رفتن به محتوای اصلی
دوشنبه ۲ شهریور ۱۴۰۵

زوم روی کودکان بازیگر

۱۴۰۵-۰۶-۰۲ ۰۱:۵۵ modir 0
اشتراک‌گذاری:
مهدی بیابانی از ریتم، انرژی، واکنش‌های صریح کودکان و ضرورت ارتباط مستقیم با این مخاطب می‌گوید.

فاطمه برزویی: مایش «هچل» به نویسندگی امیرافسر شیبانی و شروین حاجی‌آقاجانی و به تهیه‌کنندگی و کارگردانی امیرافسر شیبانی، از هفتم مردادماه در «تالار هنر» روی صحنه رفته است. این اثر که در قالبی فانتزی، کمدی، ماجراجویانه و موزیکال، مخاطبان کودک، نوجوان و خانواده را همراه می‌کند، روایت شهری است که در آن ارزش‌های انسانی به‌تدریج جای خود را به رفتارهایی وارونه داده‌اند؛ دروغ به عادت تبدیل شده، ترس به جای شجاعت نشسته، تنبلی به امتیاز تبدل شده و بداخلاقی به قانون زندگی تبدیل شده است. در چنین جهانی، دختری به نام «ثریا» راهی سفری می‌شود تا با کشف حقیقت و عبور از موقعیت‌های گوناگون، نظم ازدست‌رفته را دوباره به زندگی بازگرداند.

«هچل» از آن دست تجربه‌هایی است که در کنار روایت فانتزی و ماجراجویانه خود، تلاش می‌کند مفاهیمی همچون شجاعت، راستی، مهربانی، تلاش و انتخاب مسیر درست را در دل موقعیت‌های نمایشی و تصویری به مخاطب منتقل کند. این نمایش همچنین به‌عنوان نمایش برگزیده هفتمین جشنواره تئاتر شهر معرفی شده و با تکیه بر ترکیبی از بازیگری، موسیقی، طراحی عروسک و ماسک و فضاهای متنوع نمایشی، جهان متفاوتی را برای مخاطب خود شکل داده است.

این نمایش در فرایندی طولانی و در شرایطی متفاوت از یک تولید معمول تئاتری شکل گرفت و همین مسیر طولانی، روابط میان اعضای گروه را هم تحت تاثیر قرار داد. مهدی بیابانی در این گفت‌وگو از تجربه‌ای می‌گوید که برای او به بازی در سه شخصیت محدود نشده و همراهی اعضای گروه در دوره‌های دشوار، شکل‌گیری یک خانواده هنری و تلاش برای ساخت نمایشی برای کودک، نوجوان و خانواده را نیز دربرگرفته است.

 فرایند تولید این نمایش به دلیل شرایط مختلف طولانی شد. این زمان طولانی چه تاثیری بر روابط اعضای گروه گذاشت؟

بخش زیادی از این طولانی شدن در اختیار ما نبود. در این مدت دو جنگ و همچنین اتفاقاتی در دی‌ماه داشتیم و مجبور شدیم برای حفظ امنیت و جان اعضای گروه، تمرین‌ها و روند تولید را متوقف کنیم. این وقفه‌ها برای یک گروه نمایشی ساده نیست، زیرا وقتی مدت زیادی تمرین می‌کنید، از نظر روحی و حرفه‌ای درگیر اثر می‌شوید و هر بار که مجبور می‌شوید آن را متوقف کنید، فشار زیادی ایجاد می‌شود.

با وجود این، همین زمان طولانی باعث شد ما بیشتر از همیشه کنار یکدیگر باشیم. در این مدت طبیعی بود که گاهی از یکدیگر ناراحت شویم، بحث کنیم و حتی به قول معروف بر سر و کله یکدیگر بزنیم، اما در کنار آن، زمانی که حال یکی از اعضای گروه خوب نبود، دیگری کنارش می‌ایستاد. بارها پیش آمد که اشک ریختیم و برای یکدیگر شانه شدیم. وقتی گروهی مدت زیادی چنین شرایطی را تجربه می‌کند و اعضای آن در شادی و سختی کنار هم می‌مانند، به نظرم آن گروه دیگر از یک گروه کاری فراتر می‌رود و تبدیل به خانواده می‌شود. تجربه من از حضور در «هچل» دقیقا همین است. احساس می‌کنم همه ما در این مسیر با هم پیشرفت کردیم.

اگر به روزهای ابتدایی تمرین‌ها برگردیم، حتی شیوه دیالوگ گفتن بسیاری از بچه‌ها با امروز قابل مقایسه نیست. خود من نیز در این مسیر پیشرفت زیادی کردم. به نظرم یکی از دلایل اصلی این پیشرفت، همین تمرین طولانی و ارتباط مداوم اعضای گروه با یکدیگر بود. این مسئله را حتی از بازخوردهایی که از مخاطبان دریافت می‌کنیم نیز می‌توان فهمید. در «تیوال» کامنت‌هایی دریافت کرده‌ایم که مخاطبان در آنها از یکدستی گروه، هماهنگی بازیگران و کیفیت اجرای جمعی صحبت کرده‌اند. وقتی یک مخاطب از «گروه یکدست» حرف می‌زند، برای من این عبارت بسیار ارزشمند است، زیرا پشت این یکدستی، سال‌ها تمرین، اختلاف، آشتی، تجربه، آزمون و خطا و همراهی وجود دارد.

 یکی از ویژگی‌های «هچل»، ایجاد ارتباط میان جهان کودک و دغدغه‌های مخاطب بزرگسال است. به نظر شما این ارتباط چگونه شکل گرفته است؟


من در این زمینه خودم را صاحب دانش تخصصی و نظری گسترده نمی‌دانم و بیشتر از زاویه تجربه شخصی به موضوع نگاه می‌کنم. متاسفانه گاهی وقتی درگیر یک نقش می‌شوم، آن‌قدر در بطن شخصیت قرار می‌گیرم که نگاه کلی‌ام نسبت به اثر کاهش پیدا می‌کند. با این حال، درباره این پرسش فکر می‌کنم ارتباط میان جهان کودک و دغدغه‌های بزرگسال، در خود موضوعاتی که نمایش مطرح می‌کند وجود دارد. ما درباره تلاش، شجاعت، راستی، مهربانی و انتخاب مسیر درست صحبت می‌کنیم. من خودم در آستانه سی‌سالگی هستم و همچنان هر روز با همین مسائل دست‌وپنجه نرم می‌کنم. بنابراین این دغدغه‌ها صرفا متعلق به کودکان نیستند. ما فقط آنها را در قالبی قرار داده‌ایم که کودک نیز بتواند با آنها ارتباط برقرار کند.

بسیاری از مفاهیمی که در زندگی بزرگسالان کم‌رنگ شده‌اند، در جهان کودک هنوز می‌توانند پررنگ باشند. کودک هنوز با بسیاری از این آلودگی‌ها و پیچیدگی‌هایی که ما بزرگسالان با آنها مواجه شده‌ایم، درگیر نشده است. بنابراین وقتی این مفاهیم را در قالب داستان، شخصیت و تصویر به او ارائه می‌کنیم، می‌توانیم آنها را برایش برجسته کنیم.

به نظرم «هچل» نمی‌خواهد به کودک بگوید «تلاش کن»، «مهربان باش» یا «مسیر درست را انتخاب کن». نمایش تلاش می‌کند این مفاهیم را در رفتار شخصیت‌ها نشان دهد. همین تفاوت بسیار مهم است. مخاطب به جای آنکه یک جمله آموزشی بشنود، با شخصیتی مواجه می‌شود که تصمیم می‌گیرد، اشتباه می‌کند، شکست می‌خورد، دوباره تلاش می‌کند و در نهایت تغییر می‌کند.

تنوع صحنه‌ها، رنگ‌ها، شخصیت‌ها، موسیقی و شیوه‌های اجرایی در «هچل» چه نقشی در حفظ توجه مخاطب دارد؟

اگر مخاطب کودک را در نظر بگیریم، نمی‌توان نمایش را صرفا بر پایه دیالوگ بنا کرد. یکی از نکاتی که در جریان کار درباره آن صحبت شده، این است که اگر مدام حرف بزنیم، دیالوگ پشت دیالوگ قرار دهیم و تصویر تازه‌ای ارائه نکنیم، کودک خسته می‌شود. این مسئله درباره مخاطب بزرگسال نیز وجود دارد، اما در کودک شدت بیشتری دارد. تا جایی که به خاطر دارم، امیرافسر شیبانی در شیوه کارگردانی خود و در همکاری با شروین عزیز، از نگاه‌های مطرح‌شده توسط دیوید وود نیز بهره گرفته است. یکی از نکاتی که در این نوع نگاه به تئاتر کودک اهمیت دارد، پرهیز از یکنواختی و ایجاد تنوع در تصویر و حرکت است.

در «هچل» تلاش شده است صحنه‌ها، رنگ‌ها، موسیقی‌ها، صداها، شخصیت‌ها و فرم‌های اجرایی متنوع باشند. وقتی مخاطب کودک در هر بخش با تصویر و موقعیتی تازه مواجه می‌شود، امکان اینکه توجهش را از دست بدهد کمتر می‌شود. حتی ممکن است همین تنوع باعث شود کودک علاقه‌مند شود نمایش را دوباره ببیند، زیرا در هر بار تماشا می‌تواند جزئیات تازه‌ای پیدا کند. از نظر بازیگری نیز یکی از ساده‌ترین راه‌ها برای جلوگیری از یکنواختی، این است که دیالوگ‌ها را با یک ریتم و یک صدای ثابت بیان نکنیم. باید به دیالوگ رنگ بدهیم و از ظرفیت صدا، مکث، سرعت، حرکت و بدن استفاده کنیم.

تفاوت بازیگری کودک و نوجوان با بازیگری برای مخاطب بزرگسال را در چه می‌دانید؟

گاهی تصور اشتباهی درباره تئاتر کودک وجود دارد؛ اینکه تئاتر کودک یعنی چند حرکت اغراق‌شده، چند شکلک و چند شوخی و بعد پایان نمایش. من با چنین نگاهی موافق نیستم. کودک مخاطبی بسیار صریح است و اگر از چیزی خوشش نیاید، بدون تعارف واکنش نشان می‌دهد. کودک برای نقد کردن به معنای تخصصی آن وارد سالن نمی‌شود، اما واکنش او بسیار واقعی است. اگر از اجرا لذت ببرد، می‌خندد، دست می‌زند، هیجان‌زده می‌شود و حتی ممکن است از جای خود بلند شود. اگر هم حوصله‌اش سر برود، خیلی ساده ارتباطش را قطع می‌کند و ممکن است با کودک کناری خود صحبت کند. این واکنش‌ها به شکل مستقیم نشان می‌دهند که بازیگر تا چه اندازه توانسته مخاطب خود را همراه کند.

به همین دلیل، بازیگری برای کودک از نظر من به شدت دشوار است. بازیگر باید مراقب ریتم باشد، اجازه ندهد انرژی صحنه کاهش پیدا کند، حضور ذهن بالایی داشته باشد، بدن و صدای آماده‌ای داشته باشد و بتواند با مخاطب ارتباط برقرار کند. ریتم‌شناسی، شناخت تمپو، تسلط بر بیان و کنترل بدن از ضرورت‌های این نوع بازیگری هستند. بازیگر باید بتواند در لحظه واکنش نشان دهد و در عین حال چارچوب کلی اجرا را حفظ کند. از این نظر، من بازیگری برای کودک را در بسیاری از مواقع دشوارتر از بازیگری برای بزرگسال می‌دانم.

برای مطالعه جدیدترین تحلیل‌ها و رویدادهای اقتصادی، به سایت سرمایه فردا مراجعه کنید.

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *