جامعه

برنامه‌های ماه رمضان ایران

به گزارش سرمایه فردا، ماه مبارک رمضان در سپهر فرهنگی جامعه ایرانی، مدت‌هاست که از یک رویداد صرفا مذهبی فاصله گرفته و به یک پدیده عمیق و چندوجهی اجتماعی و فرهنگی بدل شده است. در این ماه، ریتم زندگی تغییر می‌کند، شب‌ها کش می‌آیند و خانواده‌ها بهانه‌ای مضاعف برای گرد هم آمدن پیدا می‌کنند. در این میان، سنت تماشای سریال‌های پس از افطار، به یکی از قدرتمندترین مناسک سرگرمی‌ساز در ایران دهه‌های اخیر تبدیل شده است. گویی عطر چای تازه‌دم، شیرینی زولبیا و بامیه و سفره‌های پهن شده، بدون حضور کاراکترهای تلویزیونی که از قاب جادویی به ما لبخند می‌زنند یا ما را به عمق درام‌های نفس‌گیر می‌برند، چیزی کم دارد.

 

اکنون و در سال هزار و چهارصد و چهار، ماراتن شبکه‌های مختلف سیما برای تسخیر چشم‌ها و قلب‌های مخاطبان روزه‌دار، با آرایشی متفاوت آغاز شده است. کنداکتور امسال، تجلی استراتژی دوگانه در جام‌جم است؛ از یک سو شبکه‌های سراسری با تزریق خون‌های تازه و تولیدات جدید پا به میدان رقابت گذاشته‌اند و از سوی دیگر، شبکه‌های تامینی نظیر آی‌فیلم با لشکرکشی نوستالژی‌ها و بازپخش شاهکارهای دهه‌های پیشین، رقیبی سرسخت برای آثار تازه‌نفس محسوب می‌شوند.

کالبدشکافی سریال «اسباب زحمت»

شبکه یک سیما به عنوان لکوموتیو شبکه‌های تلویزیونی، امسال آنتن طلایی خود را به یکی از معتبرترین برندهای کمدی‌سازی دهه‌های اخیر یعنی سعید آقاخانی سپرده است. آقاخانی که در سال‌های گذشته با مجموعه موفق «نون. خ» چادرهای خود را در دل کوهستان‌ها، دشت‌ها و فرهنگ غنی مناطق کردنشین برافراشته بود، حالا در یک چرخش استراتژیک جذاب، دوربینش را روی دوش گذاشته و به قلب تپنده، شلوغ و بی‌رحم شهر بازگشته است. سریال بیست و پنج قسمتی «اسباب زحمت» که پخش خود را همزمان با شب اول ماه مبارک آغاز کرده، نویدبخش یک کمدی موقعیت استخوان‌دار است.

استعاره‌ای از جابه‌جایی طبقاتی

هسته مرکزی «اسباب زحمت» روی ایده‌ای درخشان و به‌شدت منعطف بنا شده است، زندگی روزمره چند کارگر ساده باربری. این مردان که شغلشان جابه‌جایی اثاثیه منزل است، در هر قسمت ناخواسته به حریم خصوصی، رازهای مگو و بحران‌های خانواده‌های مختلف نفوذ می‌کنند. این شغل در بطن خود، ظرفیت عظیمی برای درام‌پردازی دارد. کارگران باربری مانند ناظرانی خاموش، از پایین‌ترین دهک‌های اقتصادی به دل خانه‌های اعیانی یا آپارتمان‌های متوسط شهری می‌روند و همین تضاد طبقاتی، موتور محرک خلق موقعیت‌های کمدی و گاه تراژیک می‌شود.

اگرچه ایده اولیه شاید یادآور آثاری چون «راز بقا» یا تجربیات پیشین او نباشد و به ظاهر بدیع به نظر نرسد، اما آقاخانی ثابت کرده است که استاد استخراج درام از دل روزمرگی آدم‌های معمولی است. او همانند آثار گذشته‌اش نظیر «زن‌بابا» یا «خوش‌نشین‌ها»، خانواده و معیشت را در مرکز پرگار قرار داده است.

جهان مردانه و ارکستر سمفونیک کمدی

از منظر شخصیت‌پردازی، «اسباب زحمت» یک زیست‌جهان به‌شدت مردانه را ترسیم می‌کند. بوی عرق، خستگی مفرط، رفاقت‌های زمخت کارگری و کل‌کل‌های بی‌پایان، اتمسفر اصلی اثر را می‌سازند. در این میان، زنان داستان (با نقش‌آفرینی‌های کمند امیرسلیمانی، فریده سپاه‌منصور، عاطفه باقری و شراره درشتی) بیشتر در حاشیه قرار دارند و نقش‌های مکمل را برای پیشبرد درام مردانه ایفا می‌کنند.

ترکیب بازیگران مرد اما یک برگ برنده بی‌چون و چراست. حسن معجونی با آن طنز ذاتی، لحن ابزورد، تضاد فوق‌العاده‌ای با انرژی فیزیکی و استیصال درونی عباس جمشیدی‌فر ایجاد کرده است. جمشیدی‌فر که نمک ذاتی اثر را تامین می‌کند. در کنار آنها، سعید آقاخانی، هومن حاجی‌عبداللهی، امیرحسین رستمی و سپند امیرسلیمانی، کستینگی را شکل داده‌اند که به راحتی می‌تواند بار یک طنز بلند را به دوش بکشد. ترکیب چهره‌های جدید و ناشناخته با این ستارگان، تعادلی منطقی به سریال بخشیده است؛ هرچند بازیگران تازه‌کار هنوز نتوانسته‌اند درخششی هم‌تراز با کشف‌های سریال «نون.خ» داشته باشند.

مرز باریک میان نقد اجتماعی و کمدی مصرفی

ارزش افزوده «اسباب زحمت» در نوع نگاهش به مقوله طنز است. تیم نویسندگان (حمیدرضا بابابیگی، دانیال رجبی، مسعود خاکباز، ابوالفضل کاهانی) به رهبری تهیه‌کننده اثر، حسام آقابابایی‌پور، از افتادن در دام شوخی‌های سخیف اینستاگرامی یا دیالوگ‌های مبتذل دوپهلو پرهیز کرده‌اند. کمدی این سریال، کمدی موقعیت و مبتنی بر زیست واقعی مخاطب است.

با این حال، باید منتظر ماند و دید آیا سریال می‌تواند رسالت یک «طنز اجتماعی تمام‌عیار» را ادا کند؟ طنز اجتماعی واقعی باید همزمان مخاطب را به قهقهه بیندازد و او را با یک اندوه آگاهانه از وضعیت جامعه مواجه سازد. تا به اینجای کار، ریتم آرام و سرگرم‌کننده سریال، در کنار شوخی‌های زبانی و موقعیتی، نشان می‌دهد که «اسباب زحمت» اثری است که ارزش تماشا در ساعت بیست و دو هر شب (و تکرارهای دو بامداد، ده صبح و سه بعدازظهر) را دارد.

رویارویی با دلهره وجودی در اتمسفر سنگین ماورا

اگر شبکه یک آینه‌ای از واقعیت‌های ملموس و گاه تلخ کف خیابان را با روکشی از طنز ارائه می‌دهد، شبکه سه سیما در رمضان امسال، دست به یک قمار بزرگ مفهومی زده است. سریال سی قسمتی «ساهره» به کارگردانی حمیدرضا لوافی، دقیقا دست روی همان رسالت کلاسیک و فراموش‌شده‌ سریال‌های رمضانی گذاشته است: تلنگرهای عمیق اخلاقی، ورود به جهان ناشناخته‌ی ماورا و دست‌وپنجه نرم کردن با پیچیده‌ترین هراس بشری.

داستان «ساهره» بر محور مفهومی ملتهب به نام «آگاهی از زمان مرگ» می‌چرخد. احسان (با بازی امین زندگانی)، یک تاجر چهل ساله است که در قله‌ ثروت، قدرت و موفقیت‌های مادی ایستاده است. او که سوار بر قطار تندروی زندگی مدرن و سرمایه‌دارانه به پیش می‌تازد، ناگهان با ترمز دستی بی‌رحم سرنوشت مواجه می‌شود: فرصت او برای زیستن در این جهان رو به پایان است.

این «مرگ‌آگاهی» ناگهانی، ساختار روانی احسان را فرو می‌ریزد و او را وادار به یک بازنگری دردناک در تمام باورها، گذشته‌ تاریک و ارزش‌های فراموش‌شده‌اش می‌کند. سریال در ساعت طلایی هجده و بیست و پنج دقیقه پخش می‌شود و تلاش می‌کند خوراک فکری سنگینی را به مخاطب تازه روزه گشوده، تزریق کند.

جهان دوقطبی؛ فقدان خاکستری‌های جذاب

یکی از نقدهای جدی که از منظر درام‌نویسی بر «ساهره» وارد است، خط‌کشی‌های به‌شدت پررنگ و غلیظ اخلاقی در قصه است. نویسنده عامدانه جهانی دوقطبی خلق کرده است؛ در این سریال خبری از پیچیدگی‌های روان‌شناختی و کاراکترهای خاکستری نیست. آدم‌ها یا همچون گرگ‌هایی حریص برای بلعیدن قدرت بیشتر دست‌وپا می‌زنند، یا فرشتگانی معصوم در کالبد انسانی هستند که جز ایثار و خدمت دغدغه‌ای ندارند. این نگاه صفر و صدی، اگرچه در آثار مذهبی و اخلاقی سابقه دارد اما گاهی به باورپذیری رئالیستی اثر ضربه می‌زند و آن را به یک خطابه تصویری تقلیل می‌دهد.

بررسی چند قسمت ابتدایی «ساهره» نشان می‌دهد که ما با اثری به‌شدت آرام و عاری از هیاهوهای رایج تلویزیونی روبه‌رو هستیم. این ریتم کند، مخاطب و منتقد را در یک وضعیت تعلیق و گیجی نگه می‌دارد. آیا این سکون، تمهیدی فرمال برای القای حس استیصال و توقف زمان برای فرد در آستانه مرگ است، یا صرفا ناشی از کش‌دار کردن بی‌مورد فیلمنامه برای پر کردن سی قسمت؟

سریال در حال حاضر روی لبه‌ یک پرتگاه ایستاده است؛ هر آن ممکن است با ادامه این روند، مخاطب کم‌حوصله‌ امروزی را پس بزند و یا با یک گره‌افکنی قدرتمند در قسمت‌های آتی، او را روی صندلی میخکوب کند. حقیقت این است که آنچه در چند قسمت اول دیدیم، قابلیت فشرده شدن در یک قسمت پرالتهاب را داشت تا تکلیف مخاطب زودتر روشن شود.

معجزه‌ی موسیقی

با وجود تمام این تردیدها، «ساهره» دو لنگرگاه محکم دارد که آن را از غرق شدن نجات می‌دهد. نخست، تیم بازیگری آن است. حضور وزنه‌هایی چون هومن برق‌نورد و سیاوش طهمورث در کنار میلاد میرزایی، گلنوش قهرمانی، سوگل طهماسبی و محمدرضا رهبری، به دیالوگ‌ها حجم و اعتبار می‌بخشد.

دومین و شاید مهم‌ترین نشانه از پتانسیل این سریال، صدای مخملی محمد اصفهانی در تیتراژ پایانی است. در تاریخ تلویزیون ایران، حضور اصفهانی به عنوان خواننده تیتراژ، همواره یک «تضمین کیفیت نانوشته» بوده است. وسواس شدید هنری این خواننده در انتخاب ترانه، ملودی و سریالی که با آن همکاری می‌کند، به مخاطب حرفه‌ای سیگنال می‌دهد که احتمالا با اثری ارزشمند مواجه است. گاهی از همین نشانه‌های حاشیه‌ای می‌توان آینده‌ یک اثر نمایشی را پیش‌بینی کرد.

انجماد در کلیشه‌ها و خنده‌هایی که عمق ندارند/ آسیب‌شناسی ادامه پخش «بهار شیراز» در کنداکتور رمضان

در حالی که شبکه‌های یک و سه، آثار اختصاصی و متناسب با حال و هوای ماه مبارک رمضان را تدارک دیده‌اند، شبکه دو سیما امسال استراتژی عجیب و محافظه‌کارانه‌ای را اتخاذ کرده است. مدیران این شبکه تصمیم گرفته‌اند به جای تولید یک اثر بدیع، پخش مجموعه کمدی خانوادگی «بهار شیراز» را که بیش از چهل شب از آغاز آن در ماه‌های گذشته می‌گذرد، در ایام رمضان نیز ادامه دهند.

«بهار شیراز» به کارگردانی حسن وارسته و تهیه‌کنندگی ابوالفضل صفری، روایتی بومی از زندگی خانواده پرجمعیت آقای معدل در بستر جغرافیایی شهر زیبای شیراز است. این سریال هر شب ساعت بیست و یک و پانزده دقیقه به روی آنتن می‌رود و قرار است تنها در شب‌های قدر به مدت پنج شب متوقف شود.

با نگاهی تحلیلی به ساختار این سریال، به وضوح می‌توان رسوب کلیشه‌های مستعمل سال‌های اخیر تلویزیون را در آن مشاهده کرد. سازندگان در تلاش برای خلق یک فضای مفرح، همدلانه و خانوادگی، به دام خلق جهانی غیرواقعی افتاده‌اند. دنیای «بهار شیراز» مملو از انسان‌هایی سرخوش است که در خانه‌هایی بزرگ و حیاط‌دار زندگی می‌کنند و گویی هیچ غم عمیق، دغدغه اقتصادی جان‌کاه یا چالش باورپذیری در زیست روزمره‌شان وجود ندارد.

هدررفت پتانسیل‌های بومی و بازیگران

اگرچه هدف اولیه، ترویج سبک زندگی ایرانی-اسلامی و تحکیم بنیان خانواده بوده است، اما نتیجه‌ کار اثری فاقد عمق شده است. هنر کمدی در ذات خود نیازمند تضاد، بحران و کاستی است تا بتواند از دل آنها خنده زایش کند. وقتی شخصیت‌ها دردی ملموس ندارند، شادی‌هایشان نیز پلاستیکی، مصنوعی و غیرقابل همذات‌پنداری جلوه می‌کند.

از سوی دیگر، با وجود بهره‌گیری از جغرافیا و فرهنگ غنی شیراز، این اتمسفر بومی تنها در سطح چند نمای کارت‌پستالی و لهجه‌های گاه اغراق‌شده باقی مانده و کارکردی دراماتیک در پیشبرد قصه پیدا نکرده است. حضور لیست بلندی از بازیگران باسابقه و مستعد نظیر قربان نجفی، سودابه بیضایی، سام نوری، نسرین نکیسا و ساره رشیدی نیز نتوانسته فیلمنامه را در این چند شب ماه رمضان را نجات دهد. «بهار شیراز» نه فرمول و ساختار جدیدی به ژانر کمدی خانوادگی پیشنهاد می‌دهد و نه دیالوگ یا سکانس ماندگاری در حافظه دیداری مخاطب حک می‌کند؛ اثری معمولی که تا حدودی وظیفه پر کردن آنتن شبانگاهی را بر عهده دارد.

عیار هنری رمضان و حافظه جمعی ما

ماراتن سریال‌های رمضانی در سال هزار و چهارصد و چهار، تابلویی مینیاتوری از وضعیت امروز هنرهای نمایشی در تلویزیون ایران است. در یک سو، تلاش‌های ارزشمند و جامعه‌شناختی شبکه یک را می‌بینیم که سعی دارد با اتکا به تجربه‌ سعید آقاخانی، لبخندی تلخ، متفکرانه و شرافتمندانه بر لبان طبقه متوسط و کارگر بنشاند. در سوی دیگر، جسارت شبکه سه در پرداختن به مفاهیم سنگین فلسفی و دلهره‌های وجودی در سریال «ساهره» قرار دارد که اگرچه در فرم و ریتم دچار لکنت است، اما جسارت سوژه‌اش و تلنگرهای اخلاقی‌اش قابل تقدیر است. در نهایت، محافظه‌کاری و درجا زدن شبکه دو را شاهدیم که نشان‌دهنده بحران خلاقیت در بخشی از بدنه برنامه‌سازی است.

در شب‌های پیش رو، باید دید آیا «اسباب زحمت» می‌تواند موتور درام کارگری خود را با قدرت بیشتری به حرکت درآورد؟ آیا «ساهره» موفق می‌شود از پیله‌ سکون‌ش خارج شود و مخاطب را با یک غافلگیری بزرگ و معنوی میخکوب کند؟ هرچه که باشد، تلویزیون همچنان در حال شکل دادن به حافظه دیداری و خاطرات جمعی ما در این ماه عزیز است؛ خاطراتی که سال‌ها بعد، با شنیدن یک ملودی از محمد اصفهانی یا دیدن یک سکانس از خنده‌های تلخ عباس جمشیدی‌فر، دوباره در ذهن ما جان خواهند گرفت و ما را به شب‌های روشن رمضان هزار و چهارصد و چهار پرتاب خواهند کرد.

 

 

modir

Recent Posts

مشکل محیط زیستی ماهی قرمز

فروش ماهی‌های زبرا در بطری‌های ۲۰۰ میلی‌لیتری باعث می‌شود حجم آب برای بیش از یک…

35 دقیقه ago

پر هزینه‌ترین جنگ مدرن

تلفات انسانی میلیونی، تغییر نقشه سرزمینی و صدها میلیارد دلار هزینه، جنگ اوکراین را به…

3 ساعت ago

تبعات احداث سدها

احداث سدها در بالادست نظام آبی را تحت تاثیر قرار می‌دهد؛ در حالی که آب‌بندان‌های…

3 ساعت ago

موضع‌گیری عجیب وریا غفوری

وریا غفوری این مسئولیت را پذیرفت تا شبکه فارسی‌زبان ایران اینترنشنال و محمد تقوی با…

3 ساعت ago

نفت در کشاکش دیپلماسی و تعرفه

فعالان بازار نفت دوباره پیام های سیاسی بین دیپلمات های ایرانی و آمریکایی را زیر…

3 ساعت ago

بازارهای طلا و ارز ۵ اسفند ۱۴۰۴؛ سکه در آستانه ۲۰۰ میلیون / دلار مقاومت را پس گرفت

روز سه‌شنبه، پنجم اسفند ۱۴۰۴، بازارهای طلا و ارز تهران در حالی کار خود را…

4 ساعت ago