رفتن به محتوای اصلی
چهارشنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۵

کنتور نان رانت یا مهندسی

۱۴۰۵-۰۵-۲۱ ۱۳:۱۲ modir 0
اشتراک‌گذاری:
در میان بحث‌های داغ درباره نحوه مدیریت مصرف نان در کشور، روایتی کمتر شنیده‌شده از پشت پرده یکی از جنجالی‌ترین طرح‌های دولت وجود دارد؛ طرحی که قرار بود با نصب «کنتور نان» و دستگاه‌های پیشرفته در نانوایی‌ها، مصرف هر شهروند را به‌طور دقیق رصد کند، اما در عمل با باگ‌های عظیم طراحی، هزینه‌های نجومی و مقاومت‌های سیاسی روبه‌رو شد. یک روایت داخلی از وزارت اقتصاد، پرده از یک تلاش نافرجام برای اصلاح نظام یارانه نان برمی‌دارد؛ جایی که مهندسی و سیاست در یک نبرد تنگاتنگ با یکدیگر درگیر شدند و در نهایت، طراح اصلی این پروژه، دو ماه پس از پیشبرد طرح، آن را «ترک» کرد؛ چراکه مطمئن بود این طرح به یک بن‌بست غیرقابل عبور خواهد رسید.

محمدعلی خادم سهی، کارشناس اقتصادی: بعد از اینکه طرح اصلاح یارانه نان به روش کالابرگ به دلایل امنیتی کنار گذاشته شد، ایده دیگری جای آن را گرفت؛ سامانه‌ای برای رصد و کنترل میزان مصرف نان مردم.
اما این طرح چه نقاط ضعفی داشت که حتی پیش از اجرا هم قابل پیش‌بینی بود؟
در سال ۱۴۰۰، طرح نانینو با نصب دستگاه‌های پوز جدید در نانوایی‌ها آغاز شد. هزینه این پوزها که توسط شرکتی وارد شده بودند، حدود هزار میلیارد تومان بود و پس از مدتی، تمامی نانوایی‌ها ملزم شدند فقط از همین دستگاه‌ها استفاده کنند. اما آیا این کار از نظر امنیتی منطقی بود؟ نمیشد این طرح را با کارتخوان‌های موجود و هزینه‌ای بسیار کم‌تر اجرا کرد؟
داستان سامانه‌ای که می‌خواست تعداد نان‌های شما را بشمارد! وقتی به جای اصلاح قیمت سامانه می‌زنیم یعنی قطعا رانت شرکتی پشت آن است!

در مراحل طراحی سامانه نانینو، هر بار که راه تازه‌ای برای دور زدن سامانه مطرح می‌شد، یک سنسور یا کنترل جدید به طرح اضافه می‌کردند که از همان ابتدا مشخص بود کارایی چندانی نخواهد داشت.

ایده کنتور نان و پرسش‌های بی‌پاسخ

طراحان این پروژه با یک ایده به‌ظاهر هوشمندانه آغاز کردند: نصب کنتور و شمارنده‌های هوشمند در نانوایی‌ها برای تعیین سقف مصرف ماهانه هر فرد (مثلاً ۳۰ قرص نان سنگک). اما از همان ابتدا، پرسش‌های چالش‌برانگیز یکی پس از دیگری خود را نشان دادند. اولین سوال ساده‌ترین و در عین حال اساسی‌ترین پرسش بود: «اگر کسی سقف ۳۰ نان را تمام کرد و برای خرید نانِ ۳۱ام به نانوایی مراجعه کرد، چه باید کرد؟» پاسخ طراحان این بود که پیامک هشدار ارسال شود. اما پرسش بعدی این بود: «اگر به هشدار توجه نکرد و دوباره به خرید نان ادامه داد، چه؟» پاسخ نهایی این بود: «احتمالاً مجبوریم کارت او را مسدود کنیم.» این پاسخ، یعنی مسدود کردن دسترسی یک شهروند به نان، به‌شدت بحث‌برانگیز بود؛ چراکه تبدیل به یک اقدام امنیتی و محدودکننده می‌شد که می‌گفت: «شما نمی‌توانید با کارت خود نان بخرید.»

باگ‌های طراحی؛ از کبابی‌ها تا آردهای فروخته‌شده

یکی از جدی‌ترین چالش‌های این طرح، شناسایی مصرف‌کنندگان واقعی بود. طراحان ادعا می‌کردند که با استفاده از یک دستگاه خاص و سامانه‌های هوشمند، می‌توانند خریداران عادی را از صنوفی مانند کبابی‌ها و رستوران‌ها تفکیک کنند. اما این ادعا به‌سرعت با یک باگ بزرگ روبه‌رو شد؛ باگ «نونوا و آردِ گم‌شده». طراحان فرض کرده بودند که اگر کسی برای خرید ۵ عدد نون به نانوایی مراجعه کند، دستگاه نیز ۵ عدد را ثبت خواهد کرد.اما

پرسش این بود: «اگر نونوا به‌جای ۵ نون، ۵۰ نون ثبت کند و فقط ۵ نون به خریدار بدهد و ۴۵ تای دیگر را به‌صورت آرد بفروشد، آیا سیستم می‌تواند این تقلب را تشخیص دهد؟» پاسخ تیم طراح این بود که با استفاده از «فراد دیتکشن» (تشخیص تقلب) و تحلیل داده‌ها، می‌توان این موضوع را فهمید. اما یک سوال ساده این منطق را به چالش کشید: «برادر من، شما با این ابزارهای تحلیل داده، می‌توانید پولشویی کشور را ردیابی کنید! آیا واقعاً فکر می‌کنید با این روش می‌توانید جلوی یک نونوا را بگیرید؟» این بحث، نشان‌دهنده فاصله عمیق بین طراحی‌های نظری و واقعیت‌های پیچیده بازار بود.

موضوع کوچک‌سازی نان و مکانیزم وزنه‌کشی

گام بعدی چالش‌برانگیز، موضوع کوچک‌سازی نان بود. طراحان پیشنهاد داده بودند که در فاز بعدی، یک «وزنه» به دستگاه متصل شود تا نانوا را مجبور کند که نان‌ها را روی آن قرار دهد و وزن آنها را اندازه‌گیری کند. اما پرسش این بود: «اگر نانوا دستکاری کند چی؟ اگر سنسورها را خراب کند یا از زیر آن بگذرد، چه؟» این بحث‌ها نشان می‌داد که برای مقابله با هر یک از این دستکاری‌ها، باید مکانیزم‌های پیچیده‌تری طراحی شود که خود می‌توانند منبع جدیدی از خطا و سوءاستفاده باشند.

خروج طراح و هزینه‌های نجومی

روایت‌گر این داستان، که خود یکی از طراحان پروژه بود، به‌صراحت اعلام کرده است که تقریباً دو تا سه ماه پس از پیشبرد این طرح، از آن خارج شده است. او می‌گوید: «من تقریباً دو سه ماه بعد از اینکه این طرح به اینجاها رسید، اگزیت کردم و بیرون آمدم. گفتم آقا این اصلاً برای من روشن بود که به دیوار می‌خورد. واقعاً تمام تلاشم را کردم از کانال‌های مختلف، حتی از طریق وزیر اقتصاد، بگویم این کار غلط است.» در نهایت، او به یک واقعیت تلخ اشاره می‌کند: «اقتصاد سیاسی» باعث شد که طرح اجرایی شود. یک شرکت نرم‌افزاری که قصد داشت «پوز»های جدیدی را به نانوایی‌ها بفروشد، در این معامله سود کلان می‌برد. به‌گفته او، هزینه تعویض تمام پوزهای نانوایی‌ها با دستگاه‌های جدید، هزار میلیارد تومان برآورد شده بود که با نرخ ۲۵ هزار تومانی آن زمان، و در حال حاضر با نرخ‌های فعلی، به حدود شش تا هفت هزار میلیارد تومان می‌رسد. او می‌گوید: «ما همه پوزهای نانوایی باید جمع‌آوری می‌شد و این پوزهای جدید وصل می‌شد. هزار میلیارد تومان، به قیمت آن زمان.» این حجم از هزینه، در قیاس با نتیجه مورد انتظار، بسیار گزاف به نظر می‌رسید.

فاجعه‌ای که از دل یک اشتباه مهندسی آغاز شد

نکته تأمل‌برانگیز این روایت، اشاره به یک پدیده جامعه‌شناختی در کشورهای در حال توسعه است. روایت‌گر این داستان، با ذکر نقل قولی از یک جامعه‌شناس می‌گوید: «در کشورهای در حال توسعه، افراد باهوش به دلایل مختلف به سمت رشته‌های مهندسی و پزشکی می‌روند و افرادی که… به دلایل دیگری نمی‌توانند بروند سمت آن رشته‌ها، به علوم انسانی می‌روند.» و اتفاقی که می‌افتد این است که مهندسان، به‌جای حل مسائل پیچیده اجتماعی با درک عمیق از واقعیت‌های اقتصادی، به دنبال راه‌حل‌های سخت‌افزاری و تکنولوژیک می‌روند. در این طرح، مهندسان سامانه‌ای طراحی کردند که شاید از نظر فنی زیبا بود، اما از نظر اقتصادی و اجتماعی، یک فاجعه تمام‌عیار بود. این یک نمونه کلاسیک از فاصله میان طراحی نظری و واقعیت اجرایی است؛ جایی که هزینه‌های نجومی، پیچیدگی‌های بی‌پایان و نبود درک درست از رفتار بازار، یک پروژه به‌ظاهر هوشمندانه را به یک شکست تلخ تبدیل کرد.

برای مطالعه جدیدترین تحلیل‌ها و رویدادهای اقتصادی، به سایت سرمایه فردا مراجعه کنید.

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *