حدیث ملاحسینی : هر انسانی با هر جایگاهی روایت به خصوص خود را از جنگ و سایر بحرانها دارد. در این میان، روایتها و گفتههای کودکان در بیشتر مواقع مغفول مانده و کمتر به گوش جامعه رسیده است. درحالی که این روایات، میتوانند دریچه جدیدی را به تصورات ما در مورد ذهنیات کودکان از جنگ باز کنند. حال با نگاهی به روایات چند تن از این کودکان، متوجه میشویم که کودک ایرانی امروز، آن کودک جنگ تحمیلی ۸ ساله نیست که هیچ ذهنیتی از سیاست و سیاستمداران نداشته باشند. بلکه گاهی به شکل طنزآمیز جملاتی را به زبان میآورند که به دور از انتظار ما بزرگسالان است و این نشان میدهد که تا چه حد اخبار و رسانه در دنیای کودکانه آنان رسوخ کرده و جهانشان را متحول کرده است. همه اینها حکایت از آن دارد که باید به کودکان جور دیگری نگاه کرد و آنها را جدیتر گرفت!
پسری ۷ساله است، با صورتی گرد و گونههای برآمده که عینکی دایرهای شکل به چشم دارد. چشمانی که به طرز شگفتانگیزی «بزرگسالانه» به واقعه جنگ نگاه میکنند و از دنیای کوچک بچگی فرسنگها فاصله دارد. اظهارنظرهای «آریان» آشکارا مضامین سیاسی، بینالمللی و اقتصادی را در دل خود دارد. این اظهارنظرها که به شکل بانمکی در تضاد با ظاهر و تُن صدای کودکانه اوست، در لحظاتی مخاطب را به طور همزمان به خنده و تعجب وا میدارد.
او زمانی که درباره علتهای وقوع جنگ بین ایران، آمریکا و اسرائیل صحبت میکند، از کلماتی همچون توافق، مذاکرات، تاسیسات هستهای، توان موشکی و … استفاده میکند! کلماتی که هنگام به زبان آوردنشان تُپُق ملایمی میزند و همین مسئله نشان میداد که این کلمات جدی، برای ذهن بیآلایش او بیش از حد بزرگ هستند. آریان در این گفتوگوی دوستانه به «هفتصبح» میگوید: « جنگ با ایران بهخاطر اینه که آمریکا و اسرائیل خواستن تاسیسات هستهای ما رو بزنن تا نتونیم تولید داشته باشیم. توان موشکی ایران رو هم میخواستن نابود کنن.»
دیدگاهش در مورد انرژی هستهای هم در نوع خودش جالب است:«توان هستهای هم میتونه برای تولید برق به کار بره و هم باهاش بمب بسازن.» خانهای که آریان در آن زندگی میکند، خانهایست که به طور مداوم تلویزیون و ماهوارهشان روشن است و اخبار پخش میکند. در بین پدر و مادرش هم که هر دو تحصیلکرده و شاغل هستند هم بحثهای سیاسی همیشه مطرح است. این مسئله نشان میدهد جهان کودکی آریان تحت سایه این تحلیلهای سیاسی قرار گرفته و باعث شده که او هم تحلیلهای بزرگتر از سنش داشته باشد.
وقتی نظر او را درباره آمریکا و اسرائیل و نحوه پایان جنگ میپرسیم، به شکلی زیرکانه و شاید در قامت کسی که خودش را کارشناس سیاسی میداند جواب میدهد: «خیلی نمیخوام سیاسی حرف بزنم! دلم میخواد مذاکرات به یک نتیجهای برسه و به یک توافقی برسن!» جوابی که بیشتر شبیه پاسخهای یک کارشناس یا حداقل یک آدم بزرگسال است تا نوجوانی ۷ ساله! در آخر، وقتی به او امید میدهم که اوضاع خوب میشود و نباید نگران باشد نفس عمیقی میکشد و زیر لب میگوید: «خداکنه…!»
«کی از جنگ خوشش میاد؟! همه برنامههای آدم خراب میشه… مدرسه، سال تحصیلی، برنامه درسی… همه چیز خراب شد.» اینها جملات معترضانه «مسیح» پسر ۱۲ ساله مو فرفری و چشم سبزی است که با دیدن چهره دلربایش گویی برای چند ثانیه از خاورمیانه به وسط اروپا پرتاب میشوید. جملهای که آثار و تبعات جنگ را از دریچه نگاه یک محصل ایرانی به تصویر میکشد. او که به تازگی از پای بازی ویدیوئی فوتبال بلند شده و برای مصاحبه آمده، شیفته دنیای رنگارنگ و بیانتهای گیم است؛
دنیایی که او را سرگرم و ذوقزده میکند و اندکی از واقعیت عبوس و خاکستری جنگ دور میکند. مسیح آرزوهای زیادی برای رسیدن به وسیلههای بازی و گیمینگ دارد که تحقق همین آرزوهای معصومانه را به آینده سیاسی کشور گره میزند: «اگر تحریمها بمونن از ایران میرم! چون وسیلههای بازی و گیمینگ توی ایران خیلی گرونه ولی خارج از کشور قیمتش خیلی کمتره. اما اگر تحریمها برداشته شن که همینجا میمونم!»
قلب مهربان این پسرک مو فرفری بابت تنگنای اقتصادیای که هموطنان در حال تجربه آن هستند به درد میآید و همین نشان میدهد که او دنیای خود را به بازیهای ویدیوئی و خواستههای کودکانهاش محدود نکرده و واقعیتهای تلخ جهان بزرگسالان را لمس میکند: «قیمت هر وسیلهای روز به روز داره بالاتر و بالاتر میره. وقتی میری خرید و میبینی یکی پول خرید کردن نداره خیلی حس بدی داره…» اینها جملاتی است واقعی از زبان نوجوانی ۱۲ ساله که تجربه این روزها باعث شده به چیزهایی فکر کند که شاید اصلا حتی در تصورش هم نمیگنجید!
مسیح راه رسیدن به صلح را این گونه تعریف میکند: «اگر همه کشورها به داشتهها و منافع خودشون راضی باشن و مدام نخوان بیشترشون کنن جنگ نمیشه.»
صبح نهم اسفند ماه و روز اول جنگ بود که «هانا» دانشآموز چهارم ابتدایی با نخستین حملههای آمریکا و اسرائیل در حیاط مدرسه به خود لرزید و لحظات اولیه جنگ را در وحشت از صدای جنگنده و انفجار به سر میبرد. اما اکنون که در آتشبس به سر میبریم، گرد زمان بر حافظهای که ده سال عمر دارد نشسته و به گفته خودش همه چیز برایش بیمعنا شده: «به نظر من جنگ خیلی مسخرهس! کشورها ما رو گذاشتن سرکار و اصلا معلوم نیست دارن چی کار میکنن!»
دغدغه اصلی هانا همان زندگی روزمرهایست که در گذشته نه چندان دور آن را تجربه کرده است: مدرسه رفتن و دیدار با دوستان. خواستهای که اکنون تبدیل به خواستهای دور از دسترس شده و زمان محقق شدنش نامعلوم: «دلم میخواست برم مدرسه و دوستام رو ببینم. الان مدرسهای نداریم دیگه! کاش امتحانامون رو حداقل بریم کتبی بدیم…» هانا دل خوشی از شبکههای خبری ندارد و از این که دائم در معرض بمباران خبری قرار گرفته ذهن نحیفش خسته شده: «دلم میخواد این وضع تموم شه چون خسته شدم!
وقتی ماهواره رو روشن میکنیم ترامپ میاد حرف الکی میزنه که ما پیروز شدیم! وقتی هم شبکه خبر رو روشن میکنیم چیزهای دیگهای میگن». او هر از گاهی اخبار را دنبال میکند تا ببیند در آخر چه اتفاقی در انتظار همه ما است: «فقط دوست دارم بدونم که تهش چی میشه!»
«ویانا» خواهر کوچکتر هانا که شش ساله است و در همان مدرسه در مقطع پیشدبستانی تحصیل میکند چندان متوجه انفجار مهیب اولین روز حمله نشده است. او در کلاس سفالگری با دستان کوچک و ظریفش مشغول ورزدادن و شکل دادن به گل بود که برخورد موشک به ساختمان کناری مدرسه، خلاقیت او را نیمه تمام گذاشت و ناچار شد که کلاس را ترک کند. ویانا فرزند دوران همهگیری کروناست که در این عمر کوتاهش سه بحران بزرگِ کرونا، جنگ ۱۲ روزه و جنگ ۴۰ روزه را به چشم دیده.
رفتار شیرین او در نگاه اول به گونهایست که گویی چندان درکی از شرایط ندارد و در عوالم خود به سر میبرد. اما با شنیدن حرفهایش نظر آدم کمی تغییر میکند: «آمریکا و اسرائیل یک آدمایی هستن که مغزشون رفته از سرشون! هی دوست دارن بمب بزنن که ما دیگه نمونیم!» او خالصانه و با صراحت بچگانهای میگوید که از جنگ احساس بدی میگیرد و از این که صلح شود خوشحال میشود. ناگهان در میانه پرسشهایمان کنجکاو میشود که چرا مورد سوال قرار گرفته است: «احساس خیلی بدی به جنگ دارم و خیلی ناراحتم میکنه. وقتی جنگ تموم شه خوشحال میشم و میرم جاهای مختلف. راستی ….چطور مگه؟!» پرسشی که البته پاسخی دریافت نمیکند!
روایتهایی که شرح داده شد نشان میدهد که کودکان برخلاف تصوری که ما از آنها و عوالمشان داریم، تحلیلها و درک متفاوتی از جنگ و مسائل سیاسی دارند که در نوع خودش جالب توجه است. اما این مسئله که این درک و تحلیلهای بزرگسالانه چگونه در کودکان ریشه دوانده سوالی است که «زهرا رونق» روانشناس تربیتی و درمانگر حوزه کودک و نوجوان در گفتوگو با «هفت صبح» در پاسخ به آن میگوید:
اصولا کودکان در سنین مختلف جنگ را براساس آنچه در خانواده دربارهاش صحبت میشود و از اخبار و برنامههایی که از تلویزیون پخش میشود تعبیر و تفسیر میکنند. به عبارت دیگر، آنها درباره همان چیزی که میبینند و میشنوند صحبت میکنند. از نظر این روانشناس، والدین با ایجاد تغییر در سبک زندگیشان میتوانند افکار و احساسات کودکان را جهت بدهند: « مثلا اگر والدین ۲-۳ ساعت را به دیدن اخبار اختصاص میدادند، الان بایستی که زمان آن را کوتاهتر کنند و مدام به صورت تکراری و پشت سرهم به تماشای آن ننشینند. آنها میتوانند کارهای دیگرشان تمرکز کنند و به بازی و کتابخوابی و فعالیتهای تفریحی خارج از خانه با کودک بپردازند.»
«رونق» بر این باور است که یک خانواده آگاه، اخبار و تحلیلهای سیاسی را در مقابل کودک گوش نمیکند و درباره این مسائل بیش از حد صحبت نمیکند. چرا که این اقدام باعث میشود که کودک مضطربتر و فرسودهتر بشود: «حتی وقتی کودک مشغول بازی است، به هرحال بخشی از هوش و حواسش متوجه گفتههای والدین و اخبار و صحبتهای اطرافیانش است و آنچه باید بگیرد را میگیرد. وقتی که من والد مضطربی باشم همین به کودکم منتقل میشود و در همین نقطه است که من نقش یک الگو را برای فرزندم دارم.»
«شیدا باباتبار پیتهرودی» روانشناس کودک نیز در گفتوگو با «هفتصبح» تنها به این مسئله اشاره میکند که آنچه در طی دوره جنگ در کودکان بسیار تاثیر گذاشت؛ فضای دوقطبی ایجاد شده در کشور بود. او در این باره میگوید که بسیاری از خانوادهها به کودکان القا میکنند که این آدم «خوب» است و آن آدم «بد» است یا آن کشور «خوب» است و آن کشور بد است. چنین چیزی روی ذهنیت کودکان اثر میگذارد. حال این که آن خانواده کدام قطب را بخواهند خوب یا بد در نظر بگیرند بستگی به فرهنگشان دارد.
با توجه به همه این گفتهها، میتوان این نتیجهگیری را انجام داد که کودکی و دنیای کودکی در جوامع امروزی دستخوش تغییرات شدهاند. این تغییر و تحولات حاصل پیشرفت روزافزون رسانهها و تغییر سبک زندگی خانوادهها و والدین است که باعث شده مرز بین کودکی و بزرگسالی از یک منظر باریکتر شود. به بیانی دیگر، دنیای بزرگسالان وارد دنیای کودکان شده و نزدیکی خود را در تحلیلهای اجتماعی و سیاسی کودکان خود را نشان میدهد. در آخر، شاید در آستانه ورود به دورانی هستیم که مفهوم کودک و کودکی، زیر سایه بحرانهایی که هر لحظه در هر جای دنیا رخ میدهند، تعریف جدیدی به خود میگیرد.
«جنگ سرد خودرویی» اروپا و چین دارد زنجیرههای ارزش و الگوهای سرمایهگذاری در این صنعت…
در ماههای اخیر نگرانی عمومی درباره تاثیر مدلهای جدید فناوری بر اقتصاد و جامعه افزایش یافته…
ایران پیش از جنگ هم روی لبه بحران حرکت میکرد: تورم مزمن، کسری بودجه، فرسایش…
در نتیجه محاصره دریایی وقتی صادرات نفت به شدت محدود شود، ناچار به بستن اضطراری…
نظرسنجی تازه نشان میدهد محبوبیت رئیسجمهور آمریکا به ۳۴ درصد سقوط کرده است که ناشی…
با معرفی سرویس «اینترنت پرو»، ایران گام مهمی در جهت «تفکیک ترافیک» و «تخصصی کردن…