در این گزارش، به تحلیل چهار سناریوی پیش روی ترامپ، ریشههای اشتباه راهبردی آمریکا در حمله به ایران، و چرایی شباهت این جنگ به «جنگ ویتنام» میپردازیم.
به گزارش سرمایه فردا، پس از ۴۰ روز جنگ تمامعیار و ماهها محاصره دریایی، آتشبسی شکننده در منطقه برقرار شده است. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، به تازگی اعلام کرده که به زودی «تفاهمنامه آتشبس» برای آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز و سپس «توافق نهایی» میان ایران و آمریکا را منتشر خواهد کرد. با نزدیک شدن به ۱۷۰ روز مانده به انتخابات میاندوره کنگره، تحلیلگران معتقدند ترامپ در یک «تله تاریخی» گرفتار شده است. او نه میتواند جنگ را با یک پیروزی قاطع به پایان برساند (چون حمله زمینی به ایران یک خودکشی نظامی و سیاسی است) و نه میتواند بدون دستاورد عقبنشینی کند (چون افکار عمومی آمریکا و لابی اسرائیل از او انتقام خواهند گرفت).
اشتباه راهبردی آمریکا؛ ویتنامی دیگر در خاورمیانه
پیش از آغاز جنگ، تحلیلگران مستقل (از جمله نگارنده) احتمال حمله آمریکا به ایران را حداکثر ۳۰ تا ۴۰ درصد تخمین میزدند. دلیل روشن بود: «ایران افغانستان یا عراق نیست؛ ایران ویتنام است.» وسعت جغرافیایی، جمعیت ۸۵ میلیون نفری، تنوع قومی و مذهبی، و مهمتر از همه، «قدرت کنترل تنگه هرمز» و «قدرت پاسخدهی نامتقارن از طریق موشکها و نیروهای نیابتی»، ایران را به یک «کابوس راهبردی» برای هر مهاجمی تبدیل کرده است. با این حال، «ترامپ بر اساس یک اطلاعات غلط یا فریب شناختی» وارد جنگ شد. ظاهراً مشاوران نظامی و اطلاعاتی به او گفتهاند که با یک «حمله جراحی محدود» میتواند به سرعت تهران را تسخیر کند، رهبری ایران را از بین ببرد، یا نظام جمهوری اسلامی را فرو بپاشد. پس از ۴۰ روز جنگ، اکنون «ترامپ میداند که همه این وعدهها خیالات و توهمات بیش نبوده است.»
او اکنون آگاه است که «حمله به ایران منجر به فروپاشی نظام سیاسی نمیشود، منجر به تغییر رفتار ایران نمیشود، و فقط هزینههای سنگین (نظامی، اقتصادی و سیاسی) برایش به همراه دارد.» قیمت بنزین در آمریکا از ۲.۹ دلار به ۴ دلار در هر گالن رسیده است، نرخ بهره فدرال رزرو همچنان بالاست، و تورم دوباره در حال افزایش است. در چنین شرایطی، «ترامپ گیر افتاده است؛ نه راه پس دارد و نه راه پیش.»
چهار سناریوی پیش روی ترامپ
سناریوی اول: تشدید جنگ و حمله زمینی – احتمال این سناریو بسیار کم است. ترامپ اکنون میداند که حمله زمینی به ایران مستلزم درگیری حداقل ۵ تا ۱۰ ساله و دهها هزار تلفات آمریکایی خواهد بود. با توجه به تجربه تلخ عراق و افغانستان و نزدیک شدن به انتخابات کنگره، این گزینه عملاً مرده است. با این حال، «اسرائیل به شدت دنبال این است که ترامپ را قانع کند که با یک حمله دیگر میتواند دستاورد بیشتری کسب کند.» اما ترامپ فریب نخواهد خورد، مگر اینکه شواهد قطعی از فروپاشی قریبالوقوع ایران به او ارائه شود.
سناریوی دوم: توافق بلندمدت و قوی با ایران – در این سناریو، آمریکا تحریمها را لغو میکند، برنامه هستهای ایران را به رسمیت میشناسد، و ایران نیز تعهدات نظارتی گستردهای را میپذیرد. این سناریو اگرچه «کمهزینهترین راه برای ترامپ است» (زیرا میتواند ادعا کند که جنگ را با افتخار به پایان رسانده است)، اما به دلیل «مخالفت شدید لابی اسرائیل و جمهوریخواهان تندرو در کنگره»، احتمال وقوع آن کمتر از ۲۰ درصد است.
سناریوی سوم: توافق با میانجیگری چین – در این سناریو، چین وارد میشود و نقش ضامن را ایفا میکند. ایران میپذیرد که غنیسازی را به داخل خاک چین منتقل کند (یا تحت نظارت شدید چین انجام دهد) و در مقابل، آمریکا تحریمهای نفتی را تعلیق میکند. چین در حال حاضر از جنگ خاورمیانه سود میبرد (زیرا آمریکا را درگیر کرده است)، اما «ظرف ۱ تا ۲ ماه آینده، با کاهش ذخایر استراتژیک خود، ناچار به ورود خواهد شد.» پس از آن، پکن میتواند نقش میانجی فعالی را ایفا کند. با این حال، در کوتاهمدت (۱ تا ۲ ماه آینده) احتمال وقوع این سناریو پایین است.
سناریوی چهارم: خروج به سبک ویتنام (محتملترین گزینه) – این سناریو شباهت زیادی به پایان جنگ ویتنام در سال ۱۹۷۳ دارد. آمریکا با یک «تفاهمنامه مبهم و موقت» (بدون تعیین سرنوشت نهایی تحریمها یا برنامه هستهای) از منطقه خارج میشود. تنگه هرمز باز میشود، اما تحریمها عملاً سر جای خود باقی میمانند (با اندکی تسهیل). ترامپ میتواند ادعا کند که «به ایران امتیازی نداده و فقط تنگه را باز کرده است.» اسرائیل نیز با اکراه این وضعیت را میپذیرد، زیرا گزینه بهتری ندارد. این آتشبس شکننده ممکن است سالها (با تمدیدهای مکرر) ادامه یابد. پس از چند سال، به تدریج روابط ایران و آمریکا عادیتر خواهد شد (همانند ویتنام که اکنون یکی از شرکای تجاری مهم آمریکا در آسیا است). به گفته تحلیلگران، «این سناریو از همه محتملتر است، زیرا ادامه وضعیت موجود برای ترامپ بسیار پرهزینه است و او حداقل تا ۸ ماه آینده (پایان انتخابات کنگره) نمیتواند وارد جنگ جدیدی شود.»
فرصت تاریخی برای اصلاحات اقتصادی در ایران
پس از جنگ، ایران در شرایطی شبیه به ویتنام پس از ۱۹۷۵ قرار دارد. آمریکا از منطقه خارج میشود (یا حداقل تنشها به شدت کاهش مییابد) و ایران میتواند با اتکا به منابع داخلی و همکاری با چین، یک «جهش اقتصادی» را تجربه کند. اما این جهش منوط به انجام «اصلاحات ساختاری دردناک اما ضروری» است. مهمترین این اصلاحات، «اصلاح نظام انرژی» است. ایران باید هر چه سریعتر «یارانه پنهان انرژی» را حذف کند و قیمت حاملهای انرژی (بنزین، گازوئیل، برق و گاز) را به تدریج به نرخهای صادراتی نزدیک کند.
در عوض، «مابهالتفاوت یارانه به صورت نقدی به حساب مردم واریز شود.» این کار ضمن جلوگیری از قاچاق سوخت و کاهش مصرف، درآمد حاصل از صرفهجویی میتواند هزینه واردات بنزین (سالانه حدود ۱۰ میلیارد دلار) را حذف کند. همچنین، «قانون گذر از تحریم» (که به تازگی ابلاغ شده است) باید به سرعت اجرایی شود تا سرمایهگذاران خارجی (به ویژه از چین، روسیه و هند) بتوانند با خیال راحت در پروژههای نفت، گاز، پتروشیمی و زیرساخت سرمایهگذاری کنند. در صورت انجام این اصلاحات، «ایران میتواند ظرف ۵ سال آینده، به قطب انرژی و ترانزیت منطقه تبدیل شود و نرخ رشد اقتصادی خود را به بالای ۸ درصد برساند.»
خوشبینی محتاطانه، همراه با آمادگی برای اصلاحات
اگر سناریوی چهارم (خروج به سبک ویتنام) محقق شود، «ریسک حمله نظامی تمامعیار به ایران برای همیشه از بین خواهد رفت.» جهان (و به ویژه آمریکا) خواهد آموخت که حمله به ایران فایدهای ندارد و فقط هزینه دارد. این یک «دستاورد بزرگ راهبردی» برای ایران است. با این حال، «تهدید آشوبهای داخلی» همچنان پابرجاست. تورم، بیکاری، و کاهش قدرت خرید مردم میتواند به ناآرامیهای اجتماعی منجر شود. دولت باید هر چه سریعتر به سمت «کاهش شکاف میان مردم و حاکمیت» حرکت کند. سهلگیری در مسائل اجتماعی، آزادیهای مدنی، و پاسخگویی به مطالبات به حق مردم، تنها راه بستن شکافها (پیش از آنکه با خون بسته شود) است. همه ما در قبال آینده کشور مسئولیم. هر یک به اندازه توان خود باید در این مسیر گام برداریم. امید است که با هوشیاری و تدبیر، بتوانیم از این طوفان سخت عبور کنیم و ایران را به جایگاه واقعی خود در جهان بازگردانیم.