رفتن به محتوای اصلی
چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۵

مافیای هنر

۱۴۰۵-۰۵-۱۴ ۰۹:۰۸ modir 0
اشتراک‌گذاری:
حاثری گفت:« در مورد عتیقه‌جات و هنر، هر جای دنیا که بروید، یک مافیایی پشت پرده عمل می‌کند. اما اینکه جهت‌گیری این مافیا چگونه است و چقدر بدون ارائه امکانات، فقط با پول بازی می‌شود، بحث دیگری است.»

فاطمه برزویی: دهه اخیر برای هنرهای تجسمی در ایران سال‌های پر نوسانی بوده است. سال‌هایی که از یک سو شاهد ورود فناوری‌های نوظهوری مانند هوش مصنوعی به عرصه خلق اثر بوده‌ایم و از سوی دیگر، اقتصاد هنر تحت تاثیر نوسانات شدید ارزی و شرایط اجتماعی، روزهای سختی را می‌گذراند. در میان این هیاهو و سکوت متناقض، هنرمندان مستقلی هستند که تلاش می‌کنند در میان بوم‌ها و رنگ‌هایشان، راهی برای بقا و بیان احساسات خود پیدا کنند. «ساناز حائری»، نقاش، یکی از همین هنرمندان است. زنی که با نگاهی واقع‌بینانه و گاه انتقادی، به وضعیت امروز هنر، جایگاه زنان در این عرصه و مافیایی که پشت پرده بازار هنر خیمه زده است، می‌نگرد.

حالا او از روزهایی می‌گوید که خلق هنر بیشتر به یک مبارزه شبیه شده است تا یک مسیر آرام برای بیان درونیات. آنچه می‌خوانید روایتی است از گفتگوی ما با این هنرمند که معتقد است بزرگترین ضربه را نه از کمبود سوژه، که از نبود فرهنگ‌سازی، اقتصاد بیمار و نگاه‌های حاشیه‌ای در هنر خورده است.



هوش مصنوعی اگر جای نقاش فکر کند، خلاقیت می‌میرد



قصه هنر در دنیای مدرن، دیگر به قلم‌مو و بوم محدود نمی‌شود. ورود تکنولوژی و به ویژه هوش مصنوعی، مرزهای خلاقیت را دستخوش تغییر کرده است. ساناز حائری درباره این پدیده نوظهور و اینکه آیا هوش مصنوعی خلاقیت نقاش را می‌کشد یا به آن کمک می‌کند، نگاهی دوگانه و متعادل دارد: «بستگی دارد چطور از آن استفاده بشود. به نظر من هر دو حالت ممکن است. یعنی هم شما می‌توانید از آن مثل هر ابزار دیگری استفاده خوب بکنید؛ در جهت اینکه پروژه‌هایتان را با آن مطرح کنید، ببینید چطور می‌توانید کارها را بهتر کنید، چه چیزهایی قبلا انجام شده و چه چیزهایی جدید است. از سوی دیگر، می‌توانید از آن کاملا مثل یک ماشین استفاده کنید و اجازه بدهید همه کارها را برایتان انجام دهد. خب، طبیعی است که آن شکل دوم، هیچ کمکی به خلاقیت شما نمی‌کند.»


برای حائری، شروع یک نقاشی از اعماق احساسات شخصی‌اش نشأت می‌گیرد، نه از اگوریتم‌های ماشینی. او درباره جرقه اولیه آثارش می‌گوید: «اولین چیزی که باعث می‌شود یک ایده نقاشی شکل بگیرد، یک احساس است. یک احساسی که تجربه می‌کنم و سعی می‌کنم آن را روی بوم بیانش کنم. البته گاهی اوقات هم یک تصویر به ذهنم می‌آید که تلاش می‌کنم دقیقا همان‌طور که در ذهنم نقش بسته، پیاده‌اش کنم».



هنرهای تجسمی در ایران مهجور مانده‌اند



وقتی صحبت از تاثیرگذاری هنر بر جامعه می‌شود، لحن حائری کمی جدی‌تر و انتقادی‌تر می‌شود. او معتقد است هنر پتانسیل بالایی برای تاثیرگذاری دارد، اما به شرطی که بستر آن فراهم باشد. او با اشاره به وظایف نهادهای متولی می‌گوید: «هنر می‌تواند خیلی تاثیرگذار باشد، به شرطی که فرهنگ‌سازی شده باشد. نهادهای فرهنگی به هر حال وظیفه‌ای در این میان به دوش می‌کشند که در همه کشورها واقعا مهم است. بخشی از هویت هر جامعه‌ای بر اساس همین فرهنگ‌سازی‌ها شکل می‌گیرد.»


او با تشریح مکانیزم‌های حمایت از هنر در جهان ادامه می‌دهد: «همه جای دنیا نهادهای متولی می‌آیند افرادی را که از امکاناتی برخوردارند، مثل طبقه ثروتمند، هدایت می‌کنند تا روی هنر درست و ارزشمند سرمایه‌گذاری کنند. این حمایت می‌تواند به شکل خرید آثار یا نگهداری در موزه‌ها باشد. از طرف دیگر، سلیقه مردم معمولی را هم آموزش می‌دهند تا هنر خوب را از یک اثر بازاری تشخیص دهند. با برگزاری نمایشگاه در مکان‌های عمومی، مردم را به سمت هنر جذب می‌کنند.»


اما آیا این اتفاق در فضای داخلی افتاده است؟ حائری با تاسف پاسخ می‌دهد: «متاسفانه هیچ فرهنگ‌سازی مناسبی نشده است. شاید مردم به دلایل تاریخی یا هر دلیل دیگری با سینما یا موسیقی که هنرهای جمعی‌تری هستند، ارتباط بیشتری برقرار کنند، اما در مورد هنرهای تجسمی کاملا کم‌کاری شده است. حتی در مواردی برعکس رفتار می‌کنند؛ یعنی به جای حمایت از هنرمندانی که هنر ارزشمند تولید می‌کنند، از یک بازار عجیب و غریب و حاشیه‌ای حمایت می‌شود. شاید قشر مرفه ما سواد تشخیص هنر خوب را ندارد، یا اینکه عامدانه به سمت دیگری هدایت می‌شوند.»



مافیا، پولشویی و اقتصادی که به کما رفته است


یکی از بخش‌های مهم این گفتگو، کالبدشکافی اقتصاد هنر در شرایط فعلی است. جایی که به نظر می‌رسد پول، بیش از ارزش هنری، تعیین‌کننده مسیر گالری‌ها و حراجی‌هاست. حائری وجود مافیا در هنر را کتمان نمی‌کند: «همه جای دنیا این ماجرا هست. تا یک حدی اجتناب‌ناپذیر است. در مورد عتیقه‌جات و هنر، هر جای دنیا که بروید، یک مافیایی پشت پرده عمل می‌کند. اما اینکه جهت‌گیری این مافیا چگونه است و چقدر بدون ارائه امکانات، فقط با پول بازی می‌شود، بحث دیگری است.»


او اقتصاد هنر را در سال‌های اخیر بحرانی توصیف می‌کند. نوسانات ارزی و کاهش ارزش پول ملی، ضربه مهلکی به این بازار زده است: «از زمانی که یک‌دفعه وضعیت دلار تغییر کرد و اختلاف قیمت‌ها زیاد شد، تقریبا می‌توان گفت بازار هنر تعطیل است. شاید در حدود یک سال و نیم اخیر، خرید و فروش‌ها بسیار افت کرده است. حتی مجموعه‌دارانی که کار را از اینجا می‌خریدند و در خارج از کشور می‌فروختند، دیگر سودی در این کار نمی‌بینند و ترجیح می‌دهند روی دلار، یورو یا طلا سرمایه‌گذاری کنند.»

حائری با اشاره به وضعیت اسف‌بار گالری‌ها می‌گوید: «گالری‌ها بیشتر برای نمایش یا حفظ مجموعه‌های شخصی خودشان فعال‌اند. آنقدر از فروش ناامیدند که برخی رویدادها فقط برای این برگزار می‌شود که گالری تعطیل نشود. در واقع حتی نمی‌توانند از هنرمندانی که با آنها قرارداد دارند، درست حمایت کنند. بازار از بیخ و بن خراب شده است و وقتی مجموعه‌دار دلیلی برای سرمایه‌گذاری نبیند، همه بازی‌ها به هم می‌ریزد.» او با تلخی به حراجی‌های بزرگ اشاره می‌کند و معتقد است برخی از این جریان‌ها به جای حمایت از هنر، بیشتر به فضایی برای بازی‌های مالی و گاه پولشویی تبدیل شده‌اند.


جنگیدن زنان هنرمند در چند جبهه


بخش دردناک‌تر ماجرا، جایی است که از چالش‌های خاص زنان در عرصه هنرهای تجسمی صحبت به میان می‌آید. حائری تایید می‌کند که زنان نقاش با موانع مضاعفی روبرو هستند. او از ساده‌ترین حقوق یک هنرمند، یعنی نقاشی در فضای باز می‌گوید که برای یک زن در این جامعه با دشواری همراه است: «در همه جای دنیا طبیعی است که یک هنرمند برود در طبیعت یا فضای عمومی و شروع به کار و طراحی کند. اما شما در فضای این جامعه احساس راحتی نمی‌کنید که این کار را انجام دهید. مردم آنقدر با فضای هنر بیگانه‌اند که وقتی من بارها این کار را کردم، واکنش‌هایشان عجیب بود. جمع می‌شوند، فکر می‌کنند معرکه گرفته‌ای.»


این چالش‌ها به فضای عمومی محدود نمی‌شود. به گفته حائری، در رویدادهای رسمی و موزه‌ها نیز زنان به حاشیه رانده می‌شوند: «در موزه‌ها یا جشنواره‌ها اکثرا آقایان حضور دارند و زنان را خیلی وارد بازی نمی‌کنند. به خصوص کسانی که هنر سنتی ایران مثل مینیاتور کار می‌کنند، خیلی بیشتر اذیت می‌شوند. زنان مدرن‌کار هم که به دلایل دیگری مثل سانسور یا عدم تطابق با سلیقه رسمی کنار گذاشته می‌شوند. در نهایت، پیدا کردن و دیده شدن زنان هنرمند بسیار سخت شده است، در حالی که تعدادشان کم نیست.»


فقط با نقاشی نمی‌شود زندگی را چرخاند


در پایان گفتگو، وقتی از او می‌خواهیم توصیه‌ای برای جوانانی که می‌خواهند وارد این عرصه شوند داشته باشد، پاسخی می‌دهد که نشان از واقع‌گرایی عمیق او در مواجهه با شرایط موجود دارد. او که خود سال‌هاست در این مسیر استخوان خرد کرده، می‌گوید: «در این شرایط، نمی‌دانم اوضاع همین‌طور ادامه پیدا می‌کند، بهتر می‌شود یا بدتر. اما کسی که می‌خواهد هنرمند مستقل و خوبی باشد، حتما باید فکری به حال یک منبع درآمد دیگر بکند. در حدود ۸ یا ۱۰ سال پیش وضعیت به این وخامت نبود، اما الان کسانی که تازه وارد می‌شوند، باید بدانند که داشتن یک شغل کمکی کنار هنر، الزامی است. این تنها راهی است که می‌توانند زنده بمانند و وقتی را که دوست دارند، برای هنرشان صرف کنند.»


ساناز حائری امروز، با آرامشی که از پذیرش سختی‌ها می‌آید، همچنان به کارش ادامه می‌دهد. او و امثال او، در روزگاری که بوم‌های نقاشی زیر سایه سنگین اقتصاد و بی‌توجهی رنگ می‌بازند، همچنان تلاش می‌کنند تا راوی احساسات و زیبایی‌هایی باشند که شاید روزی، در فضایی روشن‌تر و آزادتر، بدون دغدغه نان و نگاه‌های سنگین، دیده و ستوده شوند. زندگی هنری ادامه دارد، حتی اگر فیلمنامه‌اش آن‌طور که آنها می‌خواستند، پیش نرفته باشد.

دیدگاه خود را بنویسید