رفتن به محتوای اصلی
سه‌شنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۵

بررسی مذهب در سینمای ایران

۱۴۰۵-۰۵-۱۳ ۰۲:۱۸ modir 0
اشتراک‌گذاری:
مروری بر مهم‌ترین فیلم‌ها و مستندهایی که با الهام از واقعه عاشورا و فرهنگ حسینی ساخته شده‌اند، آثاری که از روایت کربلا تا ثبت آیین‌های عزاداری، هر کدام بخشی از این میراث ماندگار را بر پرده نقره‌ای ثبت کرده‌اند.

فاطمه برزویی: اربعین در آستانه فرا رسیدن است و حال‌وهوای شهرها رنگ دیگری گرفته است. موکب‌ها برپا شده‌اند، جاده‌ها چشم‌به‌راه زائران‌اند و در کوچه‌ها و خیابان‌ها، پرچم‌های سیاه و نوای مرثیه یادآور سفری هستند که مقصدش کربلاست. فردا میلیون‌ها عاشق در بزرگ‌ترین گردهمایی مذهبی جهان، نام حسین(ع) را زمزمه خواهند کرد، رویدادی که ریشه در واقعه‌ای دارد که قرن‌هاست در تار و پود فرهنگ، هنر و زندگی ایرانیان جریان دارد. آستانه اربعین، فرصت مناسبی است تا بار دیگر به این میراث فرهنگی و هنری بنگریم، میراثی که هر سال در قالبی تازه، خود را در حافظه جمعی این سرزمین بازآفرینی می‌کند.

عاشورا در طول دهه‌ها الهام‌بخش هنرمندان بسیاری بوده است، از شاعران و نویسندگان تا نقاشان، نمایشنامه‌نویسان و فیلمسازان. سینما نیز بارها به این واقعه و مفاهیم برخاسته از آن پرداخته است، گاهی با روایت مستقیم کربلا و شخصیت‌هایش و گاهی با پرداختن به آیین‌ها، نذرها، تعزیه، سوگواری‌ها و سنت‌هایی که از دل این حماسه برخاسته و امروز نیز بخشی از زیست فرهنگی مردم به شمار می‌آید.

در سینمای ایران، چه پیش از انقلاب و چه پس از آن، آثار متعددی با الهام از عاشورا و فرهنگ حسینی ساخته شده‌اند، فیلم‌ها و مستندهایی که هر کدام از زاویه‌ای متفاوت، بازتابی از این واقعه بزرگ و اثر عمیق آن بر فرهنگ ایرانی ارائه کرده‌اند. در ادامه، مروری داریم بر شماری از مهم‌ترین این آثار، فیلم‌هایی که هر یک به شیوه خود، تصویری از ماندگاری کربلا بر پرده سینما ثبت کرده‌اند.

حماسه بر پرده نقره‌ای، روایت‌های مستقیم از واقعه

شاید بتوان گفت شاه‌بیت غزل سینمای عاشورایی ایران، فیلم «روز واقعه» (۱۳۷۳) به کارگردانی شهرام اسدی است. این فیلم که بر اساس فیلمنامه‌ای درخشان از بهرام بیضایی ساخته شد، روایتی متفاوت و مبتکرانه از عاشورا ارائه می‌دهد. داستان، قصه کربلا را نه از نگاه حاضران در معرکه، که از منظر یک جوان نصرانی تازه مسلمان به نام عبدالله (با بازی علیرضا شجاع نوری) روایت می‌کند که در روز عروسی‌اش، ندایی درونی او را به سمت کربلا می‌کشاند. این سفر بیرونی، در واقع یک سلوک درونی برای کشف حقیقت است. عبدالله وقتی به کربلا می‌رسد که «واقعه» اتفاق افتاده و او تنها نظاره‌گر غروب خونین آن روز است. فیلم با بازی‌های درخشان بزرگانی چون عزت‌الله انتظامی و جمشید مشایخی، به اثری کلاسیک و فراموش‌نشدنی در تاریخ سینمای ایران تبدل شد.

جالب آنکه بهرام بیضایی که فیلمنامه را در سال ۱۳۶۱ نوشته بود، هرگز موفق به ساخت آن نشد. او خود در گفتگویی اشاره کرده بود: «نگذاشتند «روز واقعه» را خودم بسازم… تمام حرف من این است که من این فیلم را این‌طور نمی‌دیدم.» با این حال، ساخته شهرام اسدی توانست به خوبی پیام معنوی و انسانی نهفته در فیلمنامه را به مخاطب منتقل کند و جوایز متعددی را از جشنواره فجر دریافت نماید.

پیش از «روز واقعه»، سینمای پس از انقلاب با فیلم «سفیر» (۱۳۶۱) به کارگردانی فریبرز صالح، یکی از نخستین تلاش‌های جدی خود برای پرداختن به این موضوع را تجربه کرد. این فیلم که با بودجه پانزده میلیون تومانی در آن سال‌ها یک «سوپر پروداکشن» محسوب می‌شد، داستان قیس بن مسهر، سفیر امام حسین (ع) به سوی کوفه را با بازی تاثیرگذار فرامرز قریبیان روایت می‌کند. «سفیر» قصه وفاداری و ایستادگی بر سر عقیده در برابر ظلم است و توانست در زمان خود، مخاطبان بسیاری را به سالن‌های سینما بکشاند.

عاشورا در روایت‌های معاصر

در دهه‌های بعد، جاه‌طلبانه‌ترین پروژه سینمایی برای به تصویر کشیدن مستقیم نبرد کربلا، فیلم «رستاخیز» (۱۳۹۱) ساخته احمدرضا درویش بود. این فیلم که با نام بین‌المللی «حسین، آنکه گفت نه» شناخته می‌شود، با روایتی حماسی و پروداکشن عظیم، داستان را از زاویه دید بُکیر بن حر ریاحی روایت می‌کند. «رستاخیز» در جشنواره فیلم فجر درخشید و سیمرغ بلورین بهترین فیلم و کارگردانی را از آن خود کرد. اما سرنوشت تراژیکی در انتظار اکرانش بود. فیلم پس از چند ساعت از آغاز اکران عمومی در سال ۱۳۹۴، به دلیل نمایش چهره حضرت عباس (ع) و برخی دیگر از معصومین، با اعتراضات گسترده مواجه و از پرده پایین کشیده شد. پیشنهاد وزیر ارشاد وقت برای پوشاندن چهره با نور نیز از سوی درویش غیرممکن خوانده شد و این اثر فاخر سینمایی همچنان در توقیف به سر می‌برد.

در این میان، مدیوم انیمیشن نیز برای روایت عاشورا به کار گرفته شد. «ناسور» (۱۳۹۴) به کارگردانی کیانوش الوند، با نگاهی به سرنوشت عبیدالله بن حر جعفی، روایتی متفاوت را برگزید. این انیمیشن داستان مردی را به تصویر می‌کشد که با وجود دعوت از امام، در لحظه موعود از یاری او سر باز می‌زند و انتخابی می‌کند که تا ابد حسرت آن بر دلش باقی می‌ماند. «ناسور» از این منظر، به تراژدی تردید و پشیمانی می‌پردازد.

همچنین، فیلم «عصر روز دهم» (۱۳۸۷) ساخته مجتبی راعی، نمونه‌ای از پیوند واقعه تاریخی با یک داستان معاصر است. این ملودرام دینی، قصه پزشکی (با بازی هانیه توسلی) را دنبال می‌کند که برای کمک به مردم عراق سفر کرده و همزمان به دنبال خواهر گمشده‌اش می‌گردد. سفر او در عراق امروز، با حال و هوای محرم و آیین‌های آن گره می‌خورد و لایه‌هایی از جستجو، فقدان و امید را به تصویر می‌کشد.

آیین در قاب مستند، نگاهی مردم‌نگارانه و عمیق

بخشی دیگر از بهترین آثار مرتبط با فرهنگ عاشورایی، نه در سینمای داستانی، که در سینمای مستند خلق شده‌اند؛ جایی که دوربین فیلمساز به جای بازسازی واقعه، به سراغ ثبت و تحلیل بازتاب آن در زندگی و آیین‌های مردم رفته است.

یکی از درخشان‌ترین نمونه‌ها، مستند کوتاه «اربعین» (۱۳۵۰) اثر فیلمساز بزرگ، ناصر تقوایی است. تقوایی در این فیلم به بوشهر سفر می‌کند و با دوربینی دقیق و نگاهی مردم‌شناسانه، آیین پرشور و ریتمیک سنج‌ودمام و نوحه‌خوانی منحصر به فرد «بخشو» را ثبت می‌کند. «اربعین» بیش از آنکه یک گزارش مذهبی باشد، یک قطعه موسیقایی-تصویری اندیشیده‌شده و یک تحلیل جامعه‌شناختی از تجلی یک باور جمعی در قالب یک آیین است.

تقوایی سال‌ها بعد، در اوایل دهه ۸۰، بار دیگر به سراغ یکی دیگر از آیین‌های عاشورایی رفت. زمانی که قرار بود «تعزیه» در یونسکو ثبت جهانی شود، او مستند کوتاه «تمرین آخر» را ساخت. این فیلم که بر اساس تعزیه «حر دلاور» شکل گرفته، نگاهی عمیق به ساختار نمایشی، موسیقی و شیوه بازیگری در این هنر اصیل ایرانی دارد. تقوایی به تعزیه به عنوان یک «نمایش ایرانی» با ریشه‌های اسطوره‌ای و حماسی نگاه می‌کند و تلاش دارد جوهره این هنر را به تصویر بکشد.

نگاهی متفاوت و فلسفی‌تر را می‌توان در مستند «تباکی» (اواخر دهه ۷۰) از بهمن کیارستمی پیدا کرد. کیارستمی در این فیلم که در مشهد ساخته شده، به سراغ مفهوم شیعی «تباکی» یا «تظاهر به گریستن» می‌رود. او در گفتگو با مداحان سرشناس، این پرسش را مطرح می‌کند که چگونه تظاهر به امری درونی مانند اندوه، می‌تواند خود ارزشمند تلقی شود. «تباکی» یک پژوهش تصویری جسورانه درباره یکی از مفاهیم پیچیده در سنت سوگواری شیعیان است.

در نهایت، مستند «ایران، سرزمین ادیان» (۱۳۴۹) اثر منوچهر طیاب، هرچند مشخصا درباره عاشورا نیست، اما با قرار دادن مراسم آیینی در مساجد و تکایا در کنار آیین‌های کلیساها و آتشکده‌ها، نگاهی کلی و وحدت‌بخش به حیات معنوی در ایران دارد. این فیلم بدون گفتار و با فرمی تجربی، نشان می‌دهد که چگونه آیین‌های عاشورایی بخشی از یک موزاییک غنی و متنوع از باورها و مناسک دینی در این سرزمین هستند.

این آثار، از «روز واقعه» تا «اربعین»، مشتی نمونه از خروار تلاش‌های سینماگران ایرانی برای نزدیک شدن به اقیانوس بی‌کران عاشوراست. هر یک از این فیلم‌ها، با زاویه دید منحصر به فرد خود، کوشیده‌اند تا بعدی از این حماسه بزرگ را روشن کنند، چه روایت یک سفر معنوی، چه ثبت یک آیین پرشور و چه تاملی بر یک مفهوم فلسفی. این گوناگونی نشان می‌دهد که واقعه عاشورا همچنان یک چشمه جوشان برای الهام و خلق هنری است و در آینده نیز شاهد روایت‌های تازه و عمیق‌تری از آن بر پرده نقره‌ای خواهیم بود.

پیوند عاشورا با تار و پود زندگی ایرانی

اکبر میرجعفری، شاعر و پژوهشگر شعر آیینی از جایگاه عاشورا در فرهنگ ایرانی، شکوفایی شعر مذهبی از عصر صفویه تا امروز و اهمیت وفاداری به روایت‌های معتبر سخن می‌گوید.

شعر فارسی همواره آینه‌ای از باورها، رنج‌ها و آرمان‌های یک ملت بوده است. در این میان، شعر عاشورایی جایگاهی ویژه دارد. نغمه‌ای که قرن‌هاست در جان کلمات می‌پیچد و هر بار با صدایی تازه به گوش می‌رسد. سید اکبر میرجعفری، یکی از چهره‌های آشنای این عرصه معتقد است که عاشورا نه فقط یک رویداد تاریخی که بخشی جدایی‌ناپذیر از فرهنگ و تنفس روزمره ماست. آنچه می‌خوانید روایتی است از گفتگوی ما با این شاعر که تلاش می‌کند مرزهای ظریف میان هنر، تخیل و تاریخ را در شعر مذهبی روشن کند.

رسالت شعر با مداحی متفاوت است

میرجعفری نقطه ثقل شعرعاشورایی را در پیوند عمیق آن با زندگی مردم می‌داند و در این‌باره توضیح می‌دهد: «عاشورا جزئی از زندگی و فرهنگ ما شده است. شاید هیچ موضوعی به اندازه عاشورا در زندگی ما حضور پررنگ نداشته باشد. به همین دلیل، اگر کسی بخواهد درباره فرهنگ و زندگی ایرانیان بنویسد، ناگزیر به این فضا کشیده می‌شود. شاعر هم در همین فضا نفس می‌کشد و طبیعتا در مواجهه با موضوع امام حسین (ع) واکنش نشان می‌دهد و این واکنش تبدیل به شعر می‌شود.»

یکی از چالش‌های امروز شعر مذهبی، ورود مداحان به عرصه سرایش شعر و تاثیر آنها بر سلیقه ادبی جامعه است. این شاعر آیینی با دقت خاصی این دو حوزه را از هم تفکیک می‌کند: «مسئله مهم این است که جایگاه و کارکرد هر کدام را با هم قاطی نکنیم. شعری که به عنوان یک اثر ادبی و مکتوب خوانده می‌شود، رسالتی متفاوت دارد و وابسته به اجرا نیست. اما شعری که مداحان می‌خوانند، با اجرا و صدای آنها به یک اثر تبدیل می‌شود و اساسا برای اجرا شدن سروده شده است.»

با این حال، او کتمان نمی‌کند که مداحان نقش پررنگی در شکل‌دهی به سلیقه مخاطب دارند: «جامعه ما از رسانه‌ها، فضای مجازی و تریبون‌های مختلف تاثیر می‌پذیرد. در روزگار ما، شعری که مداحان می‌خوانند مخاطب بسیار زیادی دارد و رسانه آن‌ها فراگیر است. طبیعتا این موضوع روی سلیقه ادبی جامعه تاثیر می‌گذارد و این یک امر کاملا طبیعی است.»

مرز باریک تخیل و تحریف تاریخ

در روانشناسی هنر و ادبیات، تخیل بال پرواز شاعر است. اما وقتی پای یک رویداد تاریخی و مذهبی به میان می‌آید، شاعر تا کجا مجاز است خیال‌پردازی کند؟ میرجعفری در این باره می‌گوید: «اساسا شعر بدون تخیل اتفاق نمی‌افتد. اگر تخیل را حذف کنید، دیگر شعری در کار نخواهد بود. اما شاعر باید آگاه باشد که نمی‌تواند تاریخ را تغییر دهد.»

او با ذکر یک مثال این موضوع را روشن‌تر می‌کند: «آن بخش از موضوع که ریشه در تاریخ دارد، با تخیل قابل تغییر نیست. مثلا نمی‌توانید بگویید امام حسین (ع) دو علمدار داشته است، چون این از نظر تاریخی مقبول نمی‌افتد. تخیل در اینجا کاری از دستش برنمی‌آید و باید در فضاسازی‌ها، توصیفات و بخش‌های غیرتاریخی ماجرا به کار گرفته شود.»

صفویه نقطه عطف شعر عاشورایی بود

نگاهی به تاریخچه شعر عاشورایی نشان می‌دهد که این جریان ادبی فراز و فرودهای بسیاری داشته است. میرجعفری ریشه شکوفایی این اشعار را در دوره صفویه می‌بیند: «توجه به معارف و فرهنگ شیعه از دوره صفویه اوج گرفت. نگارش کتاب‌هایی مانند روضه الشهدا در سال‌های منتهی به این دوران، تاثیر خود را بر شعر هم گذاشت و شاعرانی به سمت سرودن برای امام حسین (ع) در قالب‌هایی چون ترکیب‌بند رفتند.»

اما نکته جالب توجه در صحبت‌های او، نقش مهم «دوره بازگشت ادبی» است: «اگر دوره بازگشت هیچ دستاوردی نداشته باشد، مهم‌ترین دستاوردش همین شعر عاشورایی است. شما تعداد بسیار زیادی از شاعران را می‌بینید که حتی به تقلید از ترکیب‌بند محتشم شعر سرودند و آثار بسیار خوبی خلق کردند. بعد از آن نیز در دوران پس از انقلاب اسلامی، ما شاهد یک دوره شکوفایی مجدد و ظهور چهره‌های شاخصی مانند زنده‌یاد حسن حسینی در قالب‌های نو و کلاسیک بودیم.»

عاشورا بخشی از فرهنگ ماست

در پایان گفتگو، وقتی از انگیزه شخصی او برای ورود به عرصه شعر عاشورایی می‌پرسیم، پاسخی عمیق و جامعه‌شناختی می‌دهد: «عاشورا بخشی از فرهنگ ماست و این موضوع لزوما به این بستگی ندارد که یک نفر چقدر مذهبی باشد. کسی که در این فرهنگ تنفس می‌کند، طبیعتا به این سمت گرایش پیدا می‌کند. همان‌طور که یک مستندساز برای ساخت فیلمی از زندگی مردم باید به سراغ سوگواری‌های آن‌ها برود، شاعر هم وقتی از زندگی می‌نویسد، به عاشورا می‌پردازد.»

میرجعفری در نهایت، مهم‌ترین توصیه خود را به شاعران جوان و علاقه‌مندان این عرصه این‌گونه بیان می‌کند: «ما به عنوان شاعر، جدای از آنچه در مجالس می‌شنویم، باید به سراغ منابع موثق و دست اول تاریخی برویم. مایه اصلی شعر عاشورایی باید از دل تاریخ مستند و دقیق استخراج شود تا اثری ماندگار و اصیل خلق گردد.»

خورجین پربار بازیگر، اثر را قدرتمندتر می‌کند

این بازیگر از پیچیدگی‌های اجرای مونولوگ، واکاوی عقده‌های کودکی روی صحنه و البته دردهای امروز تئاتر ایران می‌گوید؛ تجربه‌ای شخصی از غرق شدن در دنیای جنون‌آمیز هملت

تئاتر ایران مهد تقلا برای خلق شگفتی در دل محدودیت‌ها بوده است. صحنه‌هایی که در تاریکی سالن‌های خصوصی جان می‌گیرند و بازیگرانی که تمام بار یک اثر را به تنهایی بر دوش می‌کشند. در میان اجراهای اخیر، حضور علی یعقوبی در نمایش «هملت قاتل» به کارگردانی مسعود طیبی، یکی از همان اتفاقات قابل تامل است. بازیگری که جسارت به خرج داده تا در قالب شخصیتی فرو برود که پیش از او، خود کارگردان آن را در ابعاد جهانی روی صحنه برده بود.

این هملت، داستان تروما و کمبودهاست

مواجهه علی یعقوبی با «هملت قاتل» از جایی شکل می‌گیرد که یک متن پست‌مدرن، به بستری برای بازتاب دردها و لایه‌های پنهان انسانی تبدیل می‌شود. او درباره نخستین برخوردش با این نقش و دلیل انتخاب آن می‌گوید: «همه چیز به یک شناخت و اعتماد قبلی برمی‌گردد. مسعود طیبی استاد دانشگاه و متخصص ادبیات نمایشی است و تنها کارگردان ایرانی به شمار می‌رود که آثار شکسپیر با نام او ثبت جهانی شده است. وقتی اجرای این نمایش را که پیش‌تر توسط او در کارگاه نمایش تئاتر شهر و تورهای جهانی روی صحنه رفته بود دیدم، عمیقا آرزو کردم که روزی فرصت بازی در آن را پیدا کنم.»

یعقوبی معتقد است جنس این هملت، با تمام خوانش‌های کلاسیک متفاوت است. او با اشاره به ابعاد سایکولوژیک اثر می‌گوید: «اتفاق ویژه‌ای که در این کاراکتر وجود داشت، مسائل روانشناختی عمیق آن بود. مسائلی که شاید هر انسانی درگیرش باشد؛ آنچه در دوران کودکی و نوجوانی رخ نداده، تروماها، نداشته‌ها، عقده‌ها و کمبود توجه از سوی خانواده. مسعود طیبی با یک اقتباس نوین، چالش‌های سنتی نمایشنامه شکسپیر را با کنش‌های امروز جامعه ما تطبیق داد و در قالب یک مونولوگ ارائه کرد. این واکاوی ریشه‌های کودکی در قالب یک انسان امروزی، برای من چالشی بی‌نهایت جذاب بود.»

در مونولوگ، همه چیز بر دوش بازیگر است

اما اجرای تک‌نفره تنها روی سکه نبود. یعقوبی با دقت خاصی از چالش‌هایی یاد می‌کند که سرنوشت یک اجرای مونولوگ را تعیین می‌کنند. او توضیح می‌دهد که بازی در چنین قالبی، نیازمند آمادگی بی‌رحمانه‌ای است: «وقتی نمایشی در قد و قامت مونولوگ ارائه می‌شود، بازیگر تنها نقطه اتکای صحنه است. همه ضرب‌آهنگ‌ها، ریتم‌ها و هماهنگی‌های عناصر صحنه بر دوش یک نفر است. در نمایشی که تعویض صحنه ندارد، بیننده از ثانیه صفر تا دقیقه آخر فقط شما را می‌بیند. اینجا دیگر همه چیز به هوش، ذکاوت، آمادگی جسمانی، بدن و بیان بازیگر بستگی دارد.»

این هنرمند با اشاره به سختی‌های حفظ مخاطب می‌گوید: «وظیفه بازیگر در اینجا به شدت سخت است. او باید علاوه بر حفظ ریتم و ابلاغ درست منظور درام، مخاطب را خسته نکند. در «هملت قاتل»، تنوع لحظات احساسی، تغییر محتوا و نوسانات روانی بسیار بالاست. ما می‌خواستیم تماشاگر در هر لحظه دچار چالش شود و به فکر فرو برود. برای رسیدن به این نقطه، راهنمایی‌ها و دراماتورژی مسعود طیبی بسیار راهگشا بود تا تجربیات من با ایده‌های او تلفیق شود و به این شخصیت نهایی برسیم.»

خورجین پربار بازیگر، اثر را قدرتمندتر می‌کند

یکی از بحث‌های مهم در روانشناسی بازیگری، مواجهه با نسبت میان تکنیک‌های آکادمیک و تجربیات شخصی است. یعقوبی این موضوع را با پوست و گوشت لمس کرده است. او می‌گوید: «این مسئله کاملا به خواسته کارگردان برمی‌گردد. خیلی از نمایش‌ها بر مبنای تکنیک پیش می‌روند و برخی بر مبنای تجربیات؛ اما تلفیق این دو خروجی بسیار جذابی دارد. تجربه زیسته یک بازیگر به شدت به داد کارگردان می‌رسد. هرچقدر خورجین بازیگری پربارتر باشد و ژانرهای مختلف را بشناسد، کار کارگردان راحت‌تر و اثر نهایی قدرتمندتر می‌شود.»

وقتی از او درباره بازخورد مثبت تماشاگران می‌پرسیم، مکث می‌کند و می‌گوید: «من در طول دوره اجرا، سعی می‌کنم فقط به درست کار کردنم فکر کنم. با اینکه احترام بی‌نهایتی برای لطف مخاطبان و منتقدان قائلم، اما در زمان اجرا خودم را از نظرات دور نگه می‌دارم. این نمایش به شدت سایکو و بر مبنای روابط روانشناختی است؛ اگر یک لحظه فیدبک مثبت باعث غرورم شود یا فیدبک منفی تمرکزم را به هم بریزد، اجرا آسیب می‌بیند. من درس پس می‌دهم، اما ترجیح می‌دهم پس از پایان تمام اجراها به سراغ نظرات بروم.»

تئاتر امروز بیش از هر چیز به حمایت نیاز دارد

تلخ‌ترین نقطه گفت‌وگوی علی یعقوبی، جایی است که از حال‌وهوای امروز تئاتر ایران حرف می‌زند؛ از مسیری که به باور او، بیش از هر چیز به کمبود حمایت و نبود زیرساخت‌های درست آسیب دیده است. او می‌گوید «هملت قاتل» می‌توانست در ابعاد گسترده‌تری دیده شود، اما مشکلاتی مانند نبود سالن‌های استاندارد، حمایت ناکافی و بی‌قاعدگی در ساختار تئاتر، فرصت حضور بسیاری از هنرمندان جوان را محدود کرده است: «امروز ارائه هنر تا حد زیادی به بخت و اقبال گره خورده است. با این حجم از استعدادهای جوان در حوزه بازیگری و کارگردانی، باید بستر بسیار گسترده‌تری فراهم شود. تئاتر ما نیازمند حمایت واقعی است تا شانس دیده شدن برای همه کسانی که در تاریکی صحنه‌ها عرق می‌ریزند، به طور برابر وجود داشته باشد.»

دیدگاه خود را بنویسید