#داغ های خبری
دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۵

آینده فروش نفت ایران در پیچ و خم محاصره دریایی؛ سناریوهای پیش رو

آینده فروش نفت ایران در پیچ و خم محاصره دریایی؛ سناریوهای پیش رو

تجربه سال‌های اخیر نشان داده که حتی در صورت فروش نفت، وصول پول آن به شدت دشوار و زمان‌بر است. بنابراین، آنچه امروز از اهمیت بالایی برخوردار است، نه فقط فروش نفت، که «آزادسازی منابع ارزی بلوکه‌شده» (حدود ۴۰ تا ۶۰ میلیارد دلار) و «دسترسی به پول نفت فروخته شده» است.

آزاد کلهر:  خیراً مسئولان اقتصادی از افزایش ۴۰ میلیارد دلاری درآمدهای نفتی و دو برابر شدن آن سخن گفته‌اند. این آمار «غلط» نیست. ایران در ماه‌های گذشته موفق به فروش نفت با نرخ‌های بالا و حجم مناسب شده است. با این حال، پرسش اساسی این است که آیا این روند می‌تواند ادامه یابد؟ پاسخ کوتاه: «بستگی به تحولات محاصره دریایی و تصمیمات سیاسی دارد.» این گزارش به تحلیل دو سناریوی پیش روی فروش نفت ایران و چالش‌های پیش‌رو می‌پردازد.

درآمدهای نفتی گذشته؛ یک موفقیت موقت، نه پایدار

آمارهای ارائه‌شده توسط مسئولان (مانند آقای طاهری) مبنی بر دو برابر شدن درآمدهای نفتی و اضافه شدن ۴۰ میلیارد دلار، «بر اساس گذشته نگر» (Past-oriented) است. به عبارت دیگر، این ارقام مربوط به فروش نفت در ماه‌ها و هفته‌های گذشته است. ایران در این دوره، هم توانسته نفت خود را با قیمت‌های بالا (بیش از ۱۰۰ دلار) بفروشد و هم حجم فروش آن کاهش چشمگیری نداشته است. این موفقیت موقتی، حاصل تلاش برای دور زدن تحریم‌ها و استفاده از مسیرهای جایگزین (مانند صادرات از طریق ناوگان نفتکش‌های خود و تغییر مسیرهای حمل و نقل) بوده است. اما آینده، داستان متفاوتی دارد و ادامه این روند بسیار نامشخص و دشوار است.

سناریوی اول: برداشته شدن محاصره دریایی و بازگشایی تنگه هرمز

در این سناریو، دو حالت ممکن است: ایران تنگه هرمز را باز کند و محاصره دریایی برداشته شود. در این حالت، جریان فروش نفت ایران به روال عادی بازمی‌گردد. اما آثار جنگ بر قیمت جهانی نفت برای مدتی (میان‌مدت) باقی خواهد ماند. به عبارت دیگر، قیمت نفت ممکن است از سطوح بالای ۱۰۰ دلار به سطوح ۸۰ تا ۹۰ دلار کاهش یابد، اما به سرعت به ۷۰ دلار یا کمتر بازنخواهد گشت. این سناریو برای ایران «خوب» است، چرا که هم می‌تواند نفت بفروشد و هم قیمت آن همچنان نسبتاً بالاست.

با این حال، دو ریسک مهم در این سناریو وجود دارد که کمتر مورد توجه قرار گرفته است. نخست، «حذف امارات» به عنوان هاب مالی و لجستیکی فروش نفت ایران. پیش از این، بخش بزرگی از فروش نفت ایران از طریق امارات (به عنوان واسطه) انجام می‌شد. با قطع روابط تجاری و سیاسی با امارات، هزینه‌های دور زدن تحریم به شدت افزایش می‌یابد. در حال حاضر، هزینه هر بشکه نفت ایران برای دور زدن تحریم حدود ۱۰ تا ۱۴ دلار است. پس از قطع ارتباط با امارات، این هزینه ممکن است به ۱۵ تا ۲۰ دلار افزایش یابد. دوم، فشار آمریکا به چین برای کاهش خرید نفت از ایران. ترامپ در سفر اخیر خود به چین، احتمالاً یکی از محورهای مذاکره را فشار بر پکن برای کاهش واردات نفت از ایران قرار خواهد داد. اگر چین تحت فشار قرار گیرد و تخفیف بیشتری از ایران بخواهد، عملاً نرخ فروش نفت ایران (پس از کسر تخفیف) کاهش خواهد یافت. این دو ریسک (هزینه بالاتر + تخفیف بیشتر) می‌تواند حاشیه سود فروش نفت ایران را به شدت کاهش دهد.

سناریوی دوم: تداوم محاصره دریایی و بسته ماندن تنگه هرمز

در این سناریو، تنگه هرمز بسته باقی می‌ماند و محاصره دریایی ادامه می‌یابد. در این حالت، قیمت جهانی نفت به سطوح بسیار بالاتری (احتمالاً بالای ۱۵۰ دلار) صعود خواهد کرد. ایران نیز می‌تواند بخشی از نفت خود را از طریق نفتکش‌های خود یا مسیرهای دریایی جایگزین (با هزینه بسیار بالا) بفروشد. اما یک تهدید جدی در این سناریو وجود دارد: «آسیب به چاه‌های نفتی ایران». اگر نفت از چاه‌ها استخراج شود، اما به دلیل بسته بودن مسیرهای صادراتی، نتواند به فروش برسد، ایران ناچار است یا تولید را کاهش دهد و یا نفت استخراجی را در مخازن شناور (تانکرها) ذخیره کند. کاهش تولید از چاه‌های نفتی، به ساختار زمین‌شناسی چاه آسیب می‌زند و ممکن است پس از بازگشایی تنگه، دیگر نتوان به ظرفیت قبلی بازگشت. شواهد ماهواره‌ای نشان می‌دهد که ایران در حال حاضر از تانکرهای نفتکش به عنوان مخازن شناور استفاده می‌کند تا از کاهش تولید جلوگیری کند. اما این روش نیز محدودیت ظرفیت دارد (حداکثر تا چند هفته). در مجموع، سناریوی دوم اگرچه در کوتاه‌مدت درآمد ارزی بالایی دارد، اما در میان‌مدت و بلندمدت به زیرساخت‌های نفتی ایران آسیب جدی وارد می‌کند و بسیار خطرناک است.

تحلیل نهایی؛ نیاز به دسترسی به منابع ارزی بلوکه‌شده

در هر دو سناریو، نکته کلیدی «دسترسی به درآمدهای نفتی» است. اگر ایران نفت بفروشد، اما پول آن به دلیل تحریم‌ها به حساب‌های کشور واریز نشود (بلوکه شود)، عملاً درآمدی حاصل نخواهد شد. تجربه سال‌های اخیر نشان داده که حتی در صورت فروش نفت، وصول پول آن به شدت دشوار و زمان‌بر است. بنابراین، آنچه امروز از اهمیت بالایی برخوردار است، نه فقط فروش نفت، که «آزادسازی منابع ارزی بلوکه‌شده» (حدود ۴۰ تا ۶۰ میلیارد دلار) و «دسترسی به پول نفت فروخته شده» است. اگر این منابع آزاد شود، بانک مرکزی می‌تواند بازار ارز را مدیریت کند و فشار تورم را کاهش دهد.

در شرایط فعلی، درآمدهای نفتی حاصله (در چند ماه اخیر) برای مدیریت بازار ارز کافی بوده است. اما ادامه این روند، منوط به تحقق یکی از سناریوهای فوق (ترجیحاً سناریوی اول با اصلاح ریسک‌های هزینه و تخفیف) و آزادسازی منابع بلوکه‌شده است. در غیر این صورت، ایران با یک بحران ارزی جدی در نیمه دوم سال ۱۴۰۵ مواجه خواهد شد که تبعات آن بر قیمت ارز، طلا و تورم بسیار سنگین خواهد بود.

توصیه می‌شود سرمایه‌گذاران و فعالان اقتصادی، تحولات مربوط به محاصره دریایی و مذاکرات سیاسی را به دقت دنبال کنند. نتیجه سفر ترامپ به چین و تصمیمات بعدی در مورد تنگه هرمز، تعیین‌کننده جهت قیمت ارز و طلا در ماه‌های آینده خواهد بود. در حال حاضر، «نگهداری دارایی ارزی» (دلار، طلا، سکه) همچنان بهترین استراتژی محافظه‌کارانه است.

 

الگوی مصرف انرژی عجیب

از طرف دیگر در سایر بخش‌های انرژی نیز در ایران سال‌هاست با یک الگوی مصرف انرژی عجیب روبه‌رو هستیم. گازی که می‌تواند ارزش‌های کلان اقتصادی ایجاد کند، در نیروگاه‌ها سوزانده می‌شود تا برق تولید شود. راندمان این نیروگاه‌ها گاه پایین است و در نتیجه گاز باارزش به شکل مستقیم به هدر می‌رود. این روند، علاوه بر هزینه‌های بالای سوخت، فرصت‌های اقتصادی کشور را محدود می‌کند. اما اگر همین گاز مسیرش را عوض کند، می‌تواند تأثیری چندبرابر بر اقتصاد، اشتغال، صنعت و امنیت غذایی ایران داشته باشد. موضوع وقتی اهمیت پیدا می‌کند که توسعه انرژی‌های تجدیدپذیر خورشیدی و بادی وارد مرحله واقعی و صنعتی شود. با افزایش سهم این منابع در شبکه برق کشور، نیاز به کار دائم نیروگاه‌های گازی کاهش پیدا می‌کند و گاز آزادشده، در مقیاس صدها میلیون مترمکعب در روز، امکان هدایت به مسیرهای اقتصادی مهم‌تر را پیدا می‌کند. یکی از این مسیرها، تولید اوره است؛ کود پایه‌ای که نقش مستقیم در رشد محصولات غذایی دارد و اهمیت آن در کشاورزی مدرن غیرقابل انکار است.

به زبان ساده، گاز می‌تواند به جای سوختن در نیروگاه، تبدیل به غذایی شود که روی سفره مردم می‌آید. هر یک میلیون مترمکعب گاز طبیعی تقریبا دو هزار تن اوره تولید می‌کند. بنابراین اگر تنها ۱۰۰ میلیون مترمکعب از گازی که در نیروگاه‌ها سوزانده می‌شود، به تولید اوره اختصاص یابد، روزانه حدود ۲۰۰ هزار تن اوره و در طول یک سال نزدیک به ۷۰ میلیون تن تولید خواهد شد. این عدد وقتی کنار بازار جهانی قرار می‌گیرد، اهمیتش روشن‌تر می‌شود.
برای درک اهمیت این عدد کافی است به بازار جهانی نگاه کنیم؛

کل تقاضای جهانی اوره حدود ۲۰۰ میلیون تن در سال است. این یعنی گاز آزادشده از نیروگاه‌ها می‌تواند نزدیک به یک‌سوم بازار جهانی را تأمین کند. حتی مصرف گاز در اوج روزهای نیروگاهی ایران بیش از این مقدار است و بنابراین پتانسیل واقعی کشور برای تبدیل گاز به اوره فراتر از این اعداد است. تغییر مسیر انرژی از نیروگاه به پتروشیمی‌های تولید اوره می‌تواند جایگاه ایران در یکی از حساس‌ترین بازارهای جهان یعنی بازار غذا را به شکل قابل‌توجهی تقویت کند و نقش کشور را در زنجیره تأمین جهانی به شکل استراتژیک ارتقا دهد.

ابزار اثرگذار در بازار جهانی غذا

در صورت نبود چنین حجمی از اوره در بازار جهانی، کشاورزی مدرن بسیاری از کشورها با مشکل مواجه می‌شود. کاهش عرضه به سرعت قیمت‌ها را بالا می‌برد، هزینه تولید محصولات کشاورزی افزایش پیدا می‌کند و این افزایش هزینه نهایتاً به مصرف‌کننده منتقل می‌شود. از این منظر، تصمیم ایران برای هدایت گاز به تولید کود، نه فقط یک اقدام اقتصادی، بلکه یک ابزار اثرگذار در بازار جهانی غذا است. چنین تصمیمی می‌تواند ثبات بازار، امنیت غذایی و حتی قیمت محصولات کشاورزی را در سطح بین‌المللی تحت تأثیر قرار دهد.

اینجا نقش توسعه انرژی‌های تجدیدپذیر بسیار کلیدی است. هرچه سهم خورشید و باد در تولید برق بیشتر شود، گاز کمتری سوزانده می‌شود و امکان هدایت آن به سمت تولید محصولاتی مانند اوره افزایش می‌یابد. نیروگاه‌های گازی نیز همچنان می‌توانند نقش خود را حفظ کنند، اما نه به عنوان مصرف‌کننده دائم گاز، بلکه به عنوان پشتیبان شبکه در زمان‌هایی که تولید برق از منابع تجدیدپذیر کاهش پیدا می‌کند. این رویکرد هم بهینه‌سازی مصرف منابع را ممکن می‌کند و هم ارزش اقتصادی کشور را به حداکثر می‌رساند.

الگوی مصرف جدید

یکی از جذاب‌ترین جنبه‌های این ماجرا، تأثیر مستقیم آن بر قدرت اقتصادی ایران در سطح جهانی است. حساب سرانگشتی نشان می‌دهد تولید صدها هزار تن اوره از گاز آزادشده، ایران را به یکی از بازیگران تعیین‌کننده بازار جهانی کود تبدیل می‌کند. چنین جایگاهی به کشور امکان می‌دهد نه فقط در عرصه اقتصادی، بلکه در تصمیم‌گیری‌های کلان کشاورزی و امنیت غذایی دیگر کشورها نیز نفوذ داشته باشد. این قدرت اقتصادی، به شکل ضمنی، بازدارندگی و توان تأثیرگذاری ایران در مذاکرات بین‌المللی و بازارهای جهانی را افزایش می‌دهد و گزینه‌های استراتژیک تازه‌ای پیش روی کشور قرار می‌دهد.

از سوی دیگر، این الگوی مصرف جدید باعث می‌شود بهره‌وری انرژی کشور افزایش یابد. تبدیل گاز به اوره، ارزش افزوده بیشتری نسبت به تولید برق با همان مقدار گاز ایجاد می‌کند و فرصت‌های سرمایه‌گذاری در بخش پتروشیمی و صنایع مرتبط را به شکل چشمگیری توسعه می‌دهد. این به معنای ایجاد اشتغال، رشد صنعتی و توسعه صادرات است. به عبارت دیگر، تغییر مسیر گاز از نیروگاه به پتروشیمی، صرفاً یک تصمیم فنی نیست؛ بلکه یک سیاست اقتصادی استراتژیک با پیامدهای بلندمدت است و می‌تواند مسیر توسعه صنعتی کشور را هموار کند.

کاهش وابستگی به سوخت‌های فسیلی

نکته مهم دیگر این است که این تغییر مسیر، با توسعه انرژی‌های تجدیدپذیر در تضاد نیست. بالعکس، هرچه سهم خورشید و باد در تولید برق بیشتر شود، فشار بر نیروگاه‌های گازی کاهش پیدا می‌کند و منابع گازی آزادشده به سمت تولید کود هدایت می‌شود. این چرخه، بهینه‌سازی منابع و کاهش وابستگی به سوخت‌های فسیلی را نیز تضمین می‌کند و ایران را در مسیر رشد پایدار انرژی و تولید قرار می‌دهد. جمع‌بندی ماجرا ساده است: گاز اگر بسوزد، تنها برق تولید می‌کند و ارزش آن محدود است؛

اما اگر مسیرش تغییر کند و به تولید اوره اختصاص یابد، وارد زنجیره تولید غذا می‌شود، ارزش بیشتری خلق می‌کند و جایگاه کشور را در بازار جهانی پررنگ‌تر می‌سازد. تفاوت میان این دو مسیر، تفاوت میان هدررفت منابع و تبدیل آن‌ها به اهرم واقعی در اقتصاد جهانی است. در نهایت، پیام روشن است: توسعه نیروگاه‌های خورشیدی و بادی، هدایت گاز به سمت پتروشیمی‌های اوره‌ساز و گسترش ظرفیت این صنایع، یک فرصت بی‌بدیل برای ایران فراهم می‌کند تا در بازار جهانی غذا نقش‌آفرینی کند و اقتصاد کشور را از مسیر مصرف بی‌رویه انرژی به مسیر خلق ارزش واقعی هدایت نماید. این تصمیم، هم اقتصادی است و هم استراتژیک و آینده‌ای روشن برای تولید، صادرات و امنیت غذایی ایران رقم خواهد زد.

 

دیدگاهتان را بنویسید