شورای راهبری نقش مهمی در انتخاب مدیران داشت و ترکیب کابینه را تحت تأثیر قرار داد.

مهرشاد ایمانی: قرار بود دولت مسعود پزشکیان عصارهای از نخبگان و متخصصان در حوزههای مختلف باشد و ادعای رئیسجمهور آن بود که دولتی مبتنی بر وفاق ملی تشکیل خواهم داد که این وفاق مورد نظر مسعود پزشکیان دو وجه را مدنظر داشت؛ نخست آشتی با ملت و بهدست آوردن اعتماد عمومی و دوم به کارگیری از بهترین ظرفیتهای انسانی در دولت بدون در نظر داشتن گروهبندیهای سیاسی-جناحی. این خلاصهای بود از وعدههایی که پزشکیان چه قبل و چه بعد از انتخابات ریاستجمهوری میداد اما آیا واقعا چنین شد و آیا پزشکیان توانست دولتی مبتنی بر شایستهسالاری محض، به دور از فشارهای سیاسی و البته به دور از رفاقتبازی تشکیل دهد و حالا که دولت سال دوم خود را سپری میکند، رضایتی نسبی از عملکردش وجود دارد یا خیر؟
یکی از مهمترین آسیبهایی که دولت چهاردهم را تهدید کرد، نبود ایده مدیریتی در نگاه پزشکیان بود. خود او نیز در ایام تبلیغات انتخاباتی به صراحت میگفت که برنامه مشخصی ندارد و هر آنچه هست همان برنامه پنجساله توسعه است و البته رهنمودهای رهبری انقلاب؛ در حالی که روسای جمهور پیشین علاوه بر توجه به رهنمودهای رهبری و برنامه پنجساله توسعه، از یک سو هدفگذاریهای مشخصی را ترسیم میکنند و برای آن اهداف نیروهای توانمند و نزدیک به نگاه خودشان را انتخاب میکنند و از سوی دیگر برای رسیدن به اهداف ترسیمشده، برنامهای مشخص ارائه میدهند که البته قرار نیست همه آن برنامه عینبهعین اجرا شود اما اولا برنامه میتواند مسیر کلی دولت را مشخص کند و ثانیا اگر به بخش عمدهای از برنامهها عمل شود، میتوان دولت را دولتی موفق محسوب کرد.
شخص مسعود پزشکیان دارای چنین مختصاتی نبود و ایراد کار از همین جا آغاز شد؛ به این نحو که به جای آنکه نیروهای اجرایی را بشناسد، حلقهای از نزدیکانی داشت که آنها برایش نیرو انتخاب کردند و آنها نیز عمدتا بر اساس آشناییهای خود افرادی را وارد دولت کردند. این گزاره، شاهد مثال عینی دارد؛ کافی است به شورای راهبردی انتخاب اعضای کابینه نگاه کنیم؛
شورایی متشکل از افرادی از جمله محمدجواد ظریف، محمدجعفر قائمپناه، محمدجواد آذری جهرمی، رحمتالله بیگدلی، علی تاجرنیا، احمد ترکنژاد، محمدرضا جلاییپور، محسن حاجیمیرزایی، الیاس حضرتی، هادی خانیکی، علی ربیعی، محسن رنانی، فیاض زاهد، علی شکوریراد، ابراهیم شیخ، سیدرضا صالحی امیری، محمد صدوقی، علی طیبنیا، علی عبدالعلیزاده، حسین عبده تبریزی، عباس عبدی، محمدرئوف قادری، سید حسین مرعشی، شهیندخت مولاوردی، مصطفی مولویفرد، فاطمه مهاجرانی، امین عارفنیا، سمیه توحیدلو، محمدجعفر کبیری، نورالدین آهی و محمد رهبری.
این شورا دو نتیجه را در پی داشت؛ نخست آنکه برخی از وزرا با فشار این نفرات وارد دولت شدند و دوم بسیاری از خود اعضای این شورای راهبری مانند قائمپناه، حضرتی، مهاجرانی، تاجرنیا، جلاییپور، طیبنیا و… در دولت مقام گرفتند. اگر به این ترکیب دقیق شویم، در مییابیم که هیچ سنخیت فکری روشنی میان آنها دیده نمیشود مگر آنکه از آشنایان پزشکیان بودهاند.البته پزشکیان تحت فشار برخی از اصولگرایان هم قرار گرفت و برای آنکه دل آنها را هم به دست بیاورد، برخی از نهادها و وزارتخانه را به آنها سپرد.
نکته قابل توجه آن است که پس از تشکیل دولت و با ورود محمدرضا عارف از یک سو و جعفر قائمپناه از سوی دیگر تیمبندیهای تازهای هم در دولت شکل گرفت. اختلافات این دو با یکدیگر در مقاطعی نیز آشکار شده است و مشخص است که بسیاری از تصمیمسازیها در دولت یا از مسیر معاون اول یعنی عارف میگذرد یا از مسیر معاون اجرایی رئیسجمهور و سرپرست نهاد ریاستجمهوری یعنی قائمپناه.
انتخاب قائمپناه به عنوان سرپرست نهاد ریاستجمهوری از آنجا بسیار مهم است که او پیش از این مسئولیت بسیار مهمی در اختیار نداشته است؛ جز نزدیکی به مسعود پزشکیان. او فوق تخصص قرنیه دارد و از پزشکیانی است که با پزشکیان سابقه همکاری داشته است و از قضا در دورهای که پزشکیان وزیر بهداشت بود هم معاون توسعه و مدیریت منابع وزارت بهداشت بود. به جز این مسئولیت او صرفا فقط برای یک دوره عضو شورای شهر کرمانشاه بوده است. در همان ابتدای کار دولت نیز بسیاری انتقاد کردند که قائمپناه سابقه اجرایی ویژهای ندارد که دو مسئولیت مهم به او سپرده شود اما پزشکیان پای رفیق سالهای دورش ایستاد.
انتصاب عارف به عنوان معاون هم به گفته برخی محصول اصرار خاتمی است. به بیان دیگر عارف سهم خاتمی از دولت مسعود پزشکیان است؛ مسئلهای که حتی حسن روحانی در سال ۹۲ زیر بارش نرفت. در آن زمان گویا روحانی، عارف را برای یک وزارتخانه در نظر داشته اما عارف به کمتر از معاون اولی دولت رضا نداده بود و در نهایت هم قهر کرد و مسئولیتی در دولت روحانی نگرفت.
انتصاب عارف به عنوان معاون اول دولت پزشکیان از ابتدای کار دولت محل نقد بود زیرا گرچه عارف سابقه معاون اولی دولت اصلاحات را در کارنامه دارد اما در سالهای اخیر عملکردش در مجلس دهم و انفعال سیاسی او باعث شده بود که برخی او را نیرویی کارآمد در نظر نگیرند. تا اینجای کار هم عارف نشان داده چندان معاون اول پر نشاطی نبوده است. به هر حال محمدرضا عارف با اصرار خاتمی به دولت رفت تا پزشکیان سهم خاتمی را هم داده باشد.
نقش پسر عارف در دولت هم مبهم است؛ او مسئولیتی رسمی ندارد اما شنیدهها حکایت از آن دارد که برخی تصمیمگیریها از سوی او انجام میشود؛ از جمله ممانعت از ورود خبرنگاران به جلسه معارفه چند وزیر یا حضور او در جلسه رسمی دولت.خاتمی یک سهم آشکار دیگر هم در دولت داشت؛ مجید انصاری، معاون حقوقی دولت که از روزگار دور در جامعه روحانیون مبارز و دولت اصلاحات با خاتمی دوستی نزدیکی داشته است.
یکی از حاشیهسازترین انتصابهای دولت، انتصاب شهرام دبیری به عنوان معاون پارلمانی بود. تخصص او پزشکی هستهای است و یک باشگاه ورزشی و یک بیمارستان هم تأسیس کرده است اما معلوم نشد که چرا پزشکیان تشخیص داد دبیری میتواند معاون امور مجلس شود؛ حال آنکه سابقه کاری دبیری به جز پزشکی تنها به حضورش در یک دوره از شورای شهر تبریز برمیگشت؛ حال آنکه او در همان دوره هم حواشی داشت و اتهاماتی نسبت به او مطرح شد.
در نهایت هم با انتشار تصاویر او در سفری به قطب جنوب، پزشکیان زیر فشار افکار عمومی و رسانهها او را برکنار کرد. جالب است که مناسبات فامیلی هم در انتصابها بیتأثیر نبوده است؛ چنانکه بعد از انتصاب دبیری، پزشکیان علیرضا رحیمی، داماد برادر شهرام دبیری را به مسئولیت دبیری شورایعالی جوانان و نوجوانان منصوب کرد. کار به همین جا ختم نشد و چندی بعد دبیری برادرِ دامادِ برادر خود یعنی مهرداد رحیمی را به عنوان «مشاور و دستیار ویژه معاون امور مجلس رئیس جمهور» منصوب کرد.
بسیاری هم که پیش از این فعالان رسانهای اصلاحطلب بودند جذب دولت شدند؛ افرادی که بعضا هیچ سابقه کار جدی رسانهای هم حتی نداشتند و صرفا به دلیل نزدیکی به اعضای شورای شهر پنجم یا برخی احزاب سیاسی اصلاحطلب مانند حزب ندای ایرانیان و حزب اتحاد ملت وارد دولت شدند که آورده رسانهای خاصی هم از آنها دیده نمیشود.
پزشکیان نتوانست تیمی متشکل بر اساس راهبردهای دولت تشکیل دهد. او سعی کرد همه را راضی نگه دارد و همه را با خود داشته باشد؛ حتی برای این منظور معاونتهای جدید تشکیل داد؛ نمونهاش همان معاونت راهبری دولت که در ابتدا ریاستش را به محمدجواد ظریف سپرده بود و با آنکه حضور ظریف در دولت منع قانونی داشت اما پزشکیان تا آخرین لحظه زیر بار برکنار کردن ظریف نمیرفت تا او خودش استعفا داد. در انتخاب وزرا نیز گرچه نقدهای بسیاری وجود داشت اما پزشکیان سعی میکرد مدام از رهبری هزینه کند و نمایندگان را با این عنوان که نظر رهبری مثبت است، نمایندگان را تحت فشار قرار دهد.
او به نوعی رهبری را هم تحت فشار قرار میداد زیرا اگر ایشان علیه ادعای رئیسجمهور موضع میگرفت عملا رئیسجمهور که در ابتدای کار خود قرار داشت، تضعیف میشد. پزشکیان با این شرایط توانست برای کابینهاش از مجلس رأی اعتماد بگیرد و بعدتر دیدیم که بسیاری از آنها نیز آنطور که انتظار میرفت عمل نکردند. نکته پایانی آنکه دولت پزشکیان به دلیل وجود جنگ و بحرانهای اخیر چندان مورد پرسش کارشناسان حوزههای مختلف و نیز کارشناسان سیاسی قرار نگرفت؛ چه آنکه اگر شرایط عادی بود، شکل عملکرد دولت بهگونهای بوده است که نقدهای زیادی را به وجود آورد و در این میان شخص مسعود پزشکیان هم گویا تمایل دارد بار بسیاری از مسائل را صرفا بر گردن جنگ بیندازد.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا