جامعه

آرشیو فیلم‌های قدیمی بکار می‌آیند!

فیلم‌های هشت‌میلی‌متری خانوادگی دهه چهل و پنجاه، می‌تواند مهم‌ترین سند تصویری تاریخ معاصر زندگی ایرانیان باشد

بابک نبی: جایی در یک آپارتمان تهران، در جعبه‌ای که سال‌هاست زیر تخت مانده، یک حلقه فیلم هشت میلی‌متری خوابیده است. کسی نمی‌داند چه تصویری در آن ثبت شده، شاید عروسی پدربزرگ، شاید نوروز یک سال خاص، شاید کودکی که نخستین قدم‌هایش را برداشته و امروز پنجاه سال دارد. حلقه همان‌جا، در تاریکی، روی سلولوئیدی مانده که هر سال اندکی بیشتر فرسوده می‌شود. با نابودی آن، آن لحظه هم برای همیشه از میان می‌رود، بی‌آنکه به آرشیوی یا موزه‌ای راه پیدا کرده باشد.


فیلم‌های هشت میلی‌متری خانگی دهه‌های چهل و پنجاه، از مهم‌ترین اسناد تصویری تاریخ معاصر ایران هستند. ارزش آنها در کیفیت فنی یا ویژگی‌های هنری خلاصه نمی‌شود، بسیاری لرزان، بی‌صدا و با نوردهی نامناسب‌اند. اهمیتشان در ثبت زندگی واقعی مردم است، ایرانی که دوربین‌های رسمی کمتر به آن پرداخته‌اند. پشت این تصاویر، دوربین یک پدر، یک عموی کنجکاو یا جوانی قرار داشته که تازه صاحب دوربین شده بود.

فیلمهای قدیمی فارسی

  ایرانی که در آن لنز بود


در این فیلم‌ها، تهران دیگری دیده می‌شود، خیابان‌هایی که نامشان تغییر کرده، ساختمان‌هایی که دیگر وجود ندارند و درختانی که سال‌هاست از میان رفته‌اند. مهم‌تر از همه، آدم‌هایی هستند که سبک زندگی، پوشش و چهره‌شان بخشی از حافظه یک دوره تاریخی را شکل می‌دهد. کودکانی که امروز سالمند شده‌اند و خانواده‌هایی که بی‌واسطه و طبیعی مقابل دوربین ظاهر شده‌اند.


همین ویژگی، این فیلم‌ها را از آرشیوهای رسمی متمایز می‌کند. آرشیوهای رسمی مراسم، سخنرانی‌ها، افتتاحیه‌ها و رژه‌ها را ثبت می‌کنند، اما فیلم‌های خانگی لحظه‌های روزمره را حفظ کرده‌اند، صبحانه، بازی کودکان، سفرهای خانوادگی و لحظه‌هایی که هیچ برنامه‌ای برای ثبت تاریخی آنها وجود نداشت. شاید این تصاویر در تعریف رسمی تاریخ نگنجند، اما واقعیت زندگی یک دوره را دقیق‌تر روایت می‌کنند.

گنجی که هنرمندان نسل بعد می‌توانند از آن رویا بسازند


در همین نقطه، یک بحران آرشیوی به فرصتی هنری تبدیل می‌شود. این فیلم‌ها می‌توانند ماده اولیه مستندسازان، فیلمسازان و هنرمندان تصویری باشند؛ آثاری که تاریخ را از زاویه‌ای متفاوت روایت کنند. در جهان، چنین تجربه‌هایی بارها شکل گرفته است.

فیلمسازانی مانند یوناس مکاس از فیلم‌های خانگی هشت میلی‌متری، آثاری شاعرانه خلق کردند و ژان‌لوک گدار با بهره‌گیری از آرشیوهای شخصی، روایت‌هایی متفاوت از تاریخ ارائه داد. این تصاویر خصوصی، در نگاه یک هنرمند، می‌توانند به آثاری با ارزش فرهنگی و جهانی تبدیل شوند، آثاری که اصالتشان با هیچ بازسازی پرهزینه‌ای قابل جایگزینی نیست.


برای مستندسازی که بخواهد زندگی روزمره دهه پنجاه را روایت کند، این فیلم‌ها گنجینه‌ای بی‌بدیل‌اند. حتی چند ثانیه تصویر واقعی از یک فیلم هشت میلی‌متری سال ۱۳۵۲، با دانه‌بندی، رنگ‌های فرسوده و لرزش طبیعی دوربین، گاه از ساعت‌ها بازسازی صحنه، تصویری باورپذیرتر و زنده‌تر ارائه می‌دهد.

سلولوئیدی که منتظر نمی‌ماند


خطر از بین رفتن این آثار کاملاً واقعی است. فیلم‌های هشت میلی‌متری بر پایه موادی ساخته شده‌اند که در برابر گرما، رطوبت و گذر زمان آسیب‌پذیرند. هر سال، بخشی از این تصاویر برای همیشه از دست می‌رود.


در بسیاری از کشورها، نهادها و موسسه‌هایی وظیفه جمع‌آوری، دیجیتال‌سازی و آرشیو فیلم‌های خانگی را بر عهده دارند. در ایران، بخش بزرگی از این میراث هنوز در جعبه‌های قدیمی، انباری خانه‌ها و کمدهایی نگهداری می‌شود که شرایط مناسبی برای حفظ فیلم ندارند.


با فروش خانه‌ها یا جابه‌جایی وسایل، این حلقه‌های کوچک گاهی دور ریخته می‌شوند و گاهی آنقدر در انبار می‌مانند تا رطوبت و فرسودگی کارشان را تمام کند. با نابودی هر حلقه، بخشی از حافظه تصویری جامعه نیز از میان می‌رود، حافظه‌ای که می‌توانست دستمایه یک مستند، یک فیلم یا روایتی تازه از تاریخ معاصر باشد.

تصویری که منتظر نگاه است


این موضوع، فراتر از یک مسئله فنی، به حافظه فرهنگی یک جامعه مربوط می‌شود. ملتی که تصویرهای زندگی خود را حفظ نکند، بخشی از گذشته‌اش را نیز از دست خواهد داد. زن جوانی که در فیلمی متعلق به سال ۱۳۵۰ لبخند می‌زند، کوچه‌ای که در پس‌زمینه دیده می‌شود یا جمع خانوادگی‌ای که دور یک سفره نشسته‌اند، هر کدام بخشی از هویت این سرزمین هستند.


شاید همین حالا، در گوشه‌ای از یک خانه، حلقه‌ای هشت میلی‌متری آرام‌آرام فرسوده می‌شود، حلقه‌ای که تصویری یگانه از ایران چند دهه پیش را در خود حفظ کرده است. تصویری که هنوز دیده نشده، روایتی که هنوز ساخته نشده و بخشی از حافظه جمعی که هر روز بیش از گذشته در معرض فراموشی قرار می‌گیرد.

7

دیدگاه خود را بنویسید