پناهگاهی به نام هویت مجازی

حمیده عبدالهی : گوشی را روی میز میگذارد و به صفحه خاموشش خیره میشود. چند ساعت پیش، در همان صفحه، آدم دیگری بود. با اسمی دیگر، لباسهایی متفاوت و زندگیای که هیچوقت در دنیای واقعی تجربه نکرده بود. حالا دوباره خودش است. همان آدمی که صبح سر کار میرود، خرید میکند، خسته به خانه برمیگردد و با همان آدمهایی زندگی میکند که سالهاست او را میشناسند. دو زندگی، یک گوشی و آدمی که هر شب بین این دو رفتوآمد میکند. یکی با کار و خستگی و روزمرگی، دیگری با آزادی، توجه و رویاهایی که در چند لمس ساده جان میگیرند. مرز این دو زندگی تا وقتی روشن است که گوشی خاموش نشده اما گاهی سوال سختتر از این است. کدامیک از این دو نفر، بیشتر شبیه خودش است؟ شخصیتی که در زندگی روزمره همه آن را می شناسند، یا هویتی که وی برای کاربران فضای مجازی از خودش ساخته و درست کرده است؟
برای بعضی آدمها، فضای مجازی دیگر فقط جایی برای وقتگذرانی، انتشار عکس یا گفتوگو با دیگران نیست. به پناهگاهی تبدیل شده که در آن میتوانند نسخه دیگری از خودشان را بسازند و زندگی کنند. این افراد لزوما با هدف کلاهبرداری یا فریب وارد چنین فضایی نمیشوند. گاهی فقط میخواهند آن آدمی باشند که در دنیای واقعی فرصت، امکان یا جرات بودنش را پیدا نکردهاند. اسم، شغل، سبک زندگی، روابط و حتی نوع رفتارشان تغییر میکند و بهتدریج ممکن است این هویت تازه از یک بازی یا خیال فراتر برود و به بخشی از زندگیشان تبدیل شود. جایی که من «واقعی» درگیر روزمرگی است و من «مجازی» فرصت پیدا میکند زندگیای را تجربه کند که همیشه آرزویش را داشته است.
فیک بودن، همیشه به معنی زندگی دروغین نیست
اما این آدمها را نباید با کسانی که صرفا یک اکانت «فیک» میسازند یکی دانست. یک نفر ممکن است برای حفظ حریم خصوصی، شوخی، پنهانکردن هویت یا حتی با هدف سواستفاده و کلاهبرداری، هویت جعلی بسازد و بعد از مدتی هم آن را کنار بگذارد. اما در اینجا ماجرا فرق دارد. هویت مجازی برای فرد فقط یک اسم و عکس متفاوت نیست بلکه یک هویت جدید است که به بخشی از زندگی او تبدیل میشود. او ممکن است با همان هویت دوست پیدا کند، وارد رابطه عاطفی شود، احساس موفقیت و دیدهشدن کند و حتی آرزوهایی را دنبال کند که در زندگی واقعی فرصتی برای تجربهشان نداشته است.
در واقع مسئله فقط دروغ گفتن در اینترنت نیست. گاهی آدم آنقدر به شخصیتی که پشت صفحه ساخته نزدیک میشود که خودش هم احساس میکند این نسخه، بیشتر از آدمی که هر روز در دنیای واقعی زندگی میکند، شبیه چیزی است که همیشه میخواسته باشد. هویت مجازی از یک تصویر ساختگی عبور میکند و تبدیل به جایی برای زندگیکردن میشود. جایی که فرد میتواند خودش را آنطور که دوست دارد ببیند و دیگران هم همان تصویر را باور کنند.
وقتی من واقعی کافی نیست
خانه مریم همیشه شلوغ است اما خودش بیشتر وقتها تنهاست. میان سروصدای خانواده، گوشیاش را برمیدارد و وارد دنیایی میشود که در آن خبری از دختر خجالتی و کمحرف خانه نیست.
مریم ۱۶ ساله به «هفتصبح» میگوید که اعتمادبهنفس زیادی ندارد و در دنیای واقعی سخت میتواند با دیگران ارتباط بگیرد. اما در صفحهای که با اسم و عکس دیگری ساخته، راحت حرف میزند، شوخی میکند و دوستانی دارد که هیچوقت مریم واقعی را ندیدهاند نمیشناسند.
یکبار یکی از همین دوستان از او خواست تماس تصویری بگیرند. مریم تماس را جواب نداد. میترسید آدمی که پشت صفحه ساخته، با چهره واقعیاش فرو بریزد.
خودش میگوید: آنجا آدمی هستم که دوست دارم باشم.
ساختن آدمی که آرزویش را داریم
سالها به ساعتهای گران، گوشیهای آخرین مدل و وسایل لوکس نگاه کرده، اما خیلی از آنها برایش در حد آرزو ماندهاند. حالا در یک صفحه با هویتی متفاوت، زندگیای را نمایش میدهد که همیشه دوست داشت.
امیر به «هفتصبح» میگوید که در پیج اینستاگرامش از ساعت، موبایل و سبک زندگی لوکس حرف میزند و خودش را شبیه آدمی نشان میدهد که دغدغه خریدن این وسایل را ندارد.
اول برایش شبیه یک بازی بود اما وقتی دنبالکنندهها بیشتر شدند و دیگران به او بابت این سبک زندگی توجه کردند، ماجرا جدیتر شد.
میگوید: شاید چیزی که آرزویش را دارم، نداشته باشم اما در اینستاگرام میتوانم زندگی را داشته باشم که همیشه در رویاهایم میساختم. اینکه رویاهایم را دنبال میکنند، در موردش حرف میزنند، سوال میپرسند و تعریف میکنند برایم مثل این است که در دنیای واقعی زندگی میکنم.
وقتی هویت مجازی واقعی میشود
سارا ۲۹ ساله یکی دیگر از مثال هایی است که با یک اسم و عکس دیگر وارد فضای مجازی شده است. فقط برای اینکه کسی او را نشناسد. اما کمکم یک دوست مجازی پیدا کرده که حالا هر روز منتظر پیامش است.
وی به هفتصبح میگوید که رابطهشان از چند پیام ساده شروع شد و به جایی رسید که درباره زندگی، ترسها و مشکلاتشان با هم حرف میزنند. دوستش اما هنوز نمیداند پشت آن اسم چه کسی نشسته است!.
حالا سارا بین گفتن حقیقت و از دست دادن این رابطه مانده است. میگوید: اسمم واقعی نیست، ولی احساسی که دارم، واقعی است. برای او بستن آن صفحه از دست دادن یک اکانت نیست. یعنی خداحافظی با آدمهایی که بخشی از زندگیاش شدهاند.
وقتی خواستههای سرکوبشده راهی برای بیرون آمدن پیدا میکنند
پشت ساختن یک آدم تازه در فضای مجازی، همیشه میل به فریب دیگران نیست. گاهی آدم فقط میخواهد چیزی باشد که در زندگی واقعی نتوانسته است. آدمی موفقتر، اجتماعیتر، دوستداشتنیتر یا حتی شجاعتر از چیزی که خودش احساس میکند.
دکتر ناصر قاسمزاده، روانشناس، در گفتوگو با «هفتصبح» میگوید که بخشی از این رفتار میتواند از سرکوب نیازها و خواستههای فرد در طول زمان بیاید. ناکامیهایی که جمع شدهاند و جایی برای بروز پیدا نکردهاند. وقتی فرد در دنیای واقعی نمیتواند به خواستههایش برسد، فضای مجازی میتواند فرصتی باشد برای تجربه همان چیزی که در واقعیت از آن محروم مانده است.
از نگاه وی بخشی از این رفتار ریشه در سرکوب خواستهها، فشارهای روانی و زخمهایی دارد که فرد در طول زمان با خود حمل کرده است. وضعیتی که در نهایت میتواند او را به سمت فضای مجازی سوق دهد تا در آنجا به خواستههایی دست پیدا کند که در زندگی واقعی امکان تجربهشان را نداشته است.
در این شرایط، فرد ممکن است خودش را در قالب شخصیتی نشان دهد که همیشه آرزویش را داشته. کسی که اعتمادبهنفس دارد، موفق است، مورد توجه قرار میگیرد یا روابطی دارد که در زندگی واقعی تجربهشان نکرده است.
پناهگاهی برای دیدهشدن و شنیدهشدن
برای بعضی آدمها، فضای مجازی فقط جایی برای سرگرمی نیست. جایی است که بالاخره احساس میکند کسی آنها را میبیند و حرفشان را میشنود. شاید در خانه، محل کار یا روابط روزمره کمتر فرصت بیان خودشان را داشته باشند، اما پشت یک صفحه ناشناس میتوانند راحتتر حرف بزنند و واکنش متفاوتی بگیرند.
از دید قاسمزاده، یکی از دلایلی که بعضی آدمها به فضای مجازی پناه میبرند، تنهایی و کمرنگشدن ارتباطات واقعی است. با اینکه امروز راههای ارتباطی بیشتر از همیشه شده، آدمها شاید کمتر برای هم وقت داشته باشند. کمتر بنشینند و حرف بزنند، کمتر شنیده شوند و کمتر کسی واقعا حالشان را بفهمد. در چنین شرایطی، فضای مجازی میتواند همان جایی باشد که فرد برای جبران این تنهایی به آن پناه میبرد. جایی که احساس میکند دیده میشود، حرفش شنیده میشود و کسی برای شنیدن او وقت دارد.
تعبیر این روانشناس ازچنین فضایی، شاید بهترین تصویر برای فهم این پدیده باشد. فضای مجازی برای بعضی افراد به پناهگاه و نقطهای امن تبدیل میشود. جایی که میتوانند برای مدتی از فشارهای دنیای واقعی فاصله بگیرند، خودشان را آنطور که دوست دارند نشان دهند و نیازهایی را دنبال کنند که در زندگی واقعی نمیتوانند.
هر هویت متفاوتی اختلال نیست
البته ساختن یک شخصیت متفاوت در فضای مجازی، بهتنهایی نشانه یک مشکل روانی نیست. به گفته قاسمزاده خیلیها، بهخصوص نوجوانان، ممکن است از روی کنجکاوی، خیالپردازی یا حتی برای تجربه یک شخصیت تازه، صفحهای با اسم و مشخصات متفاوت بسازند. اینکه یک نوجوان در فضای مجازی خودش را کمی متفاوت از چیزی که در خانه یا مدرسه هست نشان دهد، لزوما به معنای وجود اختلال نیست. مهم این است که این شخصیت تازه تا کجا پیش برود و چه اندازه از زندگی واقعی او را با خودش همراه کند.
حتی بزرگسالان هم گاهی بخشی از شخصیت خود را در موقعیتهای مختلف پررنگتر میکنند. قاسمزاده میگوید که این نقاب تا زمانی که فرد از آن آگاه باشد و بتواند آن را کنار بگذارد، مشکلساز نیست. مسئله از جایی جدی میشود که فرد دیگر نتواند میان این شخصیت و زندگی واقعیاش فاصله بگذارد.
از طرف دیگر، نباید ساختن یک هویت آگاهانه را با اختلال شخصیت چندگانه یکی دانست. در یک حالت، فرد میداند چه میکند و ممکن است بخواهد ناکامیها و خواستههای برآوردهنشدهاش را در فضای مجازی جبران کند. در حالی که در اختلالات جدیتر، فرد ممکن است نسبت به وضعیت خود آگاهی متفاوتی داشته باشد. برای تشخیص هم نمیتوان یک نسخه کلی برای همه پیچید و باید سن، سابقه زندگی، شرایط روحی و رفتار فرد را جداگانه بررسی کرد.
وقتی نقاب از صورت جدا نمیشود
مرز خطر جایی است که هویت مجازی دیگر فقط یک بخش از زندگی نباشد و به تدریج جای زندگی واقعی را بگیرد. فرد ممکن است ساعتهای بیشتری را در آن فضا بگذراند، روابط واقعیاش کمرنگ شود یا احساس ارزشمندیاش به توجهی وابسته شود که از هویت مجازی دریافت میکند.
قاسمزاده در این زمینه تأکید دارد که استفاده افراطی و بیمارگونه از این سازوکارها میتواند نشانه وجود یک مشکل روانشناختی باشد. در چنین شرایطی، مسئله فقط یک اسم جعلی یا عکس غیرواقعی نیست. خود فرد کمکم به شخصیتی که ساخته وابسته میشود.
وقتی جامعه برای آدمها جا کم میآورد
گاهی آدم فقط از خودش ناراضی نیست بلکه از جایگاهی که جامعه برایش ساخته هم راضی نیست. اینکه چه بپوشد، چه شغلی داشته باشد، با چه کسی رفتوآمد کند و چه سبک زندگیای داشته باشد، همه میتواند زیر نگاه خانواده و جامعه قرار بگیرد.
شکوفه کشوری، پژوهشگر اجتماعی، در گفتوگو با «هفتصبح» میگوید فشار خانواده، قضاوت دیگران و محدودیتهای اقتصادی و فرهنگی میتواند انتخابهای فرد را در زندگی واقعی محدود کند. در چنین شرایطی، فضای مجازی برای بعضی افراد به یک فضای جبرانی تبدیل میشود. جایی که میتوانند دستکم در دنیای دیجیتال، بخشی از زندگیای را تجربه کنند که در دنیای واقعی برایشان دستنیافتنی است.
در دنیای واقعی، آدمها معمولا با گذشته، خانواده، شغل و جایگاه اجتماعیشان شناخته میشوند. به گفته کشوری تغییر این تصویر آسان نیست. اما در فضای مجازی میتوان با یک اسم دیگر، بدون معرفی گذشته و حتی بدون نشاندادن چهره واقعی وارد جمعی شد که هیچ شناختی از فرد ندارد. همین فاصله میتواند احساس آزادی بیشتری ایجاد کند. فرد مخاطبانش را انتخاب میکند، آنچه را نمیخواهد نشان نمیدهد و فرصت پیدا میکند بدون مواجهه فوری با قضاوت دیگران، خودش را جور دیگری تجربه کند.
کشوری این وضعیت را کاهش هزینه اجتماعی بیان خود، میداند. یعنی فرد برای بیان خواستهها و علایقش، کمتر نگران واکنش خانواده، دوستان، همکاران یا اطرافیان است.
وقتی دروغ رابطه ای واقعی میسازد
ماجرا اما از جایی پیچیده میشود که این هویت تازه برای خودش زندگی پیدا کند. به گفته او یک اسم غیرواقعی ممکن است دوستان واقعی بسازد، یک رابطه عاطفی شکل دهد و آدمهایی پیدا کند که هر روز منتظر پیام صاحب آن هویت باشند. از نگاه اجتماعی، در این مرحله دیگر فقط نمیتوان درباره واقعی یا جعلی بودن حرف زد. ممکن است اسم و عکس یک نفر واقعی نباشد، اما اعتماد، دلبستگی، دوستی و خاطراتی که در اطراف آن هویت شکل گرفتهاند، کاملا واقعی باشند.
لایک و توجه هم میتواند این زندگی دوم را محکمتر کند. کشوری میگوید وقتی فرد میبیند نسخهای که در فضای مجازی ساخته بیشتر دیده میشود و واکنش بیشتری میگیرد، طبیعی است که بخواهد همان نسخه را بیشتر ادامه دهد. کمکم هویتی که ابتدا قرار بود فقط یک نقش باشد، میتواند به بخشی از خود اجتماعی او تبدیل شود.
وقتی آدم از خودش به خودش پناه میبرد
شاید همهچیز از یک صفحه ناشناس شروع شود. یک اسم دیگر، یک عکس دیگر و چند جمله که قرار نیست کسی بداند صاحب واقعیشان چه کسی است. اما گاهی همین صفحه کوچک، کمکم بزرگ میشود. آدمهایی واردش میشوند، حرفها شروع میشود و چیزی که قرار بود فقط یک هویت مجازی باشد، آرامآرام رنگ زندگی میگیرد.
از همینجا ماجرا جدیتر میشود. وقتی آدم برای هویت مجازیاش دوست پیدا میکند، عاشق میشود، خاطره میسازد و هر شب برای برگشتن به آن زندگی لحظهشماری میکند، دیگر نمیتوان به سادگی گفت آنجا فقط یک صفحه مجازی است. شاید آن صفحه، برای او خانهای شده باشد که در دنیای واقعی نتوانسته پیدا کند.
در حقیقت مسئله از جایی شروع می شود که آدم دیگر برای چند ساعت فرار از خودش به فضای مجازی نمیرود، به آنجا میرود تا خود «دیگری» بسازد. خودی که دوستش دارد، دیگران دوستش دارند و زندگیکردن با او برایش آسانتر است.
