دومینوی ژئوپلیتیک؛ از تنگه هرمز تا قطب شمال

همان‌طور که ایران در جنوب، خروج نفت خلیج فارس را به گروگان گرفته، روسیه نیز در شمال، ترانزیت کالا و اطلاعات بین اروپا و آسیا را به کنترل خود درمی‌آورد. دو کشور، دو نقطه، یک استراتژی. و جهان غرب، در میانه این دومینوی ژئوپلیتیک، ناگزیر از انتخاب میان دو بد است

تصویری که در نقشه بالا می‌بینید، چیزی بیش از دو خط آبی و قرمز است. این، نقشه نبردی پنهان برای تصاحب شریان‌های حیاتی تجارت جهانی است. از یک سو، مسیر سنتی کانال سوئز به طول حدود ۲۱ هزار کیلومتر، تحت سلطه غرب. از سوی دیگر، میان‌بر جدید روسیه از دریای شمال به طول حدود ۱۴ هزار کیلومتر، که قطب‌های یخ‌زده را به جاده‌های تجاری تبدیل می‌کند. اما سوال اینجاست: بحران تنگه هرمز چه ربطی به یخ‌های قطبی دارد؟ پاسخ در یک تحلیل تازه از مجله فوربز نهفته است: ایران و روسیه در حال هماهنگ‌سازی استراتژی خود برای «خصوصی‌سازی» آبراه‌های بین‌المللی هستند. در این بازی بزرگ، ورق‌ها جابه‌جا می‌شوند.

مسیر شمال؛ رویایی که روسیه آن را انحصاری می‌کند

سال‌ها بود که «مسیر دریایی شمال» به عنوان یک رویا در ذهن جغرافیدانان و تجار باقی مانده بود. اما تغییرات اقلیمی و ذوب شدن یخ‌های قطبی، این رویا را به واقعیت نزدیک کرده است. مسیری که از شمال روسیه می‌گذرد و اقیانوس اطلس را به اقیانوس آرام متصل می‌کند، حدود ۷ هزار کیلومتر کوتاه‌تر از مسیر کانال سوئز است و سفر را ۱۰ تا ۱۵ روز سریع‌تر می‌کند. ارقامی که برای تجارت جهانی، تفاوت میان سود و زیان است.

اما روسیه قصد ندارد این مسیر را به یک آبراه آزاد بین‌المللی تبدیل کند. بر اساس گزارشی که اخیراً در فوربز منتشر شده، مسکو در حال الگوبرداری از مدل ایران در تنگه هرمز است. همان‌طور که تهران بر حاکمیت مطلق خود بر هرمز تأکید می‌کند و ورود و خروج کشتی‌ها را کنترل می‌کند، روسیه نیز با سوءاستفاده از خلأهای حقوقی، «مسیر دریایی شمال» را آب‌های داخلی خود اعلام کرده است. قوانین سخت‌گیرانه برای عبور، اخذ عوارض سنگین، و الزام کشتی‌ها به استفاده از یخ‌شکن‌های روسی، همگی نشانه‌هایی از یک استراتژی روشن است: خصوصی‌سازی یک آبراه بین‌المللی.

ایران و روسیه؛ هماهنگی در دو نقطه استراتژیک

نقشه بزرگتر اما فراتر از قطب شمال است. تحلیل فوربز نشان می‌دهد که روسیه با وتوی قطعنامه‌های مربوط به بازگشایی تنگه هرمز در شورای امنیت (همراه با چین)، در حال انجام یک مانور تاکتیکی حساب‌شده است. مسکو به خوبی می‌داند که اگر مدل «کنترل گلوگاه‌ها» در هرمز جواب بدهد و ایران بتواند حاکمیت خود بر این آبراه را تثبیت کند، روسیه نیز می‌تواند با قدرت بیشتری همین الگو را در قطب شمال اجرا کند.

به عبارت دیگر، حمایت روسیه از ایران در هرمز، یک معامله پشت پرده است. روسیه با خرید «مجوز سیاسی» از جامعه بین‌المللی برای ایران، در واقع در حال خرید حق انحصاری خود بر مسیر آینده تجارت جهان است. اگر غرب مدل ایران را در هرمز بپذیرد (هرچند با اکراه)، دیگر نمی‌تواند به راحتی با مدل روسیه در قطب شمال مخالفت کند. این، یک دومینوی ژئوپلیتیک است.

اهمیت مسیر شمال؛ فراتر از نفت و گاز

چرا این مسیر برای روسیه و چین اینقدر حیاتی است؟ پاسخ فقط در کوتاه‌تر شدن مسیر تجاری خلاصه نمی‌شود. این مسیر، سه مزیت راهبردی بزرگ دارد. اولین و واضح‌ترین، دور زدن گلوگاه‌های تحت کنترل نظامی غرب است. کانال سوئز که اکنون تحت نفوذ نیروهای آمریکایی و اروپایی است، برای روسیه و چین همیشه یک نقطه آسیب‌پذیر محسوب می‌شده. مسیر شمال، این آسیب‌پذیری را از بین می‌برد.

دومین مزیت، امنیت انرژی است. قطب شمال، نه فقط یک مسیر، بلکه یک منبع عظیم نفت و گاز است. روسیه با کنترل این مسیر، دسترسی راحت‌تری به منابع خود در شمال سیبری پیدا می‌کند و می‌تواند آنها را مستقیماً به بازارهای آسیایی (مخصوصاً چین) صادر کند، بدون اینکه نگران تنگه هرمز یا سوئز باشد.

سومین مزیت، شاید مهم‌ترین آنها باشد: سلطه سایبری. کابل‌های فیبر نوری عظیمی در بستر این مسیر کشیده می‌شوند که ارتباطات اینترنتی بین اروپا و آسیا را منتقل می‌کنند. هرکسی که کنترل این مسیر را در اختیار داشته باشد، عملاً می‌تواند بر ترابایت‌ها اطلاعات حساس نظارت کند، یا در صورت لزوم آنها را قطع کند. این، همان سلطه سایبری است که روسیه سال‌ها به دنبال آن بوده است.

غرب در تنگنا؛ پذیرش هرمز یا از دست دادن قطب؟

وضعیت فعلی برای غرب، یک دوراهی واقعی است. از یک سو، اگر در برابر ایران در تنگه هرمز کوتاه بیاید و حاکمیت ایران بر این آبراه را به رسمیت بشناسد، مدعیات حقوقی روسیه در قطب شمال تقویت می‌شود. از سوی دیگر، اگر بر موضع آزادی دریانوردی در هرمز پافشاری کند و با ایران وارد تقابل نظامی شود، ممکن است جنگی منطقه‌ای آغاز شود که پیامدهای آن برای اقتصاد جهانی غیرقابل پیش‌بینی است.

در این میانه، روسیه دارد بهترین استفاده را از این بن‌بست می‌برد. مسکو نه به طور رسمی از ایران حمایت نظامی می‌کند، و نه موضع حقوقی مشخصی علیه غرب می‌گیرد. فقط گاهی قطعنامه‌های شورای امنیت را وتو می‌کند، و گاهی بیانیه‌های دوپهلو صادر می‌کند. همین کافی است تا مسیر قطب شمال، روزبه‌روز بیشتر به یک «دریاچه روسی» تبدیل شود.

جمع‌بندی؛ از هرمز تا قطب، بازی یکسان است

بحران تنگه هرمز دیگر فقط یک مسئله خاورمیانه‌ای نیست. این بحران، بخشی از یک بازی بزرگ ژئوپلیتیک است که در آن «کنترل شریان‌های تجاری جهان» جابه‌جا می‌شود. روسیه با الگوبرداری از مدل ایران در هرمز (ادعای حاکمیت مطلق بر یک آبراه بین‌المللی)، در حال تثبیت حق انحصاری خود بر مسیر آینده تجارت جهان است: قطب شمال.

همان‌طور که ایران در جنوب، خروج نفت خلیج فارس را به گروگان گرفته، روسیه نیز در شمال، ترانزیت کالا و اطلاعات بین اروپا و آسیا را به کنترل خود درمی‌آورد. دو کشور، دو نقطه، یک استراتژی. و جهان غرب، در میانه این دومینوی ژئوپلیتیک، ناگزیر از انتخاب میان دو بد است: یا پذیرش حاکمیت ایران بر هرمز، یا از دست دادن قطب شمال به نفع روسیه. و شاید، این دقیقاً همان چیزی است که کرملین از ابتدا برنامه‌ریزی کرده بود.

دیدگاهتان را بنویسید