هژمونی دلار در برابر طلا و رمزارزها؛ پایان یک اسطوره یا آغاز فصلی نو؟»

هژمونی دلار در برابر طلا و رمزارزها؛ پایان یک اسطوره یا آغاز فصلی نو؟»

در روزگاری که شایعات درباره پایان سلطه دلار بر نظام مالی جهان فضای مجازی و محافل اقتصادی را پر کرده است، واکاوی واقعیت‌های آماری و ساختاری این بازار نشان میدهد که برخلاف برخی روایت‌هایی شتابزده، دلار نهتنها در آستانه فروپاشی نیست، بلکه با اتکا به زیرساختهای عمیق بانکی و حجم عظیم معاملات روزانه، کماکان اهرم فشاری بر اقتصاد جهانی محسوب میشود. گزارشی که پیش رو دارید، نگاهی است تحلیلی به آینده این ارز مسلط، نقش طلا و استیبل‌کوین ها در سبد سرمایه‌گذاری و هزینه‌های پنهان این سلطه برای خود ایالات متحده است.

به گزارش سرمایه فردا، در ادبیات اقتصادی، اغلب از طلا به‌عنوان شاخصی در تقابل با دلار یاد میشود، اما فعالان حرفهای مالی با دقت بیشتری این رابطه را بررسی میکنند. آنها معتقدند که اوراق قرضه بدون کوپن دولت آمریکا که با دلار قیمت‌گذاری میشوند، در بلندمدت همبستگی معناداری با قیمت طلا نشان میدهند. به همین دلیل، همواره باید به طلا به‌عنوان یک آیتم کلیدی در کنار دلار نگاه کرد، چراکه هر دو در یک اکوسیستم مالی بزرگ در حال تعامل هستند.

از سوی دیگر، یکی از پدیده‌های نوظهور در بازارهای مالی، رشد فزاینده سهم استیبل‌کوین‌ است. رمزارزهایی که ارزش خود را به دلار گره زدهاند و بیش از ۹۹ درصد از بازار آنها عملاً بازتابی از ارزش دلار است. این دارایی‌ها را میتوان بهعنوان یک کلاس جدید از سرمایه در نظر گرفت که وابستگی عمیقی به هژمونی دلار دارند. بنابراین، دلارزدایی مطلق فعلاً یک رویا بیش نیست و حداقل در کوتاه‌مدت و میان‌مدت، نه‌تنها شاهد افول دلار نخواهیم بود، بلکه احتمالاً این ارز قدرتمندتر نیز خواهد شد. برای آینده، باید خود را برای مواجهه با طلا، استیبل‌کوین‌ و ارزهای دیجیتال بانکهای مرکزی که همگی با منطق دلار کار میکنند، آماده کنیم.

انتخاب دلار به‌عنوان ارز مبادلاتی، یک رأی سیاسی به آمریکا نیست، بلکه یک انتخاب اقتصادی ساختار یافته است. بازار یورو دلار طی دهه‌ها تکامل یافته و زیرساخت آن در سیستم بانکی جهانی به صورت تدریجی شکل گرفته است. برای نمونه، واحد پولی مانند یوان چین فاقد چنین ساختار گستردهای است که یک فعال اقتصادی در شیلی بتواند به راحتی با همتای خود در آفریقا قراردادی به یوان منعقد کند. این عمق و نفوذ، نشان‌دهنده تکامل تدریجی نظام مالی دلاری است.

جالب اینکه برخی معتقدند دلار خود مصداق یک ارز غیرمتمرکز است! چراکه حجم عظیم معاملات دلاری خارج از مرزهای آمریکا انجام میشود و کنترل آن کاملاً در دست بانک مرکزی این کشور نیست. بانکهای تجاری در آلمان، سنگاپور یا سایر نقاط جهان، سپرده های دلاری دارند و به دلار وام میدهند. حجم این بازار به حدی وسیع است که آخرین آمار در آوریل ۲۰۲۵، به بیش از ۱۰ تریلیون دلار رسیده که نسبت به سال قبل یک تریلیون دلار رشد داشته است. در بازار عظیم فارکس نیز ۹۰ درصد از معاملات جفت ارزها، یک طرفشان دلار است و گردش مالی روزانه این بازار به رقم حیرت‌انگیز ۱۰ تریلیون دلار می‌رسد. به عبارت ساده‌تر، ما نمی‌توانیم قواعد این بازی را تغییر دهیم؛ چارهای جز پذیرش این قاعده و حرکت در چارچوب آن نداریم.

اما این اطلاعات چه کاربردی برای ما دارد؟ نخست اینکه هرگونه تصمیم برای خروج از دارایی‌های دلاری بر اساس شنیده ها درباره «مرگ قریب‌الوقوع دلار»، تصمیمی شتابزده و اشتباه است. دومین درس مهم، تجربه بحران مالی ۲۰۰۸ و حتی سال ۲۰۲۵ بود. در آن بحرانها، فدرال رزرو با کاهش نرخ بهره و چاپ پول به داد اقتصاد خود رسید، اما ناگهان مشخص شد که خارج از آمریکا نیز کمبود شدید دلار وجود دارد. بانکهای مرکزی اروپا و ژاپن ناچار شدند از فدرال رزرو درخواست قرض دلاری کنند تا سیستم مالی خود را نجات دهند. نمونه اخیر این موضوع، درخواست امارات برای دریافت خط اعتباری سوآپلاین بود که پیشتر برای آرژانتین نیز رخ داده بود. این حکایت از نفوذ سهمگین دلار در عمق نظام مالی جهان دارد و سلطه آن را به وضوح نشان میدهد.

با این اوصاف، برای سرمایه‌گذاران چه توصیه ای میتوان داشت؟ بسیاری از مدیران ارشد مؤسسات مالی بزرگ، به‌ویژه پس از تشدید جنگهای تجاری از سال ۲۰۱۸، پیشنهاد داده‌اند که سبد سرمایه‌گذاری باید با تنوع‌بخشی همراه شود. آنها توصیه میکنند که بخشی از سرمایه به داراییهایی اختصاص یابد که وابسته به هیچ دولتی نیستند؛ طلا و سپس رمزارزهایی مانند بیت کوین بهترین گزینه ها هستند. همچنین استیبل‌کوین‌ که بخش بزرگی از پشتوانه خود را از طریق خرید اوراق قرضه آمریکا تأمین میکنند (به‌ویژه تتر که از خریداران عمده اوراق خزانه‌داری است)، به‌عنوان گزینه‌های کم‌ریسک‌تری مطرح هستند.

نکته قابل تأمل دیگر این است که سلطه دلار، لزوماً به سود آمریکا تمام نمیشود و هزینه‌های سنگینی نیز برای این کشور دارد. وقتی استفاده از دلار در اقتصاد جهانی افزایش مییابد، بدهی ملی آمریکا به سرعت رشد میکند. هم‌اکنون بدهی آمریکا به مرز ۴۰ تریلیون دلار رسیده و با نرخ بهره تقریباً ۴ درصد، سالانه حدود یک و نیم تریلیون دلار فقط هزینه بهره این بدهی است. جالب اینکه بودجه سالانه آمریکا اکنون هزینه بهره بیشتری نسبت به هزینه‌های نظامی دارد. این هزینه در نهایت بر دوش مالیات‌دهندگان آمریکایی خواهد بود، اما تا زمانی که بازدهی اوراق قرضه آمریکا جذابیت خود را حفظ کند و جایگزین امنتری وجود نداشته باشد، سرمایه‌ها به سمت این بازار سرازیر خواهند شد.

با این حال، نگرانیهایی درباره رشد شیبدار بدهی وجود دارد. حتی پس از پایان بحران کرونا و با وجود رشد اقتصادی مناسب، بدهی در دوران جو بایدن رییس جمهور آمریکا افزایش یافت و پیشبینی میشود سیاستهای کاهش مالیاتی ترامپ نیز این روند را تشدید کند. اما با توجه به اینکه جایگزین کم‌ریسک‌تری و امنتری برای اوراق خزانه‌داری آمریکا، به‌ویژه در کوتاه‌مدت، وجود ندارد و بازار اعتبار دلاری چه در داخل و چه خارج از آمریکا وسیع است، این اوراق کماکان به‌عنوان ضمانتنامه اصلی معاملات باقی خواهند ماند.

در پایان باید به این نکته اذعان کرد که بستر مالی جهان بر پایه دلار استوار است و هر گونه تحلیل از پدیده‌های اقتصادی، باید با نگاهی توأمان به اقتصاد و سیاست انجام شود. تقاطع قدرت و ثروت، همان جایی است که تصمیمات بزرگ آینده شکل میگیرند. رسانه‌ها و کارشناسان وظیفه دارند با ارائه روایتی دقیق و شفاف، از انتشار روایت‌هایی شتابزده و توطئه‌آمیز که میتواند سرمایه و آرامش مردم را به خطر بیندازد، پرهیز کنند و به مخاطب قدرت پیشبینی و تصمیم‌گیری آگاهانه بدهند.

دیدگاهتان را بنویسید