تیر آرش هنوز در آسمان فرهنگ ایران پرواز میکند، اما مقصدش یک مرز جغرافیایی نیست. مقصد، آیندهای است که …
افشین امیرشاهی: شنبه، دوازدهم تیر در تقویم باستانی ایران، جشن تیرگان از راه میرسد. جشنی که نامش با آب، باران و سرسبزی گره خورده است. اما در تقویم باستانی ما در این روز، نام دیگری نیز میدرخشد؛ آرش کمانگیر. همه ما داستان آرش را شنیدهایم؛ مردی که بر فراز البرز ایستاد، کمان را کشید و جانش را در تیر گذاشت. سالهاست که این روایت را به چشم یک حماسه نگاه کردهایم، اما کمتر از خود پرسیدهایم آرش برای چه تیر انداخت؟
چه نکات دیگری وجود دارد که ارزش این اسطوره را برجستهتر میکند. آرش برای آغاز نبرد تازه پا به کوه نگذاشت. تیر او قرار نبود دشمنی دیگری بیافریند. آن تیر، نقطه پایان یک جنگ طولانی بود. جنگی که جان مردم را گرفته، زمین را خسته کرده و آینده ایرانیان را در هالهای از ابهام فرو برده بود. آرش پذیرفت همه توان خود را خرج کند تا خونریزی متوقف شود. همین انتخاب، او را به یکی از ماندگارترین چهرههای فرهنگ ایران تبدیل کرده است.
در بسیاری از داستانهای کهن، قهرمان را با شمشیر میشناسند. هرچه دشمنان بیشتری از پا درآیند، آوازه او بلندتر میشود. در داستان آرش اما معیار دیگری وجود دارد. آرش با پایان دادن به دشمنی جاودانه شد. نام او با صلح پیوند خورده است. در داستان آرش نیز مرز را فقط روی یک خط در نقشه نباید ببینیم. مرز یعنی خانهای که کودکی در آن آسوده بخوابد، زمینی که دوباره زیر کشت برود، آبی که بیهراس در جویبار جاری شود و مردمی که از سایه جنگ بیرون بیایند و زندگی عادی خود را از سر بگیرند. وطن در داستان آرش یعنی امنیت و آرامش تا مردم سرزمین کهن ایران که بتوانند روی خاکشان زندگی کنند.
به همین دلیل، سپندارمذ در این اسطوره حضوری معنادار دارد و اوست که به عنوان ایزدبانوی زمین، باروری و سرسبزی، تیر را به آرش میسپارد. آن تیر را به آرش میسپارد چون میداند کار او ارزش فداکاری دارد و بهحفظ زندگی میانجامد. زمین که ویران شود دیگر معنی خانه را نمیدهد. باید برای آبادانی و سرسبزی خانه و کاشانه کاری انجام شود. به همین دلیل است که ایرانیان، سالروز جانباختن آرش را با سوگواری برگزار نمیکنند و بر یکدیگر میپاشند، میخندند و شادی میکنند. این رفتار، بخشی از جهانبینی ایرانی است.
اما هر دوره، آرش خودش را میخواهد. البته نه لزوماً مردی که بر فراز البرز بایستد و کمان بکشد. هر نسل باید تیر خود را پیدا کند. گاهی آن تیر، خرد است. گاهی همبستگی و گاهی گفتوگو، مسئولیتپذیری، دانش یا امید است. جامعهای که بتواند این سرمایهها را حفظ کند، آینده خود را نیز حفظ خواهد کرد. سالهاست از آرش به عنوان قهرمان ملی یاد میکنیم. این تعبیر درست است، اما میتوان آن را کامل مطرح کرد. آرش یک قهرمان ملی به شمار میرود. اما آرش یادآور یک انتخاب نیز هست. انتخاب میان ادامه کینه یا ساختن فردا، فرسودگی یا بازسازی، زندگی و ویرانی.
فرهنگ ایران در طول تاریخ بارها با بحران روبهرو شده، اما آنچه این سرزمین را سرپا نگه داشته، صرفا دلاوری در میدان نبوده است. هر بار که خرد بر خشم غلبه کرده، همبستگی جای تفرقه را گرفته و امید از دل سختی بیرون آمده، ایران توانسته دوباره برخیزد.آرش و آرشهای این سرزمین برای آنکه نامشان در تاریخ بماند، جان ندادهاند. تصمیم آرش فرصتی برای زندگی دیگران ساخت.
هر بار که تیرگان از راه میرسد، در حقیقت این اندیشه دوباره زنده میشود که ارزش جان انسان را بالاتر از ادامه دشمنی میداند. تیر آرش هنوز در آسمان فرهنگ ایران پرواز میکند، اما مقصدش یک مرز جغرافیایی نیست. مقصد، آیندهای است که با عقل، همدلی، اعتماد و امید ساخته میشود. نگاه آرش به ما میآموزد که پیروزی در ادامه جنگ نیست. پیروزی، لحظهای است که جنگ پایان مییابد و زندگی دوباره آغاز میشود. بههمین دلیل است که تیرگان پس از هزاران سال هنوز برای ایران معنی زندگی و سرسبزی دارد.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا