به گزارش سرمایه فردا، حمید خالدی: زنگ مدرسه که زده میشود، کیفهای سنگین روی دوشِ بچهها تاب میخورد. اما پشت این همهمه شادی حیاط مدرسه، حقیقتی تلخ و گزنده پنهان شده است؛ حقیقتی که نه در نمرههای کارنامه دیده میشود و نه در صفهای صبحگاهی. نامش را گذاشتهاند «ترک تحصیل پنهان» که نتیجهای جز«بی سوادی سفید» ندارد. یعنی دانشآموز هست، اما نیست! یعنی اسمش در سامانه «سیدا» ثبت شده، اما نه چیزی یاد میگیرد و نه انگیزهای برای مشق شب دارد.
این گزارش، روایتی است از دانشآموزانی که در کلاس درس حضور فیزیکی دارند، اما روحشان مدتهاست که از مدرسه فرار کرده است و به دنبال راهی برای ساختن آینده خود هستند تا اینکه پشت نیمکتهای مدرسه باشند. چالشی که به گفته مسئولان؛ بخصوص در مقطع متوسطه این بیمیلی به تحصیل بیش از پیش نمایان میشود. جایی که دانشآموز تا پایان تحصیلات و ورود به دنیای واقعی زندگی و کار، تنها چند سال فاصله دارد.
پیش از آنکه به سراغ اعداد و ارقام برویم، باید بفهمیم دقیقا درباره چه چیزی حرف میزنیم. «ترک تحصیل پنهان» یا همان چیزی که جامعهشناسان به آن «بیسوادی سفید» میگویند، وضعیتی است که در آن پیوند ذهنی و عاطفی دانشآموز با فرآیند یادگیری قطع شده است.دکتر امانی طهرانی، دبیرکل شورای عالی آموزش و پرورش، در یکی از نشستهای تخصصی خود اشاره کرده بود که حضور فیزیکی در کلاس بدون یادگیری موثر، نوعی اتلاف منابع ملی است. او معتقد است دانشآموزی که در کلاس نشسته اما توانایی تحلیل یک متن ساده را ندارد یا نمیتواند مسائل پایه ریاضی را حل کند، عملاً از چرخه آموزش خارج شده است، حتی اگر در پایان سال نمره قبولی بگیرد. این همان «خیانت نمره» است که ساختار آموزشی ما برای پنهان کردن ضعفهایش به آن پناه برده است.
طبق آخرین گزارش آموزش و پرورش که توسط رضوان حکیمزاده، چند روز قبل اعلام شد؛ در سال جاری تعداد ۱۴۸ هزار و ۵۰۵ دانشآموز بازمانده از تحصیل در دوره ابتدایی شناسایی شدهاند که این رقم در مقایسه با آمار پیشین ۱۵۵ هزار و ۱۰۶ نفر، نشاندهنده کاهش تعداد بازماندگان است.در همین زمینه مصطفی آذرکیش، معاون آموزش متوسطه وزارت آموزش و پرورش نیز با استناد بر گزارشهای مرکز آمار ایران گفته که سال گذشته شاهد افزایش پوشش واقعی متوسطه اول از ۸۹.۷ به ۹۱.۷ درصد بودیم. در متوسطه دوم از ۷۹.۶ به پوشش ۸۲.۷ درصد رسیدیم.
همچنین وی مدعی است که نرخ ترک تحصیل متوسطه اول از ۶.۴۱ به ۳.۳۹ کاهش یافته ضمن آنکه نرخ ترک تحصیل در متوسطه دوم نیز از ۲.۶۹ به ۱.۶۲ درصد کاهش پیدا کرده است.اما در کنار این ترک تحصیلهای آشکار، آمارها نشان میدهد که در برخی مناطق مرزی، تا ۲۰درصد دانشآموزان با وجود حضور در کلاس، در مهارتهای سواد پایه دچار مشکل جدی هستند. این یعنی از هر ۵دانشآموز، یک نفر درگیر ترک تحصیل پنهان است.
برای درک ریشههای این بحران، با دکتر سید حسن موسوی چلک، رئیس انجمن مددکاری اجتماعی ایران و آسیبشناس در گفتوگو با «هفتصبح» در ریشهیابی این پدیده میگوید: «ما نمیتوانیم مدرسه را از جامعه جدا کنیم. وقتی خانواده درگیر فقر مطلق است، کودک اولین قربانی است.» وی معتقد است نابرابری آموزشی در ایران به شکل ملموسی رسیده است.
وی میگوید: «وقتی دانشآموز حاشیهنشین میبیند که همکلاسیاش در مدرسه غیرانتفاعی با بهترین امکانات درس میخواند و او در یک مدرسه مخروبه با ۴۰ دانشآموز دیگر در یک کلاس چپانده شده، احساس سرخوردگی میکند. این احساس بیعدالتی، انگیزه را میکشد. دانشآموز با خودش فکر میکند: «درس بخوانم که چه بشود؟» او در کلاس حضور دارد، اما تمام فکرش این است که بعد از مدرسه کجا برود دستفروشی کند یا چطور کمکخرج خانواده باشد.»
یکی از نقاط عطف در تشدید ترک تحصیل پنهان، دوران همهگیری کرونا بود. ابراهیم سحرخیز، کارشناس آموزش و معاون اسبق وزارت آموزش و پرورش، معتقد است شبکه «شاد» بهرغم تمام تلاشها، باعث شد شکاف آموزشی عمیقتر شود.سحرخیز میگوید: «بسیاری از دانشآموزان در مناطق محروم به دلیل نداشتن گوشی هوشمند یا تبلت، عملاً دو سال از آموزش باکیفیت محروم شدند. آنها به طور صوری قبول شدند و به پایههای بالاتر رفتند، اما پایه علمیشان ویران شد. حالا معلم در پایه هشتم یا نهم با دانشآموزی روبهروست که هنوز در روخوانی فارسی مشکل دارد. این دانشآموز چون درس را نمیفهمد، خسته و کلافه میشود و در نتیجه، به صورت پنهانی تحصیل را رها میکند؛ یعنی در کلاس هست، اما هیچ دریافتی ندارد.»
اما این پدیده قطعا ریشههای روانشناختی هم دارد. زاویهای که دکتر شقایق ملکزاده، روانشناس و مشاور ارشد مدارس در مورد آن معتقد است که ساختار فعلی مدارس ما، بیش از آنکه محرک خلاقیت باشد، تولیدکننده «اضطراب و ملال» است. وی میگوید: «نوجوانی که تمام دنیایش در گوشی موبایل و سرعت بالای اطلاعات خلاصه شده، وقتی وارد کلاس درسی میشود که هنوز از متدهای ۴۰ سال پیش استفاده میکند، دچار نوعی «بیگانگی» میشود. او در کلاس حضور دارد، اما ذهنش در حال سناریوسازی برای زندگی خارج از مدرسه است.»
این روانشناس تاکید میکند که ترک تحصیل پنهان، اغلب با نشانههایی مثل «بیتفاوتی به نمره»، «انزوا در کلاس» و «پرخاشگری پنهان» همراه است. او هشدار میدهد که وقتی دانشآموز احساس کند محتوای درسی هیچ گرهای از زندگی آینده او باز نمیکند، مکانیسم دفاعی مغزش فعال شده و یادگیری را متوقف میکند. اینجاست که ما با جسمِ دانشآموز در کلاس و روحِ غایب او مواجهیم.
گشتی در آمارهای فضای مجازی نشان میدهد که ترک تحصیل پنهان در مناطق محروم، شکلی سیستماتیک به خود گرفته است. طبق دادههای مرکز پژوهشهای مجلس، استانهایی مانند سیستان و بلوچستان، خوزستان و خراسان رضوی بالاترین نرخ بازماندگی از تحصیل را دارند، اما نرخ «ترک تحصیل پنهان» در شهرهای بزرگ مثل تهران و اصفهان هم دستکمی از آنها ندارد.
در مناطق مرزی، کمبود معلم متخصص باعث شده که یک معلم همزمان چند پایه را درس بدهد. نتیجه؟ دانشآموزانی که فقط یاد میگیرند چطور حضور و غیاب کنند. در مقابل، در کلانشهرها، فشار بیش از حد برای کنکور و تستزنی، دانشآموزانی را که توان رقابت در این ماراتن پولی را ندارند، به حاشیه رانده است. آنها در مدرسه هستند، اما چون میدانند در رقابت با مدارس خاص بازنده هستند، عملاً از سال نهم به بعد، تحصیل را به شکل پنهانی رها میکنند و ترجیح میدهند به جای آنکه به فکر درس خواندن در دانشگاه باشند، از همان دوره متوسطه، به فکرکار و پول در آوردن باشند.
یکی از جدیترین دلایل ترک تحصیل پنهان، ورود زودهنگام کودکان به بازار کار غیررسمی است. موسوی چلک در این خصوص نیز میگوید: «بسیاری از این دانشآموزان، «کودکانِ نانآور» هستند. آنها تا ساعت ۱۲ در مدرسه هستند و از ساعت یک ظهر تا اواخر شب در کارگاههای زیرزمینی یا پشت چراغ قرمزها کار میکنند. این کودکان به دلیل خستگی مفرط، در کلاس درس عملاً در حالت کما هستند. معلمها هم که از وضعیت زندگی آنها باخبرند، اغلب از روی دلسوزی به آنها نمره قبولی میدهند تا حداقل دیپلمی بگیرند؛ اما این دیپلم، هیچ ارزش علمی یا مهارتی ندارد. این یعنی ما در حال بازتولید فقر فرهنگی در کنار فقر اقتصادی هستیم.
برخلاف دوران ابتدایی که خانوادهها نظارت بیشتری دارند، در مقطع متوسطه اول و دوم (راهنمایی و دبیرستان سابق)، ترک تحصیل پنهان به اوج خود میرسد. ابراهیم سحرخیز معتقد است که هدایت تحصیلی اجباری، یکی از مقصران اصلی است. به اعتقاد سحرخیز؛ وقتی دانشآموزی را که عاشق کارهای فنی است، به اجبارِ معدل یا نبود ظرفیت در هنرستانها، به رشتههای نظری میفرستیم، او را به سمت ترک تحصیل پنهان سوق دادهایم. او سه سال در کلاسهای ریاضی یا ادبیات مینشیند، بدون اینکه یک کلمه از آنها را بفهمد یا دوست داشته باشد. او فقط منتظر زنگ آخر است تا به دنبال علاقهاش در دنیای بیرون برود.
در برخی مناطق سنتیتر، دختران بیشترین قربانیان این پدیده هستند. بسیاری از دختران با وجود استعداد بالا، به دلیل نگاههای سنتی یا ترس خانواده از محیطهای اجتماعی، پس از دوران ابتدایی فقط به صورت اسمی در مدارس ثبتنام میشوند. آنها در خانه میمانند تا کارهای منزل را انجام دهند یا برای ازدواج زودهنگام آماده شوند و فقط در زمان امتحانات در مدرسه حاضر میشوند. این نوع از ترک تحصیل پنهان، مستقیماً به کاهش نرخ مشارکت اجتماعی زنان در آینده منجر میشود.
در کنار تمام این موارد، نمیتوان از ترک تحصیل پنهان نوشت و از «کالایی شدن آموزش» حرفی نزد. موسوی چلک به این چالش از این زاویه نگاه میکند که؛ «وقتی آموزش به یک کالا تبدیل میشود که هرکس پول بیشتری دارد، کیفیت بهتری میخرد، دانشآموزان مدارس دولتی احساس «شهروند درجه دو بودن» میکنند.»در واقع این حس که «هر چقدر هم تلاش کنم، به رتبه برتر کنکور که متعلق به مدارس خاص است نمیرسم»، باعث میشود دانشآموز در همان سالهای اول دبیرستان، عطای درس را به لقایش ببخشد. او در کلاس حضور دارد تا فقط سربازیاش عقب بیفتد یا فشار خانواده را تحمل کند، اما در واقعیت، او دیگر یک «دانشآموز» نیست؛ او یک «منتظر» است؛ منتظرِ تمام شدن دورانی که آن را بیهوده میپندارد.
این همان موضوعی است که نسرین باقری، کارشناس آموزشی نیز در گفتوگو با «هفت صبح» بر آن تاکید دارد: وقتی دانشآموز اینهمه چالش را در خانه و مدرسه میبیند، وقتی میبیند که نمیتواند مانند برخی از همکلاسیهایش لباسهای خوب بپوشد یا غذای خوب بخورد یا تبلت داشته باشد و….به نوعی سرخورده میشود.
به گفته وی استرسها و اضطرابهای زندگی امروزی در کنار آینده تاریکی که از منظر شغلی و درآمدی میبینند یا از والدینش و دوستانشان میشنوند نیز باعث شده تا نسل جدید دانشآموزان دیگر دل و دماغی برای درس خواندن نداشته باشند و بسیاری از آنها یا به فکر مهاجرت باشند و یا عملا فقط سرکلاس بروند تا دیپلمی بگیرند و بعد تازه ببینند که چه باید بکنند؟!
این کارشناس آموزشی نیز همچنین، شیوههای کنونی آموزش را چندان متناسب با روحیات و نیازهای نسل کنونی دانشآموزان نمیداند و برای همین میگوید: به نظرم سیستم آموزشی باید از حافظهمحوری خارج شود. اگر دانشآموز حس کند که در مدرسه مهارتی یاد میگیرد که فردا میتواند با آن پول دربیاورد (مثلاً برنامهنویسی، تعمیرات پکیج، گرافیک یا مدیریت شبکههای اجتماعی)، دیگر به صورت پنهانی تحصیل را رها نمیکند.باقری همچنین معتقد است که آموزش و پرورش باید به جای نگاه پادگانی و جبری، نگاهِ حمایتی داشته باشد و در همین راستا حضور مددکاران اجتماعی در مدارس (نه فقط مشاور تحصیلی) برای بررسی وضعیت معیشتی و روانی دانشآموزان ضروری است.
پایش ملی کیفیت یادگیری موضوع دیگری است که باقری از آن به عنوان یکی دیگر از چالشهای ترک تحصیل پنهان دانش آموزان یاد میکند؛ ما نیاز به آزمونهای استانداردِ دورهای داریم که نه برای نمره دادن، بلکه برای سنجش واقعی یادگیری برگزار شوند. اگر مشخص شود دانشآموزی در پایه ششم هنوز سواد پایه ندارد، باید سیستمهای حمایتی (و نه تنبیهی) برای او فعال شود.عدالت آموزشی هم محور دیگری است که باقری بر آن تاکید دارد و میگوید: تا زمانی که صندلیهای دانشگاههای برتر و فرصتهای شغلی بر اساس پول و رانت تقسیم شوند، انگیزه برای تحصیلِ واقعی در طبقات ضعیف جامعه شکل نخواهد گرفت.
گزارش ما اگر چه شاید به پایان رسیده باشد، اما قصه «علیها»، «مریمها» و «رضاها» که در ردیفهای آخر کلاس، به نقطهای مبهم خیره شدهاند، همچنان ادامه دارد. واقعیت این است که ترک تحصیل پنهان، تنها یک مشکل آموزشی نیست بلکه چالشی است که میتواند به یک «بحران امنیت ملی» در بلندمدت بدل شود. نسلی که بدون مهارت، بدون سواد تحلیلی و بدون انگیزه از مدرسه خارج میشود، صید راحتی برای باندهای بزهکاری و آسیبهای نوین اجتماعی خواهد بود.
ما امروز نه فقط با کمبود کاغذ و نیمکت، بلکه با کمبود «امید» در مدارس روبهرو هستیم. اگر زنگ مدرسه برای دانشآموز ایرانی زنگ آزادی از زندان باشد، یعنی ما در رسالت خود شکست خوردهایم. وقت آن است که پردهها را کنار بزنیم و به جای افتخار به آمارهای صوری قبولی، به فکرِ مغزهایی باشیم که در سکوت کلاس، در حال کوچ کردن از دنیای دانایی هستند.
شاید برای شما هم پیش آمده باشد؛ بدنتان گرم است، شاید حتی عرق کرده باشید،…
اکران آنلاین «شاهنقش» فرصتی دوباره است برای بازنگری فیلمی درباره هنروران، نوستالژی سینما و روایتی…
بسیاری از مردم تصور میکنند که دین در دنیای مدرن کمرنگ شده، اما با آغاز…
عبدالمجید ارفعی برای بسیاری یک نام بزرگ در دانش بود، برای برخی هنرمندان حضوری روزمره،…
به گفته صفایی، غذادهی به پرندگان از نظر بیولوژیکی روی رژیم غذایی پرنده و آسیبپذیری…
افزایش ۲۵ درصدی قیمت بلیت در کنار فرسودگی ناوگان و کمبود لوکوموتیو، حملونقل ریلی را…