ترامپ بدون مشورت با کنگره، متحدان آمریکا یا حتی افکار عمومی این کشور وارد جنگ شد. او نه برنامهای روشن داشت و نه راهبردی بلندمدت
رامتین لطیفی: دونالد ترامپ، درمانده و سردرگم در باتلاق ایران گرفتار شده و دیگر راهی برای خروج از جنگ فاجعهباری که خود آغازگر آن بود، پیدا نمیکند. بار دیگر ارتش آمریکا زیرساختهای نظامی و البته بهتدریج زیرساختهای غیرنظامی ایران را هدف قرار داده است. همانند گذشته، این حملات غیرقانونی نهتنها حاکمیت ایران را تضعیف نکرده، بلکه مقاومت آن را تقویت کرده است.
طی این روزها، چند بار ترامپ و همچنین پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، پیروزیهایی را اعلام کردهاند که چیزی جز توهم نبوده است. رئیسجمهور آمریکا این هفته مدعی شد «به پیروزی بزرگی دست یافتهایم» اما هیچکس این ادعا را باور نکرد. در حالی که ایران همچنان هزینههای سنگین انسانی و اقتصادی این جنگ را تحمل میکند، افکار عمومی جهان نیز با تمسخر، ناتوانی ایالات متحده را به نظاره نشستهاند. در شرایط کنونی، بازگشایی تنگه هرمز که در نتیجه سیاستهای جنگطلبانه ترامپ بسته شده، به مهمترین و در عین حال محدودترین هدف کاخ سفید تبدیل شده است. اهداف بزرگتر آمریکا اکنون بیش از هر زمان دیگری دور از دسترس به نظر میرسند.
این ناتوانی، بیش از آنکه نتیجه قدرت نظامی ایران باشد، حاصل رهبری ضعیف و بزدلانه ترامپ است. اگر فراموش کنیم که بنیامین نتانیاهو توانست ترامپ را گول بزند و به این جنگ بکشاند و این فرضیه نامحبوب را مطرح کنیم که ایران همان تهدید وجودی است که ترامپ ادعا میکند، منطق حکم میکند آمریکا به یک جنگ تمامعیار زمینی دست بزند. زمانی که جورج دبلیو بوش عراق را تهدیدی غیرقابل تحمل تشخیص داد، با ۱۷۰هزار نیروی زمینی به آن کشور حمله کرد؛ جنگی که به فاجعهای تاریخی تبدیل شد اما دستکم بوش برای اجرای تصمیم خود جسارت داشت. ترامپی که سالها بهدلیل معافیت پزشکی از خدمت سربازی به «مرد خارپاشنه» مشهور شده است، هرگز جرأت نخواهد کرد چنین جنگی را علیه ایران آغاز کند و جهان باید بابت همین موضوع خدا را شکر کند. اما او حاضر نیست بپذیرد که با آغاز نسنجیده جنگی که توان پایان دادن به آن را ندارد، مرتکب اشتباهی بزرگ شده است.
در عوض، او ترجیح میدهد غیرنظامیان و نیروهای آمریکایی را درگیر جنگی فرسایشی و بیپایان کند؛ امنیت متحدان عرب آمریکا در خلیج فارس را به خطر بیندازد؛ به اقتصاد جهانی آسیب بزند؛ خطر وقوع قحطی در کشورهای فقیر را افزایش دهد؛ روسای حکومتهای رقیب از مسکو تا پکن را خوشحال کند؛ حقوق بینالملل را از درون تهی سازد، آینده انتخاباتی حزب جمهوریخواه را نیز نابود کند و خون مردم بیگناه ایرانی را بریزد؛ فقط برای آنکه مجبور نشود اعتراف کند دچار اشتباه شده و راهحل دیپلماتیک را از مسیر مذاکرات صلح از سر بگیرد. تمام اینها بهای خودشیفتگی ترامپ است.
الگوی رفتاری او بسیار آشناست. ترامپ بدون مشورت با کنگره، متحدان آمریکا یا حتی افکار عمومی این کشور وارد جنگ شد. او نه برنامهای روشن داشت و نه راهبردی بلندمدت. به وعدههای خوشبینانه و مشکوک بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، دل بست و هشدارهای کارشناسان نظامی و اطلاعاتی را کنار گذاشت. شگفتآورتر اینکه ترامپ تصور میکرد ایران پیش از بستن تنگه هرمز تسلیم خواهد شد و هنگامی که تهران پایگاههای آمریکا در کشورهای حاشیه خلیج فارس را هدف حملات تلافیجویانه قرار داد، به گفته گزارشها «شوکزده» شد؛ واکنشی که هیچ ناظر دیگری را غافلگیر نکرده بود. اکنون او در میانه این بحران، سرگردان و بیهدف به نظر میرسد.
شکست طرحهای بزرگ؛ از غزه تا اوکراین
همین غرور، شتابزدگی و بیمسئولیتی را میتوان در «طرح صلح» ۲۰ مادهای ترامپ برای غزه نیز مشاهده کرد؛ طرحی بلندپروازانه که سال گذشته با تبلیغات فراوان رونمایی شد، اما میتوان گفت هیچیک از اجزای اصلی آن هرگز به مرحله اجرا نرسید. بازسازی غزه، استقرار یک نیروی بینالمللی برای تثبیت امنیت و ایجاد سازوکار سیاسی جدید، همگی از جمله وعدههایی بودند که در این طرح مطرح شدند اما امروز هیچکدام پیشرفتی نداشتهاند و خود ترامپ نیز تا حد زیادی علاقهاش را به این پرونده از دست داده است.
باید این موضوع را هم اضافه کرد که حماس همچنان تاکنون سلاحهای خود را تحویل نداده و این موضوع را به عقبنشینی اسرائیل از غزه منوط کرده است. روند ارسال کمکهای بشردوستانه همچنان با اختلال روبهرو است و از زمان برقراری آتشبس در ماه اکتبر تاکنون، بیش از هزار فلسطینی جان خود را از دست دادهاند. درغیاب هرگونه راهحل سیاسی، غزه اکنون در وضعیتی میان جنگ و صلح گرفتار شده است؛ نه جنگ پایان یافته و نه صلحی شکل گرفته است. همین الگوی ناکارآمد در سیاست ترامپ نسبت به جنگ اوکراین و روسیه نیز تکرار شده است.
او هرگز به ریشههای واقعی این بحران یا انگیزههای ولادیمیر پوتین توجه نکرد و همواره تمایل داشت جانب طرفی را بگیرد که از نگاهش قدرتمندتر به نظر میرسید. ترامپ تلاش کرد ولودیمیر زلنسکی، رئیسجمهور اوکراین را تحت فشار قرار دهد تا به نوعی تسلیم در برابر روسیه تن دهد اما هنگامی که این سیاست شکست خورد، با حالتی قهرآمیز از کییف فاصله گرفت؛ هرچند همچنان به دلایلی که فقط خودش میتواند توضیح دهد در تلاش است رضایت پوتین را جلب کند.
توافقی که خیلی زود فرو ریخت
ترامپ که اکنون راهی برای خروج از بحران نمییابد، دست به اقداماتی آشفته و پراکنده میزند. ریشه تشدید دوباره درگیریها را باید در «یادداشت تفاهم» ماه ژوئن جستوجو کرد؛ توافقی که قرار بود برای ۶۰ روز درگیریها را متوقف کند تا مذاکرات جدی آغاز شود. ترامپ این توافق را پیروزی شخصی خود معرفی کرد اما همانند بسیاری از توافقهای دیگری که به نام او ثبت شدهاند، این توافق نیز از ابتدا دارای نقصهای اساسی بود. بند پنجم این یادداشت تفاهم نوعی مشروعیت ضمنی برای کنترل ایران بر تنگه هرمز ایجاد میکرد. ترامپ که بهشدت به دنبال راهی برای خروج از بحران بود، با این بند موافقت کرد اما اکنون که پیامدهای آن آشکار شده است، از مواضع خود عقبنشینی میکند. وقتی خود ترامپ به تعهداتش پایبند نمیماند، چرا تهران باید به او اعتماد کند و چه کسی امروز به وعدههای او اعتماد دارد؟
رئیسجمهوری که راه خروج از باتلاق را نمیشناسد
اکنون آشکار است که ترامپ هیچ راه روشنی برای خروج از این بحران فزاینده ندارد. او یک روز وعده وضع عوارض دریایی بر کشتیهای عبوری از تنگه هرمز را مطرح میکند و تنها ۲۴ ساعت بعد از موضع خود عقبنشینی میکند. همزمان، بر حمله به زیرساختهای غیرنظامی نظارت دارد؛ حملاتی که میتوانند مصداق جنایت جنگی باشند. در همین حال، احتمال بسته شدن دریای سرخ از سوی جنبش انصارالله یمن نیز به کابوسی اقتصادی برای واشنگتن تبدیل شده است.
از این رو، ترامپ هیچ تصور روشنی از چگونگی رهایی از این باتلاق ندارد. متحدان اروپایی آمریکا نیز با تردید و نگرانی به رفتارهای او مینگرند. از سوی دیگر، رقبای واشنگتن با رضایت و تمسخر تحولات را دنبال میکنند. بازارهای جهانی نیز دچار اضطراب شدهاند و قیمت نفت بار دیگر روندی صعودی یافته است. با هر موشکی که شلیک میشود، اعتبار و نفوذ جهانی آمریکا نیز بیش از پیش کاهش مییابد. ابرقدرت بودن، زمانی که دیگر کسی برایت احترام قائل نیست، چندان آسان نخواهد بود. آنچه امروز بیش از هر زمان دیگری ضرورت دارد، «اعلامیه استقلال از ترامپ» در سال ۲۰۲۶ توسط آمریکاییهاست.























