شکلگیری نظمهای اجتماعی: چرا مالزی ایستاد و ایران فروریخت؟

به گزارش سرمایه فردا، مسیرهای متفاوت توسعه سیاسی در ایران و مالزی نشان میدهد که ساختارهای نهادی دیرپا و نظمهای خودجوش چگونه میتوانند بر ثبات سیاسی، انسجام اجتماعی و مدیریت بلندمدت منابع تأثیر بگذارند. در حالی که مالزی توانست با بهرهگیری از نهادهای سنتی خود، مسیر مدرنیزاسیون را بدون فروپاشی نظم تاریخی طی کند، ایران با حذف شتابزده ساختارهای سنتی، گرفتار تمرکز قدرت، فساد گسترده و بیثباتی سیاسی شد.
نظمهای اجتماعی خودجوش و کارآمد
فردریش هایک بر این باور بود که نظمهای اجتماعی کارآمد، محصول نهادهای خودجوش و آزمون تاریخی هستند، نه طراحی آگاهانه سیاستمداران و مهندسان اجتماعی. سلطنتهای ایالتی مالزی و ساختارهای اربابی-عشایری ایران پیش از مشروطه، نمونههایی از این نظمهای دیرپا محسوب میشوند که در گذشته با پراکندگی قدرت، مهار اقتدار دولت مرکزی و مدیریت منابع توانسته بودند پایداری اجتماعی را تضمین کنند.
در مالزی، سلطانان ایالاتی مانند سلطان جوهور، کلانتان و ترنگانو همچنان بهعنوان نهادهایی زنده و فعال ایفای نقش میکنند. این سلطنتها، با ریشه در سنت اسلامی و عرفی، نهتنها مشروعیت اجتماعی را حفظ کردهاند، بلکه مانعی در برابر نوسانات کوتاهمدت سیاست حزبی بودهاند. به تعبیر هانس-هرمان هاپه، این شاهزادگان محلی بهعنوان «مالکان سنتی» با داشتن افقی بلندمدت و دفاع از منافع جوامع خود، اجازه نمیدهند تصمیمگیریهای فرصتطلبانه کوتاهمدت، توسعه اجتماعی و تاریخی کشور را نابود کند.
همین استمرار نهادی، به مالزی امکان داده است تا مدرنیزاسیون را بدون فروپاشی نظم سنتی و با تطبیق تدریجی پیش ببرد، همانگونه که هایک در نظریه خود درباره نظمهای خودانگیخته و خودجوش بیان کرده است.
ایران: حذف شتابزده نهادهای سنتی و پیامدهای آن
در ایران، برعکس، پس از مشروطه، اربابان محلی و سران قبایل که نقشی حیاتی در پراکندگی قدرت و مدیریت بلندمدت داراییها داشتند، حذف شدند. این ساختارها، علاوه بر عمل بهعنوان سپرهای طبیعی در برابر تمرکز قدرت، به دلیل مالکیت پایدار خود بر زمینها و منابع، ناگزیر به رفتار مسئولانه و بلندمدت در قبال جامعه محلی بودند.
با حذف این نهادها و جایگزینی آنها با دیوانسالاران مستعجل و سیاستمداران بیریشه، همان فرآیندی رخ داد که هاپه در نقد دموکراسیهای تودهای مطرح کرده است:
- کاهش افق زمانی بلندمدت در تصمیمگیریها
- گسترش فرصتطلبی سیاسی
- تخریب تدریجی نظمهای تاریخی
نتیجهی دو مسیر متفاوت
با این تغییرات، ایران به جامعهای تبدیل شد که تصمیمگیری در آن توسط نیروهایی صورت میگرفت که افق زمانیشان کوتاه، انگیزههایشان فرصتطلبانه و پیوندشان با سنتهای اجتماعی سست بود. این در حالی بود که مالزی، با اتکا بر سلطنتهای محلی خود، توانست پیوستگی تاریخی، ثبات سیاسی و ظرفیت تطبیق با تغییرات جهانی را حفظ کند.
درسهای تاریخی از ایران و مالزی
تجربهی متفاوت این دو کشور بهوضوح نشان میدهد که حذف نظمهای خودجوش به نام نوسازی، برخلاف انتظار، نهتنها به آزادی و پیشرفت نمیانجامد، بلکه همانگونه که هایک و هاپه هشدار دادهاند، به تمرکز قدرت، فساد ساختاری و بیثباتی مزمن منجر میشود.
مسیرهای واگرای ایران و مالزی پیامدهایی روشن داشتند. مالزی، با اتکای مستمر به سلطنتهای ایالتی خود، به ثبات سیاسی، انسجام اجتماعی و مدرنیزاسیون تدریجی دست یافت، در حالی که ایران، با فروپاشی نهادهای دیرینه، گرفتار تمرکز قدرت، فساد گسترده و بیثباتی شد؛ تحقق همان هشدارهایی که هایک درباره مهندسی اجتماعی و هاپه درباره پیامدهای دموکراسیهای بدون لنگر نهادی مطرح کردهاند.

