ابریشم گیلان از پیلههای خفته تا اقتصاد بیدار

حامد شایگان: در حالی که جهان به سمت صنایع هایتک و فناوریهای نوین پیش میرود، در گوشهای از شمال ایران، یک میراث کهن در حال خاموشی است. صنعت ابریشم و نوغانداری در گیلان، که زمانی قلب تپنده اقتصاد این خطه و حتی صادرات غیرنفتی ایران بود، امروز با چالشهایی جدی روبهروست. از نبود بازار فروش و فرسودگی باغهای توت گرفته تا پیر شدن نوغانداران و مهاجرت جوانان؛ همه و همه دستبهدست هم دادهاند تا این صنعت استراتژیک به حاشیه رانده شود. اما در پس این خاکستر، هنوز آتش نهفته است که با روایت درست، سرمایهگذاری و نوآوری میتواند دوباره شعلهور شود هرچند تلاش مردمی برای زندهکردن این سنت میتواند دوباره ستون فقرات اقتصاد گیلان شود.
سالها پیش، هر خانهای در لاهیجان و روستاهای اطرافش، یک نوغانخانه کوچک داشت. صدای خراشیدن برگ توت، طنین زندگی بود. اما امروز، با ورود به بسیاری از این روستاها، سکوت سنگینی حاکم است. آمارها تلخاند؛ سطح زیر کشت توت در دهههای اخیر بهشدت کاهش یافته و تعداد نوغانداران فعال، به کمتر از یکدهم گذشته رسیده است.
«پدرم ۲۰ سال پیش، هر فصل چند صد کیلو پیله تولید میکرد. اما الان حتی نمیداند چطور یک جعبه کرم را پرورش دهد»، این را یکی از جوانان روستای رعیت محله لاهیجان میگوید که برای کار به تهران مهاجرت کرده است. فرسودگی باغها، نبود آموزش نوین و نبود قیمت تضمینی برای پیله، نوغانداران قدیمی را به خاموشی کشانده است.
صنعت ابریشم، فقط پرورش کرم نیست؛ یک زنجیره کامل از “پیله تا پارچه” است. در گذشته، گیلان علاوه بر پرورش کرم، دارای کارگاههای نخریسی و بافندگی بود که ارزش افزوده را در استان نگه میداشتند. اما امروز، بخش بزرگی از پیلههای تولیدی، بهصورت خام به استانهای دیگر یا حتی خارج از کشور صادر میشود و ارزش افزوده اصلی، در جای دیگر خلق میشود. تولیدکنندگان پیله را کیلویی چند ده هزار تومان میفروشند، اما همان ابریشم وقتی به پارچه تبدیل شد، قیمتش چند برابر میشود. سود این کار به جیب واسطهها میرود، نه به جیب تولیدکنندگان! همین مسائل باعث شده تا نوغانداران لاهیجانی با ناامیدی همیشه نقد میکنند که این گسستگی در زنجیره ارزش، بزرگترین مانع برای رشد اقتصادی این صنعت است، اما کو گوش شنوا برای حمایت؟
تلاشی که از جنس مردم است
با این حال، همهجا تاریکی نیست. در گوشهوکنار گیلان، برخی افراد و گروهها دست به اقدامات نوآورانهای زدهاند. از ایجاد موزههای زنده ابریشم گرفته تا راهاندازی کارگاههای کوچک بافندگی که ابریشم را به محصولاتی مدرن و پرفروش تبدیل میکنند. این افراد، با استفاده از شبکههای اجتماعی و فروش آنلاین، بازار را دور زده و بهطور مستقیم با مصرفکننده در ارتباط هستند. آنها با تغییر رویکرد، از صادرات پیله خام به تولید محصولات نهایی، در حال خلق ارزش افزوده و ایجاد شغل برای جوانان هستند. برخی از آنها با تولید شال و روسری ابریشمی که به طرحهای سنتی گیلان آراسته است، توانستهاند نهتنها بازار داخلی را هدف بگیریم، بلکه سفارشهایی از اروپا نیز دریافت کنند، این اتفاق امید را در دلهای صاحبان این صنعت زنده میکند و کمک میکند با توسعه این مدل کسبوکار، پاسخی به بحران کمکاری جوانان بدهند.
نقش سرمایهگذاری و حمایت دولت در آینده صنعت
برای اینکه این موج کوچک امید به یک موج بزرگ تبدیل شود، نیاز به پشتوانههای جدیتر وجود دارد. نخست، بازسازی و احیای باغهای توت که نیازمند اعطای تسهیلات ارزانقیمت و مشاوره تخصصی است. دوم، ایجاد “پارک فناوری ابریشم” با هدف اتصال دانشبنیانها و خلاقیت جوانان به این صنعت. سوم، راهاندازی تعاونیهای نوغانداران برای ایجاد قدرت چانهزنی در بازار و حذف واسطهها. چهارم، پرداخت قیمت تضمینی برای خرید پیله خام تا ریسک تولید برای نوغانداران کاهش یابد. و در نهایت، معرفی ابریشم گیلان بهعنوان یک برند ملی در بازارهای جهانی است که با ترکیب طراحی مدرن و اصالت سنتی، میتواند سهم بزرگی از بازارهای لوکس را به خود اختصاص دهد.
ابریشم، فقط یک تار نیست؛ رشتهای است که اقتصاد، فرهنگ و هویت گیلان را به هم پیوند میزند. احیای این صنعت، تنها یک پروژه اقتصادی نیست، بلکه یک سرمایهگذاری فرهنگی و اجتماعی برای کاهش مهاجرت، حفظ مشاغل خانگی، و افزایش درآمد روستاییان است. با روایت درست این چالشها و فرصتها، و با ایجاد پیوند میان دولت، بخش خصوصی و هنر رسانه، میتوان ابریشم گیلان را از یک صنعت در حال انقراض به یک اقتصاد شکوفا تبدیل کرد. رسانهها، بهعنوان راویان این تحول، میتوانند با روشنکردن آتش امید در دل جامعه، نقش کلیدی در این مسیر ایفا کنند.
