سیر تحول اندیشه‌ی حکمرانی

سیر تحول اندیشه‌ی حکمرانی

تجربه‌ی هزاران ساله، اندیشمندان را به این نتیجه رساند که به جایِ برشمردنِ صفاتِ حاکم و فضیلتِ اخلاقی، باید به دنبالِ تحدیدِ قدرت و حاکمیتِ قانون بود. از روسو و قراردادِ اجتماعی تا منتسکیو و تفکیکِ قوا، و از سروش با عقلِ پراکنده‌یِ اناری تا اندیشه‌هایِ مدرن که دولت را «پیمانکارِ مردم» می‌دانند، این نوشتار، سیرِ تحولِ اندیشه‌ی حکمرانی را از آرمان‌شهرِ افلاطونی تا دولتِ برآمده از عقلِ جمعی، روایت می‌کند.

عباس امامی: پرسش از اینکه «چه کسی باید بر من حکومت کند؟» شاید کهن‌ترین و بنیادی‌ترین دغدغه‌ی بشر باشد. از روزگاری که ریش‌سفیدی و شجاعت در جنگاوری، ملاکِ شایستگی برایِ سروری بود، تا دورانی که فیلسوفانی چون افلاطون، حکومت را حقِ خردمندانِ پاک‌فطرت دانستند، و ارسطو، طبقه‌ی متوسط را شایسته‌ترین برایِ حکمرانی معرفی کرد، بشر همواره در جست‌وجویِ بهترین شکلِ حکومت بوده است.

از غار تا دولت‌شهر؛ آغازِ پرسشِ بنیادین

انسان، موجودی است که تنهایی را برنمی‌تابد. زندگیِ جمعی، اگرچه مایه‌ی آرامش و پیشرفت است، اما لاجرم، جامعه را به دو طبقه‌ی حاکم و رعیت تقسیم می‌کند. پرسشِ همیشگیِ بشر این بوده است: چه کسی شایسته‌ی این جایگاه است و بر چه اساسی، حقِ حکمرانی می‌یابد؟

در روزگارانِ نخستین، ریش‌سفیدی و مهارت در جنگاوری، از اولین شاخصه‌هایِ حقانیت در سروری بر جامعه بودند. یکجانشینی و پیچیدگیِ جوامع و ظهورِ مالکیتِ خصوصی، ایجاب می‌کرد که برایِ حفظ و حراست از حدودِ مشخص‌شده‌ی سرزمین، شخصی معین شود. در چنین فضایی، عقلانیت، کارکردِ سلحشوری و مهارت در فنونِ نظامی را موردِ تاکید قرار می‌داد.

افلاطون؛ فیلسوف‌شاه و آرمان‌شهرِ خردمحور

برایِ اولین بار در یونان، افلاطون و ارسطو شروطی دیگر بر شاخص‌هایِ حاکم افزودند. آن‌ها خردمندانی را که دارای فطرتی پاک هستند، شایسته‌ی حکمرانی دانستند.

افلاطون، حکومت را حقِ فیلسوفان می‌دانست، چون آن‌ها بر حقایق آگاهند و تصمیماتشان بر اساسِ رجوعِ عقلانی است. او معتقد بود که حکومتِ اکثریت، لزوماً دموکراسی نیست، چون اکثریت، فاقدِ شناختِ لازم برایِ اداره‌ی جامعه است و این نخبگان و فلاسفه هستند که می‌توانند با استفاده از ابزارِ عقل، جامعه را به سعادت سوق دهند.

افلاطون، پیروی از رهبر را از لوازمِ اصلیِ خیرِ جمعی می‌دانست و اعتقاد داشت که فرد، حتی در مخیله‌اش هم نباید از فرامینِ رهبری سرپیچی کند، چون فقط رهبر می‌تواند جامعه را به سویِ خوشبختی هدایت کند. مرگِ سقراط، تأثیرِ عمیقی بر زندگیِ افلاطون گذاشت و بهبودِ حکومت و فرمانروایی، از دغدغه‌هایِ اصلیِ زندگیِ او شد.

افلاطون در جمله‌ای مشهور می‌گوید: «انواعِ بدی‌هایِ بشر پایان نمی‌پذیرد، جز اینکه یا قومی از فیلسوفانِ راستین و حقیقی، سرکردگانِ کارهایِ سیاسی شوند، یا قدرتمندان در دولت‌شهرها، به سببِ یک نصیب یا بهره‌ی الهی، فلسفه‌پردازانِ راستین گردند.»

افلاطون هرگز نتوانست آرمان‌شهرِ رؤیایی و دولت‌شهرِ زیبایِ خود را ببیند، اما اندیشه‌هایِ او، فلاسفه و اندیشمندانِ بعدی را به تکاپو واداشت تا مطلوب‌ترین نوعِ حکومت را طراحی و پیشنهاد کنند. هرچند اندیشه‌هایِ افلاطون، در حکومت‌هایِ مذهبی، به نوعی ریشه دوانده است.

ارسطو؛ طبقه‌ی متوسط، شایسته‌ترین برایِ حکمرانی

ارسطو، شاگردِ افلاطون، اما نگاهی متفاوت به مسئله‌ی حکمرانی داشت. او طبقه‌ی متوسط را شایسته‌ترین برایِ حکومت می‌دانست، چون آن‌ها دارای ثروتی متوسط هستند و بیش از همه، آمادگیِ پیروی از عقل را دارند.

ارسطو معتقد است که نظامِ دموکراسی، استوارتر و ایمن‌تر از فرمانرواییِ چندتن است و کمتر گرایش به شورش دارد، زیرا این نظام از طبقه‌ی متوسط تشکیل می‌شود و به توده‌ی مردم نزدیک‌تر است. او همچنین معتقد است که نظامِ سیاسی، هرچه آمیخته‌تر (ترکیبِ عناصرِ سیاسیِ مختلف) باشد، با دوام‌تر است.

فلسفه‌ی سیاسیِ مدرن؛ از فضیلت تا قانون

در فلسفه‌ی سیاسیِ مدرن، بحث از چگونگیِ قاعده‌مند کردن و روشِ حکومت، جایگزینِ بحث از صفاتِ حاکم شده است. تجربیاتِ هزاران‌ساله‌ی اندیشمندان و فلاسفه و گوناگونیِ حکومت‌ها، آن‌ها را به این نتیجه رساند که به جایِ برشمردنِ صفاتِ حاکم و قرار دادنِ فضیلت و فطرتِ پاک به عنوانِ مبنایِ لیاقت، باید به دنبالِ تحدیدِ قدرت و حاکمیتِ قانون بود.

فطرتِ پاک، تضمینی برایِ استمرار و بقا ندارد. انسان، همواره در معرضِ طغیان است. سودجویی و میل به قدرت، از عناصری است که هر آن، موجبِ طغیان و سرپیچی از قواعد می‌شود. به همین دلیل، اندیشمندانِ مدرن، به جایِ تکیه بر فضایلِ فردیِ حاکم، بر نهادها، قوانین و مکانیسم‌هایِ نظارتی تأکید کرده‌اند.

روسو؛ قراردادِ اجتماعی و اراده‌ی عمومی

ژان‌ژاک روسو، در نظریه‌ی قراردادِ اجتماعی، حکومت را متشکل از افرادی می‌داند که مردم، آن‌ها را انتخاب کرده‌اند تا اراده‌ی عمومی را اجرا کنند. از نظرِ روسو، مردم باید بتوانند هر وقت که بخواهند، این افراد را تغییر یا اصلاح کنند. به عبارتِ دیگر، مشروعیتِ حکومت، نه از بالا (الهی یا فلسفی)، که از پایین (اراده‌ی مردم) نشأت می‌گیرد.

منتسکیو؛ تفکیکِ قوا، سپرِ استبداد

منتسکیو، متفکرِ فرانسوی، معتقد به تجزیه‌ی حکومت برایِ جلوگیری از استبداد بود. او اصلِ تفکیکِ قوا (مقننه، مجریه و قضائیه) را از اصلی‌ترین مؤلفه‌هایِ مؤثر در حکومتِ مطلوب برشمرد. به اعتقادِ او، وقتی که قدرت در یک نهاد یا شخص متمرکز شود، استبداد شکل می‌گیرد و تنها راهِ جلوگیری از آن، تقسیمِ قدرت و ایجادِ تعادل و توازن میانِ قوا است.

عبدالکریم سروش؛ عقلِ اناری و عقلِ کل

در اندیشه‌ی معاصرِ ایران، عبدالکریم سروش، رویکردی نوین به مسئله‌ی حکمرانی ارائه می‌دهد. او معتقد است که عقل، همچون دانه‌هایِ انار، در همه‌ی جهان پراکنده است و هیچ‌کس نمی‌تواند مدعیِ عقلِ کل باشد. بهترین راهِ حکومت کردن، انتخابات و جمع‌آوریِ عقول در مقوله‌ی دولت است. به اعتقادِ سروش، دولتِ برآمده از جامعه، خودِ عقلِ کل است.

اندیشه‌ی مدرن؛ دولت، پیمانکارِ مردم

در اندیشه‌هایِ سیاسیِ جدید، عقلانیت و حکمت، آسمانی نیست، بلکه در دسترسِ همه‌ی جامعه است. مردم می‌توانند با انتخابِ افراد، آن‌ها را در مصادرِ حکومتی قرار دهند. در این نگاه، دولت‌ها، پیمانکارانِ مردم محسوب می‌شوند و هیچ برتری و امتیازی نسبت به سایرِ مردم ندارند. آن‌ها برایِ مدتیِ معین و با تحدیدِ قدرت و نظارتِ سایرِ قوا، به رتق‌وفتقِ امور می‌پردازند.

از فیلسوفِ پاک‌فطرت تا پیمانکارِ پاسخ‌گو

سیرِ تحولِ اندیشه‌ی حکمرانی، روایتی از حرکت از فرد به سمت نهاد، از فضیلت به سمت قانون، و از حکمتِ آسمانی به سمت عقلِ جمعی است. در حالی که افلاطون، آرمانشهرِ خود را در دستانِ فیلسوفی پاک‌فطرت می‌دید، اندیشه‌ی مدرن، بر این باور است که هیچ‌کس به اندازه‌ی کافی پاک‌فطرت یا خردمند نیست که بتوان بدونِ نظارت و قانون، بر دیگران حکومت کند.

امروز، مطلوب‌ترین نوعِ حکومت، حکومتی است که در آن، قانون، حاکمِ مطلق است، قوا از یکدیگر تفکیک شده‌اند، نظارتِ مؤثر بر عملکردِ حاکمان وجود دارد، و مردم، به عنوانِ صاحبانِ اصلیِ حاکمیت، تواناییِ تغییر و اصلاحِ حکومت را دارند. دولتِ مدرن، پیمانکاری است که با عقدِ قراردادی با مردم، برایِ مدتیِ معین، مأمورِ اداره‌ی امور می‌شود و در پایانِ دوره، باید پاسخگویِ عملکردِ خود باشد.

 

دیدگاهتان را بنویسید