثبات داخلی ونزوئلا، بلکه توازن قوا در منطقه آمریکای لاتین را نیز به شدت به لرزه درآورده است. واکنشهای بینالمللی در حال شکلگیری است و بسیاری نگرانند که این جرقه، آغازگر یک درگیری منطقهای وسیعتر با حضور قدرتهای بزرگ باشد.
باید منتظر ماند و دید که آیا این حملات مقدمهای برای یک تغییر رژیم گسترده است یا یک مانور قدرت نظامی برای بازگرداندن کاراکاس به میز مذاکره؟
به هر روی آن چه تا کنون روشن است دستور ترامپ برای حمله به تاسیسات نظامی ونزوئلا است.
در تحلیل ژئوپلیتیک سال ۲۰۲۶، فرضیه معامله بین واشینگتن و مسکو بر پایه یک «تبادل منطقهای» استوار است. این معامله نه بر اساس دوستی، بلکه بر پایه اولویتبندی منافع ملی تعریف میشود.
برای روسیه، کنترل بر اوکراین یا دسنکم بیطرف کردن آن، ضرورت امنیتی-حیاتی، برای حفظ عمق استراتژیک در برابر ناتو است. در برابر، دولت ترامپ تداوم جنگ را یک فرسایش مالی میبیند که تمرکز آمریکا را از رقابت اصلی (چین) منحرف میکند.
آمریکا با پذیرش غیررسمی حاکمیت روسیه بر مناطق خاوری اوکراین و توقف پشتیبانی تسلیحاتی کلان، مسیر پایان جنگ را هموار میکند. پوتین در ازای این «سکوت» آمریکا، باید در پروندههای دیگر امتیازاتی واگذار کند.
ونزوئلا برای آمریکا اهمیت «ژئواکونومیک» دارد. نفوذ روسیه و چین در کاراکاس، دکترین سنتی امنیت آمریکا در نیمکره غربی را به چالش کشیده است.
روسیه از حمایتهای لجستیکی، اطلاعاتی و مالی که ضامن بقای دولت مادورو است، دست میکشد. این عقبنشینی به معنای سقوط ناگهانی نیست، بلکه به معنای باز گذاشتن دست آمریکا برای اعمال فشار نهایی جهت تغییر ساختار قدرت در کاراکاس است. روسیه با این اقدام، یکی از ابزارهای فشار خود بر واشینگتن را در ازای تثبیت مرزهای اروپاییاش فدا میکند.
دستیابی به این توافق با سه چالش ساختاری روبروست که مانع از اجرای کامل آن میشود:
۱. پوتین نمیتواند ونزوئلا را به طور کامل واگذار کند، زیرا بخش بزرگی از زیرساختهای انرژی این کشور در اختیار چین است. ضربه به منافع چین در ونزوئلا میتواند رابطه استراتژیک مسکو-پکن را تخریب کند.
۲. ساختار قدرت در آمریکا (کنگره و نهادهای اطلاعاتی) با هرگونه معاملهای که منجر به پیروزی قطعی روسیه در اوکراین شود، مخالفت جدی خواهند کرد.
۳.هیچ تضمین حقوقی وجود ندارد که پس از عقبنشینی روسیه از ونزوئلا، آمریکا دوباره تحریمها بر سر اوکراین را تشدید نکند.
لب کلام
احتمال وقوع یک معامله صریح و مکتوب ضعیف است. آنچه محتمل به نظر میرسد، یک «تفاهم ضمنی بر سر عدم مداخله» است؛ به این معنا که طرفین در مناطق حیاتی یکدیگر (اوکراین برای روسیه و ونزوئلا برای آمریکا) از ایجاد چالشهای جدید خودداری کنند تا هزینههای مدیریتی خود را کاهش دهند. توافقی موقت.
پس از سوریه، فروپاشی مادورو دومین ضربه ی مهلک بر پیکره ژئوپلیتیک ایران است. مناسبات تهران-کاراکاس، نه یک پیمان پایدار، که «اتحادی از دوردست» در حیاطخلوت آمریکا بود؛ ستون اصلی «باشگاه تحریمیها» برای تنفس در انسداد مالی و انرژی. ایران با حضور در ونزوئلا، به گمان خود عمق استراتژیکش را از خلیجفارس تا کارائیب گسترش داده بود، ولی این سازه امروز فروپاشید. چرا؟
چون این پیوند، نه بر پایه منافع ملی و هماهنگی نهادینه ساختاری، که بر مدار «شخصمحوری» و جریان «چاویسم» میچرخید.
فروپاشی مادورو تنها یک دگردیسی داخلی نیست؛ فروریختن پلی است که نفوذ ایران را به نیمکره غربی میرساند. ونزوئلا برای تهران «سنگری پیشرو» بود که با سقوط آن، موازنه قدرت در رقابتهای جهانی، بهسرعت به سود رقبای ایران تغییر خواهد کرد.
اصل کلام
هر استراتژی که بر پایه «اشخاص» بنا شود، با رفتن آنها به ضدِ خود تبدیل میگردد.
تهدیدهای اخیر ترامپ و شبیهسازی مدل ونزوئلا برای ایران، بر خلاف برخی تفسیرها تطابق پذیر نیست. واقعیتهای ژئوپلتیک و ساختاری نشان میدهد که مدل «کاراکاس» در تهران بازتولیدناپذیر است. چرا؟
۱. ونزوئلا در حیاطخلوت آمریکا محصور است، ولی ایران قلب تپنده اوراسیا و چهارراه کریدورهای حیاتی جهان است؛
۲.برخلاف ونزوئلا، ایران مجهز به شبکه منطقهای و قدرت موشکی نامتقارن انکار ناپذیری است.
۳. ونزوئلا بازیگری حاشیهای است؛ در حالی که ایران به هر رویو با وجود ضعیف شدنش، هنوز کنشگری تعیینکننده در موازنه قدرت خاورمیانه می باشد؛.
۴. جامعه ایران برخلاف ساختار شهری و وابسته به دولتِ ونزوئلا، دارای شبکههای اجتماعی پیچیده و اقتصاد غیررسمی منعطفی است که تاب آوری آن را افزایش می دهد.
۵. ونزوئلا با فشار خارجی بیگانه یا کمتجربه بود، ولی رژیم اسلامی دهههاست که با حافظه تاریخی جنگ و تحریم، سازگار شده است.
۶. برخلاف فروپاشی کامل ساختار نفتی ونزوئلا، اقتصاد ایران به رغم فشارها، نوعی سازگاری اجباری و مقاومت ساختاری، پیدا کرده است.
۷. بحران ونزوئلا بیشتر معیشتی است، ولی چالشهای ایران ریشه در هویت، تاریخ و تقابلهای تمدنی دارد که چشمانداز متفاوتی ایجاد میکند.
کوتاه انکه الگوی ونزوئلا قابل تعمیم مکانیکی به ایران نیست. تهدید ترامپ با واقعیت قدرت سخت و نرم ایران فاصله دارد و سناریوی مداخله احتمالی، نمیتواند کپیبرداری از مدل کاراکاس باشد.
قیمت پوشک در دی ماه ۱۴۰۴ حدود ۸۰ درصد گران شده است به طوری که…
بهترین محافظت از بدن در سرما تنظیم آب بدن و حفظ دمای بدن است. در…
خرید سهام در بحران یکی از سناریوها برای کسب بازدهی کوتاه مدت است اما در…
در حالی که نشانههای افزایش تنش میان ایران، آمریکا و اسرائیل هر روز پررنگتر میشود،…
اخیراً یک ربات هوش مصنوعی در این شبکه اجتماعی نوشته که نمیتوانم تشخیص دهم که…
در شرایط کنونی، سه دسته اصلی از نمادها را برای خرید قابل بررسی اند؛ از…