افزایش تنش در خاورمیانه و گرانی نفت به تقویت صادرات انرژی آمریکا و فشار بیشتر بر رقبای اقتصادی منجر شده است.
آتریسا سپهریان: واشنگتن این روزها بیش از هر وقت دیگری شبیه قماربازی است که همه چیزش را روی یک کارت گذاشته است. بدهی ملی آمریکا از ۳۶ تریلیون دلار گذشته است؛ عددی که حتی بهره سالانه آن، که از یک تریلیون دلار هم فراتر میرود، از بودجه کل بسیاری از کشورهای جهان بزرگتر است. از سوی دیگر، تنش در خلیجفارس و بنبست در تنگه هرمز، قیمت نفت را تا بالای ۹۰ دلار در هر بشکه نگه داشته است. اما نکته اینجاست که واشنگتن نه تنها از این وضعیت شاکی نیست، بلکه بهنظر میرسد دارد با تمام وجود آن را مدیریت و هدایت میکند. چرا؟ زیرا آمریکا به خوبی دریافته که تورم برایش یک شمشیر دو لبه است. بله، قیمت بالای نفت به اقتصاد خودش نیز فشار میآورد، اما فاجعهبارتر از آن، برای رقبایش تمام میشود.
آمریکا روی لبه تیغ بدهیهای انباشته
قبل از هر چیز باید تصویری روشن از جایی که آمریکا در آن ایستاده است به دست دهیم. بهار ۱۴۰۵ برای اقتصاد آمریکا اصلاً بهاری نیست. سود بدهی ملی این کشور از کل تولید ناخالص داخلی بسیاری از کشورها بیشتر است. به همین دلیل تورم آمریکا دوباره جان گرفته و در آوریل ۲۰۲۶ به ۴.۸ درصد رسیده است؛ پای ثابت این داستان، قیمت انرژی است که زنجیره تامین را از پایه داغ کرده است. در چنین شرایطی، فدرال رزرو دست و پای بستهای دارد؛ نرخ بهره را ثابت نگه داشته و حتی حرفی از کاهش آن تا اوایل ۲۰۲۷ به میان نمیآید. در کنار همه اینها، نرخ بیکاری به ۴.۲ درصد افزایش یافته و بخشهای تولید و مسکن مدام نوسان میگیرند. در چنین وضعیتی، هر ناظری انتظار دارد آمریکا خواهان ارزانتر شدن نفت باشد. اما برعکس؛ واشنگتن نفت گران میخواهد. چون آمریکا فهمیده چگونه از گرانی نفت، تورم را به دیگر کشورها صادر کند، به جای اینکه خودش آن را ببلعد.
در ظاهر، قضیه ساده به نظر میرسد؛ نفت گران یعنی تورم بالاتر برای همه دارد. اما باطن قضیه بسیار پیچیدهتر است. اقتصاددانانی که این سناریو را طراحی کردهاند، روی چهار اصل حساب باز کردهاند. اولین اصل، صادرات تورم به دیگر کشورهاست. وقتی قیمت نفت جهانی افزایش مییابد، کشورهای واردکننده خالص مانند چین، هند، اروپا و ژاپن هستند که ضربه اصلی را میخورند. تورم در این کشورها تولید را گران میکند و صادراتشان را در بازارهای جهانی غیررقابتی میسازد. این یعنی کارخانههای آمریکایی نفس راحتتری میکشند و سهم بیشتری از بازار جهانی به دست میآورند.
دومین اصل، زنده شدن صنعت نفت شیل آمریکاست. نفت سبک استخراجی از شیلهای تگزاس و داکوتای شمالی، هزینه تمام شده بالایی دارد – بین ۵۵ تا ۷۵ دلار برای هر بشکه. اگر قیمت نفت به زیر ۷۰ دلار سقوط کند، بسیاری از چاهها زیانده میشوند. سومین اصل، خفه کردن رقبای اقتصادی آمریکاست. چین به عنوان بزرگترین واردکننده نفت جهان، سالانه حدود ۱۲ میلیون بشکه در روز نفت خریداری میکند.
هر بشکه نفت ۹۰ دلاری به جای ۷۰ دلاری، یعنی هزینه اضافی سالانه حدود ۱۰۰ میلیارد دلار برای پکن. این پول دیگر به جیب چین نمیرود تا آن را صرف فناوری، تسلیحات یا نفوذ سیاسی در جهان کند. چهارمین و آخرین اصل، اهرم فشار بر ایران است. کشوری که به دلیل تحریمها روزانه حدود ۴۳۵ میلیون دلار از محل صادرات نفت ضرر میکند، دیگر توان چانهزنی بالایی در مذاکرات سیاسی ندارد. واشنگتن خوب میداند که اقتصاد ایران روی لبه تیغ قرار دارد و هر روزی که نفت گران میشود – در حالی که خود ایران نمیتواند نفتی بفروشد – یعنی امتیاز بیشتر برای آمریکا پای میز مذاکره.
آخرین آمارهای منتشر شده از سوی موسسه اکونومیست اینتلیجنس یونیت نشان میدهد که هر تردد یک نفتکش از تنگه هرمز، حالا بین ۲ تا ۷ میلیون دلار هزینه بیمه دارد. این ارقام سرسامآور به زبان ساده یعنی هر بشکه نفت خلیج فارس، پیش از آنکه به پالایشگاه مقصد برسد، بین ۵ تا ۱۰ دلار فقط بابت ریسک جنگی هزینه اضافه دارد.
این واقعیت چیزی جز «مالیات غیرمستقیم آمریکا بر نفت خاورمیانه» نیست. کیست که بیمه این نفتکشها را بر عهده دارد؟ شرکتهای بزرگ بیمه غربی. کیست که کشتیرانی میکند؟ شرکتهای بزرگ کشتیرانی غربی. و کیست که از این ناامنی سازمانیافته بیشترین سود را میبرد؟ آمریکا. کشوری که نفت خود را از طریق خطوط لوله امن و بنادر داخلی در خلیج مکزیک، بدون هیچ هزینه اضافی ناشی از ریسک جنگی به مشتریانش عرضه میکند.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، چند ماه پیش در یک اظهارنظر صریح و بدون حاشیه جمله معروفی را بر زبان آورد: «اگر تنگه هرمز بسته شود، بیایید نفت را از آمریکا بخرید؛ ما نفت زیاد داریم.» در آن زمان بسیاری این سخن را یک شعار سیاسی تلقی کردند و به طعنه از آن گذشتند. اما امروز آمارهای رسمی گمرکی ثابت میکند که آن جمله بیش از یک شعار، یک پیشبینی دقیق از آینده بازار نفت بوده است.