بنزین و شکاف قدرت خرید در ایران و آمریکا

به گزارش سرمایه فردا، در سال ۲۰۲۵، ایران ۴۷ میلیارد لیتر بنزین و ۴۵ میلیارد لیتر گازوئیل مصرف کرده است. این دو عدد، مصرف کل کشور را نشان میدهند؛ یعنی حملونقل، کسبوکارها و بخشهای مختلف اقتصاد را نیز شامل میشوند. برای برق، با توجه به هدف مقایسه فشار هزینه بر خانوار، فقط مصرف خانگی را در نظر گرفتهام: ۱۲۵ تراواتساعت. با تقسیم این ارقام بر جمعیت کشور، سهم هر ایرانی به این اعداد میرسد: ۵۱۴ لیتر بنزین، ۴۸۷ لیتر گازوئیل و ۱۳۵۰ کیلوواتساعت برق در سال.
هزینه جهانی محاسبه یک عدد تکاندهندهح
الا بیایید همین مصرف را با قیمتهای سانفرانسیسکو محاسبه کنیم: بنزین ۱.۱۹ دلار، گازوئیل ۱.۶۷ دلار و برق ۰.۴ دلار. حاصل برای هر ایرانی، ۱,۹۶۰ دلار در سال میشود. اگر درآمد سالانه یک شهروند ایرانی را ۲,۵۰۰ دلار در نظر بگیریم، همین سه حامل انرژی ۷۸ درصد از درآمد سالانه او را میبلعند. در سانفرانسیسکو، با درآمد سالانه ۹۲ هزار دلار، همین نسبت فقط ۳ درصد است. یعنی توان درآمدی یک شهروند سانفرانسیسکو برای تأمین هزینه انرژی، ۲۶ برابر یک شهروند ایرانی است.
حالا خودرو را نیز وارد حساب کنیم. خودروی نو در آمریکا بهطور متوسط ۵۰ هزار دلار قیمت دارد. در ایران، با قیمت متوسط ۲.۵ میلیارد تومان و دلار ۱۹۰ هزار تومانی، قیمت خودرو حدود ۱۳,۰۰۰ دلار درمیآید. خودرو در ایران ارزانتر است، اما برای یک شهروند ایرانی با درآمد سالانه ۲,۵۰۰ دلار، این یعنی معادل بیش از پنج سال درآمد او. اینجا است که اعداد پرده را کنار میزنند: ارزان بودن، لزوماً به معنای ارزان تمامشدن نیست. وقتی درآمد پایین باشد، حتی کالای ارزان هم میتواند گران تمام شود.
پس مسئله فقط این نیست که بنزین چند تومان باشد یا خودرو چند دلار. مسئله این است که قیمتها چه سهمی از درآمد مردم را میبلعند. اگر فردا قیمتها جهانی شوند، اما درآمد و قدرت خرید همچنان داخلی باقی بماند، چیزی که جهانی میشود رفاه نیست؛ فشار هزینهها است. پس پیش از هرگونه آزادسازی قیمتها، باید یک سؤال ساده را پاسخ داد: درآمد مردم هم قرار است به قیمتها برسد، یا فقط قیمتها به درآمد مردم؟
محاسبه ناترازی گاز پس از جنگ
محاسبات نشان میدهد با حفظ شرایط موجود، ایران باید منتظر یک زمستان سخت باشد. تولید روزانه گاز که پیشتر در سقف خود حدود ۸۴۰ میلیون مترمکعب بود، برآورد میشود پس از جنگ به حدود ۶۵۰ میلیون مترمکعب کاهش یافته باشد. این افت، زنجیرهای از پیامدها را به دنبال خواهد داشت. اگر امکان قطع گسترده گاز بخش خانگی، تجاری، کشاورزی، پالایشگاهها و صنایع کوچک در زمستان وجود نداشته باشد، گاز باقیمانده برای تخصیص به صنایع بزرگ و نیروگاهها حدود ۱۵۵ میلیون مترمکعب در روز خواهد بود. اما برق همچنان یک نیاز ضروری است. در این گزارش، نگاهی داریم به تحلیل ناترازی گاز، سناریوهای محتمل و متغیر کلیدی که میتواند شدت این بحران را کاهش دهد. در ادامه، این گزارش تفصیلی را مرور میکنیم.
چرا با افزایش قیمت بنزین، قیمت خودرو کاهش نمییابد؟
در نگاه نخست، افزایش همزمان قیمت بنزین و خودرو میتواند با یکی از گزارههای شناختهشده اقتصاد خرد ناسازگار به نظر برسد: بنزین و خودرو کالاهای مکملاند و افزایش قیمت یکی باید تقاضای دیگری را کاهش دهد. بااینحال، این برداشت زمانی درست است که شرط اساسی تحلیل اقتصادی، یعنی ثابتبودن سایر عوامل (Ceteris Paribus)، برقرار باشد. در این گزارش، نگاهی داریم به دلایل اقتصادی این پدیده و نقش عوامل هزینهای، انتظاری و ساختاری در آن.
یک تحلیل تعادل جزئی
در نظریه تقاضا، افزایش قیمت بنزین با بالا بردن هزینه استفاده از خودرو، منحنی تقاضای خودرو را به سمت چپ منتقل میکند؛ اما این جابهجایی الزاماً به معنای کاهش قیمت بازار خودرو نیست. قیمت مشاهدهشده خودرو حاصل برهمکنش همزمان عرضه و تقاضاست و تنها در صورتی کاهش مییابد که عواملی مانند هزینه تولید، نرخ ارز، انتظارات تورمی، محدودیت عرضه و قیمت سایر کالاها ثابت مانده باشند.
در واقعیت اقتصاد، بنزین صرفاً یک کالای مکمل برای خودرو نیست، بلکه یک «قیمت کلیدی» و اثرگذار بر ساختار هزینه کل اقتصاد است. افزایش قیمت سوخت میتواند هزینه حملونقل مواد اولیه، قطعات، توزیع، خدمات، نیروی کار و تأمین مالی را افزایش دهد و منحنی عرضه خودرو را به سمت چپ منتقل کند. در این شرایط، ممکن است تقاضای مصرفی خودرو به دلیل افزایش هزینه استفاده از آن کاهش یابد، اما اگر کاهش عرضه و افزایش هزینه جایگزینی خودرو شدیدتر باشد، مقدار خریدوفروش کاهش مییابد و در عین حال قیمت خودرو افزایش پیدا میکند. بنابراین، اثر مکملی بنزین و خودرو یک رابطه تعادل جزئی است، درحالیکه تغییر قیمت سوخت میتواند از مسیر تغییر قیمتهای نسبی و افزایش هزینههای تولید، پیامدهای گستردهتری در تعادل عمومی اقتصاد ایجاد کند.
افزون بر کانال هزینه، افزایش قیمت بنزین میتواند انتظارات تورمی را نیز فعال کند. خانوارها و بنگاهها ممکن است این افزایش را علامتی از رشد آتی سطح عمومی قیمتها، کاهش ارزش پول یا آغاز تعدیل سایر قیمتهای تحت کنترل تلقی کنند. در اقتصادی که خودرو علاوه بر کالای مصرفی بادوام، نقش دارایی و ابزار حفظ ارزش را دارد، چنین انتظاراتی میتواند تقاضای سرمایهای و احتیاطی خودرو را افزایش دهد. رشد نرخ ارز، محدودیت واردات، انحصار یا کمکششبودن عرضه و قیمتگذاری اداری نیز این اثر را تشدید میکنند. در نتیجه، افزایش همزمان قیمت بنزین و خودرو نهتنها با نظریه تقاضا تناقض ندارد، بلکه نشان میدهد شرط Ceteris Paribus برقرار نبوده و آثار هزینهای، انتظاری، ارزی و ساختاری بر اثر مستقیم مکملبودن این دو کالا غلبه کردهاند.
در سقف و سقوط پس از جنگ
پیش از جنگ، تولید روزانه گاز در سقف خود حدود ۸۴۰ میلیون مترمکعب بود. اما برآوردها نشان میدهد که پس از جنگ، این رقم به حدود ۶۵۰ میلیون مترمکعب کاهش یافته است. این افت قابلتوجه، زنجیره تأمین انرژی کشور را با چالش بزرگی مواجه کرده است. با این حال، مشکل اصلی نه در خود تولید، که در نحوه توزیع این گاز کاهشیافته است.
صنایع بزرگ در صف محدودیت
فرض کنیم امکان قطع گسترده گاز بخش خانگی، تجاری، کشاورزی، پالایشگاهها و صنایع کوچک در زمستان وجود نداشته باشد. در این صورت، گاز باقیمانده برای تخصیص به صنایع بزرگ و نیروگاهها حدود ۱۵۵ میلیون مترمکعب در روز خواهد بود. اما برق همچنان یک نیاز ضروری است. اگر فرض کنیم حداکثر ظرفیت ممکن برای تولید برق از محل مازوت و گازوئیل استفاده شود (که در مورد گازوئیل، بخشی از آن باید از محل واردات تأمین شود)، حتی در این شرایط نیز نیروگاهها به حدود ۱۱۵ میلیون مترمکعب گاز در روز نیاز خواهند داشت. در نتیجه، تنها حدود ۴۰ میلیون مترمکعب گاز برای صنایع بزرگی مانند فولاد، پتروشیمی و سیمان باقی میماند؛ رقمی که به معنای محدودیت جدی در تأمین گاز این صنایع است.
سناریوهای محتمل؛ از خاموشی تا بیکاری
بر اساس این محاسبات، وقوع یک یا چند سناریوی زیر دور از انتظار نیست:
· خاموشیهای بیشتر در زمستان: ناترازی گاز بهطور مستقیم بر تولید برق تأثیر میگذارد و میتواند به خاموشیهای گستردهتر دامن بزند.
· افزایش واردات سوخت و فشار بیشتر بر بازار ارز: برای جبران بخشی از ناترازی، نیاز به واردات سوخت افزایش مییابد که این امر فشار مضاعفی بر بازار ارز وارد میکند.
· محدودیت تولید فولاد و پتروشیمی، کاهش صادرات و درآمدهای ارزی: صنایع بزرگ با محدودیت گاز مواجه میشوند که به کاهش تولید، افت صادرات و کاهش درآمدهای ارزی منجر میشود؛ این موضوع نیز به نوبه خود فشار بیشتری بر نرخ ارز وارد میکند.
· تسری محدودیت برق و گاز به صنایع کوچک و احتمال کمیابی برخی کالاها: محدودیتها ممکن است به صنایع کوچکتر نیز سرایت کند و کمبود برخی کالاها را به همراه داشته باشد.
· در سناریوهای شدیدتر، محدودیت یا قطع اجباری گاز برخی مصارف خانگی و تجاری: در بدترین شرایط، ممکن است گاز برخی مصارف خانگی و تجاری نیز با محدودیت یا قطعی اجباری مواجه شود.
· کاهش تولید و افزایش بیکاری: کاهش تولید در صنایع مختلف، بهطور مستقیم بر اشتغال تأثیر میگذارد و میتواند به افزایش بیکاری منجر شود.
البته متغیر اصلی در این محاسبات، میزان بازیابی ظرفیت تولید گاز تا شروع فصل سرما است. هرچه ظرفیت بیشتری تا آن زمان به مدار بازگردد، شدت این ناترازی کاهش خواهد یافت. بنابراین، مهمترین اقدام در ماههای پیشرو، تسریع در تعمیرات و بازگرداندن تأسیسات آسیبدیده به مدار تولید است.
