بنزین و بازار؛ تأثیر چندقطبی یک تصمیم بر آینده سرمایهها

به گزارش سرمایه فردا، این روزها، هر جا که میروم یا در دایرکت پیامهای دانشجویان را میخوانم، یک سوال تکراری به چشم میخورد: «اگر بنزین گران شود، دلار و طلا هم حتماً بالا میروند، مگر نه؟» پاسخ، چنانکه باید، ساده و مختصر نیست. برای درک درست، باید نگاه را از تکمتغیرها دور کرد و به پازل پیچیدهای نگریست که اقتصاد ایران در آن گرفتار است؛ پازلی که در آن جنگ، سیاست، فرهنگ، امنیت و اقتصاد، همه در هم تنیدهاند.
بازار، زودتر از خبر حرکت میکند
بسیاری تصور میکنند که بازار منتظر میماند تا خبری رسمی منتشر شود و تازه آنگاه واکنش نشان میدهد. اما واقعیت چیز دیگری است. بازار، همواره پیشخور خبر است. یعنی اگر معاملهگران از قبل احتمال افزایش قیمت بنزین را بدهند، بخشی از اثر آن را از هماکنون در قیمتها لحاظ میکنند. به همین دلیل است که گاهی خبری منتشر میشود، اما واکنش مورد انتظار رخ نمیدهد؛ چون بازار از قبل، آن را «قیمتگذاری» کرده بود.
کانالهای اثرگذاری؛ تورم واقعی و انتظارات تورمی
افزایش قیمت بنزین، از دو مسیر اصلی بر بازارهای موازی تأثیر میگذارد. نخست، تورم واقعی؛ وقتی سوخت گرانتر میشود، هزینهٔ حملونقل کالاها افزایش مییابد. تاکسی، اتوبوس، کامیون و هر وسیلهای که بار یا مسافر جابهجا میکند، گرانتر میشود و این هزینه به قیمت نهایی تمام کالاها سرایت میکند. اما از این مهمتر، انتظارات تورمی است. اگر مردم احساس کنند که این تازه آغاز یک موج جدید از افزایش قیمتهاست، طبیعی است که بخشی از سرمایههای خود را به سمت داراییهایی ببرند که فکر میکنند ارزش پولشان را حفظ میکند؛ طلا، دلار، مسکن، خودرو و حتی نقره. هر کسی با توجه به نقدینگی و دانش خود، یکی را انتخاب میکند.
بنزین تنها یکی از قطعات پازل بازار
اما افزایش قیمت بنزین، بهتنهایی تصمیمگیرنده نیست. فرض کنید همزمان با این تصمیم، خبر مثبتی از مذاکرات منتشر شود یا بانک مرکزی سیاستی انقباضی برای کنترل نقدینگی اجرا کند. در آن صورت، اثر افزایش قیمت سوخت، خنثی یا حتی معکوس خواهد شد. بازار هرگز با یک متغیر حرکت نمیکند. نتیجهٔ نهایی، برآیند چندین عامل همزمان است: شرایط اقتصادی، سیاسی، نقدینگی، تورم، سیاستهای بانک مرکزی و حتی جو روانی جامعه.
تجربهٔ گذشته، معیار قطعی نیست
اگر به سالهای قبل نگاه کنیم، میبینیم که هر بار اصلاح قیمت حاملهای انرژی، واکنش اولیهای در بازارها ایجاد کرده است، اما شدت این واکنشها هر بار متفاوت بوده. چون هر دوره، شرایط خاص خود را داشته است. در یک دوره، نقدینگی بالا بوده، در دورهای دیگر، انتظارات تورمی مهار شده و در دورهای، تحولات سیاسی مسیر را تغییر داده است. پس نمیتوان از روی یک تجربه، برای همهٔ دورهها نسخه پیچید.
اگر از من بپرسید: «با گرانشدن بنزین، طلا و دلار حتماً بالا میآیند؟» پاسخم این است: «نه، الزاماً اینطور نیست.» این تصمیم، یکی از قطعات یک پازل بسیار پیچیده است. پازلی که در آن، اقتصاد بیمار کشور، جنگ، سیاست، فرهنگ و امنیت، همه در هم تنیده شدهاند. افزایش قیمت بنزین، هرچند هزار تومان، میتواند تأثیرگذار باشد، اما نتیجهٔ نهایی، به سیاستهای دولت، واکنش بانک مرکزی، جو روانی جامعه و تحولات سیاسی منطقه بستگی دارد. توصیهٔ من به سرمایهگذاران این است که به جای تمرکز بر یک خبر، روندها و اخبار درست را دنبال کنند و با درک پیچیدگیهای این پازل، تصمیمهای آگاهانهتری بگیرند.
هیجانات سیاسی، بازار را ملتهب کرده
در روزهایی که خاورمیانه به کانون تنشهای نظامی و سیاسی تبدیل شده، بازار سرمایه ایران، چشماندازی از امید و ناامیدی را همزمان به تصویر کشیده است. تحلیلگران معتقدند که واکنش بازار به اخبار جنگ، نه یک اصلاح کوتاهمدت، که بازتابی از نگرانیهای ساختاری از تشدید درگیریهاست؛ نگرانیهایی که میتواند بازار را به کفهای جدید هدایت کند یا در صورت گشایش سیاسی، جهشی بیسابقه را رقم بزند. در این میان، سبدگردانها و سرمایهگذاران حرفهای، با نگاهی به آینده، به دنبال نشانههایی از تغییر مسیر هستند.
جنگ فراگیر؛ از آمریکا و اسرائیل تا همهٔ همسایگان
آنچه بازار را این بار از دورههای قبلی متمایز کرده، تغییر در جغرافیای تنشهاست. پیشتر، ایران با آمریکا و اسرائیل درگیر بود، اما امروز تنشها به کشورهای همسایه، از حاشیهٔ خلیجفارس تا کشورهای دارای مرز خاکی، کشیده شده است. حتی موضعگیریهای اخیر ترکیه که پیشتر جانب ایران را میگرفت، نشان از تغییر معادلات دارد. این گستردگی دامنهٔ درگیری، واکنش طبیعی بازار را به دنبال داشته و هر گونه اصلاح قیمتی را موقتی و ناشی از شوک روانی میداند، نه یک روند نزولی پایدار.
فشار فروش و شایعهٔ جنگ؛ چه در پیش است؟
پس از دو روز فشار فروش و صفهای فروش گسترده، بازار امروز تا حدودی آرام گرفته. اما آنچه این آرامش را شکننده میکند، احتمال دور سوم جنگ با ابعاد وسیعتر و حتی ورود قوای زمینی به منطقه است؛ سناریویی که با شایعات اخیر تقویت شده. اگرچه این سناریو در بدبینانهترین حالت ممکن، اثر خود را بر بازار خواهد گذاشت، اما کارشناسان تأکید دارند که بازار سرمایه، آیندهنگر است و تصویر خود را بر اساس پیشبینی رخدادهای آینده میسازد.
سناریوی خوشبینانه؛ بازگشت سرمایهٔ خارجی با توافق
در نقطهٔ مقابل، کارشناسان به سناریوی مثبت نیز اشاره میکنند؛ سناریویی که در آن، تغییر در سیاست خارجی و ورود سرمایهٔ خارجی، اقتصاد و بازار سرمایه را متحول میکند. نمونهٔ آن، صندوق ۳۰۰ میلیارد دلاری که در تفاهمنامهها از آن یاد شده، میتواند سرآغاز یک دوران طلایی برای بورس باشد. هرچند این سناریو در حال حاضر رویایی به نظر میرسد، اما نمیتوان آن را نادیده گرفت. تجربه نشان داده که در اوج بحرانها، گاهی زمزمههای صلح، مسیر تاریخ را تغییر داده است.
ارزشگذاری تاریخی؛ فرصتی بینظیر در دل بحران
یکی از مهمترین نکات مثبت در شرایط کنونی، نسبت قیمت به سود (P/E) بازار است که به شدت کاهش یافته است. از سال ۱۳۹۹ تاکنون، ارزش دلاری بازار سرمایه بیش از ۳۸ بار کاهش یافته و این در حالی است که تورم و افزایش سطح عمومی قیمتها، درآمد شرکتها را افزایش داده است. این یعنی بازار سرمایه، با وجود ریسکهای ژئوپلیتیکی، به شدت ارزنده است و پتانسیل رشد قابلتوجهی دارد.
صنایع ریالمحور در صدر توجهات
در حال حاضر، بازار به سمت صنایعی که فروش داخلی و وابستگی کمتری به ارز دارند، متمایل شده است. شرکتهای ریالمحور که مواد اولیهٔ آنها به نرخ ارز وابسته نیست، در اولویت قرار دارند. با این حال، شرکتهای ارزآور نیز با توجه به افزایش نرخ ارز، پتانسیل رشد دارند، اما بازار به دلیل ریسکهای ناشی از جنگ، فعلاً از آنها فاصله گرفته است. کارشناسان توصیه میکنند که سرمایهگذاران با تشکیل سبد متنوع شامل سهام، طلا و اوراق با درآمد ثابت، ریسک خود را مدیریت کنند.
۵۰ درصد سهام، ۲۵ درصد طلا و بقیه اوراق
در نهایت، کارشناسان توصیه میکنند که سرمایهگذاران با ترکیبی متوازن از داراییها، ریسک خود را پوشش دهند. سبدی شامل ۵۰ درصد سهام، ۲۵ درصد طلا و ارز و ۲۵ درصد اوراق با درآمد ثابت، برای شرایط کنونی مناسب ارزیابی میشود. هرچند سهم طلا در این سبد، پوششی در برابر نوسانات بازار است، اما جهتگیری اصلی همچنان بر بازار سهام است.
