احتمال جنگ ایران و آمریکا بعد از آغاز اعتراضات در ایران افزایش یافته اما این موضوع بستگی به برآورد واشنگتن از تبعات حمله به ایران بستگی دارد.
به گزارش سرمایه فردا، پس از آغاز اعتراضات با توجه به مکالمه تلفنی طولانی ترامپ و نتانیاهو و نشست فوری نتانیاهو با سران امنیتی و فرماندهان نظامی در اورشلیم و نشست مشابه ترامپ با سران نظامی و مقامات امنیتی آمریکا، انتظار ميرفت حمله نظامي علیه ایران انجام شود. این موضوع پس از اقدام اسراييل در جنگ 12 روزه که در حدود ١٠٠ نقطه ايران حمله كرد جدی بود.
پر واضح است كه اين اقدام نظامي با چراغ سبز ترامپ انجام شده زيرا اسراييل بخود اجازه نميدهد كه جلوتر از ترامپ حركت كند ، آیا در این مرحله ترامپ به دنبال استفاده از فشار نظامی برای کشاندن جمهوری اسلامی به میز مذاکره است. اکر چنین است او دچار خطای محاسباتی در شناخت خط قرمزهای جمهوری اسلامی شده است .
سالهاست که مسئله غنیسازی اورانیوم خط قرمز جمهوری اسلامی است و تهران بارها علناً اعلام کرده این حق قابل معامله نیست.
اظهارات تهديد آميز اخير ترامپ
در مورد پايان ضرب الأجل و حمایت ترامپ از معترضان احتمال اهرم فشار است یا مقدمه ورود به جنگ جدید نظامی شاید بعد ایران به ميز مذاكره برگردد. این اقدامات واشنگتن نشان ميدهد كه هنوز ترامپ اميدوار به دسترسي به يك توافق هرچند حداقلي است . اما او با ارتكاب يك اشتباه تاكتيكي و حمله اسراييل تمام معادلات را بهم ريحت .
اسرائیل با این حمله ورقها را رو کرد. درست است که موفق شد به اهداف اولیهای برسد ،اما این اقدام
١- باعث مشروعیتبخشی به اقدام متقابل ایران میشود.
٢- مسیر دیپلماسی را تقریبا مسدود کرده و ترامپ را در موقعیت ضعف قرار ميدهد.
٣-اسرائیل توان تحمل یک جنگ فرسایشی در جغرافیای محدود خود را ندارد، مخصوصاً اگر پای حوثیها یا دیگر نیابتیها وسط بیاید.
۴-کشورهای عربی به ظاهر متحد آمریکا هم حاضر نیستند امنیت اقتصادی خودشان را فدای امنیت اسراییل کنند.
جنك فرسايشي بین اسرائیل و ایران
شوربختانه اين اقدام اسراییل سر آغاز يك جنك فرسايشي خواهد بود كه علاوه بر آنكه منطقه را بكام آتش تنش هاي خطرناك فرو خواهد برد ، بخطر افتادن منافع اقتصادي كشور هاي عربي متحد آمريكا ، و ميلياردها دلار سرمايه گذاري هاي خارجي ، افزايش قيمت جهاني نفت، افزايش هزينه هاي نظامي سرسام آور آمريكا در منطقه ، ناخشنودي ماليات دهندگان آمريكايي ، شكست ديپلماتيك آمريكا در مذاكره با جمهوري إسلامي و اضافه شدن آن بر ناكامي هاي ترامپ در مورد پايان بخشيدن به جنگ أوكراين و روسيه و همچنين حل معضل غزه كه مجموعا” اعتبار سياسي ترامپ را بشدت كاهش ميدهد ، از تبعات محتوم آنست . اين جنك به نفع هيچ يك از طرفين نخواهد بود .
اما تبعات مخرب جنگ جدید برای جمهوری اسلامی بمراتب بیشتر است . فعال سازی مکانیسم ماشه بمفهوم باز گرداندن تمام تحریمهای سازمان ملل متحد مضاف بر تحریمهای آمریکا ، که دست اسراییل را باز تر کرده است ، کمبود کالاهای مورد نیاز بویژه کالاهای اساسی ، افزایش بهای حمل ونقل ، افزایش هزینه های بیمه ،رشد بی سابقه تورم و گسترده تر شدن اعتراضات مردمی و ریزش احتمالی نیروهای نظامی و سیاسی درون نظام ، بیشتر خواهد کرد . گرچه کشورهای عربی منطقه چندان موافق با یک ایران آرام و با ثبات نیستند اما بمنظور حفظ منافع بلند مدت خود موافق جنگ جدید نیستند و برای توقف تنش و ادامه راه حلهای دیپلماتیک بر آمریکا فشار خواهند آورد .
روسیه نيز نگران از دست رفتن متحد لجستیکیاش در جنگ اوکراین است.و چین نگران نفت و ثبات اقتصادی است.این دو کشور برای توقف تنش تلاش خواهند کرد ولی فشار تعيين كننده نيستند ، مگر اينكه تهديد مستقيم به منافع استراتژيك شان وارد شود.
اما در هر حال توقف جنگ تنها با عبور از خط قرمز ها اتفاق خواهد افتاد که شواهد حاکی است که چون دو خط موازی یک دیگر را قطع نخواهند کرد.
اقدام بعدی ایران چه خواهد بود؟
شروع جنگ فعلا” بر برتری هوایی و آفندی اسراییل حکایت دارد ، ترور حدود ۲۰ فرمانده نظامی با هدف پاره کردن زنجیره تصمیم گیری نظامی و کشتن شماری از دانشمندان هسته ای و ضربات کاری بر سایت هسته ای نطنز و تعدادی از پایگاههای نظامی در گستره وسیعی از خاک ایران ، اسراییل را در حال حاضر در موقعیت برتری قرار داده و همین امر امید کاذب ترامپ را به دستیابی به توافق افزایش داده . اما هنوز معلوم نیست که اقدام بعدی ایران چه خواهد بود گفته میشود که بیشتر سامانه های آفندی موشکی ایران بسیار آسیب دیده اند اما این بمعنای این نیست که قدرت موشکی ایران دستکم گرفته شود این ضربه ناگهانی ، جمهوری اسلامی را گیج کرده ، کمی زمان نیاز آست که از گیجی بیرون آید بویژه با جایگزینی فرماندهان جدید زمانی طول می کشد تا زنجیره تصمیم گیری ترمیم شود
ایران ضربه خورده، به ویژه در سامانههای آفندی و فرماندهی. در اعتراضات نیز به گفته مقامات ایرانی نقش نیروهای آموزش دیده موساد نمایان بود. این استراتژی آمریکا و اسرائیل شکست خورده و هنوز جمهوری اسلامی یک قدرت منطقه ای است ، چون نیروی موشکی ایران هر چند آسیب دیده اما از بین نرفته و میتواند فعال شود .
درست است که نیروهای نیابتی تقریبا از کار افتاده اند اما هنوز وجود دارند بویژه حوثی ها که همه اینها میتوانند معارض آمریکا در منطقه شوند و به پایگاه های آمریکا و حتی زیرساختهای اقتصادی کشور های عربی آسیب وارد کنند . لذا آمریکا بمنظور حفظ امنیت متحدان عرب و منافع بلند مدت خود و تحت فشار داخلی آمریکا ، در جستجوی راهی برای پایان بخشی بجنگ خواهد بود .، قطعا دو طرف باید باین دریافت و درک واحد برسند که عقلانیت در پایان دادن بجنگ است . در حال حاضر متاسفانه عقلانیتِ توقف جنگ هنوز در هیچیک از طرفین غالب نیست.
-ترامپ دنبال «توافقی حتی حداقلی» برای نمایش در انتخابات است.
-جمهوری اسلامی به دلایل حیثیتی و امنیتی کوتاه نمیآید.
-اسرائیل هم گمان میکند در فاز نخست جنگ برتری دارد. اما در ميان مدت و بلند مدت فشار هزينه هاي جنك :
آمریکا را برای پایان سریع آن تحت فشار داخلی و خارجی قرار میدهد.
جمهوری اسلامی را وادار میکند وارد توافقي موقت با ترك مخاصمه اي شود كه بدون عبور از خط قرمزهاي حياتي آش باشد.
بنابراین میتوان پیشبینی کرد اگر جنگ جدیدی رخ دهد احتمالا پیادهسازی مدل حمله به ونزوئلاست
- جنگ فرسایشی خواهد بود.
- هیچیک از طرفین برنده قطعی نخواهند بود.
- ترك مخاصمه محتمل است ، ولي مشروط به تغيير محاسبات واشنگتن ، تل آويو و تهران .
جمهوری اسلامی در ادامه جنگ فرسایشی با کمبود منابع مالی و لوجستیکی ، بیشتر تضعیف میشود، زیرا بخش مهمی از نیروی خود را احتمالا” باید مصروف آرام سازی جو متشنج داخلی که بر اثر تحریمهای جدید و ناترازیها و انباشت بیشتر مطالبات بی پاسخ مردم شدید تر میشود نماید . كوتاه سخن آنكه آثار ادامه جنگ بر ایران ، منطقه و آمریکا بسیار قابل تأمل است که در مجموع به زیان همه اطراف جنگ خواهند بود.
ترامپ به دنبال نفت ایران برای کنترل بازار انرژی جهان
آمریکا با ترکیب فشار اقتصادی، تحریمها و تهدید نظامی تلاش میکند ایران را محدود کرده و صادرات نفت را کاهش دهد تا پذیرش شروط خود را تحمیل کند
در روزهای اخیر تحلیلهای متفاوتی از منافع اقتصادی آمریکا در خاورمیانه و سیاست فشار حداکثری ترامپ علیه ایران مطرح شده است. به ویژه اینکه در روزهای اخیر اخبار و گزارشهای متعددی از افزایش حضور نیروهای نظامی آمریکا در خاورمیانه منتشر شده است؛ هرچند برخی مقامات این کشور نیز از «گزینه نظامی» علیه ایران سخن گفتهاند. با این حال، در کنار این اظهارات، صدای مقامات دیگری نیز به گوش میرسد به طوری که به نقل از ویتکاف مشاور ترامپ از «آمادگی واشنگتن برای مذاکره» خبر دادهاند. این روندهای به ظاهر متفاوت، در مجموع بیانگر یک استراتژی پیچیده است که محورهای گوناگونی را دربرمیگیرد.
در مقطع کنونی نقش و تحرکات ایالات متحده بیشتر بر محور کنترل صادرات نفت ایران مورد توجه قرار گرفته است؛ با وجود اینکه شاهد تمرکز بیشتر نیروهای نظامی آمریکا در منطقه هستیم اما از آنجایی که پیشتر بعد از اسنپبک آمریکا مدعی شده بود که کشتیهای ایرانی بازرسی خواهند شد به نظر میرسد در مقطع کنونی دنبال اجرای همان سناریو هستند تا علاوه بر فشار روانی علیه ایران، صادرات نفت نیز به صفر برسد و از این طریق شروط سیاسی و اقتصادی را به ایران تحمیل کنند. این موضوع فضایی از نگرانی و ناپایداری تجاری کوتاهمدت ایجاد کرده است.
در لابهلای همین اقدامات، سخنانی درباره تمایل آمریکا به «حل دیپلماتیک» و «گفتوگو» نیز شنیده میشود. این ترکیب به نظر میرسد تصادفی نباشد و از یک خط مشی مشخص پیروی میکند که در چارچوب نظریات روابط بینالملل از آن با عنوان «اجبار از طریق فشار» یاد میشود. در این چارچوب، از ابزارهای سخت مانند تهدید نظامی و تحریمهای اقتصادی، به عنوان اهرمی برای هدایت طرف مقابل به سوی میز مذاکره و پذیرش شرایط مورد نظر استفاده میشود. پاسخ ایران نیز کاملا شفاف بوده و حاضر به پذیرش شروطی که مغایر با منافع ایران باشد را نمیپذیرد، به همین دلیل احتمالا فشار اقتصادی علیه ایران تشدید شود.
هدفگیری شرکای تجاری
ستون اصلی راهبرد فشارهای اقتصادی کنترل تجارت ایران با سایر کشورهاست که در سالهای گذشته از طریق تحریمهای بیشتر شتاب گرفته اما اکنون با اعمال تعرفه علیه کشورهایی که با ایران مراودات تجاری دارند ابعاد تازهای پیدا کرده است. این اقدامات جدید، تنها با هدف قطع کردن یا دشوارسازی مسیرهای مبادله اقتصادی ایران با جهان نیست، بلکه به دنبال افزایش تورم در بازار ایران نیز دنبال میشود اما تبعات این تهدید، کشورهای همسایه و حتی اروپا را نیز تحت تاثیر قرار میدهد، چون بخشی از فراوردههای نفتی ایران وارد بازارهای اروپایی میشود اما واشنگتن همچنان میکوشد دور تا دور ایران را با یک حلقه اقتصادی ببندد و هزینه هرگونه همکاری با تهران را تا حد امکان افزایش دهد. این گام، نشان از عزم آمریکا برای بینالمللیسازی فشار بر ایران دارد.
تمرکز بر صادرات نفت به عنوان نقطه آسیبپذیر
کاهش درآمدهای نفتی ایران در قالب این فشار اقتصادی هنوز مشخص نیست چقدر شود اما از آنجایی که ایران در بودجه 1405 درآمد مالیاتی را 60 درصد افزایش داده تا حدودی پیشبینی شده که بعد از اسنپبک میزان صادرات نفت ایران افت میکند و حتی حذف ارز ترجیحی نیز به نظر در راستای ایجاد انعطافپذیری برای مقابله با فشار تحریمهاست. نمونه مشهود اینکه سناریو گسترش دامنه عملیاتهای دریایی آمریکا است. در حالی که آمریکا برخی پایگاههای خود را در عراق و سوره خالی کرده که این نشان میدهد طرح «بازرسی کشتیها» در آبهای بینالمللی، دستاویزی برای ایجاد مانع در مسیر حملونقل نفت ایران خواهد شد. چنین اقداماتی، افزایش ریسک و هزینه برای خریداران نفت ایرانی است.
نقشه بزرگتر انرژی در پسپرده
فشار آمریکا بر ایران را میتوان در طرح کلیتری نیز بررسی کرد. ایالات متحده در سالهای اخیر، با اعمال تحریمهای شدید بر صادرات نفت ونزوئلا، توانسته کنترل قابلتوجهی بر این منبع انرژی نیز پیدا کند. حالا به نظر میرسد محدود کردن صادرات نفت ایران و ونزوئلا که هر دو از دارندگان بزرگ ذخایر نفت جهان هستند، به واشنگتن امکان میدهد نقش مؤثرتری در تنظیم بازار جهانی نفت و تعیین قیمتها ایفا کند تا از این طریق بتواند چین و حتی روسیه را تحت فشار قرار دهد. بنابراین، موضعگیری علیه ایران، جدا از ابعاد سیاسی و امنیتی، تکهای از پازل بزرگتری برای حفظ و تقویت نفوذ انرژی آمریکا در جهان است. ترامپ از همان ابتدای ورودش به کاخ سفید گفته بود که چرا آمریکا باید نفتش را ارزان بفروشد! چون این کشور نفت شل تولید میکند که هزینه بالاتری دارد و امکان رقابت با کشورهای دیگر برای صادرات ندارد؛ به همین دلیل بیشتر از نفت تولیدی خودش برای مصرف داخلی استفاده میکند. آمریکا حالا قصد دارد بازار نفت جهان را کنترل تا از این طریق منافع بازار انرژی را تصاحب کند.
بنابراین مجموعه اقدامات اخیر آمریکا علیه ایران، اعم از نظامی، اقتصادی و انرژی، در مسیری هماهنگ پیش میرود. از نظر منافع ایران هدف از این محاصره چندجانبه، تضعیف پایههای اقتصادی ایران و محدود کردن توانمندیهای کشور است. این فشارها قرار شده فضای مانور ایران را کوچکتر کرده و آن را به سمت پذیرش خواستههای واشنگتن سوق دهد.
اما پرسش اصلی این است که واکنش ایران در برابر این محاصره فزاینده چه خواهد بود. آیا دولت و دیپلماسی ایران قادر خواهند بود با بهرهگیری از راههای جدید، تقویت پیوندهای راهبردی با متحدان کلیدی و افزایش توان مقاومت اقتصادی، از اثر این فشارها بکاهند؟ یا اینکه این فشارهای گسترده به تدریج کارگر میافتد و گزینههای پیش روی تهران را محدود خواهد کرد؟ واقعیت این است فصل تازهای از تنش در منطقه آغاز شده که در آن، اثر جنگ اقتصادی و نفت به اندازه جنگافزارها تعیینکننده است. نتیجه این رقابت پیچیده، آینده روابط دیپلماتیک در یکی از حساسترین مناطق جهان را شکل خواهد داد.