سیاست و دیپلماسی

نظم جدید منطقه‌ای؛ از رؤیای تغییر رژیم تا واقعیت معامله بزرگ

به گزارش سرمایه فردا، اظهارات اخیر ترامپ درباره اینکه «تغییر رژیم بهترین اتفاق برای ایران است»، در نگاه نخست شاید شبیه طبل جنگ باشد، اما در واقع ادامه همان دکترین آشنای اوست: فشار حداکثری بدون ورود به جنگ بزرگ. تجربه دوره نخست ریاست‌جمهوری او نشان داد که ترامپ بیش از هر چیز به فروپاشی درونی از طریق خفگی اقتصادی، انزوای استراتژیک و تهدیدهای کنترل‌شده تکیه می‌کند. او مذاکره را دوست دارد، اما فقط از موضع قدرت؛ یعنی ابتدا سطح تهدید را تا آستانه بحران بالا می‌برد و سپس طرف مقابل را به میز مذاکره می‌کشاند.

در همین چارچوب، اشاره ترامپ به «تمایل ایران برای گفتگو» نشان می‌دهد که هدف نهایی او همچنان یک کلان‌توافق است؛ توافقی که دیگر شبیه مذاکرات فرسایشی گذشته نخواهد بود. او توقف کامل غنی‌سازی را خط قرمز می‌داند و با متهم کردن تهران به «بی‌عملی»، پیام می‌دهد که دوران صبر راهبردی واشینگتن تمام شده است. ترامپ جنگ نمی‌خواهد، اما فشار را تا جایی بالا می‌برد که مرز میان صلح و وضعیت اضطراری محو شود. در نگاه او، «تغییر رژیم» و «تسلیم کامل ساختار» دو مسیر متفاوت اما با یک مقصد مشترک‌اند.

در تحلیل استراتژی ترامپ، باید به دو هدف اصلی او توجه کرد: نخست، عبور ایران از اسرائیل‌ستیزی؛ دوم، گسست از بلوک شرق و کاهش وابستگی به چین و روسیه. پرونده هسته‌ای و موشکی در این میان ابزار چانه‌زنی‌اند، نه هدف نهایی. تا زمانی که این دو محور تغییر نکند، فشار و تهدید—even در صورت توافق‌های مقطعی—باقی خواهد ماند. ترامپ دیپلماسی را محصول «ترس از جنگ» می‌بیند و تهدید نظامی برای او یک ابزار اجرایی است، نه یک بلوف. از بایکوت بندری تا حملات محدود و شعله‌ور کردن تنش‌های مرزی، همه بخشی از جعبه‌ابزار اوست.

در همین زمان، کوبا در آستانه فروپاشی یا دگردیسی اجباری قرار گرفته است. گزارش‌های بین‌المللی از فلج شدن زیرساخت‌ها، تعطیلی مدارس و بازگشت مردم به اجاق‌های زغالی حکایت دارد. این بار برخلاف دهه‌های گذشته، هیچ «برادر بزرگی» وجود ندارد که هاوانا را نجات دهد. جامعه از مرحله ریاضت اقتصادی عبور کرده و وارد مرحله «تلاش برای بقا» شده است؛ مرحله‌ای که معمولاً پایان ظرفیت تحمل یک رژیم را نشان می‌دهد.

در سوی دیگر، سوریه پس از سقوط اسد مسیر متفاوتی را طی می‌کند. از دسامبر ۲۰۲۴ تا اوایل ۲۰۲۶، اقتصاد این کشور با سرعتی غیرمنتظره در حال احیاست: تقویت لیره، سقوط تورم، افزایش حقوق، بازگشت آوارگان و ورود سرمایه‌گذاران منطقه‌ای. سوریه هنوز با خرابی‌های عظیم روبه‌روست، اما پیوستن به چرخه اقتصاد خلیج فارس، بازسازی را از یک رؤیا به یک پروژه عملی تبدیل کرده است. تجربه سوریه و ونزوئلا نشان می‌دهد که «فساد سیستماتیک» و «هزینه حفظ قدرت» بزرگ‌ترین مانع توسعه‌اند.

در این میان، معمای تهران و واشینگتن همچنان باز است. آیا ایران می‌تواند بدون عقب‌نشینی از غنی‌سازی و توان موشکی، به توافقی پایدار برسد؟ در نگاه اول غیرممکن به نظر می‌رسد، اما در منطق معامله‌محور ترامپ، هیچ چیز قطعی نیست. سناریویی وجود دارد که در آن ایران با پذیرش نظم منطقه‌ای جدید و تعدیل مواضع ایدئولوژیک، در ازای حفظ هسته سخت قدرت خود، به بازیگری متعارف در نظام بین‌الملل تبدیل شود. بازگشایی سفارتخانه‌ها یا حتی سفر تاریخی ترامپ به تهران، در این چارچوب قابل تصور است.

اما این مسیر نیازمند دگردیسی عمیق در ساختار قدرت و رفتار منطقه‌ای ایران است؛ تغییری که بسیاری معتقدند جمهوری اسلامی به آن تن نخواهد داد. در نتیجه، احتمالاً تنها گزینه ممکن، یک توافق حداقلی و شکننده خواهد بود؛ توافقی که نه بحران را حل می‌کند و نه جنگ را قطعی می‌سازد، اما هزینه بقا را برای هر دو طرف کاهش می‌دهد

modir

Recent Posts

بررسی اندیشه شهید بهشتی

شهید بهشتی نظر امام را درباره موسیقی تغییر داد / مجاهدین از سال 53 برنامه…

5 ساعت ago

قتل به خاطر فحاشی

سینا با یکی از همسایه‌های خود که همسن خودش هم بود درگیر شده بود که…

5 ساعت ago

بررسی بازی ایران برابر بلژیک

تیم ملی ایران در نبردی حساس مقابل بلژیک به دنبال مهار یکی از مدعیان گروه…

5 ساعت ago

اظهارات جنجالی ترامپ درباره ملونی

د‌رباره یک عکس یادگاری که روابط آمریکا و ایتالیا را متشنج کرد

5 ساعت ago

تغییر نمادهای مثبت بورس

امروز بورس وضعیت متناقضی داشت. برخی از سهم‌ها صف خرید سنگینی داشتند که تا انتهای…

8 ساعت ago

نقد سیاست انقباضی بانک مرکزی

افزایش نرخ اوراق بدون اصلاحات ساختاری در نظام بانکی، بودجه‌ریزی و تقویت تولید، می‌تواند به…

10 ساعت ago