موازنه قدرت؛ کلید فهم تحولات خاورمیانه

مجید عبدالحسینی پژوهشگر: اگر تحولات اخیر خاورمیانه را از منظر واقعگرایی در روابط بینالملل بررسی کنیم، آنچه بیش از هر چیز به چشم میآید، تلاش برای بازتعریف موازنه قدرت است. در این چارچوب، بازیگران منطقهای و فرامنطقهای معمولاً به دنبال حذف کامل یک قدرت نیستند؛ زیرا حذف یک بازیگر مؤثر میتواند خلأیی ایجاد کند که زمینه را برای برتری بیرقیب قدرتی دیگر و افزایش بیثباتی فراهم سازد.
از این منظر، رقابتهای سیاسی، امنیتی و نظامی بیش از آنکه با هدف پایان دادن به نقش یک بازیگر باشد، با هدف مهار، کنترل و محدود کردن دامنه نفوذ او دنبال میشود. به همین دلیل، ائتلافها و آرایشهای سیاسی در خاورمیانه دائمی نیستند و متناسب با تغییر موازنه منافع و قدرت، پیوسته دستخوش تحول میشوند.
تحولات اخیر منطقه نیز نشان میدهد که بازیگران مختلف، همزمان در پی افزایش قدرت خود و جلوگیری از برتری مطلق رقبایشان هستند. این همان منطقی است که نظریه واقعگرایی آن را «موازنه قدرت» مینامد؛ منطقی که بر اساس آن، ثبات نسبی نه از حذف کامل رقبا، بلکه از وجود بازدارندگی متقابل و حفظ توازن میان قدرتها شکل میگیرد.
البته این تنها یکی از چارچوبهای معتبر برای تحلیل سیاست بینالملل است و نمیتواند همه پیچیدگیهای خاورمیانه را توضیح دهد. با این حال، درک منطق موازنه قدرت میتواند بسیاری از رفتارهای متناقض، ائتلافهای موقت و تغییرات سریع در مناسبات منطقهای را قابل فهمتر کند.
