پایداری مالی (Fiscal Sustainability) تنها در تراز عددی خلاصه نمیشود، بلکه بیانگر اعتبار سیاستگذار و انسجام نهادی است؛ عاملی که در نهایت تعیینکننده ثبات اقتصاد کلان و کارایی بازارهای مالی خواهد بود.
محمد مهدی وکیلی : بودجه دولت در نظریه مالیه عمومی، اصلیترین ابزار سیاست مالی (Fiscal Policy) بوده و بازتاب اراده دولت در تخصیص منابع و تنظیم تقاضای کل است. بودجه نه فقط یک سیاهه دخل و خرج که بیانگر جهتگیری کلان اقتصاد محسوب میشود. تصمیم درباره سطح مخارج عمومی و مالیاتها، در چارچوب مدلهای تعادل کلان، تعیینکننده میزان انبساط یا انقباض اقتصاد است. زمانی که بودجه با رویکرد انضباط مالی تدوین شود و منابع درآمدی آن بر پایه درآمدهای پایدار قرار گیرد، میتواند از طریق کاهش عدمقطعیت، ثبات اقتصادی و پیشبینیپذیری رفتار سرمایهگذاران را تقویت کند. در مقابل، بودجههای مبتنی بر کسری مزمن یا منابع غیرپایدار، معمولاً باعث انتقال بیثباتی به کل اقتصاد میشوند.
اثرگذاری بودجه بر اقتصاد کلان عمدتاً از مسیر «ضریب فزاینده مالی» (Fiscal Multiplier) صورت میگیرد. این مفهوم بیان میکند که هر واحد تغییر در مخارج دولت یا مالیاتها میتواند چند برابر بر تقاضای کل اقتصاد اثر بگذارد. به بیان ساده، افزایش هزینههای عمرانی یا کاهش مالیاتها موجب رشد درآمد خانوارها و تحریک مصرف و سرمایهگذاری میشود و در نتیجه تولید ناخالص داخلی افزایش مییابد. اندازه ضریب فزاینده به وضعیت چرخه اقتصادی و میل نهایی به مصرف بستگی دارد؛ در دورههای رکود این ضریب بزرگتر است، زیرا ظرفیتهای خالی در اقتصاد اجازه میدهد سیاست مالی انبساطی بدون ایجاد فشار تورمی، تولید را بالا ببرد. در مقابل، در شرایط تورمی یا اشتغال کامل، همین سیاست میتواند اثر تورمی (Inflationary Effect) ایجاد کند.
بودجه از مسیرهای گوناگون بر متغیرهای کلان اثر میگذارد. یکی از مهمترین آنها «اثر جابجایی سرمایهگذاری» (Crowding-Out Effect) است؛ یعنی هنگامی که دولت برای تأمین کسری بودجه استقراض میکند، با جذب منابع مالی، هزینه سرمایهگذاری خصوصی را افزایش میدهد و در نتیجه، بخش خصوصی تضعیف میشود. در مقابل، چنانچه بودجه بهسوی هزینههای مولد و زیرساختی هدایت شود، میتواند «اثر بهرهوری بلندمدت» (Long-Term Productivity Effect) ایجاد کند و ظرفیت رشد پایدار را افزایش دهد. همچنین ساختار مالیاتها و نحوه تخصیص یارانهها از مسیر تغییر انتظارات تورمی (Inflation Expectations) و نرخ بهره واقعی، بر رفتار مصرفکنندگان و بنگاهها اثر میگذارد.
در اقتصاد مدرن، تأثیر بودجه تنها به ارقام آن محدود نمیشود، بلکه «اثر اعتماد» (Confidence Effect) و پویایی انتظارات نقشی اساسی در نحوه و میزان اثرگذاری آن دارد. بودجهای که از شفافیت، ثبات و منطق اقتصادی برخوردار است، به فعالان اقتصادی این اطمینان را میدهد که سیاستگذار مسیر قابل پیشبینی دارد و تصمیمات سرمایهگذاری و مصرف در چنین فضایی شکل عقلاییتری میگیرد. در مقابل، تغییرات پیدرپی یا پیامهای متناقض مالی، موجب بروز بیاعتمادی و افزایش نااطمینانی میشود. از این رو، پایداری مالی (Fiscal Sustainability) تنها در تراز عددی خلاصه نمیشود، بلکه بیانگر اعتبار سیاستگذار و انسجام نهادی است؛ عاملی که در نهایت تعیینکننده ثبات اقتصاد کلان و کارایی بازارهای مالی خواهد بود.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا