صفحه اصلی جامعه ناکامی احیای درایوین سینمای تهرانپارس
جامعه

ناکامی احیای درایوین سینمای تهرانپارس

پخش آنلاین نمایش‌های مطرح تئاتر، ضمن فراهم کردن دسترسی عمومی، نیازمند تغییر نگاه در فرمت ارائه و تبلیغات جدی برای آشتی دادن مخاطب عام با هنر نمایش است.

📅 ۲۴ تیر ۱۴۰۵ 🕐 ۱۰:۵۷ 👁 ۴ بازدید ⏳ ۱ دقیقه
یادمان مالک تهرانپارس برای رویین‌تن

الهه کاکایی: اردیبهشت ۱۳۳۹،تپه‌های تهرانپارس. پرده‌ای بزرگ بر پایه‌های بتنی، ردیف‌هایی از فورد، بنز و کادیلاک و بلندگوهایی که کنار هر خودرو نصب می‌شد و به شیشه می‌چسبید. این تصویر، آغاز نخستین سینمای ماشین‌روی ایران بود، درایوین سینمای تهرانپارس. مجموعه‌ای با زمینی به وسعت سه هزار و دویست مترمربع و ظرفیت پذیرش دویست و هشتاد و چهار خودرو که تجربه‌ای تازه را به تهران آورد، تجربه‌ای که آن روزها در آمریکا به اوج رسیده بود و در اروپا نیز به‌سرعت گسترش پیدا می‌کرد.

بهای بلیت ۱۵۰ ریال بود، رقمی حدود سه برابر سینماهای معمولی. همین تفاوت، مخاطبان این سینما را تعریف می‌کرد. در آن سال‌ها، داشتن خودرو خود نشانه‌ای از موقعیت اجتماعی به شمار می‌رفت. پسر کفاش محله که شب‌ها برای فروش ساندویچ به آنجا می‌رفت، فیلم را از گوشه چشم و از پشت شیشه خودروهای دیگر تماشا می‌کرد. همین تصویر، بخشی از تاریخ فرهنگی ایران را در یک قاب خلاصه می‌کند، تجربه‌ای که سهم گروهی محدود بود و دیگران سهم خود را از پشت شیشه‌ها جست‌وجو می‌کردند.

‌سینمایی با عمری کوتاه

درایوین سینمای تهرانپارس در سال ۱۳۴۸ به پایان راه رسید، عمرش حتی به یک دهه هم نرسید. جای آن را ساختمانی چندطبقه گرفت، سرنوشتی آشنا برای بسیاری از فضاهای خاطره‌ساز تهران. امروز حتی ساکنان قدیمی محله نیز درباره محل دقیق آن اتفاق‌نظر ندارند. گویی همراه با ساختمان سینما، خاطره‌اش نیز زیر آسفالت و بتن دفن شده است. این شهر بارها روی خاطره‌هایش بنا کرده، بی‌آنکه از خود بپرسد آیا عمر آن تجربه به پایان رسیده یا در میانه راه رها شده است.
پس از انقلاب، این الگو دیگر تکرار نشد. دهه‌ها سپری شد و سینمای ماشین‌رو به تصویری دوردست بدل گشت، تصویری که مخاطبان ایرانی بیشتر در فیلم‌های آمریکایی می‌دیدند، پرده‌ای روشن زیر آسمان شب، خودروهایی که ردیف کنار هم ایستاده‌اند و تماشاگرانی که سینما را در فضایی متفاوت تجربه می‌کنند. تهران این تصویر را آرام‌آرام از حافظه خود کنار گذاشت.

‌«خروج»، فرصتی که نیمه‌راه ماند

بهار ۱۳۹۹، کرونا شهر را به سکوت کشانده بود و سالن‌های سینما تعطیل بودند. ابراهیم حاتمی‌کیا فیلم «خروج» را آماده نمایش داشت و در همان روزها، ایده احیای سینمای ماشین‌رو دوباره مطرح شد. چند پارکینگ، چند پرده و صفی از خودروها، تهران پس از حدود شش دهه بار دیگر این تجربه را آزمود.با این حال، آنچه شکل گرفت به ظرفیت واقعی این ایده نرسید. اجرا محدود بود، امکانات کامل نبود و مهم‌تر از همه، این طرح بیشتر رنگ‌وبوی یک راهکار موقت داشت تا یک رویداد فرهنگی برنامه‌ریزی‌شده. در بسیاری از کشورهای جهان، سینمای ماشین‌رو بخشی از سبک زندگی و فرهنگ اوقات فراغت است، فضایی که خانواده‌ها و دوستان برای حضور در آن برنامه می‌ریزند، خوراک همراه می‌آورند، ساعت‌ها کنار هم می‌مانند و تماشای فیلم را از فضای بسته سالن به زیر آسمان شب منتقل می‌کنند. تجربه بهار ۱۳۹۹ بیشتر به یک آزمون شباهت داشت تا رویدادی کامل، پرده برپا بود، اما عناصر اصلی این آیین فرهنگی هنوز شکل نگرفته بود، فضایی زنده، جمعی همدل و حسی که تماشای فیلم را به خاطره‌ای ماندگار تبدیل کند.

«خروج» خود روایت رفتن بود، اما این بار خروجی دیگر نیز می‌توانست رقم بخورد، خروج سینمای ایران از چهار دیواری سالن‌ها و رساندن آن به فضای باز. تلاشی که نیمه‌تمام ماند. پس از اکران «خروج»، سینمای ماشین‌رو هر از گاهی در نقاطی مانند برج میلاد و پارک ارم دوباره برپا شد و چند نمایش محدود نیز برگزار شد، اما این تجربه هیچ‌گاه استمرار پیدا نکرد. فاصله‌های طولانی میان اجراها، نبود برنامه‌ریزی منسجم و فقدان نگاهی بلندمدت، اجازه نداد این شکل از نمایش فیلم جای خود را در فرهنگ شهری باز کند. این حضورهای پراکنده، در عمل تفاوت چندانی با برگزار نشدن آن نداشت، چرا که سینمای ماشین‌رو هرگز به یک آیین فرهنگی و هنری، یک قرار ثابت برای دوستداران سینما و بخشی از سبک زندگی شهروندان تبدیل نشد.

سالن‌های سینما دوباره میزبان مخاطبان شدند، صندلی‌های قرمز بار دیگر پر شد و سینمای ماشین‌رو دوباره به خاطره‌ای دور تبدیل شد، خاطره‌ای که از تپه‌های تهرانپارس آغاز شد، در بهار قرنطینه برای لحظه‌ای کوتاه جان گرفت و بار دیگر به حاشیه رفت.تهران شهری است که خاطره‌هایش را به‌سختی حفظ می‌کند. درایوین سینمای سال ۱۳۳۹ زیر سایه ساختمان‌ها محو شد و تجربه سال ۱۳۹۹ نیز میان اجراهای پراکنده و بی‌تداوم رنگ باخت. پرده هر از گاهی دوباره برپا شد، اما هیچ‌گاه آن‌قدر دوام نیاورد که به بخشی از حافظه جمعی شهر تبدیل شود. آیین‌ها با تکرار زنده می‌مانند و فرهنگ با استمرار شکل می‌گیرد. سینمای ماشین‌رو در ایران از هر دو بی‌بهره ماند. پرده هر بار بالا رفت، اما روایت هیچ‌گاه تا پایان ادامه پیدا نکرد. تنها تصویری که از آن باقی مانده، همان پسر نوجوانی است که از پشت شیشه خودروهای دیگر، دزدکی فیلم را تماشا می‌کند، تماشاگر رویایی که هیچ‌گاه سهمی پایدار در زندگی فرهنگی این شهر پیدا نکرد.

اشتراک‌گذاری:
‹ خبر قبلی
صبحانه محلی پرطرفدار رشت در تهران
خبر بعدی ›
درآمد کسب‌وکارهای اینترنتی برگشت !

دیدگاهتان را بنویسید